تقریر مبانی دیدگاه قرآنیون یا قرآن‌بسندگی

مهدی یزدانی

اشاره: تفصیل عناوین و مطالب مطرح‌شده در این نوشته، نظرات شخصی نویسنده می‌باشد و به نمایندگی از جمعی به‌عنوان «قرآنیون» یا «قرآن‌بسندگان» ارائه نشده است.

۱- تعریف قرآن بسندگی
قرآن‌بسندگی به معنای بسنده کردن به آیات قرآن به‌عنوان تنها گزاره‌هایی است که صددرصد صحیح و حق دانسته می‌شوند و تنها از این گزاره‌های قرآنی می‌توان برای محک زدن سایر افکار و اعتقادات معرفتی مرتبط با هدایت معنوی انسان استفاده کرد.
قرآنیون به آیات قرآن به‌عنوان الفبایی نگاه می‌کنند که ترکیب آن‌ها می‌تواند دستگاه معرفتی انسان را در شناخت جهان و استخراج بایدها و نبایدهای زندگی تبیین کند. سایر اقوال، از جمله احادیث، به دلیل منشأ انسانی خود، خطاپذیر، نسبی و تابع محدودیت‌های زمان و مکان هستند.

۲- نحوه فهم آیات قرآن توسط قرآنیون
قرآنیون آیات قرآن را با خواندن مستقیم متن عربی یا ترجمه آن‌ها می‌فهمند. در صورت تسلط به صرف و نحو زبان عربی، معنایی که بدست می‌آورند ممکن است با ترجمه‌های رایج یا حتی اجماع نظر مفسرین متفاوت باشد. در چنین مواردی، آن‌ها با اقامه برهان و دلایل عقلانی، و با توجه به سیاق آیات دیگر که از همان کلمه یا عبارت استفاده شده، معنای قابل قبول‌تر را استخراج می‌کنند.
همچنین، در مواردی که آیه یا مفهومی مصادیق متشابه دارد، پس از بررسی نظرات مختلف، مصداقی انتخاب می‌شود که با نتایج عقل، تجربه زندگی و وجدان فردی و اجتماعی سازگار باشد.

ملاحظات انتقادی
نقد اول – اگر هر فهم از قرآن نیازمند تفسیر است، و تفسیر هم فرآیندی انسانی است، پس هیچ انسانی به فهم مطلق و قطعی از قرآن نمی‌رسد. در نتیجه، خودِ اصل “بسندگی قرآن” در عمل ناممکن می‌شود، چون برای استفاده از قرآن ناچار به تفسیر انسانی هستیم.

پاسخ – همان‌طور که فهم انسان با استفاده از ابزارهای علوم تجربی نسبی و مطلق نیست، درک انسان از حقیقت قرآن نیز نسبی است و مطلق نمی‌باشد. با این حال، همان‌طور که نسبی بودن علوم تجربی مانع تلاش ما برای کشف چگونگی کارکرد جهان مادی نمی‌شود، محدودیت دسترسی به فهم مطلق قرآن نیز ما را از تفقه انسانی—اگرچه خطاپذیر—برای رسیدن به فهم به‌روز و بهتر باز نمی‌دارد. اصولاً برای دست‌یابی به مطلق قوانین طبیعی و معنوی جهان در تمامیت آن، انسان باید به علم و قدرت مطلق خداوند دست یابد، که این امر محال است.
نقد دوم – یعنی اگر قرار باشد با حذف واسطه‌ها به حقیقت رسید، اما ابزار فهم هم همان واسطه‌ی انسانی است که خطا دارد. پس بسندگی قرآن، به بسندگی انسانِ تفسیرگر برمی‌گردد، نه به خود قرآن. متن مطلق است اما فهم آن انسانی و نسبی.
ولی اگر فهم همیشه نسبی است، در عمل هیچ دسترسی به مطلق وجود ندارد. در این حالت، اطلاق متن به لحاظ معرفتی بی‌اثر می‌شود — چون تمام راه‌های دسترسی به آن نسبی‌اند. پس گزاره‌ی “قرآن معیار مطلق است” از حیث کارکرد، بی‌معیار می‌شود. اگر مطلقْ قابل‌فهم نباشد، وجودش تفاوتی با عدم ندارد.

پاسخ – فهم متن قرآن با شکل‌گیری و استحکام ایمان در قلب انسان نسبت به گوینده وحی، یعنی خدای رحمان، پیوندی مستقیم دارد. در مسیر ایمان، هر گام ارزش و جایگاه خود را دارد؛ و گرچه ایمان کامل یا مطلق قابل تعریف دقیق نیست، روشن است که از فقدان ایمان متمایز است و نمی‌توان آن را با حالت بی‌ایمانی یکی دانست. معرفت و به‌تبع آن ایمان، هرچند سنجش‌پذیری ریاضی ندارند، اما بی‌تردید درجات و مراتب مختلف دارند؛ چنان‌که قرآن نیز به مراتبی چون نفس امّاره، لوّامه و مطمئنّه اشاره کرده است.

همچنین، قرآن آیات خود را به دو دسته «محکمات» و «متشابهات» تقسیم می‌کند. اگرچه مصداق این آیات در زمان‌ها و برای افراد مختلف متفاوت است، اما برای هر خواننده‌ای، بخشی از آیات قرآن که اصل کتاب را تشکیل می‌دهند، بدون هیچ شک و تردیدی قابل فهم و درک هستند. این امر نشان می‌دهد که فهم نسبی انسان هرگز مانع از دسترسی به بخش‌هایی از حقیقت مطلق قرآن نمی‌شود و اهمیت بسندگی قرآن همچنان حفظ می‌شود.

نقد سوم – چون قرآن نه فقط گزاره‌ی معرفتی است، بلکه متن زبانی،تاریخی و متنی وابسته به زمینه‌های فرهنگی و زبانی عرب پس کسی که می‌گوید «من تنها از قرآن استفاده می‌کنم»، ناگزیر از استفاده از ابزارهایی بیرون از قرآن است — زبان، منطق، تاریخ، سیاق، عقل، و حتی تجربه بشری.
در نتیجه، بسندگی قرآن اگر به معنای «بی‌نیازی از هر ابزار معرفتی» باشد، غیرممکن است؛ و اگر به معنای «تنها معیار نهایی» باشد، باز هم نیاز به مرجع فهم معتبر دارد.

پاسخ – قرآن بسندگی به معنای “بی نیازی از هر ابزار معرفتی” نیست. بلکه برعکس قرآن امر به شنیدن همه اقول و انتخاب بهترین آنها را فرموده. این قولهای مختلف می توانند ابزارهای معرفتی مختلف هم باشند. اما هیچ کدام قداست و الهی بودن متن قرآن را ندارند.

بدین معنی که در مورد آیات قرآن حتی اگر دلیل عقلی و یا علمی برای اینکه بدانیم حکمت حکم الهی چیست را ندانیم، به واسطه ایمان به وحیانی بودن گزاره های قرآنی تبعیت می کنیم اما در مورد تمام اقوال و معارف دیگر انسانی آنها را خطا پذیر و تابع زمان و مکان خود می دانیم به همین جهت به محک عقل و قرآن می پذیریم. مضافا اینکه به جهت انسانی بودن منشاء این اقوال ما ملزم به استفاده و رجوع به آنها نیستیم.چرا که بستر زمان و مکانی انها که موثر به آن سخن بوده امروز وجود ندارد.

برای مثال می توانیم به حرام بودن گوشت خوک اشاره کنیم. اگر چه ما حکمت و علت این حکم را نمی دانیم و یا نمی توانیم بیابیم اما به واسطه ایمان به اینکه کلام وحی است و سخن خدای سبحان است تبعیت میکنیم. به عبارت دیگر بدون وجود دلیل عقلی از سر ایمان به کتاب خدا تسلیم امر قدسی می شویم. اما اگر این حکم یک حدیث و یا یک سخن انسانی بود بدون وجود ادله روشن عقلی عمل به آن را نه لازم می دانیم و نه جز دین خدا چرا که در قرآن نیامده است.

۳- محدودیت فهم همه آیات قرآن
آیا روش مندی قرآنیون منجر به فهمیدن همه آیات قرآن می شود؟

خیر؛ به نظر می‌رسد هیچ انسانی توانایی فهم تمام قرآن را ندارد. در هر زمان، برخی از آیات قرآن به واسطه پیشرفت علوم تجربی یا سایر علوم برای انسان روشن و قابل درک می‌شوند، در حالی که آیاتی دیگر ممکن است همچنان نامفهوم باقی بمانند و تنها در زمان وقوع قیامت یا در آخرت درک شوند. برای فهم کامل تمام قرآن، باید به کلام وحی احاطه داشت؛ و از آنجا که قرآن بازتاب علم خداوند است، عقل انسان هرگز نمی‌تواند به طور کامل به حقایق آن دست یابد.

۴- تنوع آراء قرآنیون در تفسیر آیات
آیا همه قرآنیون در تفسیر و فهم آیات مختلف قرآن اتفاق نظر دارند؟

خیر؛ هیچ دو فرد اهل قرآن هرگز در تمامی مسائل و آیات، اشتراک نظر کامل ندارند و میزان اختلافات گاهی کم و گاهی بسیار زیاد است. مشابه این وضعیت در میان مراجع دینی نیز مشاهده می‌شود، که در بسیاری از مسائل و جزئیات، آراء متفاوتی دارند. حتی در علوم تجربی نیز دیده می‌شود که متخصصین یک رشته، در تفسیر و تحلیل مشاهده تجربی واحد، آراء متفاوتی ارائه می‌دهند. برای مثال، می‌توان به اختلاف نظر دو پزشک در تشخیص بیماری یک فرد پس از معاینه و بررسی آزمایش‌ها اشاره کرد.

ملاحظات انتقادی :
نقد اول – در علوم تجربی، اختلاف‌ها با تجربه و آزمون نهایی حل می‌شوند، یعنی ابزار داوری عینی وجود دارد. اما در تفسیر قرآن، اگر همه چیز به فهم شخصی تقلیل یابد و هیچ مرجع نهایی نباشد، اختلاف نه‌تنها حل نمی‌شود، بلکه بی‌پایان می‌شود.در نتیجه، قرآن به‌جای آنکه منبع وحدت معرفتی باشد، به منبع تشتت تبدیل می‌شود.

پاسخ – در حوزه خصوصی و زندگی شخصی، هر فرد مسئول بهترین تلاش و فهم خود از متن قرآن و عمل به آن است. همچنین می‌تواند به دیگران رجوع کرده و نظر آن‌ها را دریافت کند یا از دیدگاه آنان تقلید نماید؛ درست همان‌طور که در حوزه سلامت و پزشکی، هر فرد می‌تواند تصمیم بگیرد آیا نیاز به مراجعه به پزشک دارد یا خیر، و در انتخاب پزشک آزاد است بدون آنکه به او مقام قدسی و الهی بدهد. بدین ترتیب، هر فرد پاسخگو است نسبت به تصمیمات و اقداماتی که اتخاذ می‌کند.

در حوزه اجتماعی، گروهی از اهل ذکر و اهل قرآن که به رای اکثریت انتخاب می‌شوند، می‌توانند وظیفه قانون‌گذاری را با توجه به فهم نسبی و شخصی خود از قرآن انجام دهند. هیچ یک از آنان نمی‌تواند ادعا کند که «امر خدا چنین است»؛ بلکه رأی آنان به عنوان نماینده موکلین خود اعمال می‌شود. مشابه این، تصمیم‌گیری در امور پزشکی اجتماعی نیز توسط گروهی از متخصصین انجام می‌شود، به نمایندگی از جامعه.

تکثر در فهم و تفسیر قرآن در زمان حاضر بدین معناست که قرآن بیش از هر چیز، منبع الهام و راهنمای شخصی برای زندگی انسان است و هیچ مرجع انسانی نمایندگی رسمی از سوی خداوند ندارد که بتواند فهم خود را به دیگران تحمیل کند و تبعیت محض و بدون نقد بخواهد.

لازم به ذکر است که امر به شورا از دستورات صریح قرآن است و نشان می‌دهد که مشارکت و مشورت انسانی، جزء جدایی‌ناپذیر فهم و عمل به قرآن است.

﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَیۡنَهُمۡ﴾ (شورا- ۳۸)
ترجمه: و کارهایشان را با مشورت در میان خود انجام می‌دهند.

اما این شورا مادام العمر، مقدس و غیر پاسخگو نیست بلکه همان بدنه قانونگذار در هر اجتماعی است که به رای اکثریت به مقام قانونگذاری اجتماعی منسوب می شود. بدیهی است در صورتی که اکثریت رای دهندگان مومن به قرآن باشند کسی را انتخاب کنند که با آنان همدل و همسو باشد در اعتقاد به خدا و قرآن و اگر نه شورای دیگری که بر قانونگذاران حکمیت کند تحمیل رای به اکثریت خواهد بود.

نقد دوم – اما اکثریت لزوما حق را تعیین نمی کند و منتج به عمل به بهترین فهم و تفسیر از قرآن نمی شود.

پاسخ – درست است؛ اکثریت لزوماً ضامن رسیدن به حقیقت یا بهترین فهم از قرآن نیست و چه‌بسا دچار خطا شود. امّا از سوی دیگر، تحمیل یک قرائت خاص از قرآن بر دیگران نیز با اصل «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» ناسازگار است و مخالف آن سخن الهی است که به پیامبر فرمود: «جز ابلاغ، وظیفه‌ای بر عهده تو نیست». بنابراین کسی که گمان می‌کند فهم او از قرآن درست‌ترین است، تنها حق دارد نظر خود را بیان کند و در حدّ تشخیص خود به امر به معروف و نهی از منکر بپردازد؛ نه اینکه قرائت خویش را بر دیگران الزام کند. در نهایت، حقیقت نزد خداست و «اللّهُ أَعْلَمُ».

نقد سوم – با این دیدگاه عملاً مفهوم “هدایت” بی‌اثر می‌شود. اگر قرآن آمده تا یهدی للتی هی أقوم (هدایت کند به استوارترین راه)، پس باید معیاری برای تشخیص “أقوم” از “غیر أقوم” وجود داشته باشد. وقتی هر فهم شخصی معتبر شمرده شود، دیگر چیزی به نام هدایت وجود ندارد، بلکه فقط تفسیرهای متکثر از هدایت داریم؛ “پراکندگی حقیقت” .

پاسخ – متن کامل آیه ۹ سوره اسراء جنین است:

إِنَّ هَذَا ٱلۡقُرۡءَانَ یَهۡدِی لِلَّتِی هِیَ أَقۡوَمُ وَیُبَشِّرُ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ ٱلَّذِینَ یَعۡمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ أَجۡرࣰا کَبِیرࣰا﴾
ترجمه : همانا این قرآن به راهی که استوارترین و درست‌ترین است هدایت می‌کند و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند بشارت می‌دهد که برای آنان پاداشی بزرگ خواهد بود.

همچنین در سوره نحل ایه ۹۳ می خوانیم:

﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَکُمۡ أُمَّهࣰ وَٰحِدَهࣰ وَلَٰکِن یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَیَهۡدِی مَن یَشَآءُۚ وَلَتُسۡـَٔلُنَّ عَمَّا کُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾
ترجمه : و اگر خدا می‌خواست شما را یک امت واحد قرار می‌داد، ولی (در سنت الهی) هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ و قطعاً درباره آنچه انجام می‌دادید بازخواست خواهید شد.

آنچه از جمع این دو آیه بدست می آید اینست که مشیت و خواست خدا چیزی بجز تکثر در اعتقادات و فرهنگ آدمیان نیست و این تفرق در فهم و تفسیر قرآن هم موجه است. همینطور روشن می شود که هدایت انحصارا در دست خداست و قرآن خودش خواننده صادق خود را به استوارترین راه هدایت میکند.

آیا منظور این است که هر که قرآن بخواند هر فهمی که بدست بیاورد درست است. خیر، البته که اینطور نیست. اما کسی که به امر و نهی قرآن عمل میکند و به واسطه ذکر قرآن از رب العالمین هدایت طلب می کند قطعا مصداق این آیه می باشد اگر چه در بهترین فهم و سعی خود دچار اشتباه هم بشود.

۴- حکمیت در فهم و تفسیر قرآنیون در هنگام اختلاف چگونه صورت می گیرد؟

در حوزهٔ شخصی، هر فردی بر اساس بهترین فهمی که به دست می‌آورد و با توجه به نهایت تلاش و سعی خود عمل می‌کند. امّا در عرصهٔ اجتماعی، داوری و تصمیم‌گیری به نهادی واگذار می‌شود که نمایندگی اکثریت جامعه را بر عهده دارد؛ نهادی که بر اساس رأی اکثریت، نقش مرجع قانون‌گذاری را ایفا می‌کند—اگرچه این رأی لزوماً تضمین‌کنندهٔ برگزیدن «بهترین» یا «حق‌ترین» تفسیر از قرآن نیست. روشن است که در این فرایند، برخی افراد به دلیل نفوذ اجتماعی، تخصص یا اعتماد عمومی، تأثیر بیشتری بر جهت‌گیری آراء دیگران خواهند داشت.

ملاحظات انتقادی :
نقد اول – در نتیجه، آنچه قرار بوده امر الهی و قدسی باشد، به محصولی از رأی‌گیری بشری تقلیل پیدا می‌کند — این دقیقاً نفی “قدسیت” است در سطح عملی.

پاسخ – الهی بودن و قدسیت حقیقت قرآن مثل همیشه بجای خودش باقی ست. اما فهم و تفسیر خطا پذیر انسان از حقیقت مکنون قرآن امری ست غیر قدسی و همیشه هم چنین بوده است. در واقع ما در فهم قرآن اسیر انسان بودن خود هستیم با فهم و درکی از قرآن که تابع زمان و مکان ماست.

فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ • لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ﴾ (واقعه ۷۸-۷۹)
ترجمه : در کتابی محفوظ و پنهان است؛
جز پاکان آن را لمس نمی‌کنند.

از این آیه فهمیده می‌شود که حقیقتِ مکنون و باطنی قرآن، تنها در دسترس «مطهَّرون» است؛ یعنی کسانی که به طهارت معنوی رسیده‌اند. امّا از آنجا که داوری دربارهٔ پاکی نفس، اخلاص نیت یا هدایت‌یافتگی افراد فقط در علم خداست، در سطح اجتماعی نمی‌توان هیچ فرد یا گروهی را به‌طور قطعی «مطهَّر» دانست. بنابراین، در نقطهٔ آغازینِ فهم قرآن همهٔ انسان‌ها برابرند، هرچند در عمل «اهل ذکر» و «راسخون در علم» ممکن است به توفیق الهی بهرهٔ بیشتری از قرآن ببرند و فهم‌شان عمیق‌تر باشد.

نقد دوم – اگر رای اکثریت ملاک باشد، پس امر قدسی تابع جامعه می‌شود، نه جامعه تابع امر قدسی.

پاسخ – آیهٔ ۱۱ سورهٔ رعد بیان می‌کند:

﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾
ترجمه : به‌راستی خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که آن قوم خود آنچه در دل‌ها و رفتارشان است را تغییر دهند.

این آیه نشان می‌دهد که ارادهٔ الهی دربارهٔ جوامع از مسیر انتخاب و تغییر خود مردم تحقق می‌یابد؛ یعنی سنت الهی بر این قرار گرفته که تحولات جمعی از «ارادهٔ جمعی» عبور می‌کند، نه از تحمیل مستقیم امر قدسی.

همچنین قرآن به صراحت بیان می‌کند که اقوامی چون نوح، عاد، ثمود و لوط، به دلیل انتخاب‌های جمعیِ نادرست و اصرار بر فساد، دچار عذاب الهی شدند. این نشان می‌دهد که جامعه در برابر اعمال و اختیار جمعی خود پاسخ‌گوست.

در آیهٔ ۱۱۰ آل عمران نیز خطاب به امت اسلامی آمده است:

کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ
ترجمه : شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید: امر به معروف می‌کنید و نهی از منکر می‌نمائید، و به الله ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان می‌آوردند؛ قطعاً برایشان بهتر بود، برخی از آنان مومنند و بیشتر آنان فاسق و نافرمانند.

از آیات فوق روشن می شود که خدای متعال ،به حسب مقام اختیاری که برای انسان مقدر فرموده، با همه قدرت و عظمتش اراده مقدس خود را به هیچ انسان یا گروهی تحمیل نکرده است. حالا ما چطور ممکن است حتی بدون دسترسی به حقیقت قرآن خوانش نسبی خود را به عنوان امر مقدس بر انسانی یا بر جامعه ای تحمیل و اجبار کنیم.

نقد سوم – بین «حقانیت متن» و «حقانیت فهم متن» تفکیک درستی تبیین نشده . چون قرآن کامل است، هر خوانش صادقانه‌ای نمی‌تواند واجد ارزش باشد، “صدق نیت” جایگزین “صدق گزاره” نیست. پس اگر فهم‌ها هم‌ارز تلقی شوند، مرز میان “تفسیر حق” و “تفسیر باطل” عملاً از بین می‌رود و این همان نسبی‌گرایی است که با ادعای “بسندگی قرآن” ناسازگار است

پاسخ -آیهٔ ۱۸ سورهٔ زمر معیار مهمی را در مسیر فهم و داوری دینی مطرح می‌کند:

ٱلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَـٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَـٰٓئِکَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَـٰبِ
ترجمه: (همان) کسانی‌که سخن‌(ها) را می‌شنوند، پس (از) نیکو‌ترین آن پیروی می‌کنند، آن‌ها کسانی هستند که الله هدایت‌شان کرده است، و آن‌ها خردمندانند.

این آیه نشان می‌دهد که شنیدن آراء مختلف، مقایسهٔ آنها و انتخاب بهترین‌شان نه تنها موجب سردرگمی نیست، بلکه نشانهٔ هدایت‌یافتگی و خردمندی است. قرآن تعدد اقوال را مانع هدایت نمی‌داند؛ بلکه گوش سپردن به دیدگاه‌های متنوع را مقدمهٔ انتخاب «أحسن القول» معرفی می‌کند.

بنابراین، پذیرش اینکه آراء تفسیریِ مختلف در سطح ظاهر برابرند—زیرا حقیقت نهایی قرآن نزد خداست و «مکنون» است—به معنای بی‌ضابطه شدن فهم نیست؛ بلکه فضای سالمی برای رقابت معرفتی ایجاد می‌کند. در این فضا، تنها دیدگاه‌هایی که بتوانند در سنجش عقل، اخلاق، شواهد متنی و تجربهٔ جمعی مؤمنان برتر ظاهر شوند، مجال پیروی می‌یابند.

به بیان دیگر، اگرچه ما نمی‌توانیم در دنیا هر فهمی را به‌طور مطلق «حق» یا «باطل» اعلام کنیم—زیرا دسترسی مستقیم به حقیقت باطنی قرآن در اختیار هیچ‌کس نیست—اما می‌توانیم و موظفیم محتوای آراء مختلف را ارزیابی کنیم: با محک عقل، فطرت، وجدان فردی و جمعی، و با مشارکت «وکلا» و اهل فن در یک فرآیند شورایی. نتیجهٔ این فرآیند، برگزیدن فهمی است که نسبت به دیگر دیدگاه‌ها «أحسن» و معقول‌تر است؛ همان راهی که قرآن معیار هدایت قرار داده است.

بدین ترتیب، تکثر آراء نه منجر به آشوب معرفتی می‌شود و نه ضرورت تحمیل یک فهم واحد را ایجاد می‌کند؛ بلکه در چارچوب قرآنیِ «استماع اقوال و اتباع أحسن»، به ارتقای کیفیت فهم دینی و حفظ کرامت و آزادی انسان‌ها می‌انجامد.

۵- مرجعیت رسمی دین بعد از پیامبر
از آنجا که در زمان حاضر پیامبر اکرم وجود ندارند، فهم هر یک از ما—صرف‌نظر از درجه علم یا معرفتی که برای خود قائل می‌شویم—تنها یک فهم شخصی است. بنابراین، این فهم فردی حتی در مقام قانون‌گذاری برای زندگی اجتماعی، چیزی فراتر از الهام شخصی محسوب نمی‌شود؛ زیرا افراد مختلف از منابع و تجارب متفاوتی برای شکل دادن به آراء و تصمیمات خود الهام می‌گیرند.

نتیجهٔ این دیدگاه آن است که هیچ فردی نمی‌تواند ادعا کند که برداشت و فهم او از کتاب خدا دقیقاً مطابق با منظور شارع مقدس است. همچنین از آیات قرآن نمی‌توان وجود یا جایگاه هیچ مرجع رسمی برای تبین و تفسیر آیاتی که نمایندگی مستقیم خدا را داشته باشد استنتاج کرد. هرگونه تفسیر و برداشت بشری همواره نسبی و محدود است و تابع هدایت و تلاش شخصی انسان‌هاست، نه نمایندگی مطلق الهی.

ملاحظات انتقادی:

نقد اول – برخی استدلال می‌کنند که آیات ۱۰۴ سورهٔ آل عمران و ۱۲۲ سورهٔ توبه دلالت بر ضرورت وجود گروهی از مؤمنان به عنوان بانیان دین و مرجع رسمی دین در جامعهٔ مسلمان دارند:

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ترجمه : و باید از میان شما، گروهی باشند که (مردم را) به نیکی دعوت کنند، و به کار شایسته و ا دارند و از زشتی باز دارند، و آنانند که رستگارند.

وَمَا کَانَ ٱلْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُوا۟ کَآفَّهًۭ ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍۢ مِّنْهُمْ طَآئِفَهٌۭ لِّیَتَفَقَّهُوا۟ فِى ٱلدِّینِ وَلِیُنذِرُوا۟ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوٓا۟ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
ترجمه : و نباید که مؤمنان همگی (برای جهاد) کوچک کنند، پس چرا از هر گروهی از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند، تا در دین دانش بیاموزند، و قوم خود را هشدار دهند، هنگامی‌که به سوی آن‌ها باز گشتند، باشد که آن‌ها بترسند.

پاسخ – اما با دقت در این آیات نکات مهمی روشن می‌شود:
وظایف مشخص شده است، نه مقام رسمی
آیات تصریح دارند که این افراد باید مردم را به نیکی دعوت کنند، از زشتی باز دارند و در دین دانش کسب کنند. هیچ آیه‌ای نمی‌گوید که آنان رسالهٔ حلال و حرام بنویسند یا مردم را به غیر قرآن دعوت کنند.

