زیتون: جامعه‌ای که کودکانی در آن به جای کودکی کردن مجبور باشند بار کسب درآمد خانواده را به دوش بکشند؛ دردش فقط فقر آن کودکان و خانواده‌هایشان نیست؛ دردش این نیز هست که آن کودکان از آن اتکای امنیتی و عاطفی که هر کودکی به آن نیاز دارد و اصلا خود، تعریفی برای «خانواده» است، برخوردار نیستند. در کشوری که مسئولین آن نه تنها در فراهم آوردن سطح قابل قبولی از رفاه برای تمام اقشار و طبقات، که در ایجاد نهادهایی به منظور تامین اتکای امنیتی و عاطفی لازم برای چنین کودکانی نیز ناکارآمدی نشان داده‌اند، باید قدردان افراد و نهادهای مستقلی بود که تلاش‌های داوطلبانه‌ی خود را -دست کم به مدت چند ساعت در روز- بر ایجاد محیطی امن و عاطفی برای این کودکان متمرکز کرده‌اند.

منوچهر تاکی از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار که هفته‌ی گذشته درگذشت، یکی از افرادی بود که نقش پدری مخفی را برای این کودکان ایفا می‌کرد. اما چگونه؟ بهتر است حکایت عمو منوچهر را از زبان دوستان او که در گرامی‌داشت فعالیت‌هایش، متن زیر را در اختیار زیتون قرار داده‌اند، بشنویم:

«منوچهرتاکی، که در بین کودکان کار به عمو منوچهر معروف بود

تقریبا از سال ٩۴ فعالیت مداوم و مستمری در جمعیت دفاع از کودکان کار داشت.

ایشان، مربی ساز و آواز کودکان بود ….کلاس‌های آموزشی آواز را هفته‌ای چند مرتبه برای کودکان تشکیل می‌داد و در آن کلاس‌ها کارهای جمعی را به کودکان آموزش می‌داد.

بچه‌های گوشه‌گیر و افسرده را هم از یاد نمی‌برد!

ترک، کرد، لر، افغان، سیاه، سفید، شیعه، سنی

برای عمو فرقی نداشت.

و سعی می‌کرد لحظه به لحظه شادی و نشاط را به کودکان، به واسطه‌ی موسیقی تزریق کند.

همیشه سعی داشت در مراسم و جشن‌ها پیش‌قدم باشد و با نقش و طرح حاجی فیروز با نواختن دف، کودکان و داوطلبان را شاد کند.

همیشه این شعر را از ژاله اصفهانی زیر لب در مراسم و جشن‌ها برای انسان‌ها زمزمه می‌کرد:

شاد بودن هنر است،

شاد کردن هنرِی والاتر   !

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان، شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم،

بی غمی عیبِ بزرگی‌ست،

که دور از ما باد   !

عمو بیش از همه چیز به شاد کردن انسان‌ها به‌ویژه کودکان می‌پرداخت

علاوه بر کلاس‌های آموزشی، در ساخت و ساز مدرسه، آماده کردن ناهار برای داوطلبین و در کل کمک به انسان‌ها پیش‌قدم بود

بدون انتظار از کسی!

عمو منوچهر، چهره‌ای سفید در میان بخت سیاه کودکان بود (هرچند کوتاه و لحظه‌ای).

حضور ایشان در مجموعه‌ی جمعیت دفاع از کودکان کار، موجب امنیت، شادی و دلگرمی داوطلبین و کودکان بود.

ساز عمو منوچهر لالایی نداشته‌ی کودکان کار بود

ریتم تاریک زندگی کودکان را ساعتی با سازش عوض می‌کرد.

عمو منوچهر شاید بر اثر بیماری قلبی جسمش را برداشت و برد!

اما...

قلبهایی را تا ابد برای خود صاحب شد.»

بازگشت به صفحه اول