زمانی برای «ارتفاع‌گیری ملی» یا «ابتذال شر»؟

خوانش بیانیه ۱۹۱ نفر در پرتو اندیشه‌های هانا آرنت

زیتون-طاها پارسا: 

۱– هانا آرنت، فیلسوف سیاسی آلمانی-آمریکایی، در کتاب مشهور خود «آیشمن در اورشلیم: گزارشی درباره ابتذال شر» مفهومی بنیادین را مطرح کرد: شر نه الزاماً محصول هیولاهای شرور، بلکه نتیجهٔ «بی‌فکری» و اطاعت بوروکراتیک افراد عادی است. او در گزارش محاکمه آدولف آیشمن، مسئول اجرایی هولوکاست، نوشت: «آیشمن نه یک هیولا بود و نه یک سادیست؛ او وحشتناک بود زیرا به هیچ چیز نمی‌اندیشید. او صرفاً وظیفه‌اش را انجام می‌داد.»
از نگاه آرنت، بزرگ‌ترین خطر زمانی رخ می‌دهد که شرارت در قالب زبان بوروکراتیک و با چهره‌ای «عادی» و «وظیفه‌شناسانه» ظاهر شود و افراد بدون تأمل اخلاقی، ابزار یک ساختار اقتدارگرا شوند.

۲-در این یادداشت نشان می‌دهم که بیانیه اخیر ۱۹۱ نفر – به‌ویژه بخش مربوط به «حفظ و گشودن چتر همبستگی ملی» – نمونه‌ای معاصر از همین فرایند است. این بیانیه با عنوان «روز ایستادن پای ایران است» منتشر شد، اما با تأکید بر «فرماندهی واحد»، «پرهیز از سرزنش قربانی» و ضرورت پرهیز از «صف‌آرایی داخلی»، عملاً زبان سیاسی‌ای را بازتولید می‌کند که آرنت آن را بستر ابتذال شر می‌دانست. روزنه‌گشایان در اصلی‌ترین بخش این بیانیه می‌نویسند:

“باید از دوقطبی‌سازی‌ در این فضای پس از آتش‌بس دوری کرد. نباید این همبستگی به نفع گروهی خاص مصادره شود. از سوی دیگر، روایت‌هایی که در نهایت در قالب «سرزنش قربانی» سیاست‌های ایران را عامل جنگ می‌خواند و واقعیت تجاوزکاریِ دشمنی جنایت‌پیشه را کمرنگ می‌کند و بعضا در بیانیه‌هایی با نیت خیرخواهانه طرح شده است،‌ مقدمه‌ی انشقاق و نزاع داخلی و‌ کاهنده‌ی توان ایران در برابر ایران‌ستیزان است. امروز زمان ارتفاع‌گیری ملی است و نه صف‌آرایی‌های سیاست داخلی و جبهه‌سازی و تکرار مطالبات تحقق‌نیافتنی و سیاست ستیز. فشار جنگ باید اهرم تقویت جهبه‌ی ملی و فراگیرِ دفاع میهنی شود و نه اهرم حذف بخشی از متحدان و ناممکن‌سازیِ توافق و همبستگی‌شان. “

۳-هانا آرنت می‌گوید: وقتی شرارت عادی و بی‌بحث شود افراد عادی یا حتی نخبگان، بدون نیت شرارت‌آمیز، با پذیرش زبان رسمی و تکرار گزاره‌های بوروکراتیک، به عامل بازتولید ساختارهای خشونت‌زا بدل می‌شوند. عباراتی چون «چتر همبستگی ملی»، «جلوگیری از دو‌قطبی»، «اعتماد به دستگاه مذاکراتی» در این بیانیه دقیقاً همان زبان بوروکراتیکی است که آرنت به آن اشاره می‌کند.

۴– بیانیه در ظاهر، دعوتی به وحدت است و از «چتر همبستگی ملی» سخن می‌گوید، اما بلافاصله آن را ذیل «فرماندهی مشترک واحد» تعریف می‌کند. در چارچوب آرنت، این انتقال خطرناک است چون همبستگی واقعی مبتنی بر عاملیت و داوری مستقل شهروندان است. اما وقتی همبستگی به اطاعت از «فرماندهی واحد» تقلیل یابد، شهروندان از سوژه‌های فعال به ابزارهای یک سیستم متمرکز بدل می‌شوند و به‌عنوان «پیچ و مهره» در یک ساختار عمل کنند. این همان وضعیتی است که آرنت در بوروکراسی‌های توتالیتر توصیف می‌کند: افراد با «یکدست‌سازی» در یک ساختار فرماندهی، تفکر انتقادی خود را کنار می‌گذارند و شرارت در قالب «انجام وظیفه» نهادینه می‌شود.
به بیانی دیگر: بیانیه ۱۹۱ نفر از «همبستگی ملی» سخن می‌گوید، اما این همبستگی، نه بر پایهٔ اجماع آزاد و آگاهانهٔ شهروندان، بلکه بر اساس انکار تعارض‌ها و الزام به اطاعت از فرماندهی واحد تعریف شده است. این همان منطقی است که آرنت دربارهٔ رژیم‌های اقتدارگرا توصیف می‌کند: ادغام کامل جامعه در یک روایت و حذف هر امکان داوری مستقل.

۵– بیانیه با طرح مفهوم «سرزنش قربانی»، هرگونه پرسشگری درباره سیاست‌های داخلی ایران را خیانت به همبستگی ملی معرفی می‌کند. آرنت نشان می‌دهد که شر زمانی به ابتذال می‌رسد که زبان سیاسی نقد را به خیانت یا بی‌اخلاقی بدل کند. این بیانیه به‌طور ضمنی می‌گوید: «حالا وقت نقد نیست؛ همه باید سکوت کنند و پشت سر فرماندهی واحد بایستند.» این همان تعلیقِ اندیشه انتقادی است که آرنت آن را سرچشمه ابتذال شر می‌دانست.
علاوه بر این برچسب «سرزنش قربانی» امکان تحلیل چندسویه بحران را از بین می‌برد و تمامی خطاها را به «دشمن خارجی» نسبت می‌دهد. در این وضعیت نه تنها نقش و مسئولیت ساختار داخلی در بحران به کلی حذف می‌شود بلکه نقدهای خیرخواهانه هم به عاملی برای «انشقاق» و «تضعیف ملی» فروکاسته می‌شوند. این مکانیزم همان چیزی است که آرنت در دادگاه آیشمن مشاهده کرد: حذف داوری و تحلیل فردی و توجیه هر اقدامی در چارچوب یک ضرورت بالادستی. «شر زمانی پیروز می‌شود که از ما نخواهد شریر باشیم، بلکه فقط نخواهد بیندیشیم».

۶-بیانیه تأکید می‌کند که اکنون «زمان ارتفاع‌گیری ملی» است و نه «صف‌آرایی‌های سیاست داخلی». این گزاره در چارچوب آرنت به‌معنای تعلیق سیاست و داوری عمومی است چون سیاست به‌جای عرصهٔ تضارب دیدگاه‌ها، به «وضعیت اضطراری» سپرده می‌شود که در آن تنها یک صدای مشروع باقی می‌ماند: صدای فرماندهی واحد. تعلیق سیاست و ادغام جامعه در «یک فرماندهی» همان وضعیتی است که آرنت در توصیف نظام‌های اقتدارگرا هشدار می‌دهد: «وقتی همهٔ تضادها زیر نام ضرورت حذف می‌شوند، شرارت در سکوت شکل می‌گیرد». در چنین فضایی، شرارت دیگر به هیبت «خشونت آشکار» ظاهر نمی‌شود؛ بلکه در سکوتی که نقد را ناممکن می‌سازد، نهادینه می‌شود.

۷– بیانیه هزینه‌های داخلی جنگ و سرکوب را حذف می‌کند و نقدهای خیرخواهانه را «تهدید به تضعیف جبهه ملی» می‌خواند. این بخش از بیانیه ایجاد فضای سرکوب و بگیر و ببندهای ناشی از آن را برای حکومت تسهیل می‌کند. این همان عادی‌سازی خشونت ساختاری است که آرنت می‌گوید:«وقتی همه‌چیز به زبان ضرورت بیان شود، حتی فجیع‌ترین اعمال به بخشی از روند عادی کار روزمره بدل می‌شوند.». این حذف آگاهانه، شر را در پوشش «وظیفه ملی» پنهان می‌کند و داوری اخلاقی را نه تنها بی‌اثر می‌سازد بلکه امکان سرکوب آن‌را فراهم می‌کند.

۸- و در نهایت، این بیانیه سراسر ‌توصیه‌نامه و باید و نباید به شهروندان است و در آن همه‌چیز با زبان «وظیفه» و «امنیت» توجیه می‌شود. لذا مسئلهٔ اصلی این بیانیه نه فقط محتوای آن، بلکه نوع نگاه و زبانی است که نقد و مسئولیت را حذف و «اطاعت بی‌فکرانه» را به فضیلت بدل می‌کند. این همان «ابتذال شر» است که آرنت هشدار می‌دهد: شر وقتی عادی شود، دیگر نیازی به توجیه هم ندارد.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

یک پاسخ

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »