قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت
باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام
بار عشق و مفلسی صعب است، میباید کشید
« جنگ، فاجعه است و جمهوری اسلامی فاجعهای بزرگتر. فاجعهای که کشور را طی چند دهه، با فقر و قتل و ایدئولوژی اداره کرد و ایرانمان را در کمتر از نیم قرن، هدف سه جنگ قرار داد و اگر بماند هم ره آوردی جز توسعهی فقر و قتل و جنگ برای ایران، منطقه و جهان نخواهد داشت.»
نقل قول فوق متعلق به جناب محمد جواد اکبرین است؛ از دوستان قدیم وهمفکران سابق که دو ماه پیش به اتفاق شش نفر دیگر در نامه ای خطاب به ترامپ، رئیس جمهور امریکا، از او خواستند برای جلوگیری از ادامۀ کشتار معترضان توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی وارد عمل شود:
«شما تاکنون سه بار وعده دادهاید در صورتی که جمهوری اسلامی دست به کشتار معترضان بزند، به کمک مردم ایران خواهید آمد. اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید و مانع ازادامه کشتار مردمی شوید که خواستار کرامت، عدالت و آزادیاند.»
با مدّ نظر قرار دادنِ نقل قولِ نخست که در میانۀ جنگ رمضانِ جاری منتشر شده و فقرهای از نامۀ منتشر شدۀ هفت نفرۀ دوماه قبل، میتوان چنین انگاشت که به زعم جناب اکبرین و همفکران شان، برای دفع «فاجعه ای بزرگتر» که نظام جمهوری اسلامی باشد، گریز و گزیری از وضعیت کنونی و صحه نهادن بر جنگ جاری میان ایران با آمریکا و اسرائیل وهمپیمانان شان نیست.
پس از خواندن نوشتار نیکوی اخیر جناب اشکوری تحت عنوان «بیگانه پرستی از یاد نمی رود؛ سخنی با جواد اکبرین و شیرین عبادی»[۱]، با خود می اندیشیدم که از کجا و چگونه میان نگرش و منظر وشیوۀ تحلیل و کنشگری ما شکاف افتاده است. خاطرم هست هفت سال پیش، همزمان با چهل سالگیِ انقلاب بهمن ۵۷، جمعی از نواندیشان دینی، بیانیه ای تحلیلی دربارۀ نهادینه شدنِ استبداد دینی و ناموجه بودن و ناتراشیدگی حکومت دینی، به محاق رفتن و مچاله شدنِ آزادی و عدالت اجتماعی و ضرورت تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت و دولت منتشر کردیم. آقایان یوسفی اشکوری و اکبرین و نگارندۀ این سطور در زمرۀ امضا کنندگان آن نامه بودیم.
از آن زمان تا کنون نیز به گواهی سخنان و مکتوبات منتشر شده، در نقد استبداد دینی و گیر و گرفت های جدّی حکومت دینیِ فقهمحور هیچ فروگذار نکرده ایم. افزون بر این، طی سه سال اخیر از منظر گذارطلبانه، از پیِ میرحسین موسویِ محصور چندین بار از ضرورتِ «گذار امن خشونتپرهیز» و اهمیت برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان برای برونرفت ازانسداد سیاسیِ موجود سخن رانده و نوشته ایم. پس اختلاف ما از کجا نشات می گیرد؟
