Categories: اندیشه

شمه‌‏ای در باب تفاوت خون‌بهای زن و مرد

یکی از مسائلی که در دوران نوین، دربارۀ نظام حقوقی اسلام پیش کشیده شده موضوع نابرابری خون‌بها و دیۀ زن و مرد است. در زمانه‌ای که برابری حقوق اساسی زن و مرد به یکی از آرمان‌های جوامع پیشرفته تبدیل شده است، طرح چنین موضوعی دور از انتظار نیست. جان کلام آن است که آیا اسلام ارزش کم‏تری برای جسم و جان زن قائل شده است؟

طرح مسأله

آیا خون‏بهای زن نصف خون‏بهای مرد است؟ اکثر قریب به اتفاق فقیهان اسلامی به این پرسش پاسخ مثبت داده‌اند. آن‏که چنین اتفاق نظری به‌تنهایی بتواند این حکم را همچون «قاعده‌ای اسلامی» ثابت کند مطلبی است که در ادامۀ این بحث به آن خواهیم پرداخت. اکنون شایسته است همین حکم را اندکی بیش‌تر توضیح دهیم.

  • جمهور فقیهان اسلامی می‌گویند که در قتل عمد، خواه مقتول مرد باشد یا زن یا کودک، یگانه کیفر قصاص است، مگر آن‌که اولیای مقتول به گرفتن خون‌بها رضایت دهند.[1] بنا بر این، به طور کلی، در قتل خطأ (غیرعمد و مانند آن)[2] است که موضوع خون‏بها اصلاً مطرح می‌شود.
  • جمعی از فقیهان، به‏ویژه از متأخران، می‌گویند که خون‌بهای قتل غیرعمد از این رو به خانوادۀ مقتول پرداخت می‌شود که جنبۀ جبران خسارت دارد، و از آن‌جا که نقش مرد معمولاً در خانواده نقش محوری‌تری است، فقدانش ضربۀ سهمگین‌تری به بازماندگانش خواهد بود. در نتیجه، برای جبران این خسارت بزرگ‌تر باید غرامت بیش‌تری پرداخت.[3]
  • مبنای روایی استنباط این حکم در فقه اهل سنت معدود خبرهای واحدی از صحابۀ پیامبر(ص) و گزارش‌هایی از شیوۀ خلفای راشدین است، و برخی از فقیهان امامیه در مورد آن ادعای اجماع امت را کرده‏اند.[4]

کیفیت اجماع

پرسش اصلی آن است که آیا این اتفاق نظر میان بیش‌تر فقیهان اسلامی به‌راستی اجماع راستینی است که می‌تواند این حکم را همچون یک «قاعدۀ اسلامی مسلّم» ثابت کند؟ دربارۀ قتل غیرعمد (قتل خطأ) آیه‌ای از قرآن (نساء: 92) هست که می‌گوید : «… و من قَتَلَ مؤمِناً خَطَأً فتحریرُ رَقَبةٍ مؤمِنةٍ و دِيةٌ مُسَلّمةٌ إلی أهلِهِ إلّا أن یَصَّدَقوا…» (هر کسی که مؤمنی را به خطا بکشد، اسیری را که ایمان آورده باشد آزاد کند و خون‌بها به خانواده‌اش بدهد مگر آن‌که آنان درگذرند و ببخشند…). چنان‌که پیداست، در این آیه، کم‌ترین اشاره‌ای به جنسیت مقتول نشده است، و حکمی کلی دربارۀ خون‌بهای قتل غیرعمد ذکر شده است. بنا بر این، در قرآن شاهدی بر تأیید رأی فقیهان در این باره نیست. شیخ محمد عبده، به گزارش رشید رضا، در ذیل این آیه می‏گوید: «ظاهرِ آیه آن است که هیچ فرقی میان زن و مرد در دیه نیست»[5].  امام محمود شلتوت نیز در این باره می‏نویسد: «ما دام که احکام را نخست از قرآن برگیریم، تعبیر قرآن در مورد دیه عام و مطلق است و در آن مرد از زن به چیزی مزیت نیافته است» (الإسلام عقیدة و شریعة، ص236). تنها معدودی حدیث در این باره، از جمله از معاذ بن جبل، هست، هرچند که اهل حدیث آن‌ها‌ را ضعیف برشمرده‌اند(ن.ک.: محمد اسماعیل احمد ابوسلال، دية المرأة المسلمة في الشریعة الإسلامیة، ص80 -86)، ضمن آن‌که رأی صحابه، ما دام که کاشفیت از نظر پیامبر(ص) نداشته باشد، حجیتی ندارد. همچنین معدود گزارش‌هایی که از شیوۀ خلفای راشدین، از جمله روش عمر و علی (ع)، در این باره نقل شده از نظر روایی ضعیف دانسته شده‌اند (ن.ک.: محمد اسماعیل احمد ابوسلال، دية المرأة المسلمة في الشریعة الإسلامیة، ص87-101). شیخ محمد غزالی (1917-1996)، از فقیهان معاصر اهل سنت، در این باره در کتابش السنة النبوية نوشته است: «اهل حدیث دیۀ زن را نصف دیۀ مرد قرار داده‌اند، ولی این بداندیشی و بداخلاقی‏ای است که فقیهان پژوهشگر آن را رد کرده‌اند» (ص25). شیخ یوسف قرضاوی، از دیگر فقیهان نام‌دار معاصر، در کتاب الشيخ الغزالي كما عرفته (شیخ غزالی آن‌چنان‌که شناختمش) در همین باره می‌نویسد:

از خرده‌هایی که بر شیخ غزالی گرفته‌اند یکی آن است که او گفته دیۀ زن و مرد برابر است. دلیل روشن او آن است که در دیه‌ای که در قرآن آمده هیچ فرقی میان زن و مرد نهاده نشده است… کسانی‌که بر شیخ غزالی خرده گرفته‌اند دو خطا برایش برشمرده‌اند: اول آن‌که او با حدیثی که می‌گوید دیۀ زن نصف دیۀ مرد است مخالفت کرده است؛ دوم آن‌که او اجماع فقیهان را در این باره نادیده گرفته است. اما این دو ایراد سست و بی‌پایه‌اند. زیرا اولاً درستی حدیث مذکور از پیامبر (ص) ثابت نشده است، بلکه حدیث از معاذ بن جبل است. وانگهی سند همین حدیث هم ضعیف است، چنان‌که بیهقی درباره‌اش گفته است که چنین سندی درستی چنین حدیثی را ثابت نمی‌کند… حدیث دیگری نیز از علی بن ابی طالب [ع] در همین باره آمده که در سندش گسست وجود دارد. و البته که در هر دو کتاب (صحیح مسلم و صحیح بخاری) و در هیچ یک از آن‌ها نشانی از چنین سخنی نیست. ثانیاً در خصوص ادعای اجماع فقیهان در بارۀ چنین حکمی باید گفت که چنین اجماعی وجود ندارد، زیرا أصم و ابن علیه با این رأی مخالف بوده‌اند، چنان‌که شوکانی در نیل الأوطار (ج7، 224-227، چاپ دارالجیل، بیروت) آورده است. اما این‌که برخی از فقیهان معاصر- از جمله استاد ارجمندمان مصطفی زرقا- برای این حکم چنین دلیل تراشیده‌اند که خسارت ناشی از فقدان مرد برای خانواده معمولاً بزرگ‌تر است، پس جبران مالی آن نیز باید بزرگ‌تر باشد، سخن دقیقی نیست. زیرا همین فقیهان باور دارند که خون‌بهای مرد بالغ و کودک شیرخوار، دانشمند بزرگ و جاهل بی‌سواد، نیک‌کردار و بدکردار یکسان است، با آن‌که خسارت ناشی از فقدان هر یک از آن‌ها معمولاً یکسان نیست. دلیلش آن است که نظر شارع اسلام به جان آدمی است و بس، چنان‌که قرآن گفته است: أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نفسًا بغيرِ نَفْسٍ أو فسادًا في الأرضِ فكأنَّما قَتَلَ الناسَ جميعًا (مائده:32): هر کس که نفسی را بکشد بی‌آن‌که او کسی را کشته باشد یا تباه‌کاری در زمین کرده باشد گویی که همۀ مردم را کشته است. (ص213-215)

در خصوص اجماع فقیهان در بارۀ این حکم این نکته را نیز باید افزود که چنین اجماعی، به فرض وجود،[6] اجماع مَدرَکی است، یعنی اجماعی است که بر پایۀ مدارک مورد استناد، که در این‌جا اخبار واحد است، شکل گرفته، و چنین اجماعی، به رأی مشهور عمدۀ فقیهان متأخر مستقلاً حجیتی ندارد (مثلاً ن.ک.: شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج1، ص92؛ ابوالقاسم خویی، أجود التقریرات،ج2، ص98-99)، زیرا هر فقیهی با تشکیک در آن مدارک یا تفسیر دگرگونۀ آن‌ها می‌تواند رأی دیگری برگزیند، چنان‌که شیخ محمد غزالی و شیخ یوسف قرضاوی و شیخ ابو زهره و شیخ محمود شلتوت چنین کرده‌اند.

اما در خصوص دیۀ جراحت مرد و زن، بر خلاف آن‌چه در مورد خون‌بهای زن و مرد آمد، حکمی که بیش‌تر فقیهان اسلامی به آن قائل شده باشند در میان نیست. به طور کلی، در این باره دو رأی اصلی وجود دارد.

رأی نخست، که فقیهان حنفی، شافعی، زیدی و اباضی به آن گراییده‌اند آن است که دیۀ جراحت زن نیز نصف دیۀ جراحت مرد است، چه جراحت کم باشد و چه زیاد (ن.ک.: ابوزکریا نووی، روضة الطالبین، ج7، ص121). عمدۀ دلیل این فقیهان عبارت است از همان روایت «خون‌بهای زن نصف خون‌بهای مرد است» که پیش‌تر اعتبار آن را سنجیدیم و نظر فقیهانی را که در آن خدشه‌ کرده‌اند آوردیم. بنا بر این، کسانی‌که صحت اصل آن را روایت را نپذیرفته‌اند، دیۀ جراحت زن و مرد را نیز برابر دانسته‌اند.

اما رأی دوم که عموم فقیهان مالکی، حنبلی و شیعۀ امامی (ن.ک. محمد جواد مغنیه، فقه الإمام جعفر الصادق، ج6، ص357) و فقیهان شافعی در قدیم به آن قائل شده‌اند آن است که دیۀ جراحت زن و مرد ما دام که زیر یک‌سوم دیۀ کامل باشد برابر است، ولی چنان‌چه بیش از آن باشد، دیۀ جراحت زن کم‌تر (معمولاً نصف) دیۀ همان جراحت در مرد است. اما همۀ اخبار واحدی را که این دستۀ دوم به آن‌ها استناد کرده‌اند ضعیف دانسته‌‌اند (ن.ک.: محمد اسماعیل احمد ابوسلال، دية المرأة المسلمة في الشریعة الإسلامیة، ص124)، ضمن آن‌که مبنای چنین رأیی نیز همان «تنصیف دیة المرأة » (نصف‌کردن خون‌بهای زن) است که پیش‌تر به تفصیل درباره‌اش سخن گفتیم.

بنا بر این، این رأی که خون‌بها یا دیۀ جراحت زن کم‌تر از خون‌بها یا دیۀ جراحت مرد است دیدگاهی است که همۀ فقیهان اسلامی بر سر آن هم‌داستان نیستند، بلکه برخی از فقیهان اسلامی، در قدیم و در جدید، در اعتبار چنین دیدگاهی به جدّ تردید کرده‌اند و قائل به برابری خون‌بها و دیۀ زن و مرد شده‌اند.

مآخذ

ابو زهرة، محمد (1998م.).  الجریمة و العقوبة فی الفقه الإسلامی، قاهره: دارالفکر العربی

ابوسلال، محمد اسماعیل احمد (2007م.)، دية المرأة المسلمة في الشریعة الإسلامیة، نابلس، فلسطین:کلية الدراسات العليا، جامعة النجاح الوطنیة.

انصاری، شیخ مرتضی (1428ق.)، فرائد الأصول، چاپ نهم، قم: مجمع الفکر الإسلامی.

جوادی آملی، عبدالله (1415ق./1994م.)، جمال المرأة و جلالها، بیروت: دار الهادی.

خویی، ابوالقاسم (1352ش.). أجود التقریرات، چاپ اول، قم: مطبعة العرفان.

رضا، رشید (1990م.). تفسیر قرآن الحکیم المعروف بتفسیر المنار، قاهره: الهیئة المصریة العامة للکتب.

شافعی، محمد بن ادریس (1393ق./1973م.). الأم، بیروت: دار المعرفة.

شلتوت، محمود (1421ق./2001م.). الإسلام عقیدة و شریعة، چاپ هجدهم، قاهره:  دارالشروق.

طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۶۰۷ ق.)،  الخلاف، قم: مؤسسة النشر الإسلامی

طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (1387ق.)، المبسوط، تصحيح محمدباقر بهبودى، تهران: المكتبة المرتضوية.

الغزالی، محمد (بی تا.). السنة النبوية بین اهل الفقه و اهل الحدیث، چاپ هفتم، قاهره: دارالشروق.

القرضاوی، یوسف (1420ق./2000م.) الشيخ الغزالي كما عرفته، رحلة نصف قرن. چاپ اول. قاهره: دارالشروق.

القرطبی، أبو الوليد محمد بن أحمد (ابن‏رشد حفید) (1408ق./1988م.)، بدایة المجتهد و نهاية المقتصد، لبنان: دار الکتب العلمیة.

مغنیة، محمد جواد (1966م.)، فقه الإمام جعفر الصادق، بیروت: دارالعلم للملایین.

نووی، ابو زکریا (1412ق./1992م.) روضة الطالبین، چاپ اول، بیروت: دار الکتب العلمیة.

پانوشتها

1. ن.ک.: قرطبی: بدایة المجتهد و نهاية المقتصد، ج2، ص400؛ شافعی: الأم، ج6، ص21. اما رأی غالب در میان فقیهان امامیه آن است که اگر مردی زنی را به عمد کشت، در صورت خون‏خواهی اولیاء مقتوله، قاتل قصاص می‏شود، ولی نیمی از دیۀ مرد به خانوادۀ مرد پرداخت می‏گردد. شیخ طوسی در این باره آورده است: «مرد آزاد در برابر زن آزاد کشته می‏شود هنگامی‏که اولیای زن بقیۀ دیۀ مرد را پرداخت کنند… ولی همۀ فقیهان عامه (از پیشوایان اهل سنت) گویند که مرد کشته می‏شود و لازم نیست هیچ چیزی به خانوادۀ مرد پرداخت شود و این را از علی (ع) و ابن مسعود نقل کرده‏اند» ( الخلاف، ج5، ص145، کتاب الجنایات، مسئلۀ 1).

2. به اجمال، قتل بر سه گونه است: عمد محض و اينقتل چنین است كه شخصی با ابزارى كه غالباً كشنده است از قبيل شمشير، چاقو، خنجر، سنگ بزرگ، اقدام به قتل ‏كند و او در قتل و در قصد عامد باشد، يعنى بخواهد طرف خود را بكشد. دوم خطأ محض است كه هيچ شباهتى به عمد ندارد، يعنى هم در كارش و هم در قصد خود مرتكب خطا شده است، مانند آن‏که تيرى به سوى پرنده‏اى انداخته، ولى به انسانى برخورد كرده باشد. سوم عمد خطا يا شبه عمد است -كه هر دو اصطلاح به يك معناست- و آن در صورتى است كه شخص در كارش قصد آسیب یا تنبیه یا ارعاب طرف مقابل را داشته، اما در تحقق آن قصد خطا کرده باشد یعنی نیتش کشتن طرف مقابلش نبوده، ولی او را کشته باشد؛ مثلاً مى‏خواسته است که ديگرى را مضروب کند یا با ابزارى چنین کرده كه غالباً كشنده نيست، چون تازيانه، يا چوب‏دست نازك ( ن.ک.: شیخ طوسی، المبسوط، ج7، ص115).

3. مثلاً ن. ک.: عبدالله جوادی آملی، جمال المرأة و جلالها، ج1، ص 378؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج5، ص 271.

4. شیخ طوسی، الخلاف، ج5، ص254، کتاب الجنایات، مسئلۀ 63.

5. تفسیر المنار، ج5، ص271.

۶. به‌جز اصم و اسماعيل ابن علیه از فقیهان قدیم، در میان فقیهان متأخر نیز کسانی هستند که به برابری دیۀ زن و مرد باور دارند. از جملۀ آنان می‌توان از محمد ابو زهره ( الجریمة و العقوبة فی الفقه الإسلامی، دارالفکر العربی، ص579)، و امام محمود شلتوت نیز یاد کرد. مثلاً امام شلتوت در این باره می‏نویسد: «ما دام که احکام را نخست از قرآن برگیریم، تعبیر قرآن در مورد دیه عام و مطلق است و در آن مرد از زن به چیزی مزیت نیافته است: «و من قَتَلَ مؤمِناً خَطَأً فتحریرُ رَقَبةٍ مؤمِنةٍ و دِيةٌ مُسَلّمةٌ إلی أهلِهِ إلّا أن یَصَّدَقوا…» (هر کسی که مؤمنی را به خطا بکشد، اسیری را که ایمان آورده باشد آزاد کند و خون‌بها به خانواده‌اش بدهد مگر آن‌که آنان درگذرند و ببخشند). آشکارست که در این‏جا هیچ فرقی در وجوب دیۀ قتل خطا میان مرد و زن نیست.« (الإسلام عقیدة و شریعة، ص236).

Recent Posts

اعتبار فرآیندی محاکم؛ پاشنه آشیل انسجام داخلی و دیپلماسی بین‌المللی

  مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادی‌ترین کارکردهای نظام حقوقی در…

29 آگوست 2026

قدرت، دریا و ایران؛ کالبدشکافی یک روایت ژئوپلیتیک

نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در…

29 آگوست 2026

تجربه دینی و بحران درک واقعیت در جهان مدرن

تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…

29 آگوست 2026

نقدی بر «انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر»

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…

29 آگوست 2026

فلسفه‌ی اخلاقِ باور در سیاست

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است…

29 آگوست 2026

یادمانده‌هایی از آشنایی با زنده یاد ابراهیم یزدی

  به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…

29 آگوست 2026