اراده آزاد در ترازو

نویسنده: هارولد روش | مترجم: حسین معینی

عنوان اصلی مقاله: Besitzt der Mensch einen freien Willen?

یادداشت مترجم
مسئله‌ی اراده آزاد، همانند داستان دیرپای جبر و اختیار، یکی از رازهای سربه‌مهر این جهان است. شاعران و متفکران گاه سودای آن داشتند که «فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند» و گاه خود را چون «پَرِ کاهی در مصاف تندباد» می‌دیدند. اما چه در افق تجربه‌ی عرفانی، و چه در افق دانش تجربی، گویی نهایتاً همگان به یک نقطه می‌رسند: اینکه «وجودِ ما معماست.»
موضع عصب‌شناس آلمانی، که دیدگاهش در متن بدان ارجاع رفته، نیز چیزی جز این نیست: مغز ما تصمیم می‌گیرد، اما تصمیم‌گیری همواره نتیجه‌ی تعاملِ پیچیده‌ی درون و بیرون است.
در چنین چشم‌اندازی، تأکید مطلق بر اراده ی آزاد، همچون انکار کامل هرگونه استقلال اراده، هردو یک‌سویه و ساده‌انگارانه می‌نمایند.
اما به‌نظر می‌رسد و نویسنده نیز به‌درستی بر آن تأکید دارد—که اگر کفه ی ترازو اندکی به‌سوی اراده ی آزاد سنگین‌تر شود، سودمندتر خواهد بود؛ چه این اراده واقعاً وجود داشته باشد، چه از جنس خیالی خوش باشد که مغز ما برای بقاء و معنا ساخته است.
در این‌جا، یادآوری اندیشه‌های اقبال لاهوری—این متفکر روشن‌بین و شاعر اراده‌مدار—بسیار به‌جا و الهام‌بخش است. او می‌گوید:
ز جبر و ز تفویض برخیز و بین / که عالم سراسر بود امتحان
نه تو جبر را دان، نه تفویض را / خودی را نگه دار در سوز و جان
از نگاه اقبال، واقعیت نه در جبر است و نه در اختیار مطلق، بلکه در امتحان است—جایی میان این دو، جایی برای اراده‌ای معنادار در دل شرایط محدود.
و همین فضای بینابینی‌ست که انسان را مسئول، خلاق، و در نهایت، معناجو می‌سازد.

***
انسان می‌تواند آن‌چه را می‌خواهد انجام دهد، اما نمی‌تواند آن‌چه را می‌خواهد، بخواهد.(به عبارت دیگر، ما می‌توانیم آنچه را که در ذهنمان می‌گذرد، انجام دهیم، اما در اینکه چه چیزهایی به ذهنمان خطور کند، اختیاری ندارد) آرتور شوپنهاور
آرتور شوپنهاور، فیلسوف نامدار قرن نوزدهم، در پاسخ به این پرسش که آیا انسان خود، تعیین‌کننده کنش‌های خویشتن است، موضعی صریح و بی تعارف داشت: ارادهی آزاد وجود ندارد! این ادعا نه‌تنها در زمانهی او، بلکه تا به امروز نیز همچنان چالشی جدی برای فلسفه و علم باقی مانده است. هنوز هیچ پاسخ قطعی و یکسره پذیرفته‌شده‌ای برای آن پیدا نشده است.
سال‌هاست ذهنم درگیر این پرسش است، ولی هنوز پاسخی نهایی برایش نیافته‌ام»، این را هِرویگ بایر، عصب‌زیست‌شناس مؤسسه‌ی ماکس‌پلانک، در پاسخ به این پرسش می‌گوید که آیا از منظر علوم اعصاب می‌توان نظری درباره ی اراده‌ی آزاد ارائه کرد یا نه.
و البته او در این ناتوانی تنها نیست؛ چرا که این پرسش، از روزگار فلاسفه‌ی یونان باستان تا امروز، اندیشه‌ی متفکران را به خود مشغول داشته و در دهه‌های اخیر نیز به یکی از موضوعات مهم پژوهش‌های علوم عصبی تبدیل شده است.
از لحظه‌ای که امروز صبح از خواب برخاسته‌اید، احتمالاً ده‌ها تصمیم به‌ظاهر «آزادانه» گرفته‌اید: شلوار خاکستری یا مشکی؟ چای یا قهوه؟ کار کردن یا قدم زدن؟
گرچه کاملاً آگاهید که زندگی شما زیر سلطه‌ی الزام‌ها، عادت‌ها و شرایط بیرونی‌ است، احتمالاً اما اغلب این تصمیم‌ها را آزادانه تلقی می‌کنید. به‌هرحال، می‌توانستید طور دیگری انتخاب کنید—اگر می‌خواستید!