چنانکه درمی یابم، امثال جناب اشکوری و بنده، افزون بر استبداد داخلی، نسبت به استیلای خارجی و «مداخلۀ خارجی» نیزحساس بوده و مواضع انتقادی جدّی داشته و داریم. به همین سبب، چه در دورۀ جنگ دوازده روزه و چه در جنگ رمضانِ جاری، از منظر پاسداشت منافع ملی و افزایش «خیرعمومی» مخالف جنگ بوده و آنرا محکوم کرده ایم. همانگونه که پیشتر نوشتهام؛ مسلما سیاستهای خارجیِ ناموجه جمهوری اسلامی با محوریت «اسرائیل ستیزی»، «آمریکا ستیزی» و «نیروی نیابتی پروری»، در بروز و ظهور وضعیت غریب و غمبار فعلی و سر برآوردنِ دو جنگ اخیر نقش جدی و چشمگیری داشته اند. درعین حال، چه در جنگ دوازده روزه، چه در جنگ جاری، آمریکا و اسرائیل بدون هیچ مجوز بین المللی حقوقی – حتی بدون مجوز قانونی از کنگرۀ امریکا- در میانۀ مذاکرات به خاک کشورما حمله کردند؛ تجاوزی که هیچ جای توجیه و دفاع ندارد. شبیه آنچه در سال ۸۱ خورشیدی رخ داد و آمریکا و انگلستان، بدون در دست داشتنِ محملی حقوقی به خاک عراق حمله کردند. اگر روا داشتنِ ظلم، بی عدالتی و تبعیض بد است و مذموم، که حتما چنین است؛ این بدی و ناروایی جهانشمول است ، نه گزینشی و محدود. هم سرکوب خونین هموطنانِ بی پناه و مظلوم در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» محکوم است،هم کشتار هولناک دیماه امسال. برهمین سیاق، هم تجاوز آشکاراسرائیل و امریکا به خاک کشورمان محکوم است؛ هم کشتار شهروندان مظلوم و بی گناه از جمله دانش آموزان شهر میناب، هم تخریب بیش از پنجاه بنای تاریخی، هم تخریب فرودگاه غیر نظامی توسط ارتش آمریکا و اسرائیل؛ که عدالت طلبی و ظلم ستیزیِ سازوار و فراگیر تینگونه اقتضا می کند.
چرا استبداد داخلی را ببینیم و استیلای خارجیِ عیان را نبینیم و از در انکار و یا کم اهمیت جلوه دادن آن برآییم؟ پدیدۀ استیلای خارجی ای که نام دیگرش «استعمار نو» است و در سده های بیستم و بیست یکم میلادی سربرآورده و مصادیق متعددی دارد.[۲] حملۀ امریکا و اسرائیل به خاک کشورمان، از جنس حملۀ بیست و اندی سال پیش امریکا وانگلستان به خاک عراق است. آن روزگار جرج بوش و تونی بلر ادعا کردند در پی از بین بردنِ «سلاح های کشتار جمعی» راهی خاورمیانه شده اند ؛ امری که از بیخ و بن دروغ بود و بعدها کالین پاول وزیر خارجۀ وقت امریکا نیز بر نادرست بودنِ آن ادعا صحه نهاد. در جنگ جاری نیز، ترامپ در قانع کردنِ بخش قابل توجهی از شهروندان امریکا، همچنین متحدان اروپایی خود تا کنون درمانده و کامیاب نبوده است. چرا حملۀ آمریکا به ایران را در ادامۀ کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملیِ دکتر محمد مصدق نبینیم؟ امری که مادلین آلبرایت، وزیر خارجۀ وقت دولت بیل کلینتون نیز بدان اذعان کرد و از آن بابت عذرخواهی کرد. چرا آنرا در ادامۀ حملۀ به خاک ونزوئلا و درراستای فراچنگ آوردنِ منابع طبیعی کشورمان ندانیم؟ امری که آشکارا صبغۀ استعماری و استثماری دارد، هر چند رنگ و لعابِ دلفریبی دارد و به اصطلاح از«مداخله بشردوستانه» سخن می راند و در کار برساختن و حُقنه کردن چنین روایت معیوبی به مردمان است.
به نزد من، درموضع امثال جناب اکبرین خطاهای جدّی متعددی رخنه کرده است. اولا، استبداد داخلی را می بیند، اما در برابر استیلای خارجی دیدۀ خطاپوش دارد وهمۀ گیر و گرفت ها، معضلات ومظالم را متوجه شیوۀ حکمرانی داخلی می بیند و می داند و بس.
ثانیا، برای برانداختن و عبور ازجمهوری اسلامی که به زعم ایشان از جنس «فاجعۀ بزرگتر» است، تلویحا و تصریحا، بر پرداخت هر هزینه ای صحه می گذارد (البته از جانب و از کیسۀ شهروندانی که داخل کشور زندگی می کنند!)؛ از اینرو دست به دامان رئیس جمهور کشوری دیگر هم می شوند و از او تقاضای اقدام علیه کشورمان می کنند برای حفظ «کرامت و آزادی و عدالتِ» مردمان. بپرسیم اکنون که هفده روز از شروع جنگ و «اقدامِ» خانمانسوز آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان گذشته، با این حجم از کشتار غیر نظامیان از جمله ۱۸۰ دانش آموز معصوم و تخریب بناهای تاریخی و منازل مسکونی و زیرساخت های متعدد کشور و شخم زدن مملکت؛ کرامت و عدالت و آزادی برای هموطنان ما رقم خورده؟!! اوضاع و احوال معیشتی، امنیتی و روانیشان بهبود یافته؟! زهی خیال باطل!
اشتباه سهمگین آقای اکبرین و همفکرانشان در این میان از این قرار است که می خواهند این عبور و براندازی «به هر قیمتی» انجام شود؛ امری که افزون بر بعد حقوقی، به لحاظ اخلاقی و هنجاری نیز ناموجه است. حدودا یک ماه پیش و قبل از شروع جنگ رمضان، در فضای کلاب هاوس با یکی از همفکران ایشان که مدافع مداخله و حملۀ خارجی به کشور و سرنگونی نظام سیاسی مستقرّ بود، بیش از یکساعت بحث کردیم. در آن گفتگو، لبّ استدلال اخلاقی- هنجاری ام در مخالفت با روا انگاشتنِ جنگ از این قرار بود. فرض کنیم حجم و میزان شرّ و رنج درکشور استبداد زده و مصیبت زدۀ ما در حال حاضر ۱۰۰ واحد باشد. با وام کردنِ اصل اخلاقیِ « فایده گرایی عمل محور»[۳]، هنگامی میتوان از روایی حملۀ خارجی دفاع کرد که به نحو متقن و روشنی بتوانیم نشان دهیم که پس ازحملۀ خارجی، فی المثل حجم شرّ و رنج شهروندان در مجموع به ۸۰ واحد می رسد. اگر صرفا گمانه زنی کنیم و بگوییم ممکن است حجم شرّ و رنج به ۸۰ واحد برسد، ممکن هم هست به ۱۳۰ واحد برسد؛ آنگاه دلیل موجهی به نفعِ روایی اخلاقی و هنجاریِ حملۀ خارجی اقامه نکرده ایم. افزون براین، اگر بتوانیم نشان دهیم که وضعیت موجود شهروندان در داخل کشور،«بدترین وضعیت متصور وممکن» است و به اصطلاح بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛ آنگاه می توانیم حملۀ خارجی را درراستای بهبود وضعیت شهروندان، معقول و رهگشا بینگاریم. این فرض هم آشکارا نادرست است؛ چرا که میتوان وضعیتی از جنس وقوع جنگ داخلی را در نظر گرفت که به مراتب بر حجم رنج و شرّ شهروندانِ مغموم داخل کشورمی افزاید.
سوگمندانه چند هفته پس از آن مباحثه و مناظره، جنگ رمضان آغاز شد. طنز روزگار است که تنی چند از کسانی که آن مباحثه و گفتگو را شنیده بودند و در فضای پس از کشتار خونین دیماه، موافق حملۀ خارجی ومخالف موضع من بودند، طی یک هفتۀ اخیر برایم نوشته اند که فلانی ما اشتباه می کردیم و با دیدنِ حجم خرابی ها و ویرانی های به بار آمده، متوجه تلقی نادرست خود شده ایم؛ که تصویری غیر واقع بینانه و فانتزی از جنگ داشتیم.
ثالثا. این حضرات مرتب می گویند نباید وضعیت خود را با کشورهایی نظیر عراق، سوریه، لیبی و افغانستان مقایسه کنیم. چرا این کار را نکنیم؟ مگر سرزمین ما تافتۀ جدا بافته است؟ مگر در یک منطقۀ جغرافیایی زندگی نمی کنیم؟ مگر ندیده ایم طی بیست سال گذشته بر این سرزمین ها چه رفته و مردمانش چطورویران و پاشان و پریشان گشته اند؟ مگر درمجموع «خیر عمومی» و شاخص هایش در این کشورها کاهش نیافته ؟ چرا از تجربۀ تاریخی سرزمین هایی که با ما هم سرنوشت اند و اشتراکات فرهنگی- آئینی- مذهبی- تاریخیِ چشمگیری دارند،عبرت نگیریم و درآن به دیدۀ عنایت نظر نکنیم؟
رابعا. جملگی باید ازابتلای به خطای شناختیِ «تفکر همه یا هیچ» و «برچسب زدن» بپرهیزیم و در دام آن نیفتیم. نه هرکسی که مخالف جنگ است، طرفدار جمهوری اسلامی و سیاست های آن است. باید از این دوگانۀ کاذب عبور کرد؛ چرا که هم میتوان منتقد جدّیِ سیاست های داخلی و منطقه ای جمهوری اسلامی بود،هم مخالف جدّیِ جنگ و مداخلۀ خارجی.
خامسا. دراین بحبوحه، بهره بردن از تمثیل هایی چون «غده سرطانی» و ضرورتِ خارج کردن چنین غده ای از بدن، خارج کردنی که با درد و تب و خونریزی همراه است و گزیری از آن نیست، نادرست و رهزن است. نه جامعۀ انسانی که متشکل از انسانهای متنوع و رنگارنگی است که افزون بر گوشت و پوست و خون، واجد عواطف واراده و آگاهی اند، شبیه جسم و بدن و فیزیولوژی آن است؛ نه به فرض پذیرش این تمثیل، میتوان برای بدنهای دیگران در غیابشان و از جانب خود تصمیم گرفت و مداخله و حملۀ خارجی به کشور را تجویز کرد؛ نه شواهد تجربیِ موثقی از جنس نظر سنجیِ معتبر در دست است تا با استناد بدان بتوان ادعا کرد اکثر مردمان داخل کشور، راهکار حملۀ خارجی را موجه و رهگشا می دانند و با آن موافق اند: خط غلط، دفترغلط، املا غلط، انشا غلط.
از واکاوی بیشتر و ذکر ادله و نکات تکمیلی و برجسته کردنِ خطاهای دیگرِ رِاه یافته درمواضع مدافعانِ اقدام، مداخله و حملۀ خارجی، به مصداق:
«باقی این غزل را ای مطرب شریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست»
عبور می کنم و در می گذرم.
نیک میدانم که بخش قابل توجهی از مردمان سرزمین ام، به سبب انباشت مطالبات بحقّ برنیامده، به علتِ بی تدبیری ها، انکارها، فرافکنی ها، سرکوبها و ظلمهای عیان وعریانی کهِ جمهوری اسلامی طی دهه های گذشته درحقّ آنها روا داشته، جان به لب گشته، مشحون ازخشم و بغض اند و با سردرگمی، استیصال و یاس انبوه دست و پنجه نرم می کنند. به قدروسع خود طی دوازده- سیزده سال گذشته در این باب سخن گفته و قلم زده ام. درعین حال، اذعان کردنِ بدین امرکه در چاهی عمیق گرفتار شده ایم، به من و تو مجوز نمی دهد که برای برونرفتِ از وضع و حال اسفناک کنونی، گزنکرده ببریم، مرعوب و مغلوب « دیکتاتوری جوّ» بشویم، سخنان و راهکارهای ناسنجیده و ناتراشیده ای که تمامیت ارضی و ملیت و حرّیت و استقلال ما را نشانه می رود و ما را در چاهی عمیق تر فرو می افکند، بپذیریم و درکار آوریم ومذمّت وملامت عقلا را به جان بخریم:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
پانوشتها
[۱] بیگانهپرستی از یاد نمیرود؛ سخنی با جواد اکبرین و شیرین عبادی | سایت خبری تحلیلی زیتون
[۲] در جستار «چگونه سوسیال-دموکرات شدم؟» که دو سال قبل از نگارنده منتشر شد، با اشاره به ادبیات«پسا-استعماری»،به اختصار به این مهم پرداختم.نگاه کنید به:
چگونه سوسیال دموکرات شدم | سایت خبری تحلیلی زیتون
[۳] Act-utilitarianism















