آیت‌الله مکارم و درک خوارج‌گونه از نهج البلاغه

سعید رضوی‌فقیه

اخیرا آیت الله ناصر مکارم شیرازی در پاسخ به برخی اظهارت رئیس جمهور گفته اند نهج البلاغه فقط یک صفحه نیست. سخن درستی‌ست. به باور بنده آقای مکارم بیش از دیگران نهج البلاغه و شروحش را، همچنانکه قرآن و تفاسیرش را، مو به مو و نکته به نکته خوانده است؛ اما با عرض پوزش و بی هیچ ادعایی و صرفا با تکیه به عقل سلیم و فهم همگانی و ابتدایی از معانی لغات و عبارات می توان گفت که ایشان حتی اگر همه صفحات و خطوط نهج البلاغه را هم از حفظ باشند متاسفانه از فهم عمیق یا حتی متعارف این متن ناتوان مانده اند وگرنه ادعا نمیکردند «زمامداران جامعه را خداباید منصوب کند».

بنده به این فقره نمی‌پردازم که طریق وصول به اراده الهی در نصب فلان فرمانروای مفروض چیست و یا اینکه چگونه می توان قیام و قعود مجتهدان عضو مجلس خبرگان را که خود به رای اقل من القلیلی از مردم بدین مجلس راه یافته اند کاشف از اراده الهی دانست مگر آنکه جبری مسلک باشیم یا قائل به قوه قدسیه نبوت و علم غیب برای حضرات نمایندگان خبرگان و یا فرض فروض باطله دیگر که نه تنها با اصول بدیهی ایمان اسلامی که اساسا با عقل سلیم هم در تعارض است. با این هم کار ندارم که با اینهمه اختلاف میان علما بر سر حلول ماه شوال کجا می توان به توافقشان بر سر تشخیص حاکم منصوب الهی امید داشت.

عرض بنده این‌ست و بس که چنین درک غلط غیر دینی و غیر عقلانی و غیر عقلائی و مخالف با عقل سلیم و فهم متعارف که «حاکم و زمامدار جامعه را خدا باید منصوب و معین کند» با هر چه سازگار باشد با گفتارهای مندرج در نهج البلاغه منسوب به حضرت علی علیه السلام و با سیره و رفتار سیاسی ایشان سازگار نیست و ادعای انتساب این نظریه به علی و مکتب فکری و سیاسی اش عینا بدان می ماند که در زیر علم علی با نوحه سروده خوارج سینه بزنیم.

در خطبه چهل نهج البلاغه این نگاه ناعقلانی که خوارج مبلغ آن بودند و تفسیری غلط است از بیان قرآنی « ان الحکم الا لله »؛  چونان سخنی حق که برداشتی باطل از آن می شود مورد نقد و تخطئه واقع شده و امیر المومنین با عرضه درکی خردپسند و قابل فهم از سیاست و فرمانروایی بشری، مغالطه خوارج را بر ملا می کند. قطعا در نگاه دیندارانه به هستی حکم خدا سرنوشت همه چیز و همه کس را رقم می زند و او، تقدس و تعالی، هر چه خواهد همان شود. اما بنا به درک علوی علیه السلام، امارت و فرمانروایی بر مردم یک جامعه از جنسی دیگر است و در مقوله مسائل روز مره و ملموس و در دایره عقل و معرفت و تجربه بشری واقع است. حکومت باید برای همه مردم اعم از کافر و مومن رفاه و امنیت و عدالت فراهم کند تا مومنان به راه رستگاری خویش روند و کافران نیز از زندگانی دنیوی خویش بهره مند گردند (مضمون خطبه چهل ). همین و بس.

بی شک خداوند مالک همه چیز در آسمانها و زمین نیز هست اما مالکیت اعتباری آدمیان بر اموال منقول و غیر منقول خویش و نیز حق تصرف در عین و بهره مندی از منافع این اموال در یک نظام اقتصادی خردمندانه پیش بینی و اعمال می شود بی آنکه با مالکیت تکوینی و علی الاطلاق الهی در تعارض باشد. البته مالکیت اعتباری در فقه اسلامی نیز تشریع الهی تلقی می شود اما در هر صورت این مالکیت با مالکیت مطلقه الهی، اولا متفاوت است و ثانیا در تعارض نیست؛ و هکذا در مورد نسبت حاکمیت سیاسی با حاکمیت مطلقه الهی. اگر آقای مکارم کمی در نسبت مالکیت تکوینی و تشریعی و مقایسه اش با حاکمیت تکوینی و تشریعی مداقه بفرمایند به سادگی اذعان خواهند کرد که آن نظریه خطرناک سیاسی که ایشان و جناب مصباح یزدی متولی اش شده اند همانست که دیروز خوارج در برابر علی می گفتند و بدان ساده دلان را میفریفتند و آشوبها می کردند؛ و همینست که امروز داعش می گوید و به نیابت خودخوانده از جانب خدا مدعی برپایی حکومت الهی است و به سائقه همین پشتگرمی الهی مثل خوردن آب خون می ریزند بی اندکی احساس عذاب وجدان.