عدم واگذاری قدرت اقتصادی یا سیاسی
در این آیات هیچ‌گونه حکمی دربارهٔ دریافت خمس، منابع مالی موقوفات یا تأسیس قدرت اقتصادی و سیاسی برای این گروه ذکر نشده است. آنان نماینده رسمی خدا بر زمین نیستند و هیچ وجوب اطاعتی خارج از چارچوب قرآن بر مردم تحمیل نشده است.
سنت پیامبر هنوز وجود نداشته است
این آیات در زمانی نازل شده‌اند که سنت و حدیث به عنوان مکمل قرآن شکل نگرفته بود؛ بنابراین نباید از آنها برداشت شود که مرجعیت دینی به معنای جانشینی پیامبر و تعیین حلال و حرام به غیر قرآن است.

عملکرد مرجع فعلی دین با آیات در تضاد است
مرجعیت فعلی دینی در برخی موارد به جای ارجاع مردم به قرآن، حدیث و سنت را جایگزین منبع اصلی شریعت کرده است. همچنین، در این ایات زندگی و درآمد مبلغین دینی صرفاً از منابع عمومی جامعه تأمین می‌شود همانند کسانی که برای جنگ می روند و نه از طریق حق ویژه‌ای از درآمد مردم که خداوند تعیین کرده باشد.

۶- موضع قرآنیون دربارهٔ سنت پیامبر
در زمان حاضر، حدود ۱۴۰۰ سال از وفات پیامبر اکرم می‌گذرد و اسلام در شرایط امروزی، به دو بخش قرآن و سنت تقسیم شده است. با وجود اینکه سنت نفلی و سنت فعلیهٔ مستمر وجود دارد، دیدگاه قرآنیون چنین است که هر آنچه در سنت عینا در کتاب خدا نیامده، جزو دین خدا محسوب نمی‌شود. بنابراین، ارزیابی و اصلاح سنت جاری اسلامی با محک قرآن کریم یک ضرورت عقلانی است.

ملاحظات انتقادی:

پرسش اول – دلیل ضرورت عقلانی اصلاح سنت چیست؟
پاسخ – مسلمانان بر قرآن ایمان دارند و بر آیاتی مانند:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»
و ختم نبوت استناد می‌کنند تا نشان دهند شریعت اسلام کامل و جهان‌شمول است. چنین ایمانی اقتضا می‌کند که سبک زندگی اسلامی در همهٔ زمان‌ها قابل اجرا باشد.

از سوی دیگر، بخش عمده‌ای از احکام عملی که امروز در فقه جریان دارد، مستقیماً قرآنی نیست و از سنت حدیث‌محور استخراج شده است. این احکام در عصر پیامبر قابل اجرا بوده‌اند، اما با ظهور جهان مدرن—با ساختار دولت-ملت، اقتصاد پیچیده، حقوق بشر، شهرسازی، بانکداری و علم جدید—بخش زیادی از آنها دیگر قابل انطباق نیستند.

دلایل اصلی ضرورت بازبینی سنت
فاصله بنیادین میان احکام قرآن و احکام حدیثی
– قرآن حدود ۵۰۰ آیهٔ احکام عملی دارد که کلی و انعطاف‌پذیرند.
. – فقه مبتنی بر حدیث، ده‌ها هزار حکم جزئی تولید کرده است که انعطاف کمتری دارند
نمونه: در پوشش، قرآن دو قاعده ارائه می‌دهد: «حفظ فروج» و «عدم تبرج». احادیث جزئیات طول آستین، پوشش مو، صورت، نقاب و تفکیک فضاهای زن و مرد را اضافه می‌کنند.

نقش احادیث در ساختن “نظام فقهی فراتر از قرآن”
برخی احکام کلیدی تنها در حدیث آمده‌اند:
-رجم زانی محصن
-قتل مرتد
-جزئیات ارث
-حرمت موسیقی و تصویرگری
-وجوب حجاب کامل (در برخی مکاتب)
-منع بهره بانکی مطلق
-حفظ حکومت اسلامی به هر قیمت

تعارض فقه حدیث‌محور با دولت مدرن
-فقه روایی بر ساختار قبیله‌ای، اقتصاد نقدی ساده، برده‌داری، جزیه، پلیس دینی و قاضی مستقل بنا شده است.
-امروز مسلمانان بین پذیرش احکام فقه سنتی یا پیروی از قوانین مدنی مدرن مجبورند یکی را انتخاب کنند.

نمونه‌های عملی از تعارض سنت و زندگی مدرن
الف -بانکداری و ربا
قرآن: تحریم بهره ربوی استثماری
فقه حدیث‌محور: هر نوع افزایش در قرض، حتی با تراضی یا تورم، حرام است.
نتیجه: مسلمان مدرن مجبور است میان بانکداری مدرن و فقه سنتی یکی را انتخاب کند.

ب -مجازات‌های بدنی
قرآن: تنها حدّ سرقت، محاربه، قذف و زنا را ذکر می‌کند.
فقه حدیث‌محور: رجم، شلاق برای نوشیدن، موسیقی، پوشش و محدودیت‌های شدید اجتماعی
نتیجه: اجرای این احکام در جهان مدرن غیرممکن یا غیرقابل توجیه است.

ج – حقوق زنان
قرآن: نگاه تدریجی، اصلاحی و اخلاقی به عدالت دارد.
فقه حدیث‌محور: محدودیت‌های شدید در خروج، امامت، کار، قضاوت و ازدواج.
نتیجه: زنان مسلمان مجبورند بین زندگی مدرن و فقه سنتی انتخاب کنند.

د- پوشش و روابط اجتماعی
قرآن: حداقل‌های لازم را مشخص می‌کند.
حدیث: جزئیات گستردهٔ فرهنگی عصر پیامبر را الزام دینی می‌کند، از جمله پوشش چهره و موی سر
تفکیک کلاس‌ها و منع برخی مشاغل.

ه – ساختار دولت و نظام سیاسی
قرآن: اصل شورا را مطرح می‌کند.
احادیث: نظام خلافت، امیر واحد، بیعت و اطاعت مطلق حاکم را تثبیت می‌کند، که با دولت ملی
پارلمان و حقوق شهروندی ناسازگار است.

جمع‌بندی
الف) ایمان به قرآن به معنای پذیرش یک شریعت ابدی است.
ب) اما شریعت عملی امروز بیشتر مبتنی بر فقه حدیث‌محور است، نه قرآن.
ج) بسیاری از احکام حدیثی در جهان مدرن قابل اجرا نیستند.
د) افراد میان «زندگی مدرن» و «شریعت سنتی» مجبور به انتخاب هستند.
هـ) بنابراین، ریشهٔ مشکل در ساختار سنتی و حدیث‌محور است، نه خود قرآن.

احکام حدود و قصاص در قرآن
پرسش دوم – چگونه با احکام صریح قرآن مانند قطع دست دزد برخورد کنیم؟
پاسخ- احکام الهی در قرآن همیشه همراه با عقلانیت، مصلحت و شرایط واقعی انسان هستند.
نمونه‌ها:
حرمت گوشت خوک: در حالت اضطرار، محدودیت برداشته می‌شود.
روزه و نماز: مواردی که عقل و شرایط خاص، اجرای حکم را محدود می‌کند.
بنابراین، حتی حکم قطع دست دزد را می‌توان به عنوان حداکثر مجازات برای سرقت‌های بزرگ از بیت المال یا مسلحانه در نظر گرفت، نه به‌صورت الزام مطلق برای همه. در جامعهٔ امروز، با مشارکت شورا و رأی اکثریت می‌توان تصمیم گرفت چگونه و در چه مواردی اجرا شود یا تعلیق گردد. این رویکرد با منطق قرآن که احکام را در چارچوب عقل، مصلحت و مشارکت جمعی می‌بیند، سازگار است.

۷- استدلال قرآنی بر اینکه سنت جزو دین خدا نیست
آ یات زیر نشان می‌دهند که پیامبر هیچ سخن یا عملی را به عنوان دین خدا یا امر الهی نیاورده، مگر آنکه صراحتاً وحی بودن آن در قرآن تصریح شده باشد:

سوره حجر، آیات ۴۳ تا ۴۷
«تَنزِیلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ ۴۳ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ ٱلْأَقَاوِیلِ ۴۴ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِٱلْیَمِینِ ۴۵ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ ٱلْوَتِینَ ۴۶ فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَـٰجِزِینَ ۴۷»
ترجمه : این قرآن از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. و اگر پیامبر سخنانی به دروغ بر ما می‌بست، مسلماً دست راست او را می‌گرفتیم؛ سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم. پس هیچ کس از شما نمی‌توانست از آن جلوگیری کند
.
این آیات نشان می‌دهد که پیامبر هیچ گفته یا عملی را به خدا نسبت نداده و جزو دین خدا ندانسته، مگر آنکه تصریح به وحی بودن آن و بیان آن در قرآن آمده باشد. همچنین روشن می‌کند که شارع دین تنها خداست و دین خدا در قرآن به تفصیل بیان شده است، همان‌طور که در آیه ۳ از سوره مانده تصریح شده است در زمانی که هنوز سنت پیامبر وجود نداشته است.

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا»
ترجمه : «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.»

بنابراین، هر آنچه به عنوان احادیث قدسی رواج دارد، اگر در قرآن نیامده باشد، منشاء و پایهٔ قرآنی ندارد، زیرا همهٔ وحی پیامبر در قرآن حفظ شده و به ما رسیده است.

سوره مائده، آیه ۶۷
«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»
ترجمه: ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای. و خدا تو را از آسیب مردم نگاه می‌دارد؛ بی‌تردید خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

از این آیه مشخص می‌شود که پیامبر تنها وظیفهٔ ابلاغ وحی را داشته است و وحی‌ای جز قرآن وجود نداشته است. نافرمانی از این امر محال است، چرا که پیامبر در مقام خاتم‌الانبیا برگزیده شده است.

نتیجه‌گیری
با توجه به این دو آیه:
• تمام دین خدا در متن قرآن است و هیچ بخش دیگری از دین خدا خارج از آن وجود ندارد.
• سنت پیامبر، مگر آنچه در قرآن تصریح شده، جزو دین خدا نیست و بنابراین بررسی، ارزیابی و اصلاح هرگونه سنت اسلامی جاری با محک قرآن کریم ضروری و عقلانی است.

۸- تفسیر آیه ۵۹ سوره نساء و اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِیعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِیعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنکُمْ ۖ فَإِن تَنَـٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْیَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ۚ ذَٰلِکَ خَیْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا

ترجمه : ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید الله را، و اطاعت کنید پیامبر، و صاحبان امر تان را، و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر باز گردانید؛ اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است.

سنوال اول: آیا منظور از اطاعت خدا، پیامبر و «اولی الامر» سه مصداق مستقل است یا همگی به یک منبع واحد اشاره دارند؟ به عبارت دیگر، آیا اطاعت از خدا به معنای پیروی از قرآن است، اطاعت از رسول به معنای پیروی از احادیث پیامبر، و اطاعت از اولی الامر به معنای تبعیت از هر آنچه حاکمان یا مراجع دینی می‌گویند؟ در این صورت، آیا این سه مسیر ممکن است با یکدیگر تعارض پیدا کنند؟
توضیح بیشتر: در مکتب شیعه، «اولی الامر» به امامان معصوم تعبیر می‌شود، و در اهل سنت معمولاً به پادشاهان و حاکمان اسلامی اطلاق می‌گردد؛ ظاهر کلام همچنین می‌تواند شامل مراجع و علمای دینی نیز باشد. پرسش این است که آیا خداوند از ما خواسته صرفاً از حاکمان یا مراجع دینی تبعیت کنیم، بدون توجه به محتوای فرمانشان؟ یا منظور اطاعت از امامانی است که قرن‌ها پیش زندگی کرده‌اند و شرایط زمان و مکان آنان با زندگی امروز ما تفاوت دارد؟

سنوال دوم: عبارت «اطیعوا الرسول» به چه معناست؟ آیا اطاعت از پیامبر صرفاً مترادف با پیروی از احادیث اوست (سنت نقلی)؟ یا شامل تبعیت از سنت عملی و مستمر پیامبر نیز می‌شود، یعنی همان کاری که پیامبر در زمان خود انجام داده و به عنوان الگو به مردم ارائه کرده است؟
پاسخ — فرض کنیم که مطابق باور رایج، تبعیت از رسول خدا به معنای پیروی از احادیث منتسب به ایشان است. اگر چنین باشد، قاعدتا باید به تمام احادیث رسیده مراجعه کنیم؛ در حالی که عملاً چنین نمی‌کنیم. در اهل سنت، منابع معتبر حدیث معمولاً کتب صحیح بخاری و صحیح مسلم و برخی دیگر هستند، و در مکتب شیعه نیز منابع محدودی مانند کتب اربعه (الکافی شیخ کلینی، تهذیب الاحکام شیخ طوسی و غیره) به عنوان مرجع استفاده می‌شوند.
نکته مهم این است که این کتب، چه در شیعه و چه در اهل سنت، صرفاً منتخبی از انبوه احادیث موجود هستند که مؤلفان آنها بر اساس اصول حدیث‌شناسی (مانند عدالت راویان، دقت ضبط، علم رجال و…) معتبر دانسته‌اند. این اصول معیار سنجش محتوای حدیث نیستند و تنها به اعتبار سلسله راویان و نقل صحیح می‌پردازند.
بنابراین، از وجود این کتب روشن می‌شود که احادیث منتسب به پیامبر اغلب آمیخته‌ای از حق و باطل هستند و لازم است صحیح و ضعیف آنها از هم تمیز داده شود. علاوه بر این، بسیاری از احادیث صحیح مورد قبول اهل سنت، برای شیعیان معتبر نیستند و در کتب اربعه ثبت نشده‌اند، و بالعکس.
در این شرایط، پرسش کلیدی این است: آیا ممکن است خداوند ما را مأمور به اطاعت از سخنی کند که حق و باطل در آن آمیخته شده است؟ پاسخ روشن و قاطع است: خیر، محال است.
مدافعان حدیث می‌گویند که اگر از کتب معتبر مرجع استفاده کنیم و روش‌های علم حدیث‌شناسی را به کار ببریم، می‌توان به احادیث صحیح دست یافت و در این صورت تبعیت از آن‌ها بر اساس آیه «اطیعوا الرسول» لازم است. به این ترتیب، این احادیث هم جزئی از دین خدا محسوب می‌شوند و بدون حدیث و سنت، دین ناقص خواهد بود.
با این حال، بررسی احکام فقهی صادرشده بر اساس همین احادیث نشان می‌دهد که برخی احکام، مانند سنگسار، نه در قرآن سندی دارند و نه با عقل و انسانیت سازگارند. همچنین احکام دیگری مانند حکم ارتداد یا اعتقاد به وجود امام زمان نیز پشتوانه عقلی و قرآنی ندارند.
بنابراین، بسیاری از احکام و اعتقادات رایج در اهل سنت و شیعه، قرآنی و عقلانی نیستند. این نشان می‌دهد که روش‌های استخراج احادیث معتبر نتوانسته‌اند کارآمدی لازم را داشته باشند و در هر دو مذهب به احکامی خلاف عقل و قرآن منتهی شده‌اند.
با توجه به اینکه خداوند سبحان هرگز ما را مأمور به اطاعت از سخنی که حق و باطل در آن آمیخته شده نمی‌کند و با توجه به نتایج عملی احادیث به ظاهر معتبر، به قطع می‌توان گفت که عبارت «اطیعوا الرسول» در قرآن کریم تبعیت از احادیث منتسب به پیامبر را شامل نمی‌شود. به همان ترتیب، پیروی از احادیث منتسب به امامان شیعه نیز نمی‌تواند مصداق این دستور قرآنی باشد.
برای روشن‌تر شدن موضوع، می‌توان به آیاتی از قرآن نگاه کرد که تصریح می‌کنند در کتاب‌های مسیحیان و یهودیان حق و باطل به هم آمیخته است، مانند:
وَلَا تَخْتَلِطِ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَتُخْفُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (آل عمران – ۷۱)
ترجمه: «و حق را با باطل مخلوط نکنید و آنچه حق است پنهان نکنید در حالی که خود می‌دانید.»

أَفَتَطْمَعُونَ أَن یُؤْمِنُوا۟ لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌۭ مِّنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلَـٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُۥ مِنۢ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (بقره ۷۵)
ترجمه: آیا امید دارید که (یهودیان) به (آیین) شما ایمان بیاورند، با اینکه گروهی از آنان سخنان الله (تورات) را می‌شنیدند و پس از فهمیدنش آن را تحریف می‌کردند، و حال آنکه علم و اطلاع داشتند؟!

قرآن در هیچ‌کجا مسلمانان را مأمور به پیروی از تورات یا انجیل تحریف‌شده نکرده است، زیرا آن‌ها آمیخته‌ای از حق و باطل هستند. احتمالاً همین تحریف‌ها یکی از دلایل نزول قرآن بعد از حضرت موسی و حضرت عیسی بوده است.

ملاحظه انتقادی : برخی ممکن است بگویند که خداوند در آیات ۴۷، ۴۸ و ۴۹ سوره مائده به پیامبر دستور می‌دهد که بین اهل کتاب بر اساس کتاب خودشان حکم کند. بنابراین، به نظر می‌رسد علی‌رغم تحریف و آمیختگی حق و باطل در کتاب‌هایشان، خدا دستور داده است به آن‌ها مراجعه شود.

پاسخ – در آیه ۴۷ سوره مانده می خوانیم :
وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ ٱلْإِنجِیلِ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فِیهِ ۚ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِکَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ
ترجمه : و اهل انجیل باید به آنچه الله در آن نازل کرده حکم کنند، و هر کس به آنچه الله نازل کرده حکم نکند؛ نافرمانند.

در این آیه تأکید شده است که حکم کردن باید بر اساس آنچه خدا در انجیل نازل کرده باشد، نه کتابی که در دست دارند، که قرآن تصریح می‌کند تحریف شده است. تحریف کتاب مقدس یهودیان و مسیحان از مقایسه با متن قرآنی هم کاملا روشن و قطعی می شود.
در آیه بعدی (۴۸ مائده ) نیز می‌خوانیم:
ترجمه : و (این) کتاب (= قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم در حالی‌که تصدیق‌کنندۀ کتاب‌های که پیش از آن است و بر آن‌ها شاهد و نگاهبان است، پس به آنچه الله نازل کرده است در میان آن‌ها حکم کن و از هوی و هوس‌های آنان به جای آنچه از حق که به تو رسیده است، پیروی نکن (و از احکام الهی روی مگردان) ما برای هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنی قرار دادیم و اگر الله می‌خواست همۀ شما را یک امت قرار می‌داد، ولی (خدا می‌خواهد) شما در آنچه به شما داده است بیازماید، پس در نیکی‌ها بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همۀ شما به سوی الله است، آنگاه از آنچه در آن اختلاف می‌کردید به شما خبر می‌هد.

به تصریح ای آیه روشن است که منظور از تصدیق کتاب‌های پیشین، نه پذیرش همه محتوای آن‌ها، بلکه شناخت بخش‌هایی است که با وحی خدا مطابقت دارد. پیامبر با توجه به قرآن قادر بوده است آنچه مطابق با وحی است را شناسایی کند و بر اساس آن حکم دهد، نه آنچه تحریف شده یا برگرفته از هوای نفس اهل کتاب است.
با توجه به این توضیح، اکنون می‌توانیم سؤال اصلی را بررسی کنیم: منظور از «اطیعوا الرسول» در قرآن چیست؟

اتَّبِعْ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ ‎﴿الأنعام: ۱۰۶﴾
ترجمه : از آنچه از پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن. هیچ معبودی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.

إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ ‎﴿الأنعام: ۵۰
ترجمه : جز آنچه را که به سوی من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسان است؟ آیا تفکّر نمی‌کنید.»

….. إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ ‎….﴿یونس: ۱۵﴾‏
ترجمه : پیروی نمیکنم مگر آنچه به سوی من وحی می شود

قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ‎﴿الأحقاف: ۹﴾‏
ترجمه : بگو: «من از (میان) پیامبران، نودرامدی (بی‌مانند) نبوده‌ام و نمی‌دانم با من و با شما چه معامله‌ای خواهد شد (و) جز آنچه را که به من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم‌؛ و من جز هشداردهنده‌ای روشنگر (بیش) نیستم.»

آیات فوق نشان می‌دهند که پیامبر اکرم (ص) تنها از آنچه خداوند بر او وحی کرده پیروی می‌کند. قرآن کریم در آیه‌ای دیگر نیز به صراحت به مؤمنان دستور می‌دهد که تنها از آنچه نازل شده اطاعت کنند و از هیچ چیز غیر وحی پیروی نکنند. این معنا تأکیدی است بر اینکه اطاعت واقعی پیامبر، اطاعت از خدا و وحی اوست، نه از سنت‌ها، روایت‌ها یا برداشت‌های انسانی که ممکن است به پیام وحی خدایی مرتبط نباشند.

اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ ۗ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ ‎﴿۳﴾ اعراف
ترجمه : آنچه را از پروردگارتان برایتان نازل گشته پیروی کنید و از اولیائی دیگر پیروی مکنید. بسی اندک است آنچه را متذکر می‌شوید.

آیا با وجود این آیات که خطاب به همه ماست و خصوصا آیه آخر که تکلیف ” اولی الامر” را هم مشخص میکند، ما می توانیم بگوییم که ” اطیعوا الرسول” به معنای تبعیت از چیزی بجز وحی است که رسول خدا رسالت ابلاغ آن را به جهانیان داشته است. خیر، البته که نمی توانیم.
این امر ما را به پرسش اصلی باز می‌گرداند: آیا سه عبارت «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» به تبعیت از مصداق واحد (وحی) فرمان می‌دهند یا اطاعت از سه منبع متفاوت: وحی، سنت رسول، و آراء حاکمان یا مراجع دینی؟ به عبارت دیگر، اگر هر سه به تبعیت از وحی اشاره دارند، چرا خداوند آن را سه بار بیان کرده است؟ آیا تکرار بی‌جهت است یا منظور مصادیق متفاوت است؟
برای پاسخ باید توجه کرد که در زمان حیات پیامبر، قرآن به صورت کتاب جمع‌آوری شده وجود نداشت؛ آیات وحی یا در صحف جداگانه نوشته شده بود یا در حافظه اصحاب محفوظ بود. بنابراین، کسانی که می‌خواستند اطاعت از خداوند داشته باشند، ناگزیر وحی را از پیامبر دریافت می‌کردند و این مصداق «اطیعوا الرسول» در زمان حضور ایشان است. پس در آن زمان، اطاعت از خدا و رسول، یک مصداق واحد داشت: وحی الهی.
پس از وفات پیامبر، راه پیروی از خدا و رسول، رجوع به قرآن کریم است. بنابراین روشن می‌شود که مصداق «اطیعوا الله» و «اطیعوا الرسول» یکسان است و آن وحی واحد است و غیر آن مصداقی ندارد.
علاوه بر این، بر اساس استدلال‌های قرآنی و عقلی، منظور از «اولی الامر منکم» نیز نمی‌تواند چیزی جز تبعیت از وحی باشد، صرف‌نظر از اینکه مصداق «اولی الامر» چه کسی باشد. زیرا منابع حدیث و آرای مراجع دینی بین شیعه و سنی اختلاف دارند و هیچ یک معیار واحدی برای تشخیص حق و باطل ارائه نمی‌دهند. آیا می‌توان عقلاً پذیرفت که خداوند دستور دهد از قرآن، هزاران حدیث و آراء مراجع تبعیت کنیم، بدون اینکه راهی برای تمیز حق از باطل مشخص کند؟
آیه ۵۹ سوره نساء بر این نکته تصریح دارد:
«…فَإِن تَنَـازَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ…»
… ترجمه: اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید؛ اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.
این آیه به وضوح نشان می‌دهد که در موارد اختلاف، که غالباً ناشی از آراء مراجع و اولی الامر است، معیار نهایی خدا و رسول است. با توجه به اینکه پیامبر در میان ما نیست، چگونه می‌توان به منابع حدیثی متفرق و متفاوت بین مذاهب تکیه کرد؟ آیا عقلانی است که احادیثی را که با واسطه‌های متعدد به ما رسیده‌اند، در اعتبار با قرآن برابر بدانیم؟
نتیجه منطقی آن است که عبارت «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» به صراحت تنها به تبعیت از وحی قرآن اشاره دارد و نه از هیچ منبع دیگری. اصولاً همین دلیل باعث شده که احادیث و آراء مراجع دینی همواره باید با محک قرآن سنجیده شوند و هیچ یک خود به تنهایی معیار قطعی برای اطاعت نباشد.

سنوال دوم: در مورد سنت فعلیه مستمر چطور؟ آیا اگر شما نزد رسول خدا بودید از فعل و فرموده ایشان تبعیت می کردید؟
پاسخ – بله البته با تمام وجودمان فرموده صریح قرآن است و اطاعت از رسول حاضر در حقیقت اطاعت از خداست. این البته جدا از شخصیت و فضائل بی نظیر خود ایشان است که جای خود دارد.
پس چرا از حدیث ایشان که به تواتر و غیر آن محقق شود امروز الزام آور نیست که تبعیت کنیم؟
فعل پیامبر دو نوع می تواند باشد. یا جزییات آن در قرآن آمده و یا چگونگی انجام امر خدا در قرآن تفصیل نشده است. اگر عینا در قرآن آمده که عین وحی است و امروز هم همچنان به جزییات مورد اشاره قرآن پابرجاست و ابدیست. اگر چگونگی عمل به امر خدا در قرآن نیامده فعل پیامبر بهترین تفسیر و کاربرد در زمانه ایشان بوده است و لازم الاطاعه برای مسلمانان زمان ایشان بوده است. اما با توجه به اینکه بستر زمانی اجرای حکم خدا ۱۴۰۰ سال گذشته و در شرایط محیطی و مکانی متفاوتی قرار داریم، بنابراین، فعلی که از ایشان نقل شده اما در وحی نیامده است، نه جهان‌شمول و ابدی به شمار می‌آید و نه جزو دین خدا محسوب می‌شود؛ زیرا به خدا نسبت داده نشده و شارع دین تنها خودِ خداست.
برای مثال می توانیم به شیوه جنگیدن پیامبر اشاره که عمل به حکم قرآن بوده است اما امروز قابل تصور نیست که با وسایلی که ایشان برای جنگ استفاده می کرده ما هم بجنگیم یا از روشهای ایشان در میدان جنگ استفاده کنیم. به همین شکل است نحوه زندگی ایشان در خوراک و لباس و وسیله حمی و نقل و حتی سن ازدواج و سایر اعمال ایشان.
اما ممکن است گفته شود اینها جزو عبادات نیست و جزئیات عبادات توقیفی هستند (غیر قابل تغییر). توجه فرمایید که اولا جزییات عباداتی مثل حج و نماز و حتی روزه بین شیعیان و اهل سنت اختلافاتی دارد اگر چه اشتراکات بیشتر است اما همچنان تفاوتهای چشمگیری وجود دارد. دوما اگر در قرآن رمی جمرات در مراسم حج نیامده در حالی که بقیه اعمال حج نام برده شده، این موضوع بما اجازه می دهد تا در شرایط نگرانی از ازدحام جمعیت بدون اینکه حجی مغایر دستور قرآن انجام دهیم، بتوانیم از عمل پرتاب سنگ به شیطان نمادین بگذریم.
در مثال دیگر: اگر پیامبر برای احراز شروع ماه رمضان با چشم مبارکش می بایست هلال اول ماه را می دید اما چون شرط دیدن با چشم در قرآن نیامده ( اگر چه هلال مبنای شروع ماه تصریح شده) ما می توانیم امروز از روشهای جاری محاسبات نجومی استفاده کنیم و به وجود آمدن هلال اول ماه را احراز کنیم و به این ترتیب از مشکلات بسیاری که امروز شاهدش هستیم جلوگیری کنیم. پس نتیجه میگیریم از آنجا که جزییات فعل پیامبر در تشخیص شروع ماه رمضان در قرآن نیامده پس جزو دین خدا نیست و ابدی و جهان شمول هم نمی باشد.
اما در ارتباط با این ادعا که اسلام بدون سنت نقلی و عملی پیامبر معنا ندارد و احادیث پیامبر هم جزیی از دین هستند ( معنی این ادعا این است که قرآن بدون سنت کامل نیست) ، توجه شما را به بخشی از آیه سوم از سوره مانده جلب میکنم که در میانه ی آیه بعد از اینکه خدای رحمان خوراک حرام را صراحتا نام میبرد و مشخص میکند می فرماید:
ترجمه : “…. امروز کافران از آیین شما مأیوس شدند، بنابراین از آن‌ها نترسید و از من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را (بعنوان) دین برای شما برگزیدم….”
دقت فرمایید که خدا صراحتا فرموده که “امروز دین شما را کامل کردم” در زمانی که حضرت محمد دریافت کننده ای همین آیه بوده است و نه هنوز حدیثی بوجود آمده و نه همه سنت پیامبر شکل گرفته بوده است. آیا با وجود این کلام صریح و روشن می توانیم ادعا کنیم که دین اسلام شامل قرآن و حدیث یا سنت است. خیر نمی توانیم. اگر جزییات احکامی را در قرآن نفرموده دلیل آن اینست که چگونگی انجام انرا برعهده بهترین سعی یک مسلمان واگذار کرده و شرط قبول عمل را تقوا اعلام فرموده (۲۷ مائده) نه قوانین فقهی که ظاهر عمل را مقرر می کنند.
بنابراین می توانیم به این نتیجه برسیم که آنچه پیامبر عظیم شان اسلام در تبعیت از وحی، در رفتار و کردار خود نشان داده است و یا حتی در حدیث معتبر و محکم بیان فرموده، در واقع برداشت، تفسیر، و یا کاربرد آیات مربوطه قرآن در زمان و مکان خود ایشان بوده است و جزء قرآن کریم و وحی نیست ولذا بدین دلیل برای زمان و مکان ما الزام آور در پیروی و تقلید نیستند.

سه دلیل قرآنی دیگر که معمولا اهل حدیث در إلزام پیروی از سنت نقلی و عملی پیامبر ذکر میکنند. یکی اینکه میگویند در سوره حشر در انتهای ایه ۷ می فرماید:
ترجمه : “…. و آنچه را پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است…”

ایشان به استناد به این ایه مدعی می شوند که سنت و حدیث پیامبر که بما داده شده را هم میبایست بگیریم و اگر از عملی یا گفته ای ایشان نهی کرده ، به واسطه ی احادیث منتسب، ما هم باید حذر کنیم. این در حالیستکه اگر به کلیت آیه نگاه کنیم در می یابیم که محتوای این آیه مربوط است به تقسیم غنایم جنگی در زمان وجود پیامبر که می تواند به تقسیم امتیازات و دستاوردهای بعد از جنگهای امروزی تعبیر بشود.
ترجمه : ” و آنچه الله از (اموال) اهل آبادی‌ها به پیامبرش بازگردانده (و بخشیده) است، پس از آنِ الله و رسول، و خویشاوندان او، و یتیمان، و بی‌نوایان، و در راه ماندگان است. تا (این اموال) در میان ثروتمندان شما دست به دست نشود، و آنچه که رسول الله به شما بدهد آن را بگیرید، و از آنچه که شما را از آن نهی کرده است پس خودداری کنید، و از الله بترسید، بی‌گمان الله سخت‌کیفر است.”
و در ایه بعدی می خوانیم:
ترجمه : “(این اموال فَی) برای فقرای مهاجری است که از خانه و اموال‌شان بیرون رانده شدند، از الله فضل و خشنودی می‌طلبند، و الله و پیامبرش را یاری می‌کنند، آن‌ها راستگویان.”
اینکه این آیه را اینطور تفسیر کنیم که آنچه پیامبر از غنایم جنگ به اصحاب خود داده هم مثل احادیث ایشان است به قطع دور از محتوای آیه است و قرینه ای در لفظ برای تایید این رای وجود ندارد. علاوه بر آن، آیا می توان تقسیم غنایم به دست خود پیامبر را با احادیث بعضا باطلی که طی ده یا پانزده راوی و طی بیش از هزار سال بما رسیده یکی دانست. قطعا خیر و استفاده از بخشی از آیه بدین شکل چیزی بجز تفسیر به رای نمی تواند باشد.
ادعای دیگر است که گفته میشود در آیه ۳ از سوره نجم فرموده:
وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ترجمه : ” و هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید.”
پس هر چه پیامبر فرموده هم (شامل احادیث پ) بیهوده نبوده و الزام آور است برای ما. این در حالی که بلافاصله خدای رحمان در آیه بعدی میفرماید:

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ۴ نجم
ترجمه: “سخن او جز وحیی که بر او نازل می‌شود، نیست.”

بنابر این آیه، روشن است که مقصود از آیه قبلی هم صحت و حقانیت وحی ست که به نطق حضرت محمد بما رسیده. و از این آیه نمی توان استفاده کرد که هر چه پیامبر فرموده یا انجام داده لزوما می بایست پیروی شود.
ادعای سوم: در لزوم پیروی از سنت و حدیث پیامبر عبارت ” اسوه حسنه” در قرآن می باشد. چنانچه در آیه ۲۱ سوره احزاب میخوانیم:
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا
ترجمه:
«به‌راستی برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد می‌کند.»
تفسیر مدافع سنت از این آیه این است که با توجه به اینکه خدا فرموده ” به راستی برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست” بنابراین هر چه پیامبر عزیز انجام داده یا فرموده شامل اطیعوا الرسول میباشد. این در حالیست که در آیه ۴ سوره ممتحنه در مورد حضرت ابراهیم و یارانش می فرماید:

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ…
ترجمه:
«بی‌گمان برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست، آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به‌جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر ورزیدیم، و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده، مگر آنکه به خدای یکتا ایمان بیاورید”
همانطور که ملاحظه می کنید در این آیه به روشنی توضیح داده شده که چرا در ابراهیم خلیل الله و در کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست. به دلیل خداپرستی ایشان و اینکه با هر هزینه ای که برایشان داشت دست از خداپرستی برنداشتند و تسلیم کفر به خدا نشدند. در غیر اینصورت اگر “اسوه حسنه” را به عمل و گفتار ابراهیم و کسانی که با او بودند تفسیر کنیم آیا سنت عملی یا نقلی ایشان برای ما موجود است که به آن عمل کنیم یا آنرا اطاعت کنیم ؟ قطعا خیر. بلکه فقط منظور تبعیت از آزادگی و روح خدا پرستی ست که قرآن برای حضرت ابراهیم ع و یارانش توصیف می کند. چنانچه حتی در آیه ۲۱ سوره احزاب هم ایات قبل و بعد، نشان از شرایط جنگ می دهد و اینکه آنها که ایمان واقعی به خدا ندارند به جنگ نمی روند در حالیکه می بایست حضرت محمد ص را سرمشق خود قرار دهند.
نکته اخر، توجه به لفظ قرآن ست . چه در آیه اول درباره ح محمد ص و چه آیه دوم درباره ح ابراهیم در هر دو آیه فرموده ” در” رسول خدا و “در” ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست. این “در ” معنایی بجز اشاره به درون و به ایمان ایشان ندارد. در غیر این صورت می فرمود که در رفتار و گفتار رسول خدا و ابراهیم و یارانش.
در اینجا لازم است صراحتا عرض کنم که منظور من از مطالب گفته شده این نیست که غیر وحی آنچه پیامبر فرموده یا عمل کرده لزوما غلط است و خدای نکرده از سر تمایلات شخصی ست. ابدا، چنین معنا و منظوری قابل تصور نیست. بلکه از این آیات بدست می آید که آنجه پیامبر خاتم بجز وحی فرموده و یا انجام داده است در حکم برداشت انسانی و شخصی ،بسته به زمان و مکان ایشان از آیات قرآن است و مثل هر تفسیر و رفتار انسان دیگری فرموده پیامبر هم و عمل ایشان نیز (غیر از آنچه در وحی آمده) نسبی و تابع زمان و مکان ایشان است.
در عین حال مهمترین جوهر عرایض من این است که سنت عملی و سنت نقلی پیامبر جزو وحی و جزو دین خدا نیست بلکه کاربرد و تفسیر پیامبر از وحی در زمان و مکان زندگی ایشان میباشد و برای زمان و مکان ما الزام آور نیست.

۹- اتخاذ رویکرد قرآنیون چه امتیازات و منافعی دارد. چه مشکلات فعلی را حل می کند؟
اول : بازگشت به قرآن و وحدت امت اسلامی
دیدگاه قرآنی این است که بالاترین درجه مسلمانی، ایمان به قرآن و پیروی از وحی الهی است. از این منظر، مذهب‌های شیعه و اهل سنت به دلیل تکیه بر احادیث و سنت‌های بعدی، از مسیر مستقیم قرآن فاصله گرفته‌اند. بنابراین، یکی از بزرگ‌ترین فوائد بازگشت به قرآن این است که تمام فرق اسلامی حول متن قرآن جمع می‌شوند و مرزهای اضافی و تفکیک‌های تاریخی کنار گذاشته می‌شود. در این حالت، همه صرفاً مسلمان هستند و دیگر تعصب یا اضافات تاریخی جایگاه ندارد.
اختلافات میان فرق اسلامی عمدتاً ناشی از تجارب تاریخی و برداشت گذشتگان از قرآن بوده است. اگر باور به بسندگی و کفایت قرآن برای هدایت معنوی انسان وجود داشته باشد، بسیاری از این اختلافات معنایی و فقهی از بین می‌رود. قرآن خود در این زمینه اشاره‌ای روشن دارد:
تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ
ترجمه : «آن امّتی بود که درگذشت؛ آن‌ها را حاصل کارشان، و شما را حاصل کار خودتان است؛ و شما از آنچه آنان می‌کردند بازخواست نخواهید شد.»(بقره ۱۳۴)
این آیه نشان می‌دهد که مسلمانان امروز مسئول اعمال و درک خود هستند و دیگر نباید اسیر اختلافات تاریخی یا برداشت‌های گذشته شوند. بازگشت به قرآن، راهی برای وحدت، بازسازی معنویت و تمرکز بر اصول الهی است.
دوم : قرآن به عنوان یک قانون اساسی : ظرفیت تطبیق جزئیات با شرایط زمان و مکان متفاوت بجای تحجر در اجبار سنن گذشتگان بر نیازهای زمانه و زندگی جدید
قرآن شریعت را در قالب اصول ثابت و جهت‌گیری‌های اخلاقی ارائه می‌کند، نه در قالب مجموعه‌ای از جزئیات تاریخی و آیین‌های غیرقابل‌تغییر. در نتیجه، این کتاب مانند قانون اساسی عمل می‌کند:
چارچوب را مشخص می‌سازد، اما اجرای جزئیات را به عقل، عدالت، تجربه‌ی جامعه و شرایط زمانه می‌سپارد.
قرآن احکامی همچون نماز، روزه، حج، زکات یا ماه‌های حرام را فقط در سطح اصول بیان می‌کند و جزئیات اجرایی را به سنت پیامبر و عرف جامعه واگذار می‌کند. این نشان می‌دهد که جوهر دین ثابت است اما شکل اجرایی آن متغیر و تاریخی است.
در بسیاری از احکام نیز قرآن ملاحظات عقلانی را مقدم بر صورت ظاهری حکم قرار داده است؛ مانند روزه‌ی بیمار و مسافر، یا ممنوعیت‌هایی که در حالت اضطرار برداشته می‌شود. این‌ها نشان می‌دهد شریعت قرآنی انعطاف‌پذیر است و اجرا را به شرایط واقعی زندگی انسان گره می‌زند، نه به الگوهای ثابت اجتماعی و حقوقی گذشته.
بنابراین، قرآن مسلمانان را مکلف نمی‌کند که سنن و ساختارهای قبیله‌ای عصر نزول را به جهان مدرن تحمیل کنند؛ بلکه آنان را دعوت می‌کند تا اصول الهیِ عدالت، رحمت، آزادی مسئولانه و عقلانیت را در بستر زمانه‌ی خود پیاده کنند.
به همین دلیل، شریعت در نگاه قرآن قابلیت آن را دارد که در هر دوره‌ای، با حفظ جوهر توحیدی و اخلاقی خود، به‌روزرسانی، بازتفسیر و متناسب با نیازهای زندگی جدید اجرا شود—بدون آنکه به تحجر یا جمود گرفتار گردد.
سوم: توجه به محتوای قرآن و اعمال عبادی بنا بر بهترین سعی در فهم و عمل، در برابر پیروی صرف از قوانین خشک فقهی
یکی از پیام‌های بنیادی قرآن بسندگی این است که ارزش اعمال انسان بر اساس نیت، تلاش، فهم و اخلاص سنجیده می‌شود، نه صرفاً انجام ظاهری یک‌سری اعمال فقهیِ قالبی. قرآن تأکید می‌کند که «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»؛ یعنی معیار نزد خدا سعی و کوشش است. بنابراین، عبادت در نگاه قرآن یک حرکت آگاهانه و هدفمند برای تقرب به خداست، نه اجرای بی‌روح مجموعه‌ای از قوانین خشک که بدون حضور قلب و بینش انجام شود.
قرآن خود را کتاب هدایت، تذکر، تدبر و اخلاق معرفی می‌کند؛ نه صرفاً کتاب احکام. آیات فراوانی مردم را دعوت می‌کند که در آیات تفکر کنند، معانی را بفهمند و سپس عمل کنند. این نشان می‌دهد که ارزش عمل زمانی کامل می‌شود که از فهم، خردورزی و التفات به روح پیام الهی بیرون آمده باشد. به‌جای اینکه اعمال عبادی به صورت عادت‌وار و بدون حضور ذهن انجام شوند، قرآن می‌خواهد که هر عمل مبتنی بر آگاهی، توجه و درک شخص از خدا و مسئولیت اخلاقی‌اش باشد.
در برابر، پیروی صرف از قوانین فقهیِ پیچیده و گاه متعارض ممکن است انسان را از اصل پیام قرآن—یعنی اخلاق، نیت پاک، عدالت و ارتباط زنده با خدا—دور کند. قرآن با تکرار آیاتی درباره تقوا، اخلاص، انصاف، پرهیز از ریا، و ارزش‌های انسانی نشان می‌دهد که عبادت واقعی در گرو فهم و تلاش برای تحقق روح دین است، نه توقف بر پوسته و شکل. عبادتی که بر فهم شخصی و سعی مخلصانه تکیه دارد، انسان را رشد می‌دهد؛ اما تقلید صرف و اجرای شکلیِ احکام بدون آگاهی، راه را به سوی قشری‌گری و دوری از معنویت باز می‌کند.
جهارم: بازبینی اعتقادات و سنن جاری با متن قرآن کریم
بازخوانی و نقد سنت‌ها و باورهای جاری بر اساس متن قرآن، ابزاری قدرتمند برای پاک‌سازی ذهن از خرافات و انحرافات به ظاهر مذهبی است. قرآن معیار روشن و بی‌چون‌وچرا برای تشخیص حق از باطل ارائه می‌کند و با تکیه بر آن، می‌توان بسیاری از اعتقادات نادرست را که در طول زمان شکل گرفته، مورد بازنگری قرار داد. این عمل نه تنها عقل را تقویت می‌کند، بلکه انسان را به رحمت و هدایت الهی نزدیک‌تر می‌سازد.
برای مثال، قرآن هیچ دلیل صریح و یا نمونه ای مشابه برای وجود امام زمان حاضر و غایب ارائه نکرده است. همین امر باعث می‌شود هرگونه باور افراطی یا انتظار نابجا بر اساس روایت‌های متأخر، قابل بازنگری و اصلاح باشد. همچنین طلب شفا و معجزه از غیر خدا، یا خواندن دعاهایی برای غیر خدا، برخلاف آموزه‌های قرآن است و باید در زندگی روزمره تصحیح شود.
به طور کلی، هرگاه باورها و سنت‌های دینی با معیار قرآن سنجیده شوند، بسیاری از اعمال و اعتقاداتی که جنبه‌های خرافی یافته‌اند، شفاف می‌شوند و فرد می‌تواند زندگی دینی خود را با تمرکز بر توحید، اعتماد به خدا و عمل به اصول اخلاقی سامان دهد. این فرآیند، نه تنها خرافات را از بین می‌برد، بلکه موجب رشد معنوی و نزدیکی واقعی به خداوند می‌شود

۱۰- قرآن چطور به شما رسیده است؟
برخی مخالفان ایده‌ی بسندگی قرآن ادعا می‌کنند که خود قرآن را فقط از طریق سنت و احادیث دریافت کرده‌ایم و بدون آن نمی‌توان به متن اصیل دست یافت. اما این استدلال امروز دیگر چندان قابل قبول نیست. فرض کنید شما صرفاً از سر کنجکاوی و علاقه، به یک کتابخانه مراجعه کرده یا در اینترنت قرآن را مطالعه می‌کنید؛ در این حالت، دسترسی مستقیم به متن قرآن کاملاً ممکن است و نیازی به کانال سنت و حدیث برای رسیدن به قرآن نیست.
به عبارت دیگر، قرآن همواره در دسترس انسان‌ها بوده و هست و این امکان وجود دارد که بدون واسطه‌ی روایت‌های تاریخی، خود متن قرآن را مطالعه و فهم کرد. این واقعیت، یکی از مهم‌ترین شواهد برای اثبات بسندگی قرآن برای هدایت و آموزه‌های معنوی انسان است و نشان می‌دهد که انسان می‌تواند به‌طور مستقیم با وحی الهی ارتباط برقرار کند، بدون اینکه در معرض تحریف یا افزودن لایه‌های اضافی تاریخی قرار گیرد.

۱۱- چطور به قرآن ایمان می آورید
یکی دیگر از پرسش‌های رایج مخالفان ایده‌ی قرآن‌بسندگی این است که: «چگونه به قرآن ایمان می‌آورید؟» معمولاً منظورشان این است که اعتبار قرآن تنها به اعتبار پیامبر و در شیعه، امامان بعد از ایشان است و بدون آنها نمی‌توان به قرآن اعتماد کرد. اما واقعیت این است که قرآن خود قادر است ایمان ایجاد کند، بدون نیاز به دانستن سیره یا زندگی پیامبر. همان‌طور که می‌توان یک کتاب ریاضی را بدون شناخت نویسنده آن مطالعه و مطالبش را امتحان کرد و صحت مفاهیم را تایید نمود، قرآن هم با محتوای خود می‌تواند انسان را به ایمان هدایت کند.
مثال‌های روشن از قرآن:
● آیات اخلاقی و اجتماعی: آیاتی مانند «وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ» یا «وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا» وقتی عملاً به کار بسته شوند، زندگی فرد را سامان می‌دهند، نظم و عدالت را تقویت می‌کنند و انسان را به تجربه‌ی عملی رحمت و حکمت خداوند نزدیک می‌کنند.
● آیات تذکری و عقلانی: آیاتی که انسان را به اندیشه و تدبر در جهان و خود دعوت می‌کنند، مانند «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»، وقتی مورد توجه و عمل قرار گیرند، ذهن را روشن و ایمان را درونی می‌کنند.

به این ترتیب، عمل به آیات قرآن خود یک تجربه مستقیم ایمان‌آور است و نیازی به واسطه‌های تاریخی یا سنتی ندارد. ایمان به قرآن، درست مانند اعتماد به صحت مفاهیم یک کتاب آموزشی یا علمی، از تجربه مستقیم خواندن، فهم و عمل به متن آن حاصل می‌شود. وقتی انسان مشاهده می‌کند که اجرای آیات الهی زندگی او را تغییر می‌دهد، ایمان او محکم می‌شود و تبدیل به تجربه‌ای شخصی و ملموس می‌گردد.

۱۲- از کجا میدانید قران از طرف خداست؟
الف- تحدی قرآن (چالش با مخالفان)
قرآن بارها مخالفان خود را به ساختن حتی یک سوره مشابه دعوت می‌کند:
«وَلْیَأْتُوا بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ» (سوره بقره، آیه ۲۳)
ترجمه : «بیایند و یک سوره مانند آن بیاورند اگر در ادعای خود صادق هستند.»
● این چالش نشان می‌دهد که سبک، فصاحت و محتوای قرآن فراتر از توان بشر است.
● هیچ انسانی، حتی با استعداد ترین شاعران یا نویسندگان زمان پیامبر، نتوانسته‌اند مشابه قرآن بیاورند.
● از این جهت، قرآن اثری فراتر از توان بشری است و نشان‌دهنده منشأ الهی آن است.

ب- انسجام و یگانگی متن
● قرآن هیچ‌گونه تناقض داخلی ندارد و همه آیاتش با هم سازگارند، با وجود نزول در طول ۲۳ سال در شرایط و موضوعات مختلف.
● این انسجام در سبک، مفاهیم اخلاقی و قوانین، بدون نمونه‌ای از نویسنده انسانی، نشان می‌دهد که یک نهاد الهی آن را هدایت کرده است.
ج- پیش‌بینی‌ها و اخبار غیبی
● قرآن شامل اخبار آینده، حقایق علمی و پیشگویی‌هایی است که زمان پیامبر قابل اثبات نبوده است.
● مثال: پیش‌بینی سرنوشت برخی اقوام گذشته، جزئیات خلقت، و پدیده‌های طبیعی که بعدها توسط علم انسان تأیید شد.
● این ویژگی‌ها فراتر از توان انسانی است و نشانه‌ای روشن از الهی بودن منبع قرآن است.

ه- اثر مستقیم بر اخلاق و زندگی
● قرآن با عمل به آیات خود، تغییر واقعی در زندگی فرد ایجاد می‌کند، عدالت، نظم و معنویت می‌آورد.
● هیچ اثر انسانی، صرفاً با کلام، چنین تأثیر عمیق اخلاقی و روانی و چنین دوام طولانی ندارد.
ایمان به قرآن، ایمان به خدا را به همراه می‌آورد

نکته مهم دیگر این است که گزاره‌های قرآن توصیف‌کننده خود خدا و صفات او هستند. قرآن نه تنها قوانین و اخلاق را ارائه می‌دهد، بلکه بارها خود را کلام خدا، بیان صفات الهی و نشانه قدرت خالق عالم معرفی می‌کند. بنابراین:

● ایمان به قرآن، صرفاً اعتماد به یک متن نیست،
● بلکه به طور طبیعی ایمان به خدا و صفات او را نیز به همراه می‌آورد.

به عبارت دیگر، همان‌طور که قرآن خود را کلام و صفت خدا معرفی می‌کند، عمل و اعتقاد به آن باعث می‌شود که انسان به خداوند و صفات او ایمان پیدا کند؛ بدون نیاز به واسطه‌های تاریخی یا سنت‌های بعدی. این پیوند مستقیم میان قرآن و ایمان به خدا، یکی از قوی‌ترین شواهد برای بسندگی و الهی بودن قرآن است.
صفت مبین بودن قرآن و نقش آن در ایمان‌آوری
قرآن خود را مبین معرفی می‌کند؛ یعنی روشن‌کننده و آشکارساز حقایق برای انسان (سوره بقره، آیه ۱۸۹: «وَنَزَّلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»). این ویژگی به این معناست که هر چه انسان از قرآن درک می‌کند، در جان او روشن می‌شود و راهنمایی مستقیم به سوی حقایق الهی است.
وقتی انسان با دقت و تدبر قرآن را می‌خواند و به مفاهیم آن عمل می‌کند، شک‌ها و تردیدهای ذهنی درباره حقیقت و الهی بودن آن برطرف می‌شود. روشنایی‌ای که قرآن در درک انسان ایجاد می‌کند، مانند تجربه‌ی شخصی است که نشان می‌دهد این کتاب از منبعی فراتر از بشر آمده است. هر نکته‌ای از قرآن که انسان می‌فهمد، به او اطمینان می‌دهد که این کلام حقیقت است و از طرف خدا نازل شده است، و ایمان او تقویت می‌شود.
به بیان ساده، مبین بودن قرآن باعث می‌شود ایمان به آن تبدیل به ایمان به خدا شود: همان‌طور که صفات خداوند و کلام او در قرآن تجلی یافته، درک روشن آیات باعث می‌شود که شک و تردید نسبت به الهی بودن متن از بین برود و ایمان درونی، زنده و عملی شکل گیرد. این تجربه‌ی مستقیم، بدون نیاز به واسطه‌های تاریخی یا سنت، پایه‌ای محکم برای ایمان هر فرد فراهم می‌کند.

ظرافت لفظی و معنایی قرآن و نقش آن در ایمان‌آوری
قرآن علاوه بر محتوا و هدایت معنوی، از نظر لفظ و معنا، از بالاترین ظرافت‌ها و لطافت‌ها برخوردار است. استفاده از مجاز، تشبیه، موسیقی در کلام، وزن و آهنگ خاص جملات، فهم و تدبر در آیات را هموار می‌کند و انسان را به شگفتی و توجه قلبی می‌رساند.
برای مثال:
● مجاز و تشبیه: قرآن می‌گوید: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور، سوره نور، آیه ۳۵)، که با تشبیه نوری، هم صفات خدا و هم تأثیر هدایت او را به زیبایی بیان می‌کند.
● موسیقی و وزن کلام: بسیاری از آیات، مانند «أَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (فاتحه، آیه ۲) یا «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (الشعراء، آیه ۸۰)، آهنگی طبیعی و روان دارند که ذهن و قلب انسان را همراه می‌کنند و موجب تدبر و تأمل می‌شوند.

این ظرافت لفظی و معنایی نشان می‌دهد که قرآن نمی‌تواند محصول بشر باشد؛ زیرا ترکیب همزمان فصاحت، آهنگ، مجاز و عمق مفهومی، در حد کمال و هماهنگ با پیام اخلاقی و معنوی، از توان بشری خارج است. تجربه‌ی تدبر در این ظرافت‌ها، مانند مشاهده‌ی یک اثر هنری یا علمی بی‌نظیر، ایمان و یقین به منبع الهی قرآن را تقویت می‌کند.

۱۳- عصمت پیامبر در انتقال وحی و رفتار و کردار ایشان چه می شود؟
عصمت پیامبر را می توانیم در دو ساحت بررسی کنیم.
اول: انتقال وحی دریافتی از طرف خدا به مردم. در این زمینه به ایه ۷۳ و ۷۴ سوره اسراء نگاه میکنیم که فرموده :

وَإِن کَادُوا۟ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ ٱلَّذِىٓ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ لِتَفْتَرِىَ عَلَیْنَا غَیْرَهُۥ ۖ وَإِذًۭا لَّٱتَّخَذُوکَ خَلِیلًۭا ۷۳
ترجمه : و (ای پیامبر!) نزدیک بود (مشرکان) تو را (با وسوسه‌های خود) از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم؛ منصرف کنند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی، و آنگاه تو را دوست خود بگیرند.

وَلَوْلَآ أَن ثَبَّتْنَـٰکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْـًۭٔا قَلِیلًا ۷۴
ترجمه : و اگر (ما) تو را ثابت قدم نمی‌کردیم؛ به راستی نزدیک بود اندکی به آن‌ها تمایل کنی.

آیات فوق به روشنی نشان می دهند که این اراده و خواست مستقیم خداوند بوده که از انتقال وحی به بشر صیانت و حفاظت کرده و نه اینکه پیامبر عصمت از خطا و اشتباه در انتقال وحی داشته باشد. به عبارت دیگر اگرچه پیامبر اکرم وحی را بدون هیچ تغییری به مخاطب زمان خود ابلاغ فرموده اما این بوسطه ای اراده و خواست خود خدا بوده و نه عاری از خطا بودن پیامبر. بنابراین ایده وجود عصمت برای پیامبر در انتقال وحی بنظر میرسد با قرآن همخوانی ندارد.

دوم: عصمت در رفتار و گفتار پیامبر جدا از وحی . در آیات زیر می خوانیم :

فَٱعْلَمْ أَنَّهُۥ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسْتَغْفِرْ لِذَنۢبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَىٰکُمْ
ترجمه : پس (ای پیامبر) بدان که معبودی (به حق) جز «الله» نیست، و برای گناه خود و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش طلب کن، و الله محل حرکت شما و قرار گاه شما را می‌داند.( ۱۹ محمد)

لِّیَغْفِرَ لَکَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَٰطًۭا مُّسْتَقِیمًۭا ( ۲ فتح)
ترجمه : تا الله گناه گذشته و آیندۀ تو را بیامرزد، و نعمتش را بر تو تمام کند، و به راه راست هدایتت نماید.

عَفَا ٱللَّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَکَ ٱلَّذِینَ صَدَقُوا۟ وَتَعْلَمَ ٱلْکَـٰذِبِینَ (۴۳ توبه)
ترجمه : (ای پیامبر!) الله تو را ببخشاید! چرا به آن‌ها اجازه دادی؟! پیش از آنکه راستگویان بر تو آشکار شوند، و دروغگویان را بشناسی!.

عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ (عبس ۱-۴)
چهره درهم کشید، و روی بر گردانید،
أَن جَآءَهُ ٱلْأَعْمَىٰ ۲
از این‌که (عبدالله بن ام مکتوم) نابینا به نزدش آمد.
وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُۥ یَزَّکَّىٰٓ
و (ای پیامبر) چه می‌دانی شاید که او پاک می‌شد.
أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّکْرَىٰٓ ۴
یا پندگیرد، و این پند به او نفع می‌داد.

اجماع مترجمین و مفسرین آیات ابتدایی سوره عبس را هم درباره حضرت محمد دانسته اند. از مجموع این آیات روشن می شود که پیامبر در گفتار و کردار خودشان یک عصمت واری از خطا و اشتباه نداشته اند بلکه انسانی مثل سایر انسانها بوده اند اگر چه از حیث پاکی نفس و وجود مبارکش شایسته ترین افراد بشر بوده اند.

قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُکُمْ یُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَـٰهُکُمْ إِلَـٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ فَٱسْتَقِیمُوٓا۟ إِلَیْهِ وَٱسْتَغْفِرُوهُ ۗ وَوَیْلٌۭ لِّلْمُشْرِکِینَ (۶ فصلت)
ترجمه : بگو: «من فقط انسانی مانند شما هستم، به من وحی می‌شود که معبود شما معبود یگانه است، پس به او روی آورید و از او طلب آمرزش کنید، و وای بر مشرکان»!

۱۴- قرآن پیامبر را مبین قرآن معرفی میکند
چنان‌که می‌فرماید:
﴿وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ ٱلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ﴾ (نحل ۴۴)
ترجمه : یعنی «ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را بر آنان نازل شده روشن سازی، باشد که بیندیشند.»
فعل «تبین» در آیات متعددی از قرآن به معنای «آشکار شدن» یا «روشن شدن» به‌کار رفته است. مانند:
توبه ۱۱۳: مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُوا أُولِی قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ
ترجمه : بر پیامبر و کسانى که ایمان آورده‏ اند سزاوار نیست که براى مشرکان پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند طلب آمرزش کنند هر چند خویشاوند [آنان] باشند.

توبه ۱۱۴: وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ
ترجمه : و طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش جز براى وعده‏ اى که به او داده بود نبود و[لى] هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست راستى ابراهیم دلسوزى بردبار بود
انفال ۶: یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ یَنْظُرُونَ
ترجمه : با تو در باره حق بعد از آنکه روشن گردید مجادله مى کنند گویى که آنان را به سوى مرگ مى ‏رانند و ایشان [بدان] مى ‏نگرند.
و باز در نحل ۶۴ آمده است:
وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ
ترجمه : یعنی «این کتاب را جز برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند روشن کنی نازل نکردیم.»

از مجموع این آیات روشن است که «تبین» به معنای تشریع، ایجاد حکم تازه یا افزودن حلال و حرام نیست؛ بلکه به معنای روشن کردن پیام وحی و برطرف کردن ابهام در فهم آیات است.
بنابراین در نحل ۴۴ نیز مقصود این است که پیامبر، پیامِ نازل‌شده را برای مردم واضح کند، یعنی مطمئن شود آنان حجت الهی را فهمیده‌اند.
این معنا با سوره تحریم آیه ۱ نیز تأیید می‌شود:
﴿لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ﴾
ترجمه : «ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده بود بر خود حرام می‌کنی؟»
اگر پیامبر حق تشریع مستقل داشت یا می‌توانست حلال و حرام تازه بسازد، این توبیخ الهی معنا نداشت.

آیاتی که نشان می‌دهد پیامبر همهٔ معانی قرآن را نمی‌دانسته
بخش‌هایی از قرآن وجود دارد که نه پیامبر و نه سنت نبوی توضیحی درباره آن‌ها ارائه نداده است؛ مانند:
● حروف مقطعه (الم، حم، کهیعص…)
● ماهیت ذوالقرنین
● آیات متشابهات که قرآن می‌گوید تأویل آن‌ها را تنها خدا و راسخان در علم می‌دانند
● آیه طه ۵: ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ – بدون هیچ توضیح نبوی درباره معنای دقیق «استوى»
● آیه مرسلات ۳۰: ﴿ انْطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِی ثَلاثِ شُعَبٍ﴾ –روید به سوی سایه‌ای که سه شاخه دارد. بدون تفسیر مشخص از «سه شاخه»
● آیه صافات ۱۰۲ درباره رویای ذبح اسماعیل – بدون بیان سنت نبوی درباره تکلیف بودن آیا خوابِ پیامبر ابراهیم و یا تاویل دقیق «اذبحک» در خواب
● آیات واقعه ۷۵–۷۶ درباره سوگند به «مواقع النجوم» – آیا منظور از مواقع مدارهاست، لحظه غروب، منازل قمر ، یا چیز دیگری ست.
● آیه کهف ۹ درباره «رقیم» – أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ…
ترجمه: «آیا پنداشتی اصحاب کهف و رقیم… بدون روایت قطعی از پیامبر درباره معنای آن – ایا منظور سنگ نوشته، تخته ، نام کوه، یا نام روستاست.

این موارد نشان می‌دهد که پیامبر مأمور به تبیین همهٔ رموز و جزئیات غیبی قرآن نبوده است.

«وما أدرٰک» و نفی علم پیشینی پیامبر
در آیات فراوانی خداوند با تعبیر «وما أدرٰک» به پیامبر می‌گوید که مفهومی را نمی‌دانسته:
● مدثر ۲۷: «وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ» – پیامبر ماهیت «سَقَر» را نمی‌دانسته.
● قارعه ۳: «وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَهُ» – حقیقت «قیامت کوبنده» را نمی‌دانسته.
● طارق ۲: «وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ» – معنای «طارق» را نمی‌دانسته.
● حاقه ۳: «وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّهُ» – واقعیت «حاقّه» را نمی‌دانسته.

این ساختار بلاغی یعنی پیامبر پیش از بیان خدا، هیچ دانشی نسبت به این امور نداشته است.
پس علم او تعلیمی و وابسته به وحی است، نه ذاتی و مستقل.

آیاتی که تصریح می‌کنند پیامبر علم غیب ندارد
خداوند می‌فرماید:
﴿قُل لَّا أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ﴾ (انعام ۵۰)
ترجمه : «بگو: من نمی‌گویم خزائن الهی نزد من است، و غیب را نمی‌دانم.»
اگر پیامبر همهٔ حقایق قرآن و تأویل آیات را می‌دانست، نفی علم غیب معنا نداشت.
بخش مهمی از قرآن درباره جهان غیب است: قیامت، روح، ملائکه، لوح محفوظ، سقر، طارق، حاقّه…
پس روشن است که دانستن پیامبر محدود به وحیِ دریافتی بوده است.

معنای «تبیین» و حدود مأموریت پیامبر
گمان برخی این است که «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ» یعنی پیامبر باید تمام معانی قرآن را تفسیر کند.
اما با آیات دیگر روشن می‌شود که:
● تبیین یعنی ابلاغ و توضیح روشن وحی
● نه اینکه پیامبر صاحب علم فرا قرآنی باشد
● و نه اینکه جزئیات پنهان، غیبی یا تأویلی را بداند
قرآن حتی می‌گوید:
﴿إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ﴾ (قیامه ۱۹)
ترجمه : «بیان قرآن بر عهدهٔ ماست.»
پس بیان نهایی، توضیح نهایی و تفسیر نهاییِ قرآن بر عهدهٔ خداست، نه پیامبر.
پیامبر واسطهٔ ابلاغ است، نه منبعِ علم مطلق.

جمع‌بندی: پیامبر مبینِ وحی است، نه صاحب علم بی‌نهایت
از کنار هم گذاشتن همهٔ آیات:
● «وما أدراک» (ناآگاهی پیشینی پیامبر)
● نفی علم غیب
● وجود آیات بدون تفسیر نبوی
● ناتوانی پیامبر از تشریع و افزودن احکام (تحریم ۱)
● معنای لغوی و قرآنی «تبیین»
● و اینکه بیان نهایی قرآن بر عهدهٔ خداست (قیامه ۱۹)

به روشنی نتیجه می‌گیریم:
پیامبر همهٔ معانی قرآن را نمی‌دانست و علم او تنها به اندازهٔ وحی بود.
او مبیّن و ابلاغ‌کنندهٔ وحی است، نه شارع مستقل و نه صاحب علم ذاتی.
این حقیقت نه تنها نقص نیست، بلکه رابطهٔ «عبد – رب» را دقیقاً ترسیم می‌کند:
پیامبر گیرندهٔ وحی است و خداوند تنها منبع علم مطلق.

۱۵- خدا می خواهد اهل بیت را پاک کند
الف- سیاق آیه ۳۳ احزاب و ارتباط آن با همسران پیامبر
آیه ۳۳ سوره احزاب در سیاق آیات ۲۸ تا ۳۴ قرار دارد که همگی خطاب به زنان پیامبر است. عبارت‌هایی مانند:
«یٰا نِساءَ النَّبِی…» (آیه ۳۰) و «وَقَرنَ فِی بُیوتِکُنّ…» (آیه ۳۳) نشان می‌دهد که مخاطب اصلی همین گروه است. سپس در ادامه آیه، جمله محل بحث آمده است:
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهْلَ البَیتِ وَیُطَهِّرَکُم تَطهیرًا»
«خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهلِ بیت دور کند و شما را پاکِ پاک سازد.»
(احزاب: ۳۳)
این جمله در ادامه خطاب به زنان پیامبر آمده، نه اینکه سیاق عوض شده باشد. به همین دلیل بسیاری از مفسران اهل‌سنّت و حتی برخی از مفسران شیعه معترف‌اند که دلالت سیاقی آیه به همسران پیامبر بازمی‌گردد؛ حتی اگر در روایات، مصادیق دیگری نیز برای «اهل‌البیت» ذکر شده باشد. بنابراین، اگر کسی این آیه را دالّ بر «طهارت ذاتی» بداند، باید ابتدا بپذیرد که همه زنان پیامبر نیز شامل آن‌اند؛ در حالی که شیعه، همسران پیامبر را معمولاً بخشی از «اهل بیت طاهر» نمی‌داند. پس استدلال شیعه در استفاده اختصاصی از این آیه، یک‌دست و منطقی نیست.

ب – محدود کردن اهل بیت به چند فرد منتخب دشوار است
حتی اگر بپذیریم که «اهل‌البیت» گسترده‌تر از همسران پیامبر است، باز هم حصر کردن آن در چند فرد خاص (مثل پنج تن یا دوازده امام) از نظر قرآنی قابل اثبات نیست. قرآن برای تعیین مصادیق «طهارت ذاتی» هیچ فهرست افراد مشخصی ارائه نکرده است. تعبیر آیه نیز خبری از یک اراده الهی تشریعی است، نه یک «اعلام معصومیت مطلق» برای گروهی خاص. بنابراین ادعای اینکه فقط امامان معصوم شیعه اهل بیت هستند و تنها آنان حق تفسیر قرآن را دارند، از متن آیه قابل استخراج نیست.

ج- اهل بیت = ذریه نیست / نمونه قرآنی از دعای ابراهیم
آیه دیگری که این ادعا را تضعیف می‌کند دعای حضرت ابراهیم است. او درخواست کرد که پاکی و پیشوایی به ذریه‌اش نیز برسد، ولی پاسخ خدا نشان داد که پاکی و شایستگی، ارث‌بردنی نیست:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْراهیمَ رَبُّهُ… قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا ۖ قالَ وَمِن ذُرِّیَّتی ۖ قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ»
«(خدا) گفت: امامت را به تو می‌دهم. ابراهیم گفت: و از فرزندانم؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.»
(بقره: ۱۲۴)
این آیه صریحاً نشان می‌دهد که نسب، دلیل پاکی یا شایستگی نیست. پس حتی اگر پیامبر(ص) یا امامان شیعه از پاک‌ترین انسان‌ها باشند، این پاکی قابل سرایت خودکار به همه ذریه یا اهل بیت نیست. بنابراین ارتباط دادن آیه ۳۳ احزاب به «پاکی ذاتی همه امامان» با مبنای قرآنی هماهنگ نیست.

ه- نمونه دیگر از «طهارت» که مساوی برتری مطلق نیست – آیه وضو (مائده ۶)
قرآن در آیه وضو نشان می‌دهد که اراده الهی به طهارت همیشه به معنای «پاکی معنوی مطلق» یا «برتری فهم» نیست:
«ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجعَلَ عَلَیکُم مِن حَرَجٍ وَلٰکِن یُریدُ لِیُطَهِّرَکُم…»
ترجمه : «خدا نمی‌خواهد بر شما سخت بگیرد؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک سازد…»

اگر قرار باشد «اراده به تطهیر» مساوی با «عصمت، پاکی ذاتی یا برتری در تفسیر قرآن» باشد، باید بگوییم هر کسی که وضو می‌گیرد چنین جایگاهی پیدا می‌کند؛ در حالی که هیچ مفسر یا فقیهی چنین نتیجه‌ای را نمی‌پذیرد. بنابراین مفهوم «یُطَهِّرَکُم» در احزاب ۳۳ نیز حتماً به معنای عصمت ذاتی و برتری معرفتی نیست؛ بلکه نوعی اراده الهی برای تربیت، اصلاح و پاکی اخلاقی است، نه ایجاد یک مقام استثنایی انحصاری.

د- جمع‌بندی
بر اساس سیاق آیه ۳۳ احزاب، واژه «اهل البیت» به‌طور طبیعی نخست بر همسران پیامبر دلالت دارد و محدود کردن آن به امامان شیعه نیازمند دلیل قرآنی مستقل است. از سوی دیگر، قرآن با بیان داستان ابراهیم نشان می‌دهد که طهارت و امامت ذاتی و ارثی نیست. همچنین آیه وضو روشن می‌کند که اراده الهی بر تطهیر، مساوی با عصمت یا برتری مطلق معرفتی نیست. بنابراین حتی اگر امامان شیعه را از پاک‌ترین و صالح‌ترین انسان‌ها بدانیم، این شأن از آیه ۳۳ احزاب به‌صورت قرآنی قابل اثبات نیست؛ بلکه نیازمند استدلال‌های روایی و کلامی فرقه‌ای است.

۱۶- چطور آیاتی مثل -آیه نسی در مورد ماه حرام و آیه تبت یدا ابی لهب و آیات بسیار دیگری را بدون دانستن شأن نزول و روایات تاریخی می فهمید؟
یکی از چالش‌هایی که در نقد رویکرد قرآن‌بسندگی مطرح می‌شود، این است که آیات تاریخی یا داستانی، مانند آیه نَسِیء (توبه: ۳۷) یا داستان ابی لهب (سوره مسد: ۱–۵)، بدون دانستن شأن نزول و جزئیات تاریخی چگونه قابل فهم هستند. در آیه نَسِیء، خداوند می‌فرماید
توبه ۳۷- إِنَّمَا ٱلنَّسِىٓءُ زِیَادَهٌۭ فِى ٱلْکُفْرِ ۖ یُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ یُحِلُّونَهُۥ عَامًۭا وَیُحَرِّمُونَهُۥ عَامًۭا لِّیُوَاطِـُٔوا۟ عِدَّهَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ فَیُحِلُّوا۟ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ ۚ زُیِّنَ لَهُمْ سُوٓءُ أَعْمَـٰلِهِمْ ۗ وَٱللَّهُ لَا یَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْکَـٰفِرِینَ
ترجمه : همانا به تأخیر افکندن (و جابجایی ماه‌های حرام) افزونی در کفر است، کسانی‌که کافر شدند، با آن گمراه می‌شوند، یک سال؛ آن را حلال، و یک سال (دیگر) آن را حرام می‌کنند، تا مطابق با تعداد ماه‌هایی شود که الله تحریم کرده است، پس آنچه را که الله حرام کرده، حلال می‌شمارند، اعمال زشت‌شان در نظرشان آراسته شده است، و الله گروه کافران را هدایت نمی‌کند.
اگرچه نام ماه‌های حرام در قرآن ذکر نشده است، این حذف خود معنای روشنی دارد: ماه‌های حرام سنتی عرب جاهلی، امری تاریخی و فرهنگی بوده که حتی در همان عصر نیز ثبات نداشت و با پدیده نَسِیء جابه‌جا می‌شد. پیام آیه، نه تثبیت یک تقویم دینی، بلکه نقد سوءاستفاده از دین برای فرار از مسئولیت و عدم همراهی با پیامبر در جنگ است. در جهان امروز، چنین تقویمی دیگر وجود ندارد و به همین دلیل موضوع نَسِیء عملاً منتفی است، اما اصل پیام اخلاقی ـ توحیدی آن همچنان معتبر است: دین را وسیله‌ای برای بهانه‌جویی یا فریب قرار ندهید.
نمونه دیگری که مشابه همین اصول را نشان می‌دهد، آیه مربوط به ابی لهب است:
تبت یدا ابی لهب و تب!
«دست ابی لهب تباه باد و او تباه شد!» (مسد: ۱)
ماله و ما کسب
«مالش و آنچه به دست آورده بود، او را سود نرساند.» (مسد: ۲)
سیصلی ناراً ذات لهب
«به زودی در آتش شعله‌ور خواهد سوخت.» (مسد: ۳)

در نگاه قرآن‌بسنده، فهم واقعی این آیات تنها با درک پیام و مصادیق کلی آن در زندگی امروز ممکن است. جزئیات تاریخی ابی لهب و خاندانش، اگرچه برای پژوهش‌های تاریخی و روایی ارزشمند است، برای درک پیام اصلی آیه ضروری نیست. آموزه قرآنی این است که کسی که قدرت مالی یا نفوذ دارد و آن را برای مقابله با دین یا ایجاد رنج برای پیامبر استفاده می‌کند، می‌تواند مصداق معنوی «ابی لهب» باشد. به این ترتیب، فهم مصادیق امروزین آیه، امکان عملی کردن آموزه قرآن در زندگی فردی و اجتماعی را فراهم می‌کند.
بنابراین قرآن‌بسندگی به معنای عدم رجوع به منابع تاریخی و تفسیری نیست؛ بلکه تأکید بر این دارد که پیام اصلی و اصول بنیادین اخلاقی و توحیدی قرآن از متن خود قرآن استخراج می‌شود. حتی اگر تورات یا منابع دیگر جزئیات بیشتری ارائه دهند، قرآن تمرکز خود را بر ماهیت و پیام بنیادین قرار داده است تا برای نسل‌ها و شرایط مختلف، از جمله زندگی امروز، قابل فهم و کاربردی باقی بماند. این رویکرد امکان می‌دهد آموزه‌های قرآن نه تنها داستان عبرت‌آموز باشند، بلکه راهنمای عملی برای زندگی مسلمانان در مصادیق معاصر نیز باشند.

۱۷- جزئیات نماز، روزه، حج و احکام را چطور بدست می آورید؟
از پرسش‌های دیگری که درباره رویکرد قرآن‌بسندگی مطرح می‌شود، این است که بدون رجوع به سنت پیامبر و فقه تاریخی، چگونه می‌توان جزئیات عبادات مانند نماز، روزه و حج را دریافت کرد. پاسخ قرآن‌بسندگی این است که وجود سنت اسلامی ۱۴۰۰ ساله نه تنها کنار گذاشته نمی‌شود، بلکه این سنت، زمینهٔ تاریخی و اجتماعی فهم بهتر قرآن را فراهم می‌آورد. قرآن‌بسندگی به معنای تعطیلی سنت، یا تغییر یک‌شبه آن نیست، بلکه هدف آن تغییر نگاه به احکام عبادی از قالب و شکل ظاهری به محتوای واقعی و کیفیت عمل است.
در قرآن، جزئیاتی مانند تعداد رکعات نماز، زمان دقیق افطار در روزه یا جزئیات مناسک حج بیان نشده است؛ اگرچه ذکر، رکوع و سجود، و کیفیت معنوی اعمال آمده است. این رویکرد نشان می‌دهد که قرآن به مخاطب خود اعتماد می‌کند تا با بهترین فهم و کوشش شخصی، با توجه به شرایط زمان و مکان، عمل عبادی خود را انجام دهد. بنابراین، شکل نماز، روزه و حج به سبک اهل سنت یا شیعه، تاثیری در اثرگذاری روحی و معنوی عمل ندارد؛ آنچه مهم است توجه به محتوای عبادات، انجام آن با حضور ذهن، علاقه و توجه قلبی است، نه صرفاً تبعیت از یک قاعده فقهی مشخص.
قرآن‌بسندگی همچنین اجازه می‌دهد که اعمال عبادی در ساحت شخصی و اجتماعی انعطاف‌پذیر باشند. مثلاً در نماز، یک فرد می‌تواند به سه نوبت دو رکعتی با بهترین فهم خود نماز بخواند، یا مطابق تعداد رکعات رایج امروز عمل کند. در امور اجتماعی نیز، می‌توان مطابق عرف مسجد محل یا جوامع مختلف نماز خواند، تا زمانی که ذکر، رکوع و سجود طبق قرآن رعایت شود. همین انعطاف در عبادات حج و روزه نیز دیده می‌شود: اگر رمی جمرات خطر جانی داشته باشد، از آنجا که در متن قرآن ذکر نشده، پس عدم انجام رمی جمرات حج را باطل نمی‌کند. در مورد روزه، افراد ساکن در مناطق با روزهای طولانی می‌توانند به افق مکه نگاه کنند یا تا زمانی که توان دارند روزه بگیرند.
به این ترتیب، قرآن‌بسندگی بر درک معنای عبادات و تطبیق آن با شرایط فردی و اجتماعی امروزین تأکید دارد و این رویکرد تضمین می‌کند که عبادات همچنان با روح قرآن هماهنگ و هدفمند باقی بماند، بدون آنکه جزئیات تاریخی یا فقهی مانعی برای عمل صحیح و موثر ایجاد کند.
دیدگاه قرآنیون می‌کوشد دین را به متن اصلی و یقینی آن بازگرداند و از آمیختگی آن با میراث‌های فرهنگی، سیاسی، تاریخی و کلامی جلوگیری کند؛ میراثی که طی قرون مختلف گاه بر متن الهی سایه افکنده و گاه تعارض‌هایی ایجاد کرده است که تنها با بازگشت به معیار قرآن حل می‌شود. پیام اصلی این رویکرد این است که خداوند «دین را کامل کرده» و هدایت را در کتابی قرار داده که تحریف‌ناپذیر، روشن، و قابل مراجعه برای همهٔ انسان‌ها در همهٔ اعصار است. بنابراین رسالت علم دینی در روزگار ما نه گسترش بی‌رویهٔ منابع مذهبی بلکه پالایش آن‌ها و بازگرداندن دین به سرچشمهٔ نخستین آن است؛ سرچشمه‌ای که محور وحدت مسلمانان، مرجع حل اختلاف، و نقطهٔ شروع هر گفت‌وگوی معرفتی دربارهٔ دین است. با این رویکرد، اسلام همچنان پویا، جهانی، اخلاق‌محور و متکی بر یقین می‌ماند، نه بر ظنون تاریخی و روایت‌هایی که میزان اعتبارشان خود نیازمند سنجش در محک قرآن است.

پانوشت:

نویسنده از ابزار هوش مصنوعی (ChatGPT) برای کمک به ویرایش و بهبود نگارش متن استفاده کرده است. تمامی تحلیل‌ها، استدلال‌ها و محتوای علمی مقاله توسط نویسنده تهیه و تدوین شده است

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »