پایان ماراتن طولانی و خسته‌کننده انتخابات اخیر ایالات متحده، فرصتی است مناسب برای پرداختن به سطوح و لایه‌های اجتماعی و فردی این انتخابات که در دو نامزد رقیب خود را نشان و بروز داد.

عدد بیش از ۷۴ میلیون رأی به نامزد مغلوب این انتخابات، که دربرگیرنده رأی افراد مهاجر، رنگین پوست و زنان است، نکات درخوری برای بررسی چرایی آن دارد. ساکن شکست‌خورده کاخ سفید اگرچه شخصاً به پایان رسیده اما موج عظیم طرفدارانش، واقعیتی است مهیب و غیرقابل انکار. هر تحولی و هر تحلیلی که از در نادیده گرفتن این واقعیت وارد شود، پیشاپیش مهر شکست بر پیشانی دارد. مهیب‌تر از طرفداران وی در داخل خاک آمریکا، طرفداران وی در میان ایرانیان جان‌به‌لب‌رسیده از استبداد دینی، جای بسی درنگ است. چه ایرانیان مهاجر و چه ایرانیان ساکن در کشور ایران که طرفدار پروپاقرص نامزد شکست‌خورده این انتخابات بودند و هستند، واقعیتی است نیازمند تحلیل بیشتر، کاری که این نوشته تلاش می کند ناظر بدان، تحلیلی فلسفی/اخلاقی بدست دهد. بدیهی است که در این تحلیل، رویکردی خنثی به این پدیده در جریان خواهد بود و وارد فضای ارزش/داوری درباره این رویکردهای راست افراطی نخواهیم شد.

۱- نامزد شکست‌خورده انتخابات اخیر متعلق به راست‌ افراطی و بنیادگرا، یعنی عقب‌مانده‌ترین و تندروترین فراکسیون حزب جمهوری‌خواه، است و ترجمه های سیاسی/اجرایی این تعلق عبارتند از:
-اقتدارگرایی سیاسی (بی توجهی به نهادهای قانونی قدرت منتشر و همکاری های حزبی و دوحزبی)
-سیاست‌های ضدمهاجرتی، نوعی نژادپرستی پنهان و خارجی سیتزی
-تاکید بر تعریفی سنتی از مفاهیمی مثل خانواده، دین، قانون، نظم و محیط زیست
-درون‌گرایی ملی و ملی‌گرایی خارجی‌گریز در سطح بین‌الملل، درکی متفاوت در شیوه‌های تحقق و تثبیت اقتدار ملی.
-استفاده و کاربرد از نیروهای نظامی بیش از همکاری و ائتلاف‌های بین‌المللی و قراردادهای دوجانبه و چندجانبه
-اعتبارزدایی از نهادهای مدنی، رسانه‌ای و دانشگاهی و …

چهار سال ریاست وی هم در کاخ سفید، نمادی بارز و روشن ازین سیاست‌ها و اولویت ها بود و تصویری شفاف از آمال اجرایی و نهادی راست افراطی بدست داده است.

۲-مبانی فلسفی و انسان‌شناسیک این رویکردهای سیاسی را می توان در دوگانه «اخلاق بندگان» و «اخلاق خدایان» نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی جستجو کرد. نیچه در آسیب‌شناسی نظام‌های اخلاقی رایج و در نقدی صریح بر آنها، اساساً اخلاق را ساخته دست ناتوانان و ضعیفان می‌داند تا بر اساس این توهم، نابرابری‌ها را (که در نظر وی اساساً وجودشان لازم و طبیعی است) کاهش دهند و مردان قوی و ابرمرد را در موضع نکوهش اخلاقی قرار دهند. ازینرو، اخلاقی را باید برساخت که در برابر اخلاق ضعیفان، اخلاق ابرمرد و خدایان باشد و نیک و بد اخلاقی را ذیل ابرمرد تعیین کرد.
«حکم اخلاقی کردن و به حکم اخلاقی محکوم کردن، آن انتقام لذت‌بخشی است که تنگ‌جانان از آنان ‌که گشاده‌جان‌ترند می‌گیرند؛ و نیز جبرانی است برای این خسران که طبیعت لطفی چندان در حق ایشان نکرده است» (نیچه، فراسوی نیک و بد، گزین‌گویه ۲۱۹).

ترجمان سیاسی مفهوم نابرابری طبیعی یا طبیعی دانستن نابرابری میان زن و مرد/ خارجی و بومی/ سفید و غیرسفید و … در نظام اندیشه‌ورزی نیچه، عبارت است از سیاست‌های ضدمهاجرت، مخالفت با حق زنان درباره سقط جنین، مخالفت با برابرسازی حقوق و دستمزد میان زنان و مردان و دیگر سیاست‌هایی که احزاب راست در کشورهای مختلف در حال تبلیغ آنند. علاقه فاشیست‌های آلمانی و ایتالیایی به نیچه و این اصل طبیعی بودن نابرابری‌ها، بیهوده و بی سبب نبوده است.

راز محبوبیت و شیفتگی طرفداران نامزد مغلوب انتخابات اخیر آمریکا، ریشه در همین «ابرمرد» فرض کردن وی و اینکه اخلاق (یعنی ملاک و محک خیر و شر) کاری‌ست که ابرمرد انجام می دهد، دارد. به دیگر سخن، کسی که پدر پنج فرزند حاصل از سه ازدواج است، رسماً و علناً دگرستیز است، در برخوردش با زنان، نگاهی سراسر جنسیت زده و ابزاری دارد، با وجود مزدوج بودن، با ستاره فیلم‌های پورن رابطه برقرار می کند و بدو حق السکوت می دهد، کارگران مهاجر غیرقانونی را به کمترین میزان دستمزد و خلاف قانون به استخدام خود در میآورد، سال‌ها از حفره‌های قانونی و پنهان برای فرار مالیاتی استفاده و سواستفاده کرده است و … اما همچنان محبوب و مطلوب طرفدارانش است، نشان می دهد اخلاق برای وی و طرفدارانش، اساساً زیرنشین و تابعی از خواست و نخواست ابرمرد است و اوست که تعیین می کند خوب و بد اخلاق چیست.

اما چرا چنین رویکردی و چنین شخصیتی در میان بخشی از ایرانیان خریدار پیدا می کند، شاید ریشه در حکمرانی چهار دهه‌ای خوانشی این‌چنینی در ایران داشته باشد. ولی مطلقه فقیه، خود ملاک و محک قانون و اخلاق است و این فرا و ورای هرگونه قانون و اخلاق بودن، در ناخودآگاه بخشی از ایرانیان ریشه دوانده و به شکلی معکوس آنها را شیفته این روش و منش کرده است. به دیگر سخن، اگرچه بخش بزرگی از طرفداران ایرانی ترامپ از مخالفان جمهوری اسلامی و استبداد ولی فقیه اند، اما این اختلاف، مبنایی نیست و هر دو در بطن مخالفتشان، به یک انسان‌شناسی باور دارند. اینکه بخشی از دلباختگان ولی فقیه نیز از جمله هواداران نامزد مغلوب بودند، برای اهل نظر عبرت‌آموز است و نشان می دهد در مبانی، مشترکاتی وجود دارد. اینکه ولی فقیه و نامزد شکست خورده انتخابات هیچ گاه پذیرش شکست نداشته اند ریشه در این تصور ابرمردی دارد و اینکه ابرمرد هیچگاه شکست نمی خورد. پذیرش شکست، اخلاق ضعیفان و بندگان است و نه خدایان.

یافتن راهی برای گفتگو و تفاهم بین ایرانیان مخالف و موافق این رویکرد به سیاست البته سخت و دشوار است اما به‌نظر می رسد گفتگوی انتقادی و همدلانه نیازمند پرداختن به مبانی انسان‌شناسیک و فلسفه اخلاق است تا با تنقیح آنها و یافتن نکات مشترک، شکاف و نقاری که این پدیده در میان ایرانیان ایجاد کرده کمی التیام یابد. در تمام این سال‌ها وقتی با مثلاً خانم ایرانی مهاجر که از دست آزار جنسی شوهر یا دیگر مردان، مسیر دشوار مهاجرت و غربت را بر خود هموار کرده یا دگرباشی مهاجر که از دست سرکوب حکومت و دیگرستیزی آشکار و پنهان فرهنگ بخشی از ایرانیان، به غرب پناه آورده اند و طرفدار دلباخته نامزد مغلوب انتخابات آمریکا هستند، روبرو می شدم و می شوم، تلاش می کردم ضمن تلاش برای فهم دغدغه و ملاک طرفداریشان، نشان دهم وی اساساً طرفدار و ترویج کننده همین «طبیعی فرض کردن» نابرابریها و دگرسازیهای برتری جویانه دارد که ما ایرانیان جملگی در چهار دهه اخیر تجربه کرده ایم.

به‌نظر می رسد، مادامی که انسان‌شناسی و فلسفه اخلاق مشترکی میان مخالفان و موافقان «نماد» راست افراطی شکل نگیرد یا بر سر اصولی چند توافق و همدلی رخ ندهد، پر کردن شکاف و نقاری که کسی چون وی در این سالها هم برآفتاب انداخته و هم بر عمقش افزوده، پرناشدنی باقی خواهد ماند.

بازگشت به صفحه اول