امام علی علیه السلام در خطبه چهلم نهج البلاغه می گوید: « آری حکم جز از آن خدا نیست اما اینان (خوارج) می گویند که فرمانروایی و زمامداری (امره) جز از آن خدا نیست». به گفته علی علیه السلام عبارت دوم همان نتیجه گیری و برداشت باطل خوارج است که آنها را از مسیر فهم و صراط عقل گمراه کرده است.

چند روز دیگر با اختلاف بر سر حلول ماه شوال اختلاف مراجع تقلید شیعه در قم بر سر اعلام عید فطر آشکار می شود. حکم منع روزه و وجوب افطار در روز اول شوال حکم خداست. اما وقتی آقای مکارم و دیگر مراجع بر سر تعیین مصداق روز عید به توافق نمی رسند؛ آیا ممکن است بر سر حاکم منصوب از جانب خدا، که مطاع همه باشد، فارغ از حق غالبیت یا مقبولیت به توافق برسند؟

منبع: صفحه فیس‌بوک نویسنده

به اشتراک گذاری بر روی telegram
تلگرام
به اشتراک گذاری بر روی twitter
توییتر
به اشتراک گذاری بر روی facebook
فیس بوک
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
واتزاپ

2 پاسخ

  1. اینها نه به اسلام اعتقاد دارند و نه به خدا. اسلام و خدا و پیامبر و امام همه ابزاری هستند برای سودجویی اینها. وگرنه این همه دروغ و نیرنگ و بیداد در کارشان نیست.
    این را تنها من نمی گویم، حافظ هم گفت : گوییا باور نمیدارند روز داوری / کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند.
    مردم ایران هم (بیشتر مردم) بر این باورند.
    به آقای خمینی (پس از حاکم شدنش) اعتراض کردند که احکام اسلام را زیر پا گذاشتی ، پاسخ داد حفظ اسلام از احکام اسلام واجب تر است ! یعنی هر کار خلاف اسلام بکنید تا اسلام حفظ شود !
    بعد مدتی به وی هشدار دادند که اسلام را هم دارید نابود می کنید. گفت حفظ اسلام واجب است ولی حفظ حکومت اوجب واجبات ! یعنی از هر کار واجبی واجبتر !
    وقتی او که رهبر و پیشوای همه اینها بود چنان گفت از بقیه چه توقعی ؟
    مگر همین مکارم در مجلس خبرگان اول با اصل ولایت فقیه مخالفت نکرد؟ یا مگر همین شیخ محمد یزدی نمی خواست گلپایگانی رهبر بشود؟ مگر خود خامنه ای خواهان رهبری شورایی نبود؟ بعد مگر خود او خواهان رهبری آذری قمی نشده بود ؟
    گذشته از این که آیت اله سیستانی و وحید خراسانی و بسیاری دیگر خامنه ای را دارای شرایط رهبری نمی دانند، مگر رفسنجانی کارگردان جلسه انتخاب خامنه ای نبود ؟
    آیا خدا با رفسنجانی تماس گرفت و اصلاع داد که خامنه ای را انتخاب کردم ؟!
    تازه بعد همین رفسنجانی که عامل اساسی و اصلی انتخاب خامنه ای بود (گرچه با رایی ضعیف) مخالف سرسخت او شد. گرچه حرفهای دیگری میزد .
    چه شده بود ؟ آیا رفسنجانی پیام خدا را فراموش کرده بود ؟
    آقایان از کجا فهمیدند که خدا خامنه ای را انتخاب کرده ؟ خامنه ای که خود بنوشته خمینی نمی دانست ولایت فقیه چیست !
    این هم نشان میدهد که رفسنجانی از قول او دروغ گفته بود .

  2. محمدمجتهد شبستری/

    لب‌ّ­لباب مطالب آقای ناصر مکارم شیرازی که در روزهای اخیر درباب حکومت گفته‌­اند چنین است: براساس یک سلسله مبانی و دلائل کلامی و فقهی، مسلم است که حاکم مسلمانان در همه عصرها باید از سوی خدا منصوب شود و نه از سوی مردم و احراز منصوب بودن شخص معین هم با همان مبانی و دلائل ممکن است.

    من از ایشان می­‌پرسم:

    ابوبکر بغدادی (حاکم داعش) هم همین مدعای شما را دارد و براساس پاره‌­ای از مبانی و دلائل کلامی و فقهی که شبیه همان مبانی و دلائل شما است (۱) ادعا می‌­کند از سوی خدا منصوب شده است. شما چگونه می‌­توانید با حفظ مبانی و دلائل ثابت کنید که او از سوی خدا منصوب نشده است؟ اگر نتوانید این مطلب را ثابت کنید در این صورت بدانید با این فتوا که داده‌­اید جواز ایجاد هرج و مرج در سراسر جهان اسلام را صادر کرده‌­اید!

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

یادداشت روز

اندیشه

آخرین مطالب