ابراهیم یزدی و انقلاب خشونت‌پرهیز، از اجرا تا امتناع!

مجید شیعه‌علی

در تاریخ زندگی بشر بر روی زمین همیشه منازعات گروهی و جمعی وجود داشته است. و در بسیاری موارد این منازعات نه از سوی مراکز قدرت مانند حکومت بلکه به وسیله مردم آغاز شده است. اما تا پیش از دوران مدرن این منازعات چهره جنبش‌های اجتماعی دوران پس از انقلاب صنعتی را نداشته‌اند. شورش‌های پیشامدرن را با چهار صفت محوری می‌توان از منازعات دوران مدرن تفکیک کرد. آن‌ها خشونت‌آمیز، مستقیم، کوتاه مدت، با روش‌های خاص‌ و محدود بودند. به این معنا که اگر بحران نان، نزاعی ایجاد می‌کرد این نزاع مبتنی بر یک روایت کلان از علل کمبود نان و مبارزه با یک جریان کلی اعم از یک طبقه، یک ساختار، یک حاکمیت و… نبود بلکه یک فرد یا افراد خاص به عنوان مقصر هدف قرار می‌گرفت و به این جهت بسیار کوته‌بینانه بود. و زمان زیادی نمی‌برد تا به انتها برسد. این درگیری‌ها عموما بر سر نان، باورهای دینی، زمین و مرگ بود و به مسائل کلان‌تر با روش‌های پیچیده‌تر نمی‌پرداختند و روشی خاص که در یک کارزار استفاده می‌شد به زمان‌های دیگر و جغرافیای دیگری منتقل نمی‌شد.

در دوران مدرن با گسترش جاده‌ها، ایجاد ارتباطات چاپی، رواج انجمن‌های خصوصی، ظهور سرمایه‌داری و گسترش دولت مدرن نوع منازعات نیز تغییر یافت. نخستین نشانه‌های این تغییرات را در تحولات اواخر قرن ۱۸ در انقلاب فرانسه و استقلال ایالات متحد می‌یابیم. در این دوران روش‌های منازعه در هر نزاع خاص نبود، بلکه یکسری روش‌ها در بین جوامع و در بازه‌های زمانی طولانی رواج داشت. به طور مثال در انقلاب‌های ۱۷۸۹، ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ فرانسه سنگربندی یک روش رایج انقلابیون بود که هر بار توسط نسل‌های بعد تقلید و تکرار می‌شد. این تقلیدها نه تنها زمان را طی می‌کرد بلکه بنابر اثر سرایت در جوامع مختلف نیز تقلید می‌شد. بنابر همین انتقال روش‌های نزاع، آن‌جا که جوامع می‌خواستند حاکمیت را تغییر دهند به سراغ انقلاب‌های خشونت‌آمیز می‌رفتند و تمام انقلاب‌های کلاسیک جهان با ریختن خون‌های بسیاری همراه بود. اما در نقطه‌ای از تاریخ این روش‌های غالب منازعات تغییر حاکمیت به آرامی از خشونت‌آمیز به خشونت‌پرهیز تغییر پیدا کرد.

تغییر روش انقلاب‌ها از خشونت‌آمیز به خشونت‌پرهیز مسیر بسیار تدریجی طی کرد. اولین ایده‌های منازعه با حاکمیت به صورت نافرمانی مدنی و خشونت‌پرهیز را دیوید ثورو در زمانی مطرح ساخت که مردم بسیاری از کشورهای اروپایی داشتند در میدان با اسلحه انقلاب می‌کردند. هر چند سال‌های پیش از آن ایده‌هایش را مطرح ساخته بود و برای آن زندان را تجربه کرده بود، اما در ۱۸۴۸ بود که در سخنرانی‌های باشگاه شهر کنکورد درباره نافرمانی مدنی ایده را تبیین کرد و سال بعد در یک جزوه منتشر ساخت. او از یک‌سو جامعه را محق به انقلاب کردن می‌دانست و از سوی دیگر وضعیت حاکمیت ایالات متحد را انقلابی ظالمانه می‌دید که تصور می‌کرد باید در مقابل آن ایستاد، چرا که می‌نویسد: “وقتی یک‌ششم جمعیت کشوری که پذیرفته مهد آزادی باشد، برده‌اند … فکر می‌کنم شورش و انقلاب انسان شرافتمند اقدامی زودرس باشد.” و همچنین از پیگیری تغییرات از طریق مسیر انتخابات ناامید بود و مطرح می‌ساخت: “تمامی جریان اصلاحات نوعی بازی است مثل تخته‌نرد و دوزبازی، با قدری رنگ و بوی اخلاقی، بازی‌ای با راستی و ناراستی، … خردمند “راستی” را به بخت و اقبال نمی‌سپارد.”

او که بیش از سیاست به مسئله اخلاق ‌می‌پردازد مسئله محوری انسان اخلاق‌مدار را نه براندازی ناراستی بلکه تن ندادن به آن می‌داند. و تاکید می‌کند به چنین حاکمیتی نباید مالیات پرداخت کرد و از آن فرمان برد و زندان کشیدن را تحسین می‌کند و در توصیف آن می‌آورد: تنها مامنی است در یک حکومت برده‌دار، که انسان آزاد در آن می‌تواند با افتخار به سر برد. او نه تنها زندان را یک روش می‌داند بلکه برای اولین بار این اقدام را به عنوان یک روش منازعه مطرح می‌سازد. روش منازعه‌ای که هم موثر است و هم خشونتی در آن نیست و آن را “انقلاب صلح‌آمیز” می‌نامد.

در آن‌سوی میدان، تولستوی رمان‌نویس مشهور روسی در اواخر قرن ۱۹ به نگاه نواندیشانه‌ای به دین باور پیدا می‌کند و در این نگاه کلیسای ارتدوکس روسی و دولت را مورد نقد جدی قرار می‌دهد. اما یک محور دیگر اندیشه او ایده خشونت‌پرهیزی حتی در برابر شر است. او این ایده را در کتاب پادشاهی خدا در درون شماست که بنابر تفسیری از روایتی انجیلی نوشت مطرح می‌سازد و می‌نویسد: قانون عدم‌خشونت، همان قانون عشق است؛ این قانون هرگونه مقاومت با زور را طرد می‌کند و بنابراین نه تنها جنگ را کنار می‌گذارد، بلکه اعدام جنایتکاران و مهم‌تر از همه، هرگونه خشونت علیه انسان‌ها را نیز مردود می‌شمارد.”

شاید بتوان انقلاب خشونت‌پرهیز روسیه در ۱۹۰۵ برای مشروطه ساختن حکومت تزاری را تحت تاثیر همین ایده‌های تولستوی دانست و انقلاب مشروطه ایران در ۱۹۰۶ را نیز ترکیبی از تکرار روش همسایه شمالی و سنت‌های ملی بست‌نشینی دید. هر چند مجلس مشروطه حاصل از هر دو انقلاب توسط پادشاه اقتدارگرا به پس رانده می‌شود و زمینه تحولات خشونت‌آمیز بعدی را فراهم می‌آورد. و این چنین به نظر می‌رسد که نتایج یک انقلاب خشونت‌پرهیز چندان پایدار نمی‌ماند و این روش موفقیت‌آمیز نیست.

اما نقطه عطف این تحول بی‌شک گاندی است. او در نخستین تجربه زندانش کتاب ثورو را خوانده بود و تحت تاثیر آن قرار گرفته بود. همچنین آثار تولستوی را نیز مطالعه کرده و مکاتباتی در خصوص اخلاقیات و کنار گذاشتن خشونت در همه اشکال آن با او داشته است. و شیوه‌هایی از مبارزه با نام ساتیاگراها (نیروی حقیقت یا نیروی روح) را معرفی می‌کند. او ایده‌هایش را برای کسب حقوق هندی‌های افریقای جنوبی در ۱۹۰۷ آغاز کرد اما مشهورترین حرکت او در هند در جهت کسب استقلال و رفع استعمار بریتانیا با راهپیمایی نمک سال ۱۹۳۰ انجام گرفت که ده‌ها هزار هندی ۲۴۰ مایل را راهیپیمایی کردند. استقلال هند در ۱۹۴۷ یکی از بزرگترین پیروزی‌های انقلاب‌های خشونت‌پرهیز را رقم زد و آن را به عنوان یک ایده برجسته مطرح ساخت.

پس از آن، ایده خشونت‌پرهیزی در جنبش‌های بسیاری مورد توجه قرار گرفت، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهان در ایالات متحد در دهه ۱۹۶۰ که به رهبری مارتین لوتر کینگ به موفقیت رسید. اما یکی از برجسته‌ترین انقلاب‌های خشونت‌پرهیزی که برای نخستین تغییر یک دولت ملی و نه رفع یک استعمار خارجی را پیش برد انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بود. در این دوران نیز همچنان انقلاب‌های خشونت‌آمیز مانند تجربه چین و کوبا در افکار عمومی جهان برجسته بود. و حتی در داخل ایران نیز توجه جهانی بر روی این تجربیات بود. اما انقلاب ۵۷ بیش از آن‌که به سبک مائو و کاسترو رهبری شود به سبک گاندی هدایت شد. پس از این تجربه بود که در دهه‌های ۱۹۸۰و ۱۹۹۰ کارزارهای خشونت‌پرهیزی برای تغییر حکومت‌ها در فیلیپین، کره جنوبی، کشورهای بلوک شرق و امریکای لاتین رقم خورد و در گام بعد در ابتدای قرن بیست‌ویکم جهان شاهد انقلاب‌های رنگی بود.

این تغییر از نگاه انقلاب مسلحانه به انقلاب خشونت‌پرهیز در ایران بنابر تجریبات جهانی را می‌توان تا حد زیادی تحت تاثیر مشاوران رهبر انقلاب دانست. چرا که توجه به روشی که هنوز در آغاز راه جهانی شدن است در زمانه انقلاب‌های مسلحانه نیاز به بینشی دقیق نسبت به شرایط اجتماعی موجود کشور و تجربیات متنوع جهانی داشت. از جمله این که دکتر یزدی ایده راه اندازی جنگ روانی سیاسی برای ایجاد نافرمانی در ارتش را با آیت الله خمینی مطرح ساخت و توسط ایشان پیگیری شد. و محور اصلی موفقیت انقلاب خشونت‌پرهیز همین است که با رفتار آشتی‌جویانه زمینه‌های ریزش پایه‌های رژیم اقتدارگرا به خصوص دستگاه سرکوب را فراهم می‌آورد. به همین جهت باید گفت، در زمانه‌ای که هنوز انقلاب خشونت‌پرهیز به عنوان یک مدل برای تغییر رژیم سیاسی کشور مطرح نبود دکتر یزدی به سراغ اجرای این ایده رفته و موفق شد تا به خوبی آن را پیاده بسازد.

انقلاب ۵۷ به یک استثنا در میان انقلاب‌های خشونت‌پرهیز بدل می‌شود. هر چند به این جهت که اکثریت کارزارهایی که به راه می‌اندازد خشونت‌پرهیز است و باید آن را این دسته قرار داد اما از آخرین روزهای انقلاب با راه افتادن درگیری‌های مسلحانه به آرامی به سوی یک انقلاب اجتماعی خشونت‌آمیز می‌رود. پس از انقلاب این جنبه تقویت شده و با اعدام‌ها، تصفیه قریب به نیمی از نیروهای ارتش و راه‌اندازی گروه‌های شبه‌نظامی جایگزین، برخورد با سرمایه‌داری و سرمایه‌داران و… به طور کامل نتایجی بر خلاف مسیر ابتدایی خود کسب می‌کند و تبدیل به یک انقلاب اجتماعی خشونت‌آمیز می‌شود. فارغ از این که چرا و چطور این تغییر فاز اتفاق افتاده است، این پدیده منجر به آن می‌شود که در میان پژوهش‌گران میان اینکه انقلاب ایران یک انقلاب خشونت‌پرهیز سیاسی است یا یک انقلاب خشونت‌آمیز اجتماعی اختلاف نظر وجود داشته باشد.

در دهه‌های گذشته بر روی این تفکیک بسیار کار شده و مسئله انقلاب‌های خشونت‌پرهیزی که صرفا می‌خواهند نهادهای سیاسی را تغییر دهند در برابر انقلاب‌های خشونت‌آمیزی که علاوه بر تغییر نهادهای سیاسی می‌خواهند به سراغ نهادهای اجتماعی رفته و آن‌ها را نیز دچار تغییر کنند برجسته شده است. جین شارپ به روش‌های موفقیت کارزارهای خشونت‌پرهیز پرداخته است. نظریه‌پردازان دموکراسی‌سازی مانند هانتیگتون به تاثیر این مدل بر دموکراسی‌سازی برخلاف اقتدارگرایی‌های حاصل از انقلاب‌های اجتماعی تاکید می‌کند. اریکا چنووت بنابر یک تحلیل آماری گسترده شانس موفقیت انقلاب‌های خشونت‌پرهیز را از انقلاب‌های خشونت‌آمیز بیشتر نشان می‌دهد.

چنان که مشخص است این ادبیات بسیار مفصل‌تر از گذشته شده است و تاثیر آن را در افزایش چشم‌گیر استفاده از ابزار کارزارهای خشونت‌پرهیز در دهه اخیر می‌توان مشاهده کرد. چنان که استفاده از کارزارهای خشونت‌پرهیز در دو دهه ابتدایی قرن بیست‌ویکم از کل تجربیات قرن بیستم بیشتر بوده است. و در ادبیات کشور ما نیز به آرامی استفاده از جنبش‌های اجتماعی، انقلاب‌های خشونت‌پرهیز و … برای گذار به دموکراسی برجسته شد. اما دکتر یزدی که خود در زمانه‌ای که انقلاب‌های خشونت‌پرهیز مورد اقبال نبود این ایده را اجرا کرد، در زمانه رواج این انقلابها به مخالف آن تبدیل می‌شود. او در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های مختلف اشاره می‌کند که انقلاب رنگی در ایران نه ممکن است و نه مطلوب چرا که شرایط امروز ایران شبیه شرایط کشورهای بلوک شرق در انتهای قرن بیستم و کشورهایی که در ابتدای قرن بیست‌ویکم انقلاب مخملی را تجربه کردند نیست. این تفاوت‌های ساختاری مورد نظر ایشان منجر شد به اینکه انقلاب خشونت‌پرهیز را ناممکن بداند. اما این تفاوت‌ها چیست؟

به نظر می‌رسد آقای دکتر یزدی، دو نکته محوری را مورد نظر داشته‌اند که پس از ایشان مورد تایید سایر پژوهش‌گران نیز قرار می‌گیرد. یکم، ضعف جامعه مدنی و سازمان‌های سیاسی در ایران. چنان که مورد اجماع تمامی پژوهش‌گران در این حوزه است که جنبش‌های اجتماعی مختلف از جمله انقلاب‌های خشونت‌پرهیز نیازمند سطح بالایی از سازمان‌دهی رسمی و شبکه‌سازی‌های غیررسمی در میان مخالفان است. در شرایطی که چنین سطحی از سازمان‌دهی وجود نداشته باشد تلاش برای چنین اهدافی نه تنها مفید نیست بلکه جامعه مدنی را بیش از پیش تخریب می‌کند. دکتر یزدی بارها بر ضعف کار جمعی و کار سازمانی در ایران اشاره می‌کند و یکی از اهداف خود را تلاش برای تغییر این فرهنگ در جامعه قرار می‌دهد. و از سوی دیگر در تحلیل خود از انقلاب ۵۷ مطرح می‌کند یکی از ویژگی‌های مخصوص انقلاب ۵۷ سبک سازمان‌دهی این انقلاب است که منحصر به فرد و غیرقابل تکرار است.

نکته برجسته دیگری توسط دکتر مطرح می‌شود ساختار حاکمیت در ایران است. هر چند در نگاه نخست شاید به نظر برسد که حاکمیت جمهوری اسلامی پس از چند دهه مانند سایر رژیم‌های بلوک شرق است که خوان لینز آن‌ها را پساتوتالیتر می‌نامید، به این معنا که دوران توتالیتریسم این رژیم‌ها پایان یافته اما آثارش تا حدی باقی مانده، و بر این اساس انتظار داشت که ‌می‌شود تجربه ایشان را تکرار کرد. اما تفاوت مهمی در چنین نگاهی از قلم می‌افتاد که دکتر یزدی با اشاره به این نکته که “انقلاب در انقلاب” ممکن نیست به آن اشاره می‌کند. در واقع رژیم‌های کمونیستی بلوک شرق هیچ‌کدام برآمده از یک انقلاب نبودند. و رژیم‌های کمونیستی تقریبا هم عمر آن‌ها که از یک انقلاب اجتماعی برآمده بودند هیچ‌کدام در ۱۹۸۹ دچار سقوط نشدند، کوبا، ویتنام و چین همچنان مستقر هستند.

آن‌چنان که لویتسکی و وی همین نظریه را در سال‌های اخیر به صورت دقیق مورد بررسی قرار دادند رژیم‌های برآمده از یک انقلاب اجتماعی، یک اقتدارگرایی با عمر طولانی است. توجه به تجریبات رژیم‌های برآمده از انقلاب‌های اجتماعی در طول قرن بیستم که نه تنها می‌خواستند نهادهای سیاسی را تغییر بدهند بلکه به سراغ نهادهای اجتماعی نیز می‌رفتند، نشان میدهد که همگی عمرهای طولانی می‌یابند. هیچ‌کدام از این‌ها با یک انقلاب خشونت‌پرهیز یا خشونت‌آمیز سقوط نکردند.

اما مدلی که می‌توان امیدوار بود از طریق آن در این رژیم‌ها دموکراسی‌سازی کرد و در تجربه مکزیک، ترکیه، شوروی نشانه‌هایی در تایید آن می‌توان یافت و دکتر یزدی هم در جاهای مختلف برآن تاکید دارند یک استراتژی سه‌گانه است. این رژیم‌ها معمولا بخش‌های غیرانتخابی‌ دارند که قدرت اصلی در دست آن‌ها است حزب واحد، ارتش و… از این دست است. و بخش انتخابی دارند که در دوره ابتدایی در یک انتخابات کاملا سوری یا کاملا غیرآزاد و غیررقابتی انتخاب می‌شود. اما در برخی موارد به آرامی بر رقابتی شدن آن افزوده می‌شود. با رقابتی‌تر شدن انتخابات فرصت برای تقویت جامعه مدنی نیز فراهم می‌شود. یکم، استفاده از فرصت انتخابات و تقویت هرچه آزاد و رقابتیتر شدن آن، دوم، تقویت جامعه مدنی و استفاده از جنبش‌های اجتماعی در امتداد همین مسیر و سوم، انتقال قدرت از بخش‌های غیرانتخابی به بخش‌های انتخابی، سه‌گانه استراتژیکی است که در عمل و بیان مورد توجه دکتر ابراهیم یزدی بوده و در شرایط مشابه توانسته زمینه‌ساز موفقیت در دموکراسی‌سازی شود

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »