توضیح: این مقاله در ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ نوشته شد، در آن زمان هنوز واقعیت آنچنان که امروز شاهد هستیم خود را از پس پرده بیرون نیاورده بود. به همین دلیل سایت گویا نیوز حاضر به انتشار این مقاله نشد، و سایت زیتون نیز تذکر دادند که اندکی اصلاحات در آن صورت گیرد تا اسباب سوءتفاهم نشود. امروز واقعیت چهره خود را به خوبی روشن کرده است، و حقانیت آنچه را که آن روز دیده بودم بیشتر عیان کرده است. به همین دلیل پس از بیش از شش ماه اقدام به انتشار آن کردهام.
مقدمه:
اینکه اپوزسیون بیایید بگوید، حکمرانان جمهوری اسلامی در قتل عام مردم معترض مقصر هستند، این حرف جدید و هنری نیست که به خرج دادهایم. اگر نخواهیم از قاعده “خود گوید، خود خندد، عجب مرد هنرمندی است” تبعیت نکنیم، بایسته و شایسته است که حوادث را به درستی و با دقت تحلیل کنیم. اینکه حکمرانان جمهوری اسلامی هم بیایند خودشان گزارش تهیه کنند، خودشان تحلیل کنند، خودشان حکم صادر کنند، و هیچ راه مستقلی برای راستیآزمایی هم بجا نگذارند، این همان حکایتی است که پیشتر نسبت به اپوزسیون بدان اشاره کردیم. نه به آمارسازیهای بدون مدرک اپوزسیون میتوان وقعی نهاد و نه به گزارشهای پوزسیون. اگر بخواهیم مسئولانه به مسائل نگاه کنیم، باید ذهن خود را از اغراضهای سیاسی شستشو دهیم.
حکمرانان جمهوری اسلامی حتی اگر به درستی اثبات کنند که حادثه دی ماه ۱۴۰۴ فتنهای بود که از طرف عوامل موساد و مجاهدین و داعش هدایت شد، دستکم با این دو سوالی که عرض میکنم، سالب مسئولیت ایشان در این کشتار نیست. نخست اینکه، اگر بنا به آماری که دولت داد نزدیک ۷۰۰ نفر عوامل تروریست در این حادثه کشته شد، حتما چند هزار نفر بودند که کشته نشدند. سوال اینجاست که بعد از ۴۵ سال که به خاطر میآورم، ۲۰ سال پیش پایان تروریسم را اعلام کردند، چگونه هزاران نفر تروریست بعد از ۲۰ سال وارد کشور شدند؟ آیا وضعیت نظم موجود تروریستپرور است، و یا از خارج آمدند؟ آیا مملکت این همه بی در و پیکر است که چند هزار تروریست با سلاح و ادوات جنگی وارد کشور میشوند؟ آنهم تازه اینقدر عظمت هستند که در ۴۰۰ شهر بزرگ و کوچک منتشر شوند؟ این خیلی عیجب و شگفتانگیز است. سوال دوم این است که اگر تروریستها ۲۴۰۰ نفر از معترضین و مردم را کشتهاند، به چه انگیزهای این کار را کردهاند؟ مگر این ترویستها بنایشان بر این نبود که با کمک شورش و عصیان همین جمعیت عصبانی و عصیانزده و به عنوان سیاه لشکر خود رژیم را سرنگونی کنند؟ چگونه ممکن است بیایند سپاهیان خود را به کشتن بدهند، با چه هدفی؟ برای چی؟ اگر بخواهند تنها آمار کشتهها را تا این حد بالا ببرند، این چه هدف احمقانهای است که هم مردم را میترسانند که دفعه بعد و روز بعد به خیابان نیایند، و در برنامه سرنگونی شرکت نکنند، و هم اینکه این تروریستها با این کشتار کور با انرژیترین و سرنترسترین نیروهای خود را که از بین بردند، بعد میخواهند با کدام نیرو به برنامه سرنگونی ادامه دهند؟
حالا حرفها را به عنوان مقدمه زدم که بعضی فکر نکنند که قصد نویسنده این است که روایت رژیم جمهوری اسلامی را نقل کند. من فقط میخواهم واقعیت را تا آنجا که میفهمم تحلیل کنم تا حقیقت ماجرا برای خوانندهای که این نوشتار را میخواند روشن شود. و یا دستکم در پارهای از مسائل او را به تأمل وادارد. در رابطه با موضوعی که برای بحث انتخاب کردم، دو دلیل ارائه میدهم تا حداقل خود خواننده مسئولیت رضا پهلوی را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد.
خارجی کردن جنبش و مشروعیت دادن به سرکوب
دهها سال است که جمهوری اسلامی خُلّصترین حرکت و جنبشهای سیاسی و اجتماعی را که خاستگاه آن و رهبری آن و جنبشگران همه داخلی و ملی بودند به خارج متصل میکرد. خارجی کردن جنبش مشروعیت سرکوب آن را به حکمرانان میداد. به علاوه نیروهای امنیتی و ضدشورش باید توجیه شوند، که عامل خارجی و دشمن خارجی مثل اسرائیل و آمریکا در جنبش و رهبری آن نفوذ کردهاند، تا انگیزه سرکوب آن در دستگاه ذهنی و روانی نیروهای امنیتی و ضدشورش تقویت شود. فرماندههان و عوامل سیاسی به شدت نیاز به انگیزهمند کردن نیروهای ضدشورش داشتند و دارند. چه انگیزهای بالاتر از اینکه جنبش و رهبری آن به خارج متصل است. این درست است که بخش بزرگی از نیروهای سرکوب مزدبگیر و بدون ایدئولوژی خاصی هستند، اما تنها مزد نمیتواند آنها را در شرایط بحرانی و ملتهب شورشی به ایستادگی و مقاومت در برابر جنبشگران بخواند. توجیه روانی و ایدئولوژیک نیروهای ضدشورش، یک نیاز جدی و حیاتی در تمام نظامهای سیاسی است، چه رسد به نظامهایی که بنیاد خود را و مشروعیت خود را و آموزشهای خود ونیروهای وفادار خود را بر ایدئولوژی بنا کرده است. در سلسله مقالات عقل توجیهگر نشان دادم که حتی یک قاتل حرفهای بدون اینکه یک توجیه مقنع که دستکم در زمان ارتکاب قتل دارای یک نوع حقانیت برای خود قائل باشد، دشنه در شکم مقتول فرو نمیکند. اصلاً بدون این توجیه هیچ قتلی صورت نمیگیرد، اگرچه منافع روشنی در پس هر اقدام وجود داشته باشد. هیچ منفعتی بدون یک توجه اخلاقی امکان ظهور ندارد.
اکنون جنبش اعتراضی که در ۷ دی ماه ۱۴۰۴ شروع شد، یک مرتبه در هجدهم تا بیست و یکم رهبریای از توی آن سبز شد، و مردم ایران را به اعتراضات فراخواند که یک دستش در دست نتانیاهو بود و یک دستش در دست ترامپ. این رهبری علناً ماهیت خارجی داشت، و با دشمنان جمهوری اسلامی در پیوند تنگاتنگ قرار گرفت. این تنها همه ماجرا نیست. از آن ظرف موساد و مجاهدین خلق هم به راست و یا دروغ برای اینکه از آب گلآلود ماهی بگیرند اعلام کردند، عوامل ما در داخل حرکت اعتراضی مردم هستند. ما میدانیم که مجاهدین خلق یک کمپانی تبلیغاتی و جعلسازی هستند. این کمپانی که روح و روان اعضای آن با کینه، نفرت و خون سرشته شده است، اعمال خشونت و ایجاد جنگ به وقت ضرور، در دستور کار آنهاست. حالا این بماند که همه میدانند و حکمرانان جمهوری اسلامی هم میداند که این کمپانی –مجاهدین- تبلیغات خود را با جعل و دروغ درآمیخته است. و لذا وقتی اعلام میکنند ۷۰۰ نفر از اعضای ما در حوادث دی ماه کشته شدهاند، در حقیقت حکمرانان جمهوری اسلامی هم به این خبر و عدد آن نیاز داشتند تا مشروعیت خود را در سرکوب ثابت کنند. اینکه حجم مداخلات خارجی در تظاهرات دی ماه تا چه اندازه است، اصلا برای ما روشن نیست، در جای خود ثابت کردهام که اعداد سی الی چهل هزار کاملاً جعلی و با هدفی خاص روی آن کار شد. اما دو چیز روشن است، نخست اینکه جامعه معترض و خشمگینی که سینههای آنها پر است از کینه و نفرت از وضع موجود، تنها به دنبال یک بهانه هستند که به خیابان بیایند، فراخوانی رضاپهلوی در تاریخ هجدهم تا بیست و یکم تنها تلنگوری به این بهانه بود. و لذا از نظر اینجانب جنس اعتراضات داخلی و ملی بود و هیچ ارتباطی با خارج نداشت. جلوتر به این مسئله بازمیگردم، اما نکته دوم روشن است که فراخوانی رضا پهلوی و اظهارات مجاهدین خلق و سازمان اطلاعات اسرائیل، ماهیت حادثه دی ماه را خارجی نشان دادند. واز این نظر حکمرانان و فرماندهان نظامی دیگر هیچ نیازی نداشتند تا هزار و یک سند دربیاورند که دست عوامل خارجی در کار بود، و رهبر آن وابسته به عوامل دشمن هستند. نیروهای ضدشورش هم دیگر نیازی به اقناع شدن نداشتند. تمام عوامل خارجی و دشمن حی و حاضر اعلام میکنند که عنان معترضین و اعتراضات و اعتصابات به دست ما بود. بنابراین نظام و عوامل ضدشورش و فرماندهان هیچ تردیدی، توجه کنید به تأکید میگویم هیچ تردیدی به خودشان راه ندادند که با یک کشتار سراسری و لو اینکه یک میلیون نفر کشته شود، چنانچه از آن طرف هم بعضی از سلطنتطلبان معتقد بودند، برای بدست آوردن پیروزی یک میلیون نفر کشته شوند، باکی نیست – اظهارنظر محسن بنایی- قائله اعتراضات را خاتمه دهند.
با توصیفی که آوردم به جد معتقدم که اگر عوامل خارجی دخالت نمیکردند و اگر مجاهدین و عوامل موساد دخالت نمیکردند، و اگر رضا پهلوی دخالت نمیکرد هرگز و هرگز جمهوری اسلامی دست به چنین کشتاری نمیزد. مطلقاً این کشتار صورت نمیگرفت. چرا در جنبش ۱۴۰۱ که حدود سه ماه طول کشید، دست به چنین کشتاری نزدند؟ چرا تا روز هفدهم دی ماه چنین کشتاری صورت نگرفت، نه تنها این، بلکه تا آنجا که ممکن بود نیرویهای ضدشورش خیلی جدی نبودند؟ ممکن است ادعا شود، کثرت جمعیت رژیم را به سمت این کشتار هدایت کرد. ضمن اینکه تردیدی نیست که کثرت جمعیت در سراسر ایران شگفتانگیز بود، و این شگفتی را در یادداشت دیگر با انقلاب ۱۳۵۷ مقایسه کردم و آن را بیش از آن دانستم، لیکن این حرف صحت ندارد و اگر داشته باشد حرف خطرناکی است. صحت ندارد چون اولاً جمعیت زیاد سپرحفاظتی جمع است. دوم اینکه، در بسیاری از ادوار جنبشی هم جمعیت زیاد آمده بودند ولی هرگز ابعاد و وسعت کشتار چنین نبود. به علاوه ادعای خطرناکی است، زیرا به زبان آشکار به مردم میگوید، جامعه به پا نخیزید و با جمعیت بالا به اعتراض برنخیزد، و اگر به پا خواستید، هم خیلی زود جمع میشوید و هم آنکه جان سالم بدر نخواهید برد.
با این وجود بنا به فهمی که از سیاست و جنبش سیاسی دارم معتقدم و بنا به شامه سیاسی خود با اطمینان هم معتقدم، اگر رضا پهلوی از اسرائیل و آمریکا تبری میجست، و از مدتها قبل به جد هم تبری میجست، و از جنگافروزان و لابیهای جنگافروز و افراطی آمریکایی تبری میجست، و خود را یک شخصیت مستقل معرفی میکرد، هرگز کشتار صورت نمیگرفت، بلکه جامعه و نظام سیاسی را به سمت یک دگرگونی بزرگ سوق میداد.
با آنچه که تا اینجا استدلال کردیم، اگر استدلالهای ما درست باشند و به درستی موارد نقض آن نشان داده نشود، معتقدم که رضا پهلوی نقش مؤثری در کشتار مردم ایران در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ داشت. ایشان باید در برابر نسبت فراخوانی و تصمیم قاطع و مشروع جمهوری اسلامی – از نظر خودش- در سرکوب عوامل بیگانه و دشمن پاسخگو باشد. باز اطمینان دارم که اگر ایشان از راه استدلال بخواهد راه استقلال را طی کند، شخصیت ایشان دستپرورده و بازیچه عوامل خارجی است، و هیچ اراده و اختیاری از خود ندارد. دلایل دومی که میآورم از این مهمتر است.
