…شاید بسیاری از ماها روزهایی سخت تر و تلخ تر از ۸۸ را پیش روی خود تصور نمی کردیم و گمان نمی بردیم! اما آبان ۹۸ همچون پتکی بر سر ما آوار شد و چشم های مارا با واقعیت های فراموش و نا دیده انگاره شده جامعه رو به رو کرد…اغلب ما گرفتار تناقض های درونی و احساسات گنگ نسبت به این واقعه بودیم…واقعه ای مصیبت بار که جان بسیاری از هم وطنان ما را گرفت و خانواده های زیادی داغدار شدند…نتیجه ی این انفعال چیزی به غیر از خشم از خود برای ما نبود!

یک بار نیز در دی ماه ۹۶ احساس مشابه را تجربه کرده بودیم اما این بار تفاوت های شکلی و محتوی فراوان داشت. ما که در این رویداد حتی نتوانستیم شاهد و ناظر باشیم و در بی خبری سیر می کردیم !

و امروز پس از فروکش کردن شور و هیجان وافعه ی آبان و نمایان شدن پیدا و پنهان ما وقع و اخبار غمباری که به گوش ما می رسد در برابر پیش در آمد مقوله ای هستیم با عنوان ثبت نام نامزد های مجلس برای انتخابات اسفند ماه. سوال این جاست آیا اصلا می شود و می توان به چنین مقوله ای فکر کرد؟

از نظر نگارنده کنش و سیاست ورزی در هچ حالتی تعطیل بردار نیست چه جنگ چه اعتراض و هر چیزی که جامعه را در خود درگیر کرده باشد اما هرشرایطی و هر دوره ای کنشگری خاص همان دوره را طلب می کند. گفتمان و جریان اصلاح طلبی( هر چند درون نظام) در دوم خرداد ۷۶ تبلور جمعی یافت و ریاست جمهوری و مجلس و شورای شهر را از آن خود کرد. جریانی که جامعه را با خود همراه کرد.گرچه این جریان خیلی زود با خود دچار چالش شد و نقد هایی از طرف طرفداران و حامیان و اندیشمندان درون این حلقه بر آن وارد کردند تا جایی که شورای شهر دوم واگذار شد، بحث تحریم انتخابات در ۸۴ مطرح و ریاست جمهوری به دلیل خطاهای پر شمار راهبردی این جریان و رهبران اش از دست رفت و هشت سال در محاق و تنگنا به انتظار نشست . جریانی که چندان به عدالت اجتماعی آن گونه که توسعه سیاسی و آزادی های اجتماعی و سیاست خارجی برای اش اهمیت نداشت، نپرداخت علی رغم این که در توسعه اقتصادی و رفاه عمومی بهتر عمل کرده بود. در سال ۹۲ و ۹۴ و ۹۶ مردم با تجربه ای که ازهشت سال دولت گردانی جریان اصول گرایی و مهرورزی و معجزات هزاره سوم کسب کردند بار دیگر با جریان اصلاح طلبی همراه شدند و بلوغ سیاسی و اجتماعی خود را به رخ کشیدند. اما دی ماه ۹۶ اولین ضربه اجتماعی به خیال خامی بود که: همه چیز در گرو(( حماسه ی تکرار)) شدنی است!

اصلاحات با آن شمایل و راهبرد شاید تا همین سال ۹۶ می توانست جامعه را با خود همراه کند. راهبردی که اغلب با ترساندن مردم از جنگ پیرامون فعالیت های هسته ای ایران و حکم شدن قوانین سخت گیرانه و بعضا متحجرانه در جامعه و تنگ شدن دایره خودی ها و تحت تاثیر قرار گرفتن سبک زندگی مردم و…توانست پیش برود اما با توجه به تاثیرات اجتماعی عمیقی که اعتراض های دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ بر کشور گذاشته، بعید است این بار ترساندن مردم راه به جایی ببرد وقتی که: وقایع اخیر به پای دولتی نوشته شده که نتیجه ی عملکرد اصلاح طلبان است. مجلس فرمایشی که لیست امید در آن دست بالا دارد. شورای شهر و شهرداری تهران به عنوان نماد انتخاب شورای شهر دستخوش چالش های فراوانی است که نارضایتی عمومی به خود سنجاق کرده. دولت و مجلس اصلاح طلبان چندان در وضع و اجرای قوانین پیشرو و ضد فساد موفق نبوده اند توان کم کردن قدرت دولت پنهان و نهادهای فراقانونی را نداشته اند، سیاسیت خارجی آن گونه که باید در توسعه اقتصادی کشور نقشی ایفا نکرده و بساط رانت و ویژه خواری برچیده نشد و دولت تقریبا درنقشی شبیه به دولت هزاره سوم ظاهر شده و…!

سوال این جاست: اصلاح طلبان بناست چه کاری بکنند و چه حرفی بزنند که تا به حال نگفته و انجام نداده اند و یا توانستند انجام دهند؟چرا همه ی تلاش اصلاح طلبی منجر به این است که نام شان از صندوق های رای بیرون بیاید و به گمان اغلب مردم از سفره نظام بی بهره نمانند؟ کارکرد و حضور اجتماعی اصلاح طلبان کجاست؟ اگر از یک اصلاح طلب بپرسیم مرز و معیار اصلاح طلبی چیست و تا کجا حاضری بر سر آرمان های اصلاح طلبی بایستی چه پاسخی خواهد داد؟ و سوال هایی ا زاین دست و فراتر و…

تجربه ی اصلاحات از ۷۶ تا به امروز پیش ماست و متاسفانه چندان به نقد کشیده نشد و نقد های کم و بیش نیز به کار کسی نیامد. دوم اسفند ۹۸ انتخابات مجلس است و از قرار بناست اصلاح طلبان در این انتخابات همچون گذشته حضور داشته باشند حال چند نفری تایید و عده ای هم رد صلاحیت می شوند اما از کرسی های مجلس نخواهند گذشت و درنهایت فردا روزی اگر به سوال گرفته شوند که چرا کارستان نکرده اید باز خواهند گفت: اجازه ندادند بهترین ها ورود کنند و بهانه های پی در پی که..!

.کاش بزرگان این جریان می دانستند اصلاحات ۷۶ عمرش در ۹۶ به آخر رسید و باید چاره ای تازه بیاندیشند وگرنه سرنوشتی سهمگین تر از ۸۴ نصیبشان خواهد شد گرچه آن درسی را که باید نیز از ۸۴ نیاموختند!

امروز جمعیت خاکستری صاحب رای و منتقد( هم نظام ،هم اصلاح طلبی) علی رغم این که ترجیح اش این است که برای تغییرات هزینه کمتری بپردازد و یا بدنه ی فعال اصلاحات و بعضا احزاب با این جریان همدل و همرا نیست و شاید سکوت و سکون را انتخاب کند و تنها ناظر بازی ای باشد که نتیجه بازی را آن طور که باید در سرنوشت خود دخیل نمی داند و سوال های تازه دارد وپاسخ های روشن و عملی در ازای پرسش های خود طلب می کند و حرف درمانی برای اش چاره نیست به خصوص نسل نو پیشرو خود و کشور اشرا در قیاس با بهترین ها می بیند و به حداقل ها قانع نیست و اصلاحات ساختاری و بنیادی مد نظر اوست… قلب و رگ اصلاحات خون تازه و تن اش جان تازه می خواهد!

اصلاحات رای طلب راهگشا نیست شاید که بیراهه است…تعاریف و معیار و متر این جریان نیازمند مفاهیم نو و باز خوانی دوباره ست به جای این که اصلاحات برای اشخاص تنها تابلویی باشد برای کسب کرسی های قدرت و جایگاه اجتماعی و درواقع محافظه کاری نو در غالب اصلاح طلبی!

این اصلاحات و این شکل از اصلاح طلبی برای نیاز های فعلی جامعه چندان چابک نیست و بعضا خود در نقش مانع عمل می کند…زمان؛ زمان بازیابی و بازسازی ست!

شانزدهم آذر ماه نود و هشت

بازگشت به صفحه اول