مرگ رییسجمهور ترامپ
پرسشهايی دربارهی روح آشفته و نهادهای رنجور دموکراسی معاصر
جان کین | ترجمه: داریوش محمدپور
ما در زمانه تاریکی زندگی میکنيم پس جای آن است که کمی طنز تلخ بگوييم.
با الهام از شوخیهای آن مرد بزرگ با دهان بزرگاش، بيايید لحظهای دربارهی اين موضوع مهم بیندیشيم که دموکراسیها با رهبرانشان چطور رفتار میکنند. دموکراسیها وقتی درست کار میکنند بی هيچ پروا و حفظ حرمتی بر کسانی که به نيابت از ديگران تصميم میگيرند سخت میگيرند و با آنها درشتی میکنند. چرا؟ تا حد زیادی به این دلیل که دموکراسی این خاصیت را دارد که باطلالسحر این افسانه است: که بدن یکپارچهی سیاسیای تجلی یافته در رهبری معظم و قائم به آن وجود دارد یا میتواند وجود داشته باشد.
آمدن دموکراسی تضمین میکند که جامعههای سیاسی برای هميشه ترک بردارند. اختلاف عقیده و تفاوتهای شیوهی زندگی رونق پیدا میکند. عوامگرایان امروزی هر چه میخواهند بگويند ولی هيچ «ملت خودفرمان»، هيچ «بدنهی سياسی» و هیچ پیکرهی واحد و یگانهای به نام «مردم» وجود ندارد که رشتهی پيوند و اتحاد همهی اينها باشد. مصالحه، اجماع و توافقهای عملی بر سر توافق نداشتن البته رخ میدهند. اما نوعا تنشهایی مزمن میان جوامع مدنی و حکومتها وجود دارد و درون جوامع مدنی و درون خود حکومتها هم کشمکشهایی هست. کشور بهرهمند از هر اتحادی که باشد این اتحاد همواره زیر سؤال است و پیوسته به دست اين و آن میافتد و دلیلاش هم بسیار ساده است: اِعمالِ قدرت بر دیگران هميشه زیر نگاه تیزبین عمومی است، همواره محل نزاع، تقسیم و تحديد است.
مقایسهی ميان پادشاهیهای اروپایی اوایل دورهی مدرن و رژیمهای خودکامهی قرن بيستم شگفتآور و گویاست. چند لحظه فکر کنيد که چطور پادشاهیهای زمانی به شکلی نمادين نمايندهی قدرتی بودند که بر رعایای خود اعمال میکردند. پیکرهی جسمانی شاهانی مانند چارلز اول (۱۶۰۰-۱۶۴۹) و پطر کبیر (۱۶۷۲-۱۷۲۵) هم بر مثال شکل خدای پدر و مسيح پسر تصور میشد. جسم پادشاه الوهی بود. در نتيجه تن او ناميرا و ناشکستنی تصور میشد. نمیشد پذيرفت که شاهان میميرند. تنهای آنها نمادِ کمالی بیمنتها بود.
همچون خدا و پسرش، شاهان نيز نمیتوانستند مرتکب هيچ خطایی شوند. به اين خاطر بود که تعرض به تنهای ايشان – به واسطهی اعمالی غيرالاهی از لمس بدون اجازه تن آنها به دست رعايا تا کوشش برای قتل پادشاه – عقوبت و مجازاتی سخت در پی داشت. تن شاهان نماد کيفيت ناشکستنی «بدنهی سياسی»ای نيز بود که پادشاهان بر آن حکمفرمايی داشتند. پادشاهان نيز مانند خدا همه جا حاضر بودند و تنهای ايشان همعنان با خود حکومت و نظام بود. پادشاهان شارعانی خداداد بودند. ولی آنها شبیه خدای پسر نيز بودند. خدا آنها را فرستاده بود که بشريت را نجات دهند در نتيجه پادشاهان يک «تن طبيعی» – نشانهی خدا در جهان – نيز علاوه بر بدنهی سياسی داشتند. درست مانند اشخاص تثليث، اين دو تن، جدای از اتوریتهای که از آنها ساطع میشد، يکی بودند، جدايیناپذير و بسيط.
این واقعیت تاریخی غریبی است که تماميتطلبی قرن بیستمی از دل نسخهای از همان افسانهی بدنهی سیاسی متحد رویید که چنانکه رهبر بزرگ پل پت قصاب در جزوهی کمتر شناختهشدهای که در سال ۱۹۴۹ با عنوان «پادشاهی يا دموکراسی» نوشته بود آن را «ناب چون الماس» میخواند. استبداد به نام «مردم»، ولی مانند پادشاهیهای قدیم، بدن رهبر بزرگ را در صدر مینشاند به این منظور که از او سرچشمه و منبعی بلندمرتبه از فرزانگی، استواری، دانش و قدرت بسازد.
مومياییکردن و نمايش عمومی جنازهی لنين در اتحاد شوروی در ژانويهی سال ۱۹۲۴ پیشدرآمدی بود بر چنین روشهايی که شايد نقطهی اوجاش بنای معظم سالن يادبودی در میدان تیانانمن بود که به یاد پرچمدار بزرگ خلق چين مائوتسه تونگ ساخته شد. آنها که این بنا را به چشم دیدهاند قبول خواهند کرد که این بنا مقبرهای ساده برای جنازهای عادی نيست. این بارگاه بیشتر شبیه به مقبرهی شاهان است که برای پسران آسمان در نظر گرفته می شود که در آن واحد هم اشخاصی برکشيده بودند و هم اشخاصی الوهی که زمان در تنهای آنها به تمثيل برای هميشه ساکن میايستد.
بنای تيانانمن این سنت را برای یک قديس انقلابی حفظ کرده است. اين بنا مجسمهای مرمرین دارد و تابوتی پوشیده از بلور که بازماندههای موميايی شدهی مائو را در خود جا داده است و روی دیوارهی جنوبی آن عبارتی روی سنگ مرمر سبز حک شده است: عبارتی گويا تقديم به ياد و خاطرهی «رهبر و معلم بزرگ ما رییس مائوتسه تونگ: جاوید باد برای همیشه بری از فساد و تباهی».
درست در تضاد با همهی اینها، دموکراتها و دموکراسیها وقتی که درست کار کنند تصورات تنانهی قدرت و رهبری را به زير میکشند. دموکراسیها که به مثابهی اشکالی از حکمرانی و راههایی از زندگی فهميده میشوند که در آن هیچ بدنی حاکميت ندارد، این بتوارگی رهبران را کنار میگذارند. آنها البته به رهبرانی نیاز دارند، به آنها احترام میگذارند، از آنها تبعیت میکنند، از آنها میآموزند – ولی آنها را به مثابهی رهبرانی برخوردار از لطف و عنايت نيروهای فوق طبیعی نمیپرستند. بدنهای رهبرانی چون جورج و. بوش يا رونالد ریگان یا ریچارد نیکسون مترادف و یکسان با نهاد ریاست جمهوری ایالات متحدهی آمریکا تلقی نمیشود. قدرت اجرايی غیر شخصی شده است. نمايندگان با نقشی که ایفا میکنند مساوی و یکسان نیستند. و به اين دلیل است که دموکراسیهايی مثل ايالات متحدهی آمریکا وقتی که کارشان را درست انجام میدهند پيوسته آشکارا تنهای سياستمداران را بدون هيچ عقوبتی دستمايهی تمسخر و هزل میکنند.
مجموعهای از طنزهای تلخ را از تیرهترین لحظات دورهی اول ریاست جمهوری جورج و. بوش به خاطر دارم. رانندهای در ترافیک سنگین بزرگراهی که به سوی واشينگتن دیسی میرفت گير افتاده بود که ناگهان صدای داد و فریادی او را از جا پراند. شیشهی پنجرهاش را پايین داد. شهروندی که به او سلام کرد گالن فلزی بنزين به دست حامل خبری داغ بود. «همين حالا تروريستها رييسجمهور را ربودهاند! در ازای آزادیاش تقاضای باج بزرگی کردهاند و اگر این باج را ندهند میگويند آتشاش میزنند! دولت میگويد شهروندان هم باید مشارکت کنند تا بتوان ماجرا را زودتر حل و فصل کرد». رانندهی هراسيده در جواب گفت: «خوب هر نفر حدوداً چقدر باید بدهد؟». اولی گفت: «نفری تقريباً یک گالن!»
اينطور که یکی از دوستان یهودیام چند روز پیش يادآوری کرد طنز تلخ برگشته است. رييس جمهور دونالد ج. ترامپ اولین سفر دولتیاش را به اسراييل انجام میدهد و با کراوات قرمز به گردن به بیتالمقدس سفر میکند تا سفارت تازهی آمریکا را در آنجا افتتاح کند. آنجا ناگهان بیخبر حملهی قلبی سنگينی عارضاش میشود. متخصصان پزشکی میگويند انسداد مزمن شريان اکليلی قلب و انفارکتوس ميوکارد بوده. ولی حقيقت اين است که رهبر مرده.
با انتشار خبر، کشور را تا خود واشنگتن آشوب برداشت. مسؤولان فدرال که منتظر دستورات بودند به حالی عصبی از جنازه مراقبت میکردند. صهیونيستهای محلی مشتاق درخواست داشتند که رهبر بزرگ، فرزند اسراييل در خاک وطن دفن شود. يک مقاطعهکار موفق کفن و دفن محلی به سرعت طرحی برای تدفین پيشنهاد کرد: «من همهی کارها را انجام میدهم. بهترین تابوت، گلهای زيبا. مراسم سريع. قيمت معقول». ولی پشت صحنه مسؤولان آمریکایی قانع نمیشدند. یکی از آنها بی سر و صدا و غیر رسمی گفت: «نمیشود خطر کنيم. دو هزار سال پيش، يک آدم بزرگ ديگر اينجا مرد. سه روز بعدش دوباره سر پا شد و راه افتاد.»
اين مقاله بخشی از سلسلهی «آیندهی دموکراسی» است که برنامهی جهانی مشترکی است با شبکهی دموکراسی سيدنی. هدف اين طرح برانگيختن تفکر تازه دربارهی چالشهای بسيار پیشاروی دموکراسیها در قرن بيست و يکم است.
لینک مطلب به زبان اصلی: https://theconversation.com/the-death-of-president-trump-72847
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…