یادداشت

المنقذ من‌الضلال: راهنمای حقیقت‌جویان

المنقذ من‌الضلال را که «اعترافات غزالی» هم ترجمه کرده‌اند، از دیگر کتاب‌های پخته و ژرف غزّالی است که برای حقیقت‌جویانی که در پی شناختِ راستین‌اند، می‌تواند سودمند و کارگشا بود. غزالی در این کتاب سرگذشت آن شکِ جان‌کاه و سوزناک و سپس دگرگونیِ فکری‑وجودی خویش را می‌آورد و نشان می‌دهد چگونه و با طی کدام وادی‌ها از «شک» به «شناخت» یا معرفت یقینی دست می‌یابد. تصور و تعریف غزالی از دانش حقیقی آن است که در آن جا و امکانِ هیچ‌گونه تردیدی باقی نماند؛ چنان‌که واپسین خارخارهای عقل و اندیشه در باب صدق آن نیز از میان برخیزد: دانشِ یقینی.

برحسب این، همه‌ی دانسته‌های خویش را زیر ذرّه‌بین نقد و تردید می‌گیرد و از تردید در محسوسات و حتی آنچه ظاهراً جزو بدیهیات و مسلَّمات جلوه می‌کردند آغاز می‌کند. از سرِ سوداهای فریبنده‌ای چون «قدرت» و «ثروت» و «شهرت» در می‌گذرد و به‌دیگر وسوسه‌هایی که با جان آدمیان معمولی نسبت برقرار می‌کنند، پُشت‌ِپا می‌زند و در لباس زاهدی ژنده‌پوش، ترک یار و دیار می‌گوید و «فرار از مدرسه» می‌کند. در جست‌وجوی حقیقت و رهایی از این دردِ روحی چنان سخت بیمار می‌شود که این دردِ توان خوردن و خفتن و گفتن او را هم می‌ستاند؛ بدان‌سان که طبیبان از درمان او عاجز می‌مانند. سپس با تأمل و تفکر در گذر ده‌سال غربت و خلوت و عزلت، حقیقت‌جویان را چهار گروه و حقیقت را نهفته در یکی از آن‌ها می‌داند: متکلمان، فلاسفه، باطنیه و صوفیه. آن‌گاه با جهد و سعی بسیار، آثار این دسته‌ها را با عطش بسیار می‌خواند و بررسی می‌کند. کلام را گرچه وافی به مقصود این دانش که پاس‌داری عقلانی و دفعِ شبهات بدعت‌گذاران است می‌یابد، اما برای خود ناکافی و تهی‌دست می‌بیند؛ و غور و اشتغالِ بیشتر در آن را درافتادن به ورطه‌ی دعاوی بیهوده و گمراهی. از این پس، به فلسفه روی می‌آورد و تمام آثار این قوم را در کمتر از دو سال با دقّت می‌خواند و آن‌ها را سه دسته چون «دهریون»، «طبیعیون» و «الهیون» می‌داند و فلسفه را شش بخش: «ریاضیات»، «منطق»، «طبیعیات»، «سیاسیات»، «اخلاقیات» و «الهیات» می‌بیند. گرچه در پاره‌ای از اندیشه‌های آن‌ها خیرات و بهره‌هایی برای زندگی می‌بیند، باز در نسبت با آن حقیقت غایی، همه‌ی متاع آن‌ها را «تخیّلات سست و واهی» می‌خواند. درسی که یادآوری می‌کند این است که برای نقد و رد هر دانش که در نظر آدمی نادرست هم جلوه کند، گریز و گزیری غیر از آشنایی و تسلط و غور کافی در آن دانش و همسری با داناترین پژوهش‌گر و اندیشمند آن دانش نیست.
روی به خواندن آثار تعلیمیه و باطنیه می‌‌گرداند و در سخنان و آراء این قوم هم جز ناسازگاری نمی‌بیند. پس از فراغت از سه گروه پیش‌گفته، روی همّت به‌تصوف می‌نهد. نوشته‌های آن‌ها را می‌خواند و با تأمل و تفکر، روش آن‌ها را آمیخته با علم و عمل می‌یابد که با صدق و صفا از گردنه‌های دشوارگذرِ نفس ره می‌سپرند و از راه و روش آن‌ها ‌به‌حقیقت نبوّت می‌رسد و راه صوفیه را نزدیک‌ترین راه‌ها به نور نبوّت می‌شمارد. سیرت و اخلاق این طائفه را پاکیزه‌ترین و درست‌ترین سیرت‌ها و اخلاق‌ها می‌یابد و در پایان، تصوف را بارانداز خویش می‌گزیند و از اسب حقیقت‌جویی در این سرا فرود می‌آید.

به‌هرروی، این کتاب شاید یکی از شاهکارهایی است که در عرصۀ شناخت دست‌کم در تاریخ فکر و فرهنگ اسلامی نگاشته شده است و از این‌رو برای هر انسانی اعم از دین‌دار و بی‌دین شایستۀ خواندن و درنگ است. غزالی در این کتاب نمونۀ برجستۀ انسانی است که در پیِ گم‌گشتۀ خویش –که حقیقت هست– با درد و سوز و عطشِ بسیار راهی هر کوی و برزنی می‌شود و هر دروازه‌ای را که در آن بو و نشانی از حقیقت می‌بیند (و حتی نمی‌بیند) می‌کوبد؛ و چون نمی‌یابد، غمین و دل‌شکسته راهی دیگر در پیش می‌گیرد، مگر بدان گهر دست یابد.

از این‌رو سزاست که غزالی را حقیقت‌جویی دانست که صداقت و شجاعت را –که از ضرورت‌های حقیقت‌جویی‌اند– توأم دارد. افزون بر این، در خلال خواندن این اثر، خواننده درمی‌یابد که غزالی آمیزه‌ای از ویژه‌گی‌هایی چون معرفت‌اندیشی و تجربت‌اندیشی است. آن‌گاه که در کلام و فلسفه و باطنی‌گری و تصوف سرگرم خواندن و جُستن است، نشان می‌دهد که هیچ‌چیزی از یک متفکر باریک‌بین و معرفت‌اندیشِ سنجش‌گر که آراء و اندیشه‌ها را با دقت تمام بررسی می‌کند و می‌کاود و تار از پود جدا می‌کند، کم ندارد. اما آن‌گاه که ویژه‌گی‌ها و حقیقت‌هایی را در صوفیه و تصوف می‌بیند، درمی‌یابد که پیمودن این راه جز با ذوق و علم و عمل و تزکیه‌ی نفس و تهذیب باطن میسّر نیست؛ پس تجربت‌اندیش است؛ و چنان‌که خود می‌آورد، در خلال این سال‌ها حقیقت‌هایی به‌سبب پیمودن این راه بر وی آشکار و کشف گشت و تجلّی کرد که در غیر این طریق ممکن نبود و نخواهد بود.
با این‌هم، گرچه خواندن این کتاب بصیرت‌بخش است، باز باید آن را با نگاهی انتقادی خواند؛ زیرا با همه‌ی عمق و بصیرت‌ها و حکمت‌هایی که در آن نهفته است، –دست‌کم به نظر من– داوری‌ها و سخنانی هست که خالی از خطا نیست؛ خاصه در باب ریاضیات که متأسفانه صرفاً به‌خاطر برخی آفات احتمالی آن –چون با دیدۀ تصوف بدان می‌نگرد– آنها را نکوهش می‌کند و حتی سدّ و مانعی نظری پیش روی آموزش و نشر آن می‌نشاند.

سخن دیگر درخورِ یادآوری اینکه برخلاف آن طعن و اتهام دور از انصافِ تاریخی و تکراری که «تکفیر و دیدگاه‌های غزالی را در باب فلسفه و فلاسفه موجب زوال فلسفه و کساد عقلانیت می‌انگارند، خوانندۀ المنقذ من‌الضلال درمی‌یابد که غزالی محضِ تکفیر نمی‌کند، بلکه به‌گفتۀ خود او در کمتر از دو سال تمام آثار فلاسفه را می‌خواند و در آنها تحقیق می‌کند و پس از بررسی‌ها، صرفاً فلسفۀ الهی را –که یک بخش از فلسفه است و می‌کوشد حقایق دینیِ غیبی و نصوص قرآنی مرتبط بدان‌ها را با عقل استدلالی که درک و فهم آنها ورای قوۀ ادراک عقل است، دریابد– رد و نقض می‌کند. در بیست مسئله فلاسفه‌ی خاصی را بدعت‌گذار و در سه مسئله چون «قدم جهان»، «انکار علم خداوند به جزئیات» و «انکار معاد جسمانی» که تعارض آشکار با قرآن دارند، تکفیر می‌کند. تکفیر گرچه نکوهیده است، اما اولاً این تکفیر هرگز تکفیر متعارف نیست که پیامدها و آثار فقهی بر آن مترتب باشد، و ثانیاً آگاهانه است و جزئی؛ و معطوف بر نشان‌دادنِ انحراف فلاسفه در سه مسئلۀ خاصِ جزئی، نه تکفیر آنها در بنیان‌های دین و ایمان چون توحید و نبوت و اصلِ معاد که به‌موجب آن شخص از دایرۀ ایمان بیرون می‌گردد و دچار خسران می‌شود. بنابراین، غزالی تنها یک بخش فلسفه –فلسفۀ الهی– را که فهم و سنجشِ عقلانیِ غیب را (که در حقیقت فوق طاقت عقل‌اند) می‌نکوهد؛ اما با شاخه‌های دیگر فلسفه چون سیاسیات و اخلاقیات و از این دست، جز خرده‌گیری‌ها و آسیب‌شناسی‌های خُرد و ریزه هیچ سر ناسازگاری ندارد و صریح می‌گوید که در این بخش‌های فلسفه شرع نه ردّی دارد نه تأییدی (نفیاً و اثباتاً)، و بلکه پاره‌ای از آنها مهم و ضروری هم هست.

این کتاب غزالی بسیار به تأملات دکارت ماننده است که قرن‌ها پس از او نگاشته شد؛ بهتر آن است که بگوییم تأملات دکارت یادآور اعترافات غزالی است. باری، هرچه هست، غزالی و دکارت در امر شک در محسوسات –و ظاهراً بدیهیات و مسلَّمات– مشترک هستند. نقطۀ عزم و آغاز جست‌وجوی معرفتِ راستین و یقینیِ هر دو، از شک در مدرکات حسی و همۀ آنچه در عقل عموم و متعارف مسلَّم و بدیهی می‌نماید، آغاز می‌شود. اما دست‌یافتن آن‌ها به آن دانشِ راستین و خود و خدا و هستی از دو راهِ یکسره متفاوت بوده است: عقل و شهود. غزالی، پس از آن شک، در خلال بیش از ده سال جست‌وجو و کاوش و پژوهش و گوشه‌نشینی و ذکر و تأمل، با تجربه و الهام، حقیقت خود و وجود خدا و حقانیت اسلام و نبوت برایش آشکار گشت و –به قول او «حقایقی بی‌شمار»– اما دکارت از راه تنها «خودِ اندیشنده» و عقل و استدلال بود که وجود و هستی خود را یافت.

کوتاه سخن اینکه می‌توان در روش و اندیشۀ او چون و چرا کرد و حتی آن را نپذیرفت، اما در اینکه دست‌یافتن به حقیقت و هر مقصود گران‌بها و ارج‌مندی در گرو طلبی ژرف است و وابسته به صداقت و شجاعت و پاره‌ای سختی‌کشیدن‌ها و رنج‌دیدن‌ها و تلخی‌چشیدن‌ها و قربانی‌دادن‌ها، هیچ تردیدی نیست. در اینکه لازمۀ بزرگ‌شدن، بزرگ‌وارانه‌زیستن و بزرگ‌وار بودن و پشتِ دستی‌زدن بر برخی هواها و شهواتِ لذّت‌بخشِ زودگذرِ اعتباریِ حقیقت‌نماست، «لا ریب فیه». و همین، به خودی خود، بزرگ‌ترین درس و پیام حیاتِ شکوهمند و هیبت‌ناک و حسرت‌انگیز و غبطه‌آور غزالی است. بر این مبنا، غزالی نه تنها متفکری بزرگ و چندسویه، بلکه آیینۀ حقیقت‌جویی و صداقت و حریّت و شجاعت است و المنقذ من الضلال نیز نه تنها سرگذشتِ فکریِ خودنوشت و برخی اعترافات، بلکه راهنمای حقیقت‌جویان هم هست.

Recent Posts

تأملی بر فرصت نهفته در ایده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در گرو آشتی با خویشتن

پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحده‌ی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

تحلیل حقوقی تفکیک مصلحت و مسئولیت در معاهدات بین‌المللی ایران

مقدمهطرح مسئله : تصمیم گیری در خصوص کلان‌مسائل سیاست خارجی که واجد ابعاد پیچیده بین‌المللی…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

پروژه سلطنت‌طلبی معاصر و نقش رضا پهلوی در آن

  تحلیلی ساختاری، انتقادی و دموکراتیک از منظر مطالعات گذار و اخلاق سیاسی ۱. مقدمه:…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

از بزرگیِ شاندل تا کوچکیِ رقبا!

این نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبه‌ی جنجالیِ موسی غنی‌نژاد با میلاد…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

وقتی نقد به برچسب تبدیل می‌شود

واکاوی روش‌شناختی خوانش موسی غنی‌نژاد از علی شریعتی

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

مسئولیت رضا پهلوی در کشتار دی ماه ۱۴۰۴

توضیح: این مقاله در 15 بهمن 1404 نوشته شد، در آن زمان هنوز واقعیت آنچنان…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