جامعه‌شناسی معرفتی نواندیشی دینی در ایران

احمد علوی

۱. مقدمه
گرایش نواندیشی دینی در ایران، از نیمه قرن بیستم به بعد، یکی از گفتمان‌های مهم در تحول فکری و سیاسی معاصر ایران بوده است. این جریان، برخاسته از طبقه متوسط تحصیل‌کرده و متجدد ایران، کوشید میان ایمان دینی و عقلانیت مدرن سازگاری ایجاد کند. در دوران پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷، نواندیشانی چون علی شریعتی و مهدی بازرگان، دین را به ابزاری برای بسیج اجتماعی و سازماندهی علیه استبداد سلطنتی و امپریالیسم غربی بازتعریف کردند. شریعتی با تأکید بر «تشیع علوی» به‌عنوان نماد عدالت اجتماعی و بازرگان با تمرکز بر سازگاری اسلام با علم مدرن، زمینه‌ساز تحول فکری در میان قشر وسیعی از شهروندان ایران شدند. با این‌حال، پس از استقرار رژیم ولایی، نسبت این گفتمان با قدرت و نهاد دین سنتی دگرگون شد، و از گفتمانی رهایی‌بخش به گفتمانی انتقادی اخلاقی و معرفت‌شناختی تبدیل شد. این تحول، که تحت تأثیر تغییرات سیاسی مانند جنگ ایران-عراق و سرکوب‌های داخلی بود، بازتاب بحران مشروعیت نظام جدید است که دین را به گفتمان مسلط و مسامحتا ایدئولوژی حاکم بدل کرد. پرسش محوری این نوشتار آن است که این تحول چگونه و در چه بستر اجتماعی رخ داد و چه نسبتی با نظریه مانهایم درباره پیوند معرفت و موقعیت اجتماعی دارد. بر اساس چارچوب مانهایم، هر دستگاه فکری بازتاب موقعیت تاریخی و اجتماعی گروهی است که آن را می‌سازد. این نوشتار، از منظر جامعه شناسی معرفتی مانهایم نشان می‌دهد که نواندیشی دینی نمونه‌ای از گذار از اتوپیا به آگاهی انتقادی است.

۲. چارچوب نظری: جامعه‌شناسی معرفت مانهایم
کارل مانهایم (۱۸۹۳–۱۹۴۷) در اثر بنیادین خود Ideology and Utopia (1936) استدلال می‌کند که هیچ معرفتی مستقل از شرایط اجتماعی و تاریخی نیست. او میان دو گونه آگاهی تمایز می‌گذارد:
ایدئولوژی (Ideology): آگاهی‌ای که نظم موجود را توجیه می‌کند و واقعیت اجتماعی را برای حفظ منافع گروه‌های حاکم تحریف می‌کند.
اتوپیا (Utopia): آگاهی‌ای که وضع موجود را نقد و نفی کرده و آینده‌ای بدیل را وعده داده به تصویر میکشد، و گروه‌های حاشیه‌ای قدرت مسلط را برای دگرگونی بسیج می‌کند.

کارل مانهایم جامعه‌شناسی معرفت را روشی برای بازسازی روابط میان اندیشه و زمینه، زمانه و موقعیت اجتماعی معرفی می‌کند. از این منظر، نواندیشی دینی واکنش معرفتی طبقه متوسط نوین با زیست مدرن‌به بحران مشروعیت نهادهای سنتی مذهبی است. این طبقه، در دوران پهلوی با مدرنیزاسیون اقتصادی و آموزشی روبرو بود و معرفت دینی را به ابزاری برای نقد اجتماعی نظام حاکم تبدیل کرد. در مراحل نخست، این آگاهی اتوپیایی و رهایی‌بخش بود، اما در مواجهه با قدرت دینی پس از انقلاب، به آگاهی انتقادی نسبت به جریان مسلط گفتمان مذهب سنتی بدل شد. مانهایم بر این باور است که اتوپیا در صورت رسیدن به قدرت، ممکن است خود به ایدئولوژی تبدیل شود. نواندیشی دینی در مرز میان ایدئولوژی و اتوپیا قرار دارد: کوششی برای رهایی دین از انحصار نهادی حوزوی و بازسازی مشروعیت سیاسی بر پایه ایمان مبتنی بر تجربه فرایند مدرن سازی.

۳. نواندیشی دینی در دوره پیشاانقلابی: از آگاهی انتقادی تا ایدئولوژی بسیج‌گر
علی شریعتی (۱۳۱۲–۱۳۵۶) یکی از نمادهای نواندیشی دینی در مرحله پیشا‌قدرت نهاد سنتی مذهبی است. اندیشه‌های او مانند «بازگشت به خویشتن»، «فاطمه فاطمه است»، «مسئولیت شیعه بودن»، «تشیع علوی و صفوی» و «امت و امامت» بازتاب بحران هویتی و اجتماعی طبقه متوسط شهری در دوره پیشاانقلاب بود. شریعتی، تحت تأثیر متفکرانی چون جرج گورویچ، لویی ماسینیون ، فرانتس فانون و ژان‌پل سارتر، تلاش کرد تا «اسلام» را به‌عنوان «ایدئولوژی» رهایی‌بخش بازسازی نماید. او دین شناسی خود از منابع دینی را از قالب‌های فقهی حوزوی خارج کرد و با «بازتاویل» ویژه خود به ابزار عدالت‌خواهی و رهایی اجتماعی بدل ساخت. از منظر چارچوب نظری مانهایم، شریعتی حامل آگاهی اتوپیایی است که نظم استبداد موروثی و گفتمان مذهب سنتی را نفی کرد و معنویت رهایی‌بخشی را ترویج نمود. او «تشیع صفوی» را به‌عنوان ایدئولوژی حفظ نظم سنتی نقد کرد و «تشیع علوی» را به‌عنوان اتوپیای رهایی‌بخش مطرح نمود. این آگاهی، که از دل طبقه متوسط مدرن‌شده برخاست، نیروی اجتماعی-سیاسی عظیمی را در انقلاب ۱۳۵۷ بسیج کرد. شریعتی، به‌عنوان روشنفکری حاشیه‌ای نظام سیاسی مستقر، از دانشگاه و حسینیه ارشاد به‌عنوان پایگاه‌های تولید معرفت استفاده کرد و تلقی خود از «اسلام» را به نیروی انقلاب اجتماعی تبدیل نمود.

۴. نواندیشی دینی در جمهوری اسلامی: از اتوپیا به نقد معرفت‌شناختی
با استقرار «جمهوری اسلامی» ، گفتمان شیعه سنتی که توسط روح الله خمینی به عنوان مرجع تقلید از ساحت مقابله با رژیم شاه، خود به ساحت قدرت منتقل شد دستگاه حوزوی مذهب شیعی، که پیش‌تر حامل «گفتمان سنت حوزوی » و مقاومت در مقابل مدرنیته رژیم شاه بود، به نهاد اقتدار مسلط بدل شد. در این بستر، نواندیشی دینی نقش انتقادی تازه‌ای یافت که عبارت است از نقد گفتمان مذهب مسلط و دین حکومتی از منظر دین. نواندیشانی همچون چون عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری در واکنش به گفتمان رسمی ولایت فقیه، قرائتی معرفت‌شناختی، اخلاقی و انسان‌محور از دین ارائه کردند. هر دو اندیشه ورز یاد شده با مفهوم «قبض و بسط تئوریک شریعت» و «هرمنوتیک، کتاب و سنت» دین را از گفتمان سیاسی حاکم جدا کرد و بر تجربه فردی و عقلانی تأکید نمود. از منظر مانهایم، این چرخش معرفتی، گذار از اتوپیای سیاسی به اتوپیای معرفت‌شناختی و اخلاقی است. نواندیشی دینی دیگر در پی تصرف قدرت نبود، بلکه به دنبال آزادسازی معرفت دینی از انحصار حوزویان سنتی بود. این جریان از میدان سیاست رسمی به حوزه عمومی فرهنگی و دیجیتال مهاجرت کرد، که با خروج نخبگان و گسترش فضای مجازی تشدید شد. این تغییر موقعیت اجتماعی حاملان معرفت، از انقلابیون پیشین به منتقدان فرهنگی امروز را نشان می‌دهد.

۵. نسبت نواندیشی دینی با گفتمان ولایی حوزوی و قدرت
بر پایه نظریه جامعه‌شناسی معرفت، تضاد میان نواندیشی و حوزویان عمدتا تضاد میان آگاهی نهادی حوزوی و آگاهی انتقادی است. حوزویان سنتی، به‌عنوان حامل گفتمان، دین را به فقهی ثابت و حفظ‌کننده نظم موجود تبدیل کرده، در حالی که نواندیشان دینی با تأکید بر عقلانیت مدرن، به ترویج اتوپیا را برای تغییر همت گمارده اند. مانهایم این تضاد را نتیجه تفاوت در سبک‌های فکری می‌داند: ایدئولوژی گذشته‌گرا و اتوپیا آینده‌نگر است.

مقایسه میان گفتمان مسلط حوزویان سنتی و نواندیشی دینی


مقایسه حوزویان سنتی و نواندیشی دینی در جدول فوق نشان میدهد حوزویان سنتی غالب و نواندیشی دینی دو جریان متفاوت در سپهر دینی ایران هستند که از منظرهای گوناگون، از جمله خاستگاه اجتماعی، منبع مشروعیت، نوع اقتدار و نقش اجتماعی، با یکدیگر تفاوت دارند.

خاستگاه اجتماعی: حوزویان سنتی ریشه در نهادهای مذهبی و حوزوی دارند و به‌عنوان نگهبانان سنت دینی در ساختارهای سنتی حوزه‌های سنتی مذهبی فعالیت می‌کنند. در مقابل، نواندیشی دینی از غالبا طبقه متوسط مدرن، به‌ویژه روشنفکران و تحصیل‌کردگان شهری، سرچشمه می‌گیرد که با تحولات اجتماعی و فرهنگی مدرن کم یا بیش همسو هستند.

منبع مشروعیت: مشروعیت حوزویان سنتی از سنت، فقه و نهادهای حوزوی ناشی می‌شود که به‌عنوان مرجع اصلی اقتدار مذهبی شیعی شناخته می‌شوند. اما نواندیشی دینی مشروعیت خود را از تجربه فردی و عقل مدرن می‌گیرد و به‌جای تکیه بر اقتدار نهادی، بر فهم عقلانی و شخصی بخصوص در شبکه مناسبات پژوهشکران دانشگاهی و مدنی از دین تأکید دارد.

نوع اقتدار: اقتدار حوزویان سنتی، سنتی و نهادی و حکومتی است و بر پایه سلسله‌مراتب حوزوی و جایگاه‌های رسمی دینی شکل گرفته است. در مقابل، نواندیشی دینی از اقتدار عقلانی برخوردار است که ریشه در استدلال، نقد و گفت‌وگوی عقل‌محور دارد.

جایگاه اجتماعی: حوزویان سنتی جایگاهی نهادی و مبتنی بر اقتدار مذهبی دارند و به‌عنوان نمایندگان رسمی دین در جامعه شناخته می‌شوند. اما نواندیشی دینی جایگاهی فردی و نوگرایانه دارد و به‌جای ساختارهای رسمی، در فضای روشنفکری و فرهنگی جامعه عمل می‌کند.

صورت آگاهی: آگاهی حوزویان سنتی به‌صورت فقهی و گفتمانی است و هدف آن حفظ نظم موجود و تداوم اقتدار دینی در قالب فقه و سنت است. در مقابل، نواندیشی دینی آگاهی‌ای اتوپیایی دارد که با نقد نظم موجود و ارائه چشم‌اندازهای جدید برای بازسازی دین همراه است.

جهت آگاهی: جهت‌گیری حوزویان سنتی به سمت حفظ نظم موجود و دفاع از ساختارهای سنتی است. اما نواندیشی دینی به نفی، نقد و بازسازی نظم موجود می‌پردازد و در پی تحول و سازگاری دین با شرایط مدرن است.

میدان کنش: حوزویان سنتی در نهادهای قدرت رسمی و معرفت فقهی فعالیت می‌کنند و کنش‌هایشان در حوزه‌های علمیه و ساختارهای دینی متمرکز است. در مقابل، نواندیشی دینی در میدان‌های دانشگاهی، رسانه‌ای و فرهنگی عمل می‌کند و از فضاهای عمومی برای ترویج ایده‌های خود بهره می‌برد.

ابزار عمل: ابزارهای حوزویان سنتی شامل فقه و نهادهای دینی است که از طریق آن‌ها اقتدار دینی را اعمال می‌کنند. اما نواندیشی دینی از ابزارهایی مانند نقد، تأویل مدرن متون دینی و گفت‌وگوهای عقلانی استفاده می‌کند تا به بازسازی معنا و ایمان بپردازد.

رابطه با قدرت: حوزویان سنتی معمولاً توجیه‌گر و مشروعیت‌بخش قدرت سیاسی و دینی موجود هستند و نقش آن‌ها در حفظ ساختارهای قدرت پررنگ است. در مقابل، نواندیشی دینی رویکردی منتقدانه و رهایی‌بخش دارد و در پی نقد قدرت و رهایی دین از سلطه ایدئولوژی‌های سیاسی است.

وابستگی به زمانی: حوزویان سنتی به سنت‌های گذشته وابسته‌اند و نگاهشان به حفظ میراث تاریخی و فقهی دین معطوف است. اما نواندیشی دینی به تحولات آینده و مدرن گرایش دارد و در پی سازگاری دین با نیازهای زمانه و تحولات اجتماعی است.

۶. نواندیشی دینی و بحران مشروعیت گفتمان مستقر ولایی
حاکمیت ولایی با تبدیل دین به ابزار مشروعیت سیاسی، شکافی میان ایمان و نهاد دینی سنتی را ایجاد کرد. از منظر مانهایم، آنگاه که گفتمان یا ایدئولوژی حاکم توان پاسخ به پرسشها و نیازهای اجتماعی را از دست می‌دهد، آگاهی‌های بدیل سربرمی‌آورند. نواندیشی دینی در همین بستر رشد نمود و پاسخی به این بحران بود. به زبان دیگر سویه نواندیشی پساانقلاب به تدریج به بازگرداندن دین به ساحت وجدان فردی و عقل اخلاقی تبدیل شد. این فرایند، با مهاجرت نخبگان به خارج از کشور، فاصله گرفتن برخی از نواندیشان داخل ایران از نهادهای قدرت حاکم و گسترش فضای مجازی، از روشنفکری رسمی به جنبش فرهنگی غیرمتمرکز و «فرهنگ گفت‌وگو» بدل شد. در چارچوب چنین مناسباتی دین نه ابزار کسب و تحکیم قدرت سیاسی، بلکه موضوع اندیشه و تجربه انسانی بدل شد. این آگاهی اخلاقی، از منظر مانهایم، نمونه‌ای از «اتوپیای نسبی» است که معرفت را از گفتمان مذهب سنتی جدا می‌کند و افق‌های جدیدی می‌سازد.

۷. نتیجه‌گیری
نواندیشی دینی در ایران، از منظر مانهایم، تجلی آگاهی اجتماعی در گذار از سنت به مدرنیته است. این آگاهی از اتوپیای رهایی‌بخش شریعتی به اتوپیای اخلاقی تحول یافته، و از گفتمان سیاسی معطوف به قدرت به تأمل فلسفی و از بسیج اجتماعی به نقد معرفت‌شناختی گفتمان مسلط سنتی گذر کرده است. این تحول بازتاب تغییر موقعیت حاملان معرفت از روشنفکران انقلابی به روشنفکران انتقادی با عقلانیت اخلاقی و فردی است. به‌رغم حاشیه‌نشینی از حاکمیت مستقر، نواندیشی دینی تلاش می کند تا نیرویی فرهنگی برای بازتعریف ایمان، اخلاق، و آزادی بماند. بنا به باور مانهایم، این آگاهی نه نظم موجود را توجیه می‌کند و نه صرفاً نفی می‌کند، بلکه افق تازه‌ای از معنا تولید می‌کند. این تحول الگویی کلیدی برای مطالعات جامعه‌شناسی معرفت در جوامع اسلامی ارائه می‌دهد.

Mannheim, K. (1936). Ideology and Utopia: An Introduction to the Sociology of Knowledge. London: Routledge.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »