در تحلیل سخنان آقای تاج زاده بایست دو سطح را از یکدیگر تفکیک کرد. یک سطح «فیزیک» سخن اوست که در برابر دیدگان است و دیگر «متافیزیک» آن است که نیت های نهانی این گفتار را در بر دارد و همواره در ادبیات اصلاح طلبان از آمدن به سطح فرار می کند.

متافیزیک بحث تاج زاده این است که مردم بایست در هر انتخاباتی شرکت کنند و این، دو نتیجه ی مستقیم برای اصلاح طلبان دارد. به طور نمونه، اگر کسانی از آن ها به اتفاق در مجلس راه پیدا کنند، جای پای آن ها در قدرت حفظ شده واگر کسی راه نیابد نیز با توجه به این که مجلس در اختیار رقیب آنها قرار گرفته، این مجلس و جناح تند رو از آنجا که اصلاح طلبان همدلی ای معنی دار با حکومت نشان داده اند و اصرار کرده اند که کلیت نظام خط قرمز آن هاست با آنها مماشات خواهند کرد و بقایای آنها را از حکومت بیرون نخواهد ریخت و از این رو دست آن ها به طور کل از بیت المال و از منابع قدرت قطع نخواهد شد.

این مساله مخصوصاً در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری اهمیت بیشتری دارد. چرا که اگر ریاست جمهوری نیز به تندرو ها برسد با توجه به ترکیب مجلس ممکن است حضور آن ها در لایه های میانی نیز تحمل نشود و اصلاح طلبان به اصطلاح”جارو کش” شوند.از اینرو آن ها امیدوارند مردم با شرکت در انتخابات ومهمتر از آن با “شور پیش از انتخابات” فضایی را فراهم کنند که اگر نامزد آن ها به قدرت راه نمیابد دست کم کسی رای بیاورد که آنها را در لایه هایی از قدرت تحمل کند و در صورت حذف گزینه ی آن ها نیز سر سپردگی شان به کلیت نظام که با این استراتژی دوباره اعلام شده، آن ها را در برابر آسیب “به بیرون پرتاب شدگی” ایمن سازد.

بنابراین تحلیل های سست آنها نیتی پنهان در خود دارد که بی شک خودخواهی ای جناحی و جریانی و گاه ضد ملی را در خود مستتر دارد و به شیوه ی دیرین آنها این نیت در زیر پوششی از شعارهای فریبنده خود را پنهان می کند تا باعث شرمندگی و نفرین مردمی که سال ها به آنها اعتماد کردند و خیری ندیدند نگردد.
اما تحلیل او در فیزیک نیز دارای تناقضاتی بسیار است که می توان بدان پرداخت. او پیش فرض هایی دارد که عموماً تطابقی با وضعیت جامعه ایران ندارد.

او خطر نظامیان را بر جسته می کند و از این می هراساند که نظامیان اگر قدرت را به طور کل بگیرند، باعث انسداد بیشتر خواهند شد.در حالی که جامعه شناسی سیاسی جامعه ی ایران حداقل از زمان رضا شاه تا کنون نشان می دهد که نظامیان هیچ گاه وزنی در سیاست نداشته اند و همواره متصل به شخص اول بوده اند. این که در حمله روس و انگلیس در جنگ دوم ارتش به یک باره سلاح ها را زمین می گذارد نشان دهنده این است که اصولا نظامیان استقلالی ندارند تا بخواهند تصمیمی فراتر از خواست شخص اول بگیرند.آن ها نه پاسدار قانون اساسی که در نهایت گارد جاویدان شخص اول هستند و اگر “فرمان” نباشد بی اثر می شوند، و نمیتوانند به طور مستقل زمام امور را در اختیار بگیرند بنابراین حتی کودتای نظامی نیز در ایران بی معناست.
او به طور حیرت آوری مدعی می شود که نظامیان در صدد رد صلاحیت گسترده هستند و بدین ترتیب ساختار مستقر را به نحوی تطهیر می کند و مشکل را در تاکتیک می داند. در حالی که این نظامیان نیستند که رد صلاحیت می کنند بلکه شورای نگهبانی است که در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تعیین کننده است و حتی نظامیان نیز مجوز ورودشان را از آن و به تبع از رهبری که بالا دستشان است، می گیرند.

مساله چارچوب فکری و مجموعه آرمانهایی است که پیگیری می شود. نه نوع لباس، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، به نحوی که در شرایط فعلی رییس جمهور کارگزاری بیش نخواهد بود. بنابراین، نظامی وغیرنظامی بودنش فرقی در کلیت ماجرا ندارد. مساله اساسی مرکز اصلی صدور فرمان است نه کسی که مجری این فرمان هاست. اتفاقا گروهی از آن هایی که یک دست شدن قدرت را در این شرایط به نفع مردم می دانند بر این هستند که فرمان پذیری تام رییس جمهور از راس هرم نیاز به سرکوب وکنترل وی را از بین می برد ومردم نیز رنج کمتری می برند وهزینه کمتری به دوش مملکت بار می شود.

آقای تاج زاده مدعیست که به قدرت رسیدن فرزند آقای خامنه ای احتیاج به زمینه سازی دارد. او گویی تاریخ به قدرت رسیدنها در ایران را فراموش کرده است! فرض کنید خبرگان رهبری در جلسه ای اعلام کند که در رای گیری، فرزند رهبر فعلی به عنوان رهبر انتخاب شده است کدام نهاد معارضه خواهد کرد و چه فرد یا جریانی مخالفت خواهد نمود که این به قدرت رسیدن سخت باشد!؟ بنابراین، اگر خبرگان به همین نتیجه برسد هیچ نیروی بیرونی وجود ندارد تا بخواهد از آن تصمیم سرپیچی کند و درصدد فراهم کردن مقدمات انتخاب رهبر دیگری باشد. مساله این است که آیا خبرگان به این رهبر فرضی متمایل خواهد بود و آیا مقدمات آن فراهم خواهد شد یا نه. مطمئناً کسانی که دغدغه ی خلاء رهبری را دارند نیز تدابیری می اندیشند و دست روی دست نمی گذارند و از وجود رهبر فعلی حداکثر استفاده برای تثبیت رهبر بعدی را خواهند نمود.
او در نهایت با آوردن شعارهایی چند، به امید و مشارکت و ممارست می خواند. بسیار خوب فرض کنید خواننده با منطق او قانع شده است اکنون راه کار او چیست؟ در نهایت جناب تاج زاده می گوید در انتخابات و در هر شرایطی باید شرکت کرد، و نگذاریم یک سپاهی رئیس جمهور شود، ولی شرایط جامعه نشان می دهد که جامعه شور مشارکت ندارد و اگر شوری نسبی بر پا شود، به سمت پذیرش گزینه ی اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل نخواهد بود. این راهکار جناب تاج زاده، به معنای پر شور کردن انتخاباتی است که کاندیدای آن ها شکست خواهد خورد و در نهایت نظامیان و یا تندروها از آن بیرون خواهند آمد. چرا که رییس جمهوری که فاصله و زاویه ای با رهبری نظام داشته باشد، به دلیل شرایط ((بحران جایگزینی)) رخصت بروز پیدا نخواهد کرد.

آقای تاج زاده که تا این حد نسبت به نظامیان هشدار می دهد، به این پرسش نیز پاسخ نمی دهد که به طور نمونه اگر نظامی ای چون قالیباف به ریاست جمهوری برسد آیا ویرانی و تباهی ای بیش از آنچه روحانی” اعتدال گرا” به بار آورد را ایجاد خواهد کرد و آیا به اعتماد و به امید مردم بیش از او آسیب خواهد رساند؟ روحانی ای که کعبه آمال اصلاح طلبان بود و وقتی در دوران انتخابات سخن می گفت انقلابی ای را نمایان می کرد که تصور تبدیل شدنش به “روحانی” امروز نیز آزار دهنده بود .

بازگشت به صفحه اول