با اعلام نتایج بررسی صلاحیتها توسط شوراینگهبان اصلاح طلبان کورسوی امید خود برای ادامه کار در فضای سیاسی ایران را نیز از دست دادند. در انتخابات مجلس هم شورای نگهبان اکثر نامزدهای جبهه اصلاحات به ویژه چهرههای سرشناستر را از نامزدی نمایندگی مجلس محروم کرده بود. مردم هم ناامید از ایجاد تغییری معنی دار از راه صندوق های رای، سرد ترین انتخابات بعد از انقلاب را رقم زدند و مجلس عملا دربست در اختیار اصولگرایان قرار داده شد. با این حال اصلاح طلبان فکر نمیکردند و یا نمیخواستند باور کنند که این رویکرد عینا در انتخاب دولت هم تکرار خواهد شد. اما آیا بار اولی بود که جمهوری اسلامی انتخاباتی با حضور کاندیداهای یک حزب و فقط یک حزب برگزار می کرد؟

به استثنا انتخاب اولین رئیس جمهور ایران که قبل از اختراع شورای نگهبان برگزار شد، تمامی انتخابات بعدی ریاست جمهوری با حذف حداکثری کاندیداها به دست شورای نگهبان برگزار شده است. وضعیت امروز جنبش اصلاحات یادآور حوادثی است که پس از انقلاب برای نهضت آزادی ایران اتفاق افتاد. نهضت آزادی با انتخاب مرحوم مهندس بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت مجال کوتاهی برای مشارکت در قدرت یافت. اما آرا و رویکرد این حزب مورد پسند حزب جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب نبود. کار مداخله و موازی کاری با دولت مستقر آن قدر بالا گرفت که خود ایشان استعفای آبرومندانه را بر حضور بیاثر در قدرت ترجیح دادند. به جز مجال مجلس اول، این انفصال از قدرت دائم شد و تلاش های مکرر ایشان برای بازگشت به بخشهای انتخابی نظام یعنی دولت و مجلس ناکام ماند. انتخابات بعدی ریاست جمهوری تنها میان اعضای حزب جمهوری اسلامی برگزار گشت و انتخابات ملی به نوعی انتخابات درون حزبی تبدیل شد. هر بار نیز با حضور یک کاندیدای اصلی و چند رقیب کم رمق که جهت رونق انتخابات آمده بودند و خود توصیه به انتخاب رقیب اصلی می کردند، نتایج از پیش قابل حدس‌زدن بود. آخرین تلاش نهضت آزادی برای رسیدن به صندلی رئیس جمهوری انتخابات چهارم دولت بود. سرشناس ترین چهره این حزب مهندس بازرگان خود کاندیدای انتخابات شد و شورای نگهبان نیز او را رد صلاحیت کرد. اعتراض به بنیان گذار انقلاب نیز راه به جایی نبرد. رهبر وقت انقلاب خود را از دخالت معزول کرد و بیان داشت که وی تنها صاحب یک رای است که آن را به صندوق خواهند انداخت. امروز هر فرد می تواند چند رسانه در اختیار داشته باشد اما در زمانه ای که رسانه ها هم محدود و در انحصار یک جریان بود، طرفند تحریم انتخابات از سوی نهضت آزادی نیز طرفی نبست. به سبب موجود نبودن اطلاعات کافی، وزن کشی میزان پایگاه اجتماعی نهضت در آن سال ها دشوار بلکه ناممکن است.

با بسته شدن مسیر رسیدن به قدرت از کانال صندوق های رای حزب سیاسی کارکرد اصلی خود را از دست میدهد و به نهاد اجتماعی معترض فروکاسته میشود. تنها کنش با قدرت، انتقاد به قدرت خواهد بود، آن هم اگر تحمل شده و اجازه داده شود. نهضت آزادی نیزبا سلب امکان کنش سیاسی به یک جنبش اعتراضی بدل شده و این چنین نیز باقی ماند.

اما ستاره اصلاحات در خرداد ۷۶ اقبال گرفت. محمد خاتمی که قرار بود کاندیدای موقری باشد و تنها انتخابات را رونق دهد، پا را فراتر گذاشت. او بدل به نماد اعتراض به وضع موجود شد و پایگاه اجتماعی عظیمی یافت. پدیدۀ انتخابات توانست حداکثر قدرت قابل تحصیل در نظام را کسب و فرصتی برای تغییر و تاثیر بیابد. همزمان انتظارات از این جریان نوپدید نیز بالا گرفت. تمام انتقادها و اعتراضاتی که از ابتدای انقلاب جمع شده بود، فرصتی برای ابراز و حتی تاثیر می یافت. نوار پیروزی های اصلاحات در انتخابات مجلس ششم نیز امتداد یافت و با ثبت رکوردهای تاریخی و صدرنشینی برادر محمد خاتمی، دومین رکن انتخابی نظام نیز فتح شد. انتظارات از اصلاحات به سقف رسید. انتظار می رفت که اصلاحات تمامی حوزههای ممکن را شامل شود. کاهش نظارت امنیتی، گشایش فضای فرهنگی و مجال بیشتر برای هنرمندان، سیاست خارجی نرم، رفع انحصارهای اقتصادی، امکان اعتراض های اجتماعی و فضای بازتر برای رسانه و مطبوعات، فضای باز دانشگاهی و حتی تغییر قانون اساسی و ساختار نظام. انتقادات هم از تاریخ صدر اسلام تا پس از انقلاب را در بر می گرفت و هیچ رطب یابسی مصون نبود.

این حجم از انتقاد و میل به تغییر تناسبی با حوصله محدود نظام نداشت. پارادوکس اصلاحات همین جا اتفاق افتاد. اگر اصلاح طلبان می خواستند پایگاه رای خود را حفظ کنند، باید صدای معترضان و منتقدان میبودند. هر چه دامنه اصلاحات وسیعتر میبود، پایگاه رای گستردهتری جذب میشد. اما برای بقای در قدرت، می بایست حوصله نظام در قبول این اصلاحات رعایت و زیر شعله اصلاحات کم و دامنه انتقادات محدود میشد. معتدل کردن اصلاحات نیز مساوی با ریزش پایگاه رای و ضعیف کردن عاملی میبود که اصلاحات را روز اول به قدرت رسانده بود. یافتن نقطه تعادل کار صعبی بود. سیاست یکی به تخته و یکی به میخ نیز جوابگو نبود. با این سیاست اصلاحات به سرعت به تزویر و ریاکاری متهم می شد. این پاردوکس درون خود اصلاحات شکاف ایجاد کرد. بخشی از اصلاحات به ویژه چهره های جوان تر معتقد به حفظ پایگاه رای بودند و دیگران را به قدرت طلبی و حفظ قدرت به هر قیمت، متهم می کردند. گروه مقابل نیز از تندرویها گلایه داشتند و کلیت جریان اصلاحات را در خطر می دیدند و سرنوشت نهضت آزادی ((ما منکم ببعید)).

اصلاح طلبان از هر دو تیغ پارادوکس زخم خوردند. در انتخابات شورای دوم با کاهش مشارکت مردم به ویژه در شهرهای بزرگ کنترل مدیریت شهری از دست ایشان خارج شد. نظام نیز اصلاحات ایشان را تاب نیاورد. ۸۰ نفر از نمایندگان مجلس ششم در انتخابات هفتمین دوره این مجلس رد صلاحیت شدند. تحصن و استعفای بیش از ۱۲۰ تن از نمایندگان نیز عزم حاکمیت را تغییر نداد. با حمایت کم رنگ خاتمی از معترضان شکاف درون اصلاحات عمیق تر شد. پارلمان و دولت هر دو از دست ایشان خارج و به اصولگرایان رسید. در دو دهه بعد نیز اصلاحطلبان موفق نشدند بر این پارادوکس فائق آیند. هر چند در سال ۹۲ مجددا از طریق صندوق رای توانستند در دولت مشارکت یابند اما حوصله نظام را در ایجاد تغییرات تنگتر یافتند. امروز اصلاح طلبان هم بحران از دست رفتن پایگاه اجتماعی را تجربه می کنند و هم حاکمیت به صورت جدی راه آنان را در رسیدن به قدرت صد کرده است.

اگر اصلاحات را این گونه تعریف کنیم: جریانی سیاسی که کنش اصلاحی خود را با استفاده از کسب قدرت از صندوق رای انجام میدهد؛ باید گفت جنبش اصلاحات که در بهار ۱۳۷۶ جوانه زدهبود، ، در بهار ۱۴۰۰ به نقطه پایان خود رسید. حاکمیت نظام تصمیم گرفت که بهای حذف ایشان را پرداخت کند و به سیاق قبلی خود در انتخاب رئیس جمهوری بازگردد. اصلاح طلبان به سرنوشتی مشابه نهضت آزادی دچار شدند.اصلاحات امروز در برابر یک تصمیم دشوار قرار دارد. این که ماهیت این جریان در ادامه باید چه باشد؟ آیا باید به یک جریان اعتراضی فروکاسته شود؟ یا میشود همچنان در درون حاکمیت ایفای نقش کرد؟ در این صورت با اتهام سوپاپ نظام بودن و از دست رفتن پایگاه اجتماعی چه باید کرد؟

از طنزهای تلخ روزگار است که بسیاری از اصلاحطلبان در ایام جوانی و در شور انقلابی خود در زخم زدن به نهضت و متهم کردن اعضای آن نقش داشتند. و البته هیچ معلمی بالاتر از تجربه نیست. نویسنده این یاداشت مدعی نیست که منحل کردن پارادوکس اصلاحات کار آسانی است. تاکید محمد خاتمی بر مدیریت انتظارات و سعی در تعامل با نظام تلاشی از این دست است. شاید اگر اصلاح طلبان دامنه اصلاح را محدود میکردند و تنها پس از کسب نتیجه در یک قسمت به سراغ ناحیه بعدی اصلاح میرفتند، هم میتوانستند رضایت عمومی و هم اعتماد حاکمیت را به دست آورند. این گونه پاسخ ها البته در حد نظر ورزی است و شاید امروز برای اجرایی کردن آنها دیر باشد. عکس نقیض این پارادوکس نیز متوجه نظام است. حذف اصلاحات از فضای سیاسی ایران، هزینه دارد. اصلاحات به هر ترتیب زیر مجموعه ای از نظام حاکم بوده و بخش مهمی از پایگاه اجتماعی ایشان بر مشروعیت نظام می افزوده. اما در سالیان اخیر این پایگاه هم آب رفته است. انتخابات پیش رو میزان واقعی هزینه این حذف و مسیر آینده اصلاحات را تعیین خواهد کرد

بازگشت به صفحه اول