۲۹ خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی، روشنفکر مسلمان تاثیرگذار در قرن گذشته، است. همچون سالیان گذشته، سالروز درگذشت او میدان رقابت اندیشه ها و نظرات موافق و مخالف در مورد او و انقلاب اسلامی است. نقش شریعتی بیش از هر چیز با انقلاب اسلامی گره خورده است و در مقابل، کنکاش های معرفتی او در حوزه دین، تاریخ و جامعه، بخصوص از سوی مخالفین، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اما شایعه پذیری، عدم رجوع به متن، رجوع گزینشی، عدم تقسیم بندی متون وی بر اساس هدف، و تحلیل های تک عاملی، موجب ساخته شدن کلیشه های ستبر و سختی در مورد اندیشه های او شده است. ویژگی این کلیشه ها این است که حتی منتقدین سرشناس و صاحب نظر هم از ابتلا به آن در امان نبوده اند و مواجهه ای عوامانه و سطحی با ان داشته اند! نوشتار حاضر، بدنبال بازشناسی و تحلیل یکی از آن کلیشه هاست که شاید بتوان گفت ریشه دار ترین کلیشه شکل گرفته در مورد او باشد. در این نوشتار، با رجوع به متون گوناگون او، کلیشه «ایدئولوژی و اسلام ایدئولوژیک» در اندیشه شریعتی مورد واکاوی قرار خواهد گرفت.

معانی و کاربردهای مختلف ایدئولوژی در علوم سیاسی
اصطلاح ایدئولوژی در علوم سیاسی به معانی مختلف بکار رفته است. بطور کلی ایدئولوژی، نگاهی آرمانی به جامعه دارد و از حامیان خود می خواهد که برای تحقق آن بکوشند. ایدئولوژی در گفتمان ها و بسترهای مختلف فکری، معانی مختلفی به خود گرفته است. لااقل پنج معنا وکاربرد مختلف از اصطلاح ایدئولوژی وجود دارد: گفتمان مارکس، گفتمان مارکسیست-لنینیستی، گفتمان لیبرالیستی، گفتمان نئومارکسیستی و گفتمان پست مدرن(۱). در گفتمان مارکس، ایدئولوژی به معنای «آگاهی کاذب» یا «فریب دوران» است برای موجه ساختن وضعیت موجود و حفظ قدرت حاکم. این معنا از ایدئولوژی، بار منفی دارد. در گفتمان مارکسیستی-لنینیستی، ایدئولوژی به معنای «اندیشه به مثابه عمل» است. در این معنا، ایدئولوژی، برنامه عملی یک گروه اجتماعی است برای گذار از وضع موجود و حاکم کردن وضع و قدرت جدید.
در گفتمان لیبرالیستی، ایدئولوژی یک نظام فکری قشری و جزمی است که هر گونه خوانش و فهم غیر خود را انکار و سرکوب می کند و در برابر نقدها و مخالفت ها، بسته و سخت است. ایدئولوژی در این معنا اساس نظام های سیاسی تمامیتخواه را تشکیل میدهد.
در گفتمان نئومارکسیسم، ایدئولوژی یک نظام فکری و ارزشی است که هیچ انسانی نمی تواند از آن اجتناب کند و لذا هیچ ذهنی عاری از ارزش را نمی توان متصور شد. در بستر تفکر پست مدرن، همه نظام های معرفتی حتی نظام معرفتی علوم جدید، دارای مبانی ارزشی خود هستند و لذا همگی این نظام هابه تاریخ و فرهنگ مبتنی می باشند.
اینها در مجموع، پنج کاربرد رایج اصطلاح «ایدئولوژی» در متون سیاسی و فلسفی بوده است که هر یک جداگانه، قابل نقد و بررسی است اما به نظر می رسد دریافت شریعتی از ایدئولوژی هیچ کدام از پنجگآنه فوق نیست. برای واکاوی بیشتر این تقابل، با رجوع به متون اصلی شریعتی، دریافت او از این اصطلاح را بررسی خواهیم کرد.

معنای ایدئولوژی در اندیشه شریعتی
شریعتی، در آثار گوناگون خود، به انحای مختلف، درک خود از ایدئولوژی را بیان می دارد و تقریبا در تمام موارد، یک معنای مشخص بدست می آید: “فکر، ایدئال، راه، خودآگاهی، جامعه آگاهی، هدف (۲). او با بیان نقش ایدئولوژی در تمدن سازی، درک مثبت خویش از ایدئولوژی به مثابه «اندیشه ی سازنده» را به تصویر می کشد. او معتقد است که تجربه های تاریخی ملت ها نشان داده است که جوامعی که با ایدئولوژی آغاز کرده اند و با کسب «خودآگاهی اجتماعی»، دست به اقدام زده اند، توانسته اند تمدن های قدرتمند جهان را بسازند(۳). مشخص است که شریعتی، ایدولوژی را یک «خودآگاهی برای سازندگی» میداند.
شریعتی سه محور اصلی ایدئولوژی را «شناخت، ارزش، و مسئولیت» معرفی می کند:
“ایدئولوژی در نخستین مرحله، شناخت واقعیت است و در مرحله بعدی، خلق ارزش و کشف مسئولیت. و واقعیت، تنها در کلیت و تمامیت و تداومش قابل شناخت است…با چنین تلقی عمیق و چنان دامنه وسیعی است که باید از ایدئولوژی سخن گفت؛ ایدئولوژی که انسان را در تمامی ابعاد وجودی اش مطرح می کند و تاریخ را در تمامی مراحل اجتماعی اش تعقیب می توان کرد”(۴).
«اساسا لغت ایدئولوژی، یک رابطه مستقیم با کلمه دیگری به نام روشنفکر یا انتلکتوئل دارد. این دو تا لازم و ملزوم همدیگرند… زیرا مسئول بودن و آگاه بودن، یعنی انتخاب یک ایدئولوژی. و کسی که ایدئولوژی ندارد، آدمی است که فقط زندگی می کند بدون اینکه فکر کند…»(۵).
«کلمه ایدئولوژی، …از دو کلمه ی ایده به معنای فکر، خیال، آرمان، صورت ذهنی و عقیده است و لوژی، به معنای منطق و شناخت، تشکیل شده است… و در یک کلمه، ایدئولوژی یعنی عقیده… و بنابراین ایدئولوگ یعنی کسی که صاحب یک عقیده خاص است. و ایدئولوژی، عقیده خاصِ یک گروه، یک قشر، یک طبقه، یک ملت یا یک نژاد است»(۶).
«ایدئولوژی، از سه مرحله درست می شود، یکی جهان بینی، یکی، یک نوع ارزیابی انتقادیِ محیط و مسائل، و یکی، پیشنهادها و راه حل ها به صورت ایدئال و هدف ها و چون {از آنجایی که} هر ایدئولوژی ای در مرحله سوم باید نمونه های عملی و ایده آل هایی داشته باشد و وضع موجود را بر اساس آن، تغییر بدهد، مسئولیت و تعهد دارد»(۷)
«مذهب، دو گونه است: یکی علیه دیگری… و این حالت متناقض… بخاطر این است که یک مذهب واحد وجود ندارد، حتی خود اسلام… یکی، اسلامی ست منحط، اسلامی که جنایت می کند، اسلامی که ارتجاع و تخدیر را بوجود می آورد، اسلامی که آزادی را قربانی می کند، اسلامی که در تاریخ، همیشه توجیه کننده ی وضع موجود است. و یکی، اسلامی که با این اسلام، بزرگترین مبارزه را کرده و خودش، قربانی این اسلام شده است… اسلام، یک رویه ی واقعیتِ ضد انسانی دارد که در تاریخ تحقق پیدا کرده، و یک رویه ی حقیقت انسانی و ماوراء انسانی که به عنوان نخستین ایدئال و نخستین فلسفه و نخستین روح این نهضت بوده است و بعد در تاریخ، به نام خود اسلام، نابود شده است… مذهب، گاه در یک تلقی از آن، ایدئولوژی و گاه در یک تلقی دیگر، سنت اجتماعی است… مذهب به عنوان سنت، عبارت است از مجموعه عقاید موروثی، … و همچنین تقلید از مدها و روابط و شعائر مرسوم اجتماعی و احکام خاص ناخودآگاه عملی. مجموعه اینها مذهبی را می سازد که بیش از آنکه مبنای انسانی داشته باشد و مبنای آگاهانه، مبنای سنتی کور غریزی موروثی یا اجتماعی دارد… اما یک مذهب دیگر هم هست و آن ایدئولوژی است. مذهبی است که یک فرد یا یک طبقه یا یک ملت، «آگاهانه» انتخاب می کند. در مذهب سنتی کسی انتخاب نمی کند… اما مذهب به عنوان ایدئولوژی، عقیده ای است آگاهانه و بر اساس نیازها و ناهنجاری های موجود و عینی، و برای تحقق ایدئال هایی که برای رفتن به طرف آن ایدئال ها، این فرد، این گروه، یا این طبقه، همواره عشق می ورزیده، انتخاب می شود. بنابراین، فرد، وضع طبقاتی خودش را حس می کند، وضع زمانی خودش را حس می کند، وضع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خودش را حس می کند، ناراضی است… نسبت به عوامل ناهنجار آگاهی دارد، نسبت به وضع موجود انتقاد دارد، آرزوی تحول و تغییر دارد. بعد، ایدئولوژی مطرح می شود… و در آن ایدئولوژی، رفع ناهنجاری های موجودش را می بیند… بعد ایدئولوژی را انتخاب می کند. این مذهب در این حال، مساوی است با ایدئولوژی. بی کم و کاست»(۸).
نوشته های فوق، کاملا نشان می دهد که مذهبی که شریعتی از آن به عنوان ایدئولوژی یاد می کند و یا به عبارتی، ایدئولوژیک کردن دین از منظر و عمل شریعتی، چیزی نیست جز «ارائه قرائتی انسانی از دین بر مبنای خودآگاهی انسانی، اجتماعی و طبقاتی، که در آن، تفکر انتقادی و انتخاب آگاهانه جای تقلید می نشیند.
با استناد به متن شریعتی، نیک آشکار می گردد که دریافتی که او از اصطلاح «ایدئولوژی» دارد شبیه هیچیک از تعاریف رایج در علوم سیاسی نیست و او در یک کلام، ایدئولوژی را یک هندسه فکری با اضلاع «آگاهی، ارزش گذاری، و مسئولیت» می داند. اما پرسشی که ممکن است مطرح شود این است که آیا محصول اندیشه ورزی او ایدئولوژیک بوده است یا خیر. در ادامه به بررسی این مساله خواهیم پرداخت.

آیا پروژه شریعتی در کلیت خود، ایدئولوژیک بوده است؟
در برخی از آثار شریعتی، بدون تردید، عناصر ایدئولوژیک یافت می شود بخصوص در آن بخش از آثار وی که بیشتر شکل خطابه انقلابی و اعتراضی دارد اما در آثار تحلیلی و فکری او، مساله کاملا متفاوت است. برای ارزیابی این مدعا، وجوهی از اندیشه های وی را برجسته خواهیم کرد که نافیِ جزم گرایی ایدئولوژیک است و حتی گشودگی او را نسبت به پلورالیسم معرفتی نشان می دهد. این سه وجه از اندیشه او از این قرار اند:
۱. اجتهاد، انقلاب دائمی
۲. معارف و فرهنگ اسلامی
۳. طرح عرفان، آزادی و برابری
انقلاب دائمی، تعبیری است که ریشه در اندیشه های مارکس دارد. شریعتی در برابر آن، به عنوان معادلی فرهنگی، «اجتهاد» را عامل انقلاب دائمی در اندیشه دینی معرفی می کند. او اجتهاد در مذهب شیعه را امکانی ارزشمند برای زنده نگه داشتن و تداوم و پویایی تفکر اسلامی و جلوگیری از جزم گرایی و انحصار معرفتی می داند. اجتهاد در تشیع، شیوه ای است که با آن، با تکیه بر عقل و با توجه به مقتضیات زمان، می توان اندیشه و معرفت جدید دینی تولید کرد. اجتهاد همان مفهومی است که به درستی در برابر انحصارطلبی معرفتی و ایدئولوژی گرایی قرار دارد و اندیشه دینی را از متولیان رسمی دین و ایدئولوگ های مرام های فاشیستی و تمامیت خواه، مصون می دارد. نمونه هایی از آرای او در خصوص تکثر فهم و تفسیر را می توان در آثار او مشاهده نمود:
“در اسلام، سازمان روحانیت وجود ندارد ولی روحانیون هستند و برای همین است که جامعه اسلام پس از قرن ها با وجود برخورد با حوادث بزرگ، محل تفکرات متنوع است و این امر، فتخار اسلام می باشد…” (۹).
“یک جامعه با قدرت سیاسی و اخلاقی نیرو می گیرد و رشد می کند اما با وحدت فکری (تک فکری) رو به سقوط و انحطاط می رود و جامعه ای که وحدت فکری دارد جامعه ای است که در آن، همه نمی اندیشند بلکه یک نفر فکر می کند…(۱۰).

او به تلویح به آنچه بعدها «قبض و بسط تئوریک شریعت» نامیده شد اشاره می کند:
“برای آنکه کار تحقیق اجتهادی در سطح عالی آکادمیک و به شیوه فنی و متدیک علمی آغاز شود، [شیعه] معتقد است که باید از همه امکانات و پیشرفت هایی که علوم انسانی، بخصوص علم تاریخ، مذهب شناسی، حقوق، علوم اجتماعی، اقتصاد، شرق شناسی، اسلام شناسی، انسان شناسی علمی و فلسفی، تاریخ تمدن و فرهنگ و علوم در دنیای امروز و مجامع علمی و تحقیقی جهان بدست آورده اند در راه تحقیق و بررسی علمی مکتب اعتقادی اسلام، تاریخ، فرهنگ، جامعه، فلسفه و علوم، هنر و ادبیات و تمدنش کمک گرفته شود” (۱۱).
بدین ترتیب، با توجه به آنچه از سخن شریعتی برداشت می شود او به «نظریه تکامل معرفت دینی» باور داشته و انحصار در تفسیر و جزم گرایی ایدئولوژیک در اندیشه او راه ندارد.
وجه دوم اندیشه شریعتی که نافی ایدئولوژی گرایی است باور به علوم و فرهنگ اسلامی است. شریعتی در انتخاب میان علوم اسلامی و ایدئولوژی اسلامی -آنطور که خود ترسیم می کند- بدون شک، خودآگاهی تاریخی و اجتماعی در بستر اسلامی و احساس مسئولیت را ترجیح می دهد اما نسبت به علوم و فرهنگ اسلامی، گشوده و پذیرا است:
“بی شک معارف و فرهنگ اسلامی، بسیار عزیز است و از افتخارات بشری است اما ایدئولوژی اسلامی چیز دیگری است…چیزهایی را که ابوذر می داند و احساس می کند، ابوعلی و ملاصدرا و…و دیگر نوابغی که در فرهنگ و تمدن ما کارهایی عظیم کرده اند- نه می دانند و نه احساس می کنند” (۱۲).
آنچه مسلم است این است که ایدئولوژی ها در معنای رایج آن در مرام های فاشیستی، نسبت به علوم و معارف بشری، یا موضعی خصمانه دارند و یا ناپذیرا هستند اما چنین وضعیتی را در اندیشه شریعتی مشاهده نمی کنیم.
اما شاهد سوم، طرح «عرفان، آزادی، برابری» است. طرح عرفان، آزادی، برابری را شریعتی به عنوان آرمانشهر خود معرفی می کند؛ آرمانشهری که مذهب، دموکراسی و سوسیالیسم، سه محور اصلی آن است. شریعتی در این طرح سه ضلعی، عرفان را از مذهب می گیرد، آزادی را از دموکراسی و برابری را از سوسیالیسم می خواهد. در طرح آرمانی او، مذهب، نه احکام فقهی سخت و آمرانه بلکه عرفان انسان ساز ایرانی-اسلامی است که روح مدارا و صبر و تکثرگرایی از آموزه های بنیادین آن می باشد که بدون شک سر سازگاری با ایدئولوژی های فاشیستی ندارد.
بدین ترتیب، با استناد به متون صریح شریعتی، به نظر می رسد درک و تعریف او از اصطلاح ایدئولوژی، نه «آگاهی کاذب» است آنطور که مارکس می گوید، نه «اندیشه به مثابه عمل» است آنطور که مارکسیست-لنینیست ها بیان می دارند، نه «ارزشی بودن هر امر» است آنگونه که نئومارکسیست ها عنوان می کنند، نه یک «نظام فکری بسته و قشری» از نگاه لیبرالیستی است و نه «ارزشی بودن نظام های معرفتی» به باور پست مدرنیست ها. آنچه او از ایدئولوژی به تصویر می کشد «خودآگاهی»، «ارزش بخشی» و «مسئولیت» است. اگرچه در برخی آثار او بطور پراکنده می توان عناصر ایدئولوژیک و تئولوژیک نیز یافت اما کلیت پروژه فکری او را نمی توان ایدئولوژیک -با تعاریف رایج- خواند چرا که هم نظام فکری او در برابر تکثر، عقلانیت و مدارا گشوده است و هم زیستن او نافی وضع موجود زمان خویش.
آنچه شریعتی با مدهب کرده است صرفا برجسته کردن «خودآگاهی تاریخی و اجتماعی در زیست اسلامی» است همراه با اهمیت بخشیدن به نقش «عرفان اسلامی-ایرانی» در رشد و تعالی انسانی. بدون شک، شریعتی از میان قرائت های ممکن از اسلام، قرائت مطلوب خودش را عرضه و برجسته کرده است اما کیست که قرائت مطلوب خویش را عرضه نکند و آن را برجسته نسازد؟ کدامیک از اندیشمندان مخالف شریعتی، فهم و قرائت خود از شریعتی را عرضه و برجسته نکرده اند؟ کدامیک از صاحب نظران فهم و برداشت خویش از جهان را به تصویر نکشیده اند؟ آیا ارائه یک قرائت گزینشی یا کلیشه-محور از شریعتی و گاه حتی بدون کمترین رجوعی به متن، خود مصداق ایدئولوژی به معنای «آگاهی کاذب» نیست؟
کلام آخر اینکه هر گونه گفت و شنود موثر بر سر امری، باید با توافق بر سر «تعاریف اصطلاحات» مرتبط با آن امر آغاز شذه و با رجوع روشمند به متن، ادامه یابد. بی شک، بزرگترین ظلم در جهان، ظلم بر واژه است.

فهرست منابع
(۱) عبدالکریمی، بیژن.۱۳۹۵. شریعتی و تفکر آینده ما. نقد فرهنگ.ص۴۵
(۲) شریعتی، علی. مجموعه آثار شماره ۲۰. چه باید کرد؟. ص ۱۸۵-۱۸۶
(۳) شریعتی، علی. همان. ص ۱۸۷
(۴) شریعتی، علی. همان. ص ۴۸۴
(۵) شریعتی، علی. ایدئولوژی و تمدن، انسان و اسلام. ص ۱۱۹
(۶) شریعتی، علی. همان. ص ۱۲۰
(۷) شریعتی، علی. همان. ص ۱۲۵
(۸) شریعتی، علی. همان. صص ۱۲۸-۱۳۵
(۹) شریعتی، علی. مجموعه آثار شماره ۲۷. بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی. ص ۴۰
(۱۰) شریعتی، علی. همان. ص ۴۲
(۱۱) شریعتی، علی. اجتهاد و نظریه انقلاب دائمی. ص ۱۸
(۱۲) شریعتی، علی. تاریخ و شناخت ادیان. ص ۱۷۵

بازگشت به صفحه اول