اما چرا نخواستید؟
اینجاست که بار دیگر پای شوپنهاور به میان می‌آید.

«سال‌هاست ذهنم درگیر این پرسش است، ولی هنوز پاسخی نهایی برایش نیافته‌ام»، این را هِرویگ بایر، عصب‌/ زیست‌شناس مؤسسه‌ی ماکس‌پلانک، در پاسخ به این پرسش می‌گوید که آیا از منظر علوم اعصاب می‌توان نظریه ای دربارهی اراده‌ی آزاد ارائه کرد یا نه و البته او در این ناتوانی تنها نیست؛ چرا که این پرسش، از روزگار فلاسفه‌ی یونان باستان تا امروز، اندیشه‌ی متفکران را به خود مشغول داشته و در دهه‌های اخیر نیز به یکی از موضوعات مهم پژوهش‌های علوم اعصاب تبدیل شده است.
آغازگرِ بحث‌های گستردهی علوم اعصاب دربارهی مفهوم ارادهی آزاد، آزمایشی بود که فیزیولوژیست آمریکایی، بنجامین لیبت، در دههی ۱۹۸۰ میلادی انجام داد. آزمایشی که هنوز هم در هسته مرکزی منازعات میان فیلسوفان، عصب‌شناسان و روان‌شناسان جای دارد.
لیبت از شرکت‌کنندگان خواست تا به نقطهی نوری‌ نگاه کنند که روی صفحه‌ای به‌صورت دایره‌وار حرکت می‌کرد. آن‌ها باید در لحظه‌ای که خودشان آزادانه انتخاب می‌کردند، تصمیم می‌گرفتند دستشان را بالا ببرند و زمان آن تصمیم را هم اعلام می‌کردند.
اندازه‌گیری‌های لیبت نشان دادند که تصمیم برای بلند کردن دست، پیش از آن‌که فرد خود را آگاه از آن تصمیم بداند، گرفته شده بود—تقریباً ۰٫۲ ثانیه پیش از حرکت. اما آن‌چه تأمل‌برانگیزتر بود، این بود که حدود یک ثانیه پیش از حرکت، فعالیت الکتریکی مغز افزایش یافته بود. این فعالیت به «پتانسیل آمادگی» (Bereitschaftspotential) معروف است نوعی موج الکتریکی که همیشه پیش از آغاز یک حرکت ارادی در مغز مشاهده می‌شود.
به نظر می‌رسید که مغز، در سکوت و بی‌آن‌که فرد آگاه باشد، زودتر از او تصمیم گرفته باشد.
همین برداشت، سال‌هاست که به یکی از اصلی‌ترین دلایل مخالفان باور به ارادهی آزاد بدل شده است: آن‌ها آزمایش لیبت را گواهی می‌دانند بر این‌که تصمیم‌ها در واقع در مغز گرفته می‌شوند و انسان تنها به‌اشتباه تصور می‌کند که اوست که آن‌ها را «آگاهانه» و «آزادانه» اتخاذ کرده است.
از آن زمان تاکنون، گروه‌های پژوهشی گوناگونی نتایج لیبت را بازآفرینی و تأیید کرده‌اند.
اما هنوز بر سر تفسیر معنای واقعی این داده‌ها، توافقی وجود ندارد.
برخی منتقدان می‌گویند که پتانسیل آمادگی، خود به‌طور طبیعی در مغز دارای نوسان است—در قالب یک الگوی بالا و پایین رفتن پیوسته—و بنابراین شاید اصلاً علت تصمیم‌گیری برای حرکت نباشد. به‌عبارت دیگر، این پتانسیل به‌تنهایی «دستور» حرکت را صادر نمی‌کند، بلکه فقط احتمال وقوع آن را در یک بازهی زمانی خاص افزایش می‌دهد.
عده‌ای دیگر نیز معتقدند که اساساً نوع انتخابی که در آزمایش از شرکت‌کنندگان خواسته شده—یعنی بلند کردن دست بدون هدف یا پیامد خاص—نمونه‌ای واقعی و معنادار از یک «تصمیم ارادی» نیست. آن‌ها می‌پرسند: آیا چنین کنشی، با آن‌چه در زندگی واقعی به‌عنوان اراده و انتخاب می‌شناسیم، هم‌سنگ است؟
باری، چنین است که تا امروز، دو اردوگاه فکری همچنان رودرروی یکدیگر ایستاده‌اند.
از یک‌سو، نمایندگان دیدگاه جبرگرایانه قرار دارند؛ کسانی که باور دارند کنش‌های انسانی صرفاً نتیجهی فرآیندهای مولکولی و سلولی‌اند—فرآیندهایی که انسان هیچ اختیار و کنترلی بر آن‌ها ندارد. یکی از چهره‌های برجستهی این دیدگاه، روان‌شناس آمریکایی، رابرت ام. ساپولسکی است. او در کتابی با عنوان Detemined که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، استدلال می‌کند که تمام رفتارهای ما صرفاً پیامد فعالیت نورون‌ها یا سلول‌های عصبی‌اند—و این فعالیت‌ها خود حاصل رویدادهای زیست‌مولکولی و الکتروشیمیایی‌اند که در بدن ما رخ می‌دهند.

اما در سوی دیگر، کوین جی. میچل، عصب‌ژنتیک‌دان نامدار، ایستاده است. او باور دارد که ارادهی آزاد نه‌تنها وجود دارد، بلکه برخلاف تمام قوانین فیزیکیِ حاکم بر جهان، حاصل فرایند تکامل زیستی است. بر پایهی این دیدگاه، رفتارهای ما از پیش تعیین‌شده نیستند؛ بلکه نتیجه‌ای از پیچیدگی، رشد و تعامل درونی سیستم‌های زیستی ما با محیط‌اند.
چگونه ممکن است که دو دانشمند برجسته در حوزهی علوم اعصاب، دربارهی مسئله‌ای چنین بنیادی تا این اندازه با هم اختلاف نظر داشته باشند؟
هِرویگ بایر چنین توضیح می‌دهد: «ساپولسکی و میچل اساساً وقتی از ارادهی آزاد حرف می‌زنند، منظورشان دو چیز کاملاً متفاوت است. به‌نظر من، ما پیش از هر چیز باید دقیقاً روشن کنیم که اصلاً اراده چیست، و از واژهی آزاد چه می‌فهمیم.»
او ادامه می‌دهد: «تمام موجودات زنده، خواه‌ناخواه دارای نوعی اراده هستند، چراکه اهداف و مقاصدی دارند: آن‌ها تلاش می‌کنند مسائلی را حل کنند تا زنده بمانند و تولیدمثل کنند. همین ویژگی، آن‌ها را از مادهی بی‌جان متمایز می‌سازد. برای انجام این وظایف حیاتی، موجود زنده باید چیزی را بخواهد: باید مواد غذایی جذب کند، شریک جفت‌گیری پیدا کند، و در کل، شرایط زیستی مناسب را جست‌وجو کرده و از شرایط نامناسب دوری کند.»
حال ببینیم، اراده چیست، و «آزاد» بودن آن به چه معناست؟
تا این‌جای کار روشن شد که موجودات زنده اراده دارند—اما پرسش کلیدی این‌جاست: آیا این اراده، آزاد هم هست؟ و اگر هست، آیا موجودات غیرانسانی نیز از آن برخوردارند؟
این‌جاست که اختلاف‌نظرها آغاز می‌شود.
فیلسوف سوئیسی، پیتر بیری، کنش «آزاد» را این‌گونه تعریف می‌کرد: اگر یک عمل با هدف کلی‌تر یا قضاوت بالاتری که فاعل آن دارد، هماهنگ باشد، می‌توان آن را آزاد تلقی کرد.
بر اساس چنین نگاهی، حتی موش‌ها و ماهی‌ها—شاید حتی تک‌سلولی‌ها—نیز می‌توانند به نحوی «آزاد» عمل کنند.
اما نگاه دنیل دنت، فیلسوف پرآوازهی آمریکایی، کاملاً متفاوت بود. از نظر او، تنها انسانِ خردمند است که به ارادهی آزاد دست یافته؛ هیچ موجود دیگری، به دلیل نداشتن توانایی‌های زبانی و عقلانی، نمی‌تواند صاحب چنین اراده‌ای باشد.
هِرویگ بایر، رویکردهای فلسفی گوناگون به این مسئله را این‌گونه تحلیل می‌کند:
«آزادی مفهومی نیست که به‌روشنی و به‌صورت یگانه تعریف شده باشد. برای برخی، آزادی یعنی توانایی انتخاب از میان گزینه‌های گوناگون. اما برای دیگران، همین انتخاب‌ها اگر بر پایهی شانس یا تصادف باشند، دیگر آزاد محسوب نمی‌شوند. بلکه بی‌قاعده و غیرارادی‌اند.»
او به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند:
«بسیاری از انسان‌ها—و این شامل فیلسوفان نیز می‌شود—با این اندیشه که اراده‌شان صرفاً نتیجهی فعالیت نورون‌ها، ترشح هورمون‌ها، فعل‌وانفعالات سوخت‌وسازی بدن و حتی گذشتهی زیسته‌شان باشد، احساس ناخوشایندی دارند. این احساس، صرف‌نظر از آن‌که ارادهی آزاد واقعاً وجود دارد یا تنها توهمی تکاملی است، در بحث تأثیرگذار است و نباید نادیده گرفته شود.»

پاسخ به این پرسش که آیا انسان دارای ارادهی آزاد است یا خیر، می‌تواند چنین باشد: انسان مانند هر موجود زندهی دیگری دارای اراده است؛ اما این‌که این اراده «آزاد» باشد، بستگی به تعاریف دارد!*
صرف‌نظر از هر کدام از رویکردهای فلسفی که مورد قبول قرار گیرد، اراده خود را در توانایی انتخاب میان گزینه‌های مختلف و اتخاذ یک تصمیم نشان می‌دهد.
اما نحوهی تصمیم‌گیری یک موجود زنده در موقعیت‌های مختلف و عوامل مؤثر بر آن، موضوعی است که می‌توان در آزمایشگاه به شکل علمی بررسی کرد. هِرویگ بایر و تیمش در آزمایشگاه به مطالعهی لاروهای ماهی‌های گورخری می‌پردازند؛ جانورانی چند میلی‌متری که برتری بزرگی دارند: بدن و مغز نسبتاً ساده‌شان کاملاً شفاف است و از بیرون می‌توان فعالیت نورون‌های مغز آن‌ها را مشاهده کرد.
محققان می‌خواهند دریابند کدام نورون‌های مغزی باید فعال باشند تا این لاروها رفتاری مشخص از خود نشان دهند. برای این منظور، در نمایشگری مقابل ماهی‌ها، نقاط سیاهی نشان داده می‌شود که به تدریج بزرگ‌تر می‌شوند و به شکلی شبیه یک جسم در مسیر برخورد با آن‌ها ظاهر می‌گردند. چنین محرکی باعث واکنش فرار می‌شود.
لاروها باید تصمیم بگیرند به کدام سمت شنا کنند.
بایر توضیح می‌دهد: «وقتی نقطه‌ای جلوی یکی از چشم‌ها ظاهر شود، بیشتر لاروها به جهت مخالف می‌گریزند. اگر دو چشم نقاطی با شدت متفاوت ببینند، لاروها از تحریک قوی‌تر دور شده و به سمت محرک ضعیف‌تر می‌روند. اما اگر هر دو چشم محرکی با شدت یکسان ببینند، معمولاً یکی از نقاط به‌صورت تصادفی برنده می‌شود—به این معنا که مغز به‌طور ناگهانی و ظرف چند ثانیه تصمیم می‌گیرد کدام محرک اهمیت بیشتری دارد.»
پشت این تصمیمات، مدار عصبی ویژه‌ای وجود دارد که تیم بایر آن را در ناحیهی میانهی مغز یافته است. وقتی فعالیت این مدار مسدود شود، ماهی‌ها دیگر قادر به انتخاب محرک قوی‌تر نیستند و اغلب به‌سمت «مسیر اشتباه» فرار می‌کنند.
این شبکه عصبی درواقع حکم «مرکز تصمیم‌گیری» ماهی‌ها را دارد. اگر بخواهیم برای ماهی‌ها اراده قائل شویم، این مدار عصبی می‌تواند نمود فیزیکی و عصبی آن در همین تصمیم‌گیری رفتاری خاص باشد. اما در موقعیت‌های دیگر، شبکه‌های عصبی متفاوتی دست به «تصمیم‌گیری» می‌زنند. بایر با تأکید می‌گوید: «از منظر علوم اعصاب، نه یک مرکز واحد تصمیم‌گیری وجود دارد و نه یک جایگاه مشخص برای اراده؛ بلکه مراکز متعدد و متنوعی داریم.»
رفتارهایی که پیش‌تر توصیف شد، همیشه به یک شکل تکرار نمی‌شوند. در واقع، یک ماهی می‌تواند در شرایط مشابه، گاهی این‌گونه و گاهی آن‌گونه تصمیم بگیرد. در درصد کمی از موارد، ماهی‌ای که با دو محرک هم‌قد روبروست، ترجیح می‌دهد از میان آن‌ها مستقیم عبور کند. بایر توضیح می‌دهد: «ساختار اتصالات عصبی در مغز اجازه می‌دهد تا به یک محرک یکسان، پاسخ‌های رفتاری متفاوتی داده شود.»
آیا این همان اراده ی آزاد است؟
بایر پاسخ می‌دهد: «بستگی دارد. اگر «آزاد» یعنی رفتار ماهی کاملاً مستقل از تأثیرات درونی و بیرونی باشد، قطعاً خیر. تحقیقات ما نشان می‌دهد که وضعیت فیزیولوژیکی بدن به شدت روی تصمیم‌گیری تأثیرگذار است. به‌عنوان مثال، اینکه ماهی گرسنه باشد یا سیر، مضطرب باشد یا آرام، در تصمیم نهایی نقش دارد. لاروهای سیر بیشتر تمایل دارند حتی در مواجهه با تهدید کم‌اهمیت فرار کنند، در حالی که لاروهای گرسنه معمولاً جسورتر عمل می‌کنند—چون ممکن است آن نقطه سیاه برایشان چیزی خوراکی باشد. علاوه بر این، تجربه‌های پیشین نیز بی‌تأثیر نیستند.»

او نتیجه می‌گیرد: «اگر «آزاد» یعنی واکنش‌هایی که بر اساس تأثیرات داخلی و خارجی شکل می‌گیرند، اما فراتر از پاسخ ساده و مکانیکی محرک-پاسخ‌اند، آنگاه می‌توان گفت چنین چیزی تا حدی ارادهی آزاد است.»
ماهی‌های گورخری چه چیزهایی را می‌توانند در ذهن خود مجسم کنند؟
برای اینکه یک موجود زنده بتواند تصمیمات پیچیده و هدفمند بگیرد، لازم است گذشته، حال و آیندهی خود را—به معنای واقعی کلمه—در ذهن داشته باشد. باید بتواند اتفاقات گذشته را به یاد آورد، بر وظایف و شرایط جاری تمرکز کند و همچنین پیش‌بینی کند که رفتارهایش چه پیامدهایی خواهند داشت.
«امروزه می‌دانیم که لاروهای ماهی گورخری از پس همهی این کارها برمی‌آیند»، بایر می‌گوید. اما هنوز مشخص نیست که آیا آن‌ها توانایی «مسیر‌یابی ذهنی» را دارند یا نه؛ یعنی آیا می‌توانند در ذهن خود راهی را که قرار است طی کنند، تجسم کنند.
برای پاسخ به این سوال، بایر آزمایشی را فرض می‌کند که در آن ماهی‌ها در صورت شنا کردن به ترتیب مشخص به ایستگاه‌های مختلف غذا، پاداش می‌گیرند.
اگر در این آزمایش، نورون‌هایی در مغز ماهی که به «سلول‌های مکانی» معروف‌اند—و در مهره‌داران هنگام حضور در موقعیت‌های خاص فضایی فعال می‌شوند—پیش از رسیدن ماهی به ایستگاه بعدی غذا فعال شوند، این نشان خواهد داد که ماهی‌ها قادر به برنامه‌ریزی رفتارهای آیندهی خود هستند.
و هر کسی که برنامه‌ریزی می‌کند، باید بتواند گزینه‌های مختلف را در ذهن خود تصور کند.
با این حال، هرچند ثابت شده که ماهی‌های گورخری، مگس میوه و کرم‌های ساده تصمیم می‌گیرند، اما تشخیص اینکه این توانایی‌ها دقیقاً «اراده‌ی آزاد» هستند، دشوار است.

اراده‌ی آزاد یا آگاهی؟
شاید این دشواری از آن‌جا ناشی شود که دو مفهوم متفاوت—اراده‌ی آزاد و آگاهی—با هم مخلوط شده‌اند.
به گفتهی هِرویگ بایر، این سردرگمی منجر به برداشت نادرست از آزمایش لیبت هم شده است.
«لحظه‌ای که شرکت‌کنندگان می‌گویند تصمیم به بلند کردن دست گرفته‌اند، ممکن است اصلاً لحظهی تصمیم‌گیری نباشد، بلکه زمانی باشد که آن تصمیم قبلی به آگاهی‌شان رسیده است. برای اینکه بفهمیم این تصمیم آزاد بوده یا نه، نیاز به زمانی داریم تا آن را به عنوان چنین دریابیم.»
این ابهام در تعریف‌ها باعث شده که صحبت از ارادهی آزاد در مگس‌ها و کرم‌ها، بی‌معنا به نظر برسد.
انسان معمولاً آگاهی را—به جز در خود—فقط به شامپانزه‌ها و چند گونهی پیشرفتهی دیگر نسبت می‌دهد.
این هم‌گرایی مفاهیم، موضوع را پیچیده‌تر می‌کند، زیرا تعریف آگاهی، شیوه‌های اندازه‌گیری آن و اینکه کدام جانوران آن را دارند، مسئله‌ای به اندازهی خودِ بحث ارادهی آزاد پیچیده است.
یک نکته‌ی مشترک در هر دو مفهوم این است که انسان آگاهی خود را چیزی جدا از مغز می‌پندارد.
بایر می‌گوید: «بیشتر همکارانم احتمالاً وجود روح یا روان را—حداقل از نظر علمی—رد می‌کنند.»
او به این شکل، نگاه دوگانه‌انگارانه (دوالیسم) را رد می‌کند.
اما چرا ما احساس می‌کنیم که در ذهن‌مان چیزی بیشتر از نورون‌های به هم متصل و سیگنال‌های الکتریکی وجود دارد؟
شاید در فرایند تکامل، چنین خیالی سودمند بوده باشد: موجودی که خود را فردی مستقل می‌پندارد که خودمختار تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند، احتمال بقا و موفقیت بیشتری داشته است.
اما ممکن است این احساس صرفاً محصول جانبی یک شبکهی عصبی بسیار پیچیده و پویا باشد؛ چیزی بی‌هدف و بی‌فایده که هیچ تأثیری بر تصمیمات ما ندارد.
بحث دربارهی ارادهی آزاد شاید به نظر برسد که صرفاً یک منازعهی نظری در میان پژوهشگران و تمرینی ذهنی برای فیلسوفان باشد، اما این مسئله پیامدهای عملی بسیار مهمی دارد. اینکه صبح‌ها هنگام انتخاب شلوار خاکستری یا چای، چقدر آزاد هستیم، شاید تأثیر قابل توجهی نداشته باشد؛ اما اینکه مثلاً در تصمیم‌گیری برای خرید یا سرقت یک ساعت واقعاً آزاد باشیم یا نه، کاملاً متفاوت است. اگر رفتار فردی به‌طور کامل توسط فرایندهای تکاملی، تاریخچهی زندگی و واکنش‌های عصبی-فیزیولوژیکی تعیین شده باشد، در واقع او هیچ انتخابی ندارد.
رابرت ساپولسکی، که وجود ارادهی آزاد را انکار می‌کند، بر این اساس استدلال می‌کند که این دیدگاه باید در نظام قضایی نیز تأثیرگذار باشد. به نظر او، اگر انسان به‌طور بنیادی مسئول رفتارهای خود نباشد، سیستم قضایی نیز باید این موضوع را در تعیین میزان مجازات لحاظ کند؛ چرا که اساساً «گناه» معنایی ندارد. به همین ترتیب، رفتارهای نیکو و عملکرد مثبت افراد نباید یا باید بسیار کم پاداش داده شود.
اما هِرویگ بایر نظر متفاوتی دارد. او معتقد است که به هر حال، مسئول دانستن انسان‌ها برای رفتارهایشان منطقی است:
«مجازات قانون‌شکنی‌ها بیش از هر چیز برای ایجاد بازدارندگی است. یک نظام حقوقی باید بر پایهی استقلال فرد بنا شود، حتی اگر این استقلال صرفاً نوعی خیال با توهم باشد.»
چرا که همین تأثیر بازدارنده به عنوان یکی از عوامل بیرونی، می‌تواند تصمیم فرد را در فروشگاه ساعت تغییر دهد و او را از سرقت منصرف کند.
حداقل در صنعت ساعت، اگر کسی بتواند در دادگاه ادعای «عدم مسئولیت به دلیل فقدان ارادهی آزاد» کند، مشکلات جدی به‌وجود خواهد آمد

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »