با رویدادهای اخیر دیگر شکی باقی نمانده است که سران تصمیم گیر حکومت جمهوری اسلامی به رهبری خامنه ای برای بقاء خود حاضرند به هر کاری دست بزنند. آنان بر این باورند چه عقب نشینی بکنند و چه نکند نتیجه کارشان یکی است و به همین سبب آنان راه سرکوب را انتخاب کردند.

خامنه ای و هسته جان سخت حکومت عملا مانع هر گونه تغییر و تحول برای جامعه ایران می باشند . متاسفانه دیدگاه آنان ایده ئولوژیک زده و تماما زهردار شده می باشد. اولویت سیاست شان در اساس منطبق با منافع ملی و حقوق مردم ایران نیست . این نیروی برخاسته از گور تاریخ به راحتی حاضر است هر مخالفی را بکشد و یا کشته شود.

خامنه ای به اندک سهم ناچیز جمهوریت نظام دستبرد می زند و در چهار چوب همین نظام نهاد های انتخابی بی خاصیت را هم تحمل نمی کند و با مجلس شورای اسلامی همچون غلامان حلقه به گوش رفتار می کند و هیچ اعتنایی به قانونیت و قانون مورد تائید خود ندارد . او همچون شاه سابق مردم جان به لب رسیده را اشرار و اوباش و عوامل بیگانه می خواند.

حال حرف اصلی این است در این اوضاع و شرایط فعلی، طیف اصلاح طلبان سکولار چه خط مشی در قبال خامنه ای و جمهوری اسلامی داشته باشند.

درک و تفکر رفرمیست های اصلاح طلب ، تفکری منسجم و مبتنی بر اصول است و تفکر شان از انسجام دورنی برخوردار است. مشی آنان در سیاست همواره بر این اساس است که تغییر و تحولات آرام و تدریجی باشد و از هر نوع انقلاب ، شورشهای عصیانی و روش های خشنونت آمیز و ترور پرهیز می کنند. چنین نیست این رفرمیست ها از سرشت و ماهیت نظام جمهوری اسلامی بی خبرند آنان بر این باورند که مردم و تظاهر کنندگان اخیر، جانشان به لب رسیده است و عمیقا با آنان احساس همدردی می کنند و مسولیت اصلی را از آن خامنه ای و سران تصمیم گیر می دانند.

کسانی پس از روی کار آمدن محمد خاتمی با ناسزاگویی براصلاح طلبان می تاختند اما سپس اصلاح طلب فصلی شدند. نگاه این بخش به مفهوم اصلاح طلبی هرگز ریشه ای و عمیق نبود . آنان در بزنگاه ها انقلابی می شدند و رسوبات تفکرات گذشته نا آرامشان می کرد اما در شرایط دیگر تا حدی نظر مساعد به اصلاح طلبان نشان می دادند. این بخش با رویدادهای دو هفته اخیر بر این باورند که مردم هیچ چاره ای جز تغییر کل نظام ندارند و فکر می کنند تا تنور داغ است باید براندازی رژیم را بدون درنگ پیش برد. اگر فردا کشورشان خاکستر شود این بخش به سادگی شانه های خود را بالا خواهند انداخت و خواهند گفت : از کجا می دانستیم مردم کشورمان به چنین سرنوشتی دچار می شوند .

اما حرف مقاله با کسانی است که می گویند : ما اصلاح طلب هستیم باید از خشنونت فاصله گرفت. می گویند ما به شیوه مبارزه مسالمت آمیز اعتقاد داریم و از مشی سیاسی رفرمیستی پیروی می کنیم. اما یکباره ، این و یا آن نیروی سیاسی، لغو ولایت مطلقه فقیه و برکناری خامنه ای را به شعار اصلی خود تبدیل می کند. نمی توان فهمید آخر در شرایط فعلی چگونه می توان با شیوه مبارزه مسالمت آمیز، خامنه ای و ولایت فقیه را از صحنه سیاسی ایران بر داشت؟ آیا این خواب و خیال نیست؟ . درست است بخشی قابل توجهی از مردم خشمگین و عاصی علیه خامنه ای شعار دادند آیا این شعار توانست اکثریت بزرگ خاموش و ناراضی را به وسط میدان بکشاند؟ پس چرا ما از اروپا شعار برکناری حکومت را صادر می کنیم. آیا می توان ضرورت طرح شعار برکناری خامنه ای و لغو ولایت فقیه را در شرایط کنونی توضیح داد .

هنوز اکثریت مردم ایران به دلایل گوناگون خاموش است. این نیروی خاموش دل شان بدتر از ما پر خون است. آنان به عواقب کارشان عنایت دارند. مگر غیر از این است آدم های عاقل همواره به عواقب کارش فکر می کنند. آنان از جنگ داخلی و هرج مرج و عواقب آن ترسناکند . مگر نه این است که چشم بیش از هم از دیده های خود می ترسد.

شعار و حرکت اصلاح طلبان باید با توجه به توازن قوا همراه باشد. اصلاح طلبان چاره ای جز این ندارند ، آب باریکه ها را در شرایط جهنمی به هم وصل کند . آنان قدم به قدم گام بر می دارند . اگر هم نمی تواند پیش روند جو زده نمی شوند و خود را از چاله به چاه نمی اندازند .

تا زمانی که حاکمان و اپوزیسون و ملت آن کشور با شعار مرگ تعیین تکلیف نکند استبداد می تواند به اشکال مختلف سر باز کند. هدف رفرمیست ها تنها تغییر حکومت نیست . اصلاح طلبان حاضر نیستند با رفتن جمهوری اسلامی کشور به سمت و سوی جنگ داخلی ، ناامنی و تجزیه کشور منجر شود افزون بر این پای کشور های دیگر به خاک میهن کشیده شود .

باید ایرانیان باز هم بر حول خواست های عام از جمله ارزش های دمکراتیک و حقوق بشری گرد آیند و بطور خاص در چهار چوب همین قانون اساسی باز هم خواستار آزادی مطبوعات ، احزاب و سندیکا ها ، لغو نظارت استصوابی، تامین پیش شرط یک انتخابات آزاد ، عدم دخالت نیروهای نظامی در سیاست و اقتصاد، و به مرور کوتاه کردن دست خامنه ای از راس قدرت باشند. هر چند که این کار سخت است اما سخت تر از سرنگونی نیست .

بازگشت به صفحه اول