گفتارهای اخیر دکتر عبدالکریم سروش در باب نسبت دین و قدرت و ارایه تصویر اقتدارگرا از پیامبر اسلام بحث ها و جدل‌های زیادی را در میان افراد با نحله های فکری گوناگون و پشتوانه های علمی مختلف برانگیخته است.

سروش در یک سلسله سخنرانی سی جلسه ای که ظاهرا برای مخاطب عام انجام داده کوشیده است دین را به منزله یک قدرت واقعی که در مناسبات اجتماعی و سیاسی رقیب قوی سایر قدرتها است معرفی کند. در دو جلسه تکمیلی بر آن سلسله سخنرانی ها، سروش ضمن تلخیص و تنقیح مطالب گفته شده اش ایده جنجال برانگیز  «پیامبر اقتدارگرا» را به روشنی و تصریح در میان گذاشت.

صاحب این قلم خود را واجد صلاحیت ورود در بحث محتوایی و نقد آنچه زیر عنوان پیامبر اقتدارگرا طرح و بحث شده است نمی داند، اما از فرصت مباحث جاری استفاده کرده و به عنوان یک دانش آموخته علوم انسانی نکاتی را متذکر می شود که شاید مفید به فایده باشد و موجب غنای بیشتر گفتگو و بحث در میان اهل قلم و اندیشه بشود. لازم است متذکر شوم که روی سخن من در این نوشته هیچ شخص خاصی نیست، بلکه منظورم تبیین و تشریح بلیه ای است که به نظرم می رسد دامن عده ای از روشنفکران ایرانی را گرفته است.

الف – به نظر می رسد در سالهای پس از وقوع انقلاب، روشنفکران ایرانی و بخصوص روشنفکران دینی به خطابه و ادبیات شفاهی بسی بیشتر از نوشتار و کتابت روی آورده اند. یعنی بیش از آنکه بنویسند سخنرانی کرده اند. نگاهی به جلسات سخنرانی گوناگونی که برگزارمی شود بیاندازید و ببینید فی المثل چند نفر مشغول سخن گفتن و تفسیر و تبیین و تشریح مثنوی معنوی هستند، اما دریغ که کسی از آنها حتی یک مقاله در خور در باره آنچه در جلسات متمادی و متعددش می گوید نوشته باشد. البته رسم ناصوابی که سالیان طولانی است در میان این دسته از سخن سرایان جا افتاده آن است که ابتدا در باره موضوعی سخنرانی انجام می دهند، سپس صورت نوشتاری آن سخنرانی را در نشریه یا پایگاهی اینترنتی منتشر می کنند. آن گاه که تعداد این سخنرانی ها و متون منتشر شده شان به اندازه یک کتاب شد آنها را کنار هم قرار داده و این بار در قالب کتاب روانه بازار می کنند. رسم بی رسمی که ظاهرا فقط در میان روشنفکران ما جریان دارد. آنچه در محافل دانشگاهی و علمی و معتبر مرسوم است و مورد توجه دانشمندان و اشخاص آکادمیک کاملا به عکس روال جاری در ایران است. یعنی همه هم و غم و تلاش محقق جدی و آموزش دیده آن است که ابتدا مقاله ای در خور اعتنا بنویسد و بکوشد آن را در نشریه ای معتبر که خوانندگانش از اهل فن و آشنایان به موضوع باشند به چاپ برساند، سپس اگر فرصتی دست داد در کنفرانس یا سمیناری خلاصه ای از آن مقاله را به صورت شفاهی عرضه کند. کتاب نوشتن و انتشار آن بماند که اصول و قواعد خودش را دارد و گاهی سالها وقت از نویسنده اش می گیرد.
آنچه برجا می ماند و تا سالهای دراز محل رجوع محققان و علاقمندان است همین دست نوشته های عالمانه و محققانه است و نه سخنرانی های عمومی برای مخاطبان عام، هر چند متن آن سخنرانی ها به شکل نوشته و کتاب هم منتشر بشوند. جوینده و طالب حقیقت برای فهم و دریافت نظرات مولوی لاجرم به شرح و تفسیر نیکلسون و فروزانفر و استعلامی و زمانی مراجعه می کند که عمری را برای تهیه و تنظیم آنها صرف کرده اند.

ب – شنیده ایم که «درخت هر چه پربارتر باشد سر به زیرتر است». اما این معنا الزاما در میان اهل علم و اندیشه همیشه درست نیست. چه بسیار کسانی که رزق و روزی شان از دانش و علم بشری چنان فراخ است که گویی خدای تبارک سهم یک قوم را به تنهایی به آنها عطا کرده است، اما همین ها هم چنان اسیر و دربند آرا و نظرات خودشان هستند که انگار نه فقط نوای دیگری را نمی شنوند که هیچ انتقاد و مخالفتی را نیز برنمی تابند. وابستگی به آرا یا خودمحوری فکری یا در صورتهای حاد و مزمن خود شیفتگی اندیشگی و یا هر چیز دیگری باشد موجب می شود صاحب آن ایده و نظر، حرف و عقیده کسان دیگر را چندان جدی نگیرد، بخصوص در جایی که مخالف رای و نظر او حرفی زده باشند. از جمله نشانه های چنین خود محوری و یا وابستگی فکری آن است که به دیگران، بخصوص مخالفان، با نگاه تحقیرآمیز و از موضع کاملا بالا و برتر نگاه می کند و بیش از آنکه گوش به استدلال و سخن منتقدانش بسپارد با آنها جدل می کند. چنین فردی به جای آنکه پاسخ معقول و منطقی به نقد سخن اصلی طرف مقابل بدهد با دستاویز قرار دادن نکات غیر مهم و حاشیه ای سعی در منکوب کردن او دارد، یعنی به جای پاسخ گفتن به سوالات و اشکالات وارد شده خود فرد سوال کننده را مورد هجمه قرار می دهد.
نشانه دیگری از خود محوری فکری اهل علم و اندیشه انتخاب گزینشی آن دسته از شواهد و مدارکی است که موید نظر ایشان است و کنار نهادن یا بی توجهی عامدانه و عالمانه به شواهد و مستنداتی است که خلاف رایشان هستند. این مهم حتی ممکن است تا جایی پیش برود که برای اثبات یک ایده و نظر پاره ای از مستندات و مدارک را مخدوش و غیرقابل اعتماد و اتکا معرفی کنند اما برای اثبات نظریه ای دیگر همان دسته از مستندات و مدارک را متقن و موثق و پشتوانه نظری خود بدانند.

ج – صرف‌نظر از نوشته هایی که صورت مکتوب سخنرانی ها هستند و لاجرم خارج از چهارچوب مقالات آکادمیک قرار می گیرند، در بسیاری از مقالات نویسندگان اصول و قواعد مرسوم مقاله نویسی رعایت نمی شوند. رسم است که پس از طرح ایده کلی، نویسنده مروری بر تحقیقات و ادبیات مرتبط با موضوع نوشته اش می کند و در طی آن نسبت نوشته خود را با آنچه اندیشمندان دیگر در آن حوزه معرفتی طرح و بحث کرده اند روشن می کند. این مهم به خواننده مقاله کمک می کند جایگاه ایده مورد بحث را در آن منظومه معرفتی و نیز نسبت آن را با سایر مفاهیم و ایده های طرح شده به روشنی دریابد. واضح است که نویسنده بی طرفانه هر دو دسته آرا و نظرات موافق و مخالف با ایده خود را مورد بررسی قرار می دهد و می کوشد دلیل رجحان رای خود را بر دیگران توضیح بدهد. این اصل مقدماتی و مهم در کثیری از نوشته های محققان ما غایب است و نقص جدی در کار آنان بشمار می رود. انتشار مقاله در نشریات عمومی و غیر تخصصی و غیر آکادمیک موجب نمی شود نویسنده خود را بی نیاز از بررسی آرا متفکران و اندیشمندان آن حوزه بداند و نسبت رای و نظر خود را با آرا آنان روشن نکند، بخصوص در جایی که موضوع مهم و چالش برانگیزی مورد بحث قرار می گیرد.
نقیصه دیگر بسیاری از مقالات نداشتن ارجاعات لازم و ضروری است. حتی آنجا که به رای و نظر نویسنده دیگری اشاره یا بدان پرداخته می شود هیچ ارجاعی به منبع اصلی داده نمی شود و خواننده در نمی یابد که آن ایده و سخن در چه تاریخی و چه منبعی منتشر شده است. طرفه آنکه پاره ای از نویسندگان حداکثر ارجاعی که می دهند آوردن معادل پاره ای از اصطلاحات و کلمات که به تصورشان کلیدی هستند به زبان اصلی است.

د – علم و دانش و علوم انسانی که مد نظر ما است امروزه چنان فراخ شده و موضوعات آنها چنان گسترده و البته دقیق و ظریف که شاید نتوان کسی را یافت که جامع جمیع علوم باشد. سده ها پیش بود که می توانستی هم در پزشکی خبره باشی، هم فیلسوف درجه اول و هم منجم و ریاضی دان خوب. اما امروزعلوم انسانی هم به حدی ریز و دقیق شده اند که برای آنکه بتوانی حرفی در خور شنیدن داشته باشی باید تمام وقت و تمرکزت را مصروف آن رشته خاص کنی. مع الاسف پاره ای از اهل قلم ایرانی (چه داخل و چه خارج از کشور) در باره بسیاری ا ز مقولات و مفاهیم گاه کاملا متفاوت می گویند و می نویسند. البته که هر آدمی با هر سطحی از فهم و دانش در باره بسیاری از مسایل نظری دارد اما اینکه این نظرات قابل اعتنا باشند و یا تاثیری در جایی یا کسی بگذارند حرف دیگری است. شاید به صواب و صلاح نزدیک تر باشد که هر یک از ما بکوشیم فقط در حوزه تحصیلی و تخصصی خودمان وارد بشویم و در آن زمینه اظهار نظر کنیم. یک فیلسوف درس خوانده الزاما تاریخ دان یا جامعه شناس نیست، گرچه شاید اطلاعات خوبی در آن زمینه ها داشته باشد.

ه – سلیس و روان نوشتن مهارتی است که همه کس را نصیبی از آن نیست اما گاهی به نظر می رسد پاره ای از نویسندگان و روشنفکران به عمد سعی در پیچیده گویی و دشوار نویسی دارند. گویی می کوشند درپشت کلمات پر طمطراق و عبارات آهنگین سخت و کش دار پنهان شوند یا چیزی را پنهان کنند. مدتی استفاده از کلمات تخصصی انگلیسی در نوشته ها رواج پیدا کرده بود و نویسنده بی جا و با جا آنها را در میان نوشته اش می آورد، حتی در جایی که معادلهای فارسی آن کلمات وجود داشتند و جا افتاده هم بودند. حالا انگار استفاده از کلمات فارسی غیر متداول و یا قلنبه نویسی و سلنبه گویی رواج بیشتری پیدا کرده است. در امریکا نشریات آکادمیک و تخصصی استانداردهای خاص دارند اما نشریات عمومی که طیف وسیعی از خوانندگان با سطح سواد و تحصیلات متفاوت دارند مطالب و مقالات شان معولا در سطح فهم و دانش زبانی فارغ التحصیل دبیرستانی است. نویسندگان همان نشریات آکادمیک هم اغلب از در افتادن در بازی های زبانی و پیچیده گویی پرهیز می کنند و منظور خود را به روشن ترین و ساده ترین شکل ارایه می کنند. این مهم اما در میان نوشته های عده ای از روشنفکران ایرانی کمتر دیده می شود. انگار اگر سلیس و ساده بنویسند وزن و شان نوشته شان پایین می آید.

و – با وجود آنکه همه می دانیم در علم بخصوص علوم انسانی تقریبا امری قطعی و یقینی وجود ندارد و در آرا و نظرات دانشمندان بزرگ هر رشته ای اما و اگرهایی وجود دارد و خودشان نیز در بیان ایده های خود چنین عدم قطعیتی را به روشنی اعلام می کنند، اما برخی از روشنفکران ما گاهی به گونه ای حرف می زنند یا می نویسند گویی حرف آخر در نزد آنهاست و آنچه می گویند بی هیچ تردیدی همانی است که هست. یعنی انگار هیچ احتمال اشتباه یا خطایی در دریافت و برداشت و فهم خود از مسیله ای را نمی دهند و دیگران نیز لاجرم باید همانی که او می گوید و توصیف می کند ببینند و بفهمند. گونه ای خود محوری و عدم ملاحظه دیدگاه و فهم دیگران در پاره ای از نوشته ها به وضوح به چشم می آید.

بازگشت به صفحه اول