بیخردی و بیکفایتی رهبری اعتراضات
در این قسم فرض میکنم درباره یک جامعه فرضی و یک رهبری فرضی صحبت میکنیم. چند مسئله را به عنوان فرضیه خود مورد بحث قرار میدهم
۱- وقتی یک رژیم سیاسی در موازنه خشونت دست بالا را دارد و با در اختیار داشتن همه ابزارهای خشونت و سرکوب به شدت هم دست بالا را دارد، منطق رویارویی میگوید، پیروزی با کسی است که کاملاً در خشونت و استفاده از ابزار خشونت دست برتر و هژمونی کامل دارد. به خصوص به خصوص وقتی یک رابطه کامل نابرابر میان حجم و میزان ابزارهای خشونت میان دو طرف وجود داشته باشد. اگر بخواهیم از این فرضیه به صورت مصداقی بحث کنیم، حکمرانان جمهوری اسلامی ونیروهای پلیسی و امنیتی بدشان نمیآید که یک جریان سیاسی و یا یک حرکت سیاسی به سمت خشونت سوق پیدا کند. به راحتی آن را جمع میکند. نه تنها این، بلکه بعضی از نظرها که تا چند سال پیش از این از مبارزه غیرخشونت آمیز دفاع میکردند، معتقد بودند که رژیم جمهوری اسلامی عمداً به وسیله عوامل خود تظاهرات را به خشونت میکشاند. حتی در ویدئوهایی که سالها پیش منتشر میشد، اپوزسیون به استناد آن ویدئوها مدعی بودند، بسیاری از تخریبها توسط عوامل امنیتی صورت میگرفت تا جنبش سیاسی را به سمت خشونت سوق دهد. خوب اینها مسائلی است که به روشنی مورد استناد اپوزسیون قرار میگرفت. پس نخستین علامت خردمندی و کفایت و لیاقت یک رهبری این است که اولا موازنه قوا و خشونت را در خیابان به درستی درک کند، دوم اینکه جنبشگران را از ماهها قبل به پرهیز از خشونت دعوت کند.
۲- در جاهای دیگر و بارها توضیح دادهام که یکی از تفاوتهای رژیم جمهوری اسلامی با رژیم پیشین این بود که رژیم پیشین کینه و نفرت تولید نمیکرد. زندگی عادی و روزمره مردم را هدف قرار نداده بود. ما در آن رژیم با استبداد و تبعیض و فسادهای مالی و اخلاقی و وجود فقر گسترده مخالف بودیم، به دنبال نظم دیگری به جز نظم موجود بودیم، اما به خاطر نمیآورم که سینههایمان از نفرت و کینه آغشته شده باشد. اما رژیم جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن زندگی عادی و روزمره مردم، مدام در حال تولید کینه و نفرت است. نه تنها این، بلکه بسیاری از آموزههای دینی آن منجر به نفرت و کینه میان مردم شده است. بیآینده کردن نسل جوان، بحرانها و تلاطم دائمی و پایانناپذیر در سامانه اقتصادی، بیکاری، فقر، محتاج کردن بیش از ۶۰ میلیون جمعیت کشور به یارانههایی به قدر یک مرغ و یک شانه تخم مرغ، چند موج مهاجرت از کشور، به طوری که ایران را یکی از بزرگترین کشورهای مهاجرفرست دنیا تبدیل کرده است، بیاختیار کردن جوانان، دختران و پسران برای انتخاب سبک زندگی، کاهش شدید نرخ ازدواج و افزایش شدید نرخ طلاق، اینها و دهها عامل دیگر هر روز بر امواج نفرتی که در دل و دماغ مردم و به خصوص جوانان متراکم میشود، میافزاید. در این زمانه با جوانانی مواجه هستیم که نه به دلیل عرق میهندوستی و یا فداکاری و یا آرمانگرایی، بلکه از فرط استیصال از هیچ چیزی ترس و واهمه ندارند، و تا پای مرگ پیش میروند. چه آنکه میگویند “بالاتر از سیاهی رنگی نیست”. چیزی که من آن را “جنون استیصال” نام نهادهام. خوب وظیفه یک رهبری که مردم و جامعه و جوانان را به جنبش فرامیخواند، این است که از مدتها و ماهها قبل سینههای جنبشگران را از کینه و نفرت بشوید. مبارزه با رژیم نه به خاطر کینهای است که از آنها در دل دارید، بلکه به خاطر آزادی، و به خاطر نجات کشور و به خاطر از سر گیری یک زندگی عادی و عادلانه است.
رضا پهلوی وقتی فراخوانی میدهد، فکر نکرده است که با این جوانانی که سینههای آنان مملو از کینه و نفرت است، چه باید کرد؟ چه کسی میتواند این همه مواد مذاب مترکم شده در سینهها را وقتی آتشفشان سرباز کرد کنترل کند؟ نه تنها این، بلکه هواداران ایشان مدام در تولید کینه و نفرت به شدت کوشیدند. به دو نمونه اشاره میکنم.
الف) شبکه تلویزونی اