زیتون– مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی و معاون وزیر کشور در دولت اصلاحات، در نامه ای به همسرش نوشت:« خوردن «میوه ممنوعه» نقد جمهوری اسلامی و هبوط به اوین مرا «آزاد» کرد»

مصطفی تاجزاده  با اشاره به «تاکید رهبران تحول خواه و دموکراسی طلب بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی»  به  آثار نیکویی  که این خواسته از جمله در زندان ها داشته ، نوشته است :«کاربرد روش های غیرقانونی و غیرانسانی را حتی در قرنطینه ها وسلول های انفرادی اوین نیز پرهزینه و نادر» شده است .

فخرالسادات محتشم پور، متن کامل این نامه را که به مناسبت تولدش نوشته شده است، در فیس بوک خود منتشر کرده است:

به نام خدا
فخری عزیزم
شاید این آخرین بار باشد که سالروز تولدت را در اوین گرامی می دارم و سلامتی وجود عزیزت را در حالی که از تو جدایم از خداوند مهربان طلب می کنم و امیدوارم روزگار فراق هرچه زودتر به پایان رسد:
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دل و دین را همه دربازم و توفیرکنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
هم دل و هم راهم!
من در گفت و گوهای تنهایی خود، چه بسیار شاهد کشمکش هیولای درونم که جنبه ها و خصلت های خودخواهانه و قدرت طلبانه مرا نمایندگی می کند با نغمه های قدسی وجودم و تمایلاتم به کمال طلبی و جاودان جویی بوده ام. گفتگوهایم با خود گاه گیج کننده و در مواقعی هراس آور بوده اند. در عین حال اندیشیدن به دور از تعصبات و تعلقات را برایم ممکن کرده اند. روشن تر بگویم، خلوت چند ساله دریافتی نقادانه از خود و جامعه ام را به من ارزانی داشته است. البته هنوز هم با ابهام ها و پرسش های حل نشده مهمی مواجه هستم و همین مسأله مرا هم چنان به خواندن هرچه بیشتر و تأمل کردن هرچه عمیق تر برمی انگیزد. خداوند را سپاس گزارم که تردیدهای نظری، شوق به عمل را در من نکشته، اراده ام را فلج نکرده و شور زندگی را از من نگرفته است.
یارباوفایم!
یک بار برایت نوشتم که خوردن «میوه ممنوعه» نقد جمهوری اسلامی و هبوط به اوین مرا «آزاد» کرد. حال باید اضافه کنم که اشتیاق به زندگی اصیل احساس مسئولیت مرا دوچندان کرده و بار سنگینی بر دوشم گذاشته است. آزاد آزادم اما دغدغه مسئولانه رفتار کردن لحظه ای گریبانم را رها نمی کند.
عزیزتر از جانم!
اوین دو بار جنگلی و وحشی شد و تمام مرزهای قانون و موازین اخلاقی را زیرپا گذاشت. و این شرایط هر دو بار پس از آغاز مبارزات مسلحانه در سال های ۱۳۴۹ و ۱۳۶۰ بود. من هرگز قصد توجیه شکنجه گری یا تطهیر شکنجه گران را ندارم اما نمی توانم به سویه دیگر ماجرا ننگرم که وقتی اپوزیسیون دست به اسلحه می برد، پوزیسیون نیز قانون را فراموش و خشونت را پیشه می کند.
شروع تروریسم، پایان سیاست ورزی متعارف است. و به زندان نیز از دو طرف فشار می آید تا شکنجه گاه شود. روشن است که پیش از سال های ۴۹ و ۶۰ نیز قانون به طور کامل در زندان ها رعایت نمی شد و مواردی از ضرب و شتم و شکنجه های جسمی و روحی در آن دیده و شنیده می شد. اما شکنجه پس از ترور، سیستماتیک و همه جانبه می شود و حرف اول و آخر را می زند. خشنودم که بگویم تأکید رهبران تحول خواه و دموکراسی طلب بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی، آثار نیکویی از جمله در زندان ها داشته و کاربرد روش های غیرقانونی و غیرانسانی را حتی در قرنطینه ها وسلول های انفرادی اوین نیز پرهزینه و نادر کرده است. اجمالا بگویم که ما زندان ها را فتح کرده ایم. مانده است احکام سنگین و غیرموجهی که اخیرا قضات علیه جوانان فعال در عرصه اجتماع و سیاست صادر می کنند که برای آن نیز باید تمهیدی اندیشید. مهم آن است که اوین رام شده است و باید آرام نگاهش داشت.
همدم ایثارگرم!
معذرت می خواهم که در سالگرد تولدت از خود و از اوین نوشتم. فرصت طلبانه این را به پای خواست تو می گذارم که مرا به بیان تجربه های تنهایی خویش در اوین تشویق کردی. به هر رو در این سال ها تو همواره با من بودی. حتی در خواب های روزانه ام نیز تنهایم نگذاشتی و البته در بسیاری مواقع با عارفه و فاطمه به خواب هایم پامی گذاشتی! و من همیشه به یاد شما و دعاگوی شما بوده ام. اگرچه در بیان احساساتم به ویژه به تو احساس عجز می کنم و از این جهت شرمنده ام ولی نگران نیستم چون یقین دارم تو از جایگاه ویژه ات در قلب من آگاهی. شاید این بیت بتواند حال مرا در این سال ها بیان کند:
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم «تو را دوست دارم»
فخری جان!
شنبه ها برای من هم فال است و هم تماشا. هم تنوعی در یک نواختی دوران اسارت و انفرادی ایجاد می کند و هم به من نشاط می دهد و انرژی ام را مضاعف می کند. و در مسیر بند تا سالن ملاقات با خود زمزمه می کنم:
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو در آید
روی بی چون تو دیدن در دولت بگشاید
وقتی مردی همسری زیبا و پرتلاش و فداکار و قانع داشته باشد، سال ها می تواند بند انفرادی را تاب آورد بدون آن که خم به ابرویش بیاید اگرچه انکار نمی کنم که :
چه روزها به شب آورده ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم
روزگاری خوش تر از این برایت آرزو می کنم.
می بوسمت
مصطفی – بند انفرادی اوین
۱۵/۲/۱۳۹۵

بازگشت به صفحه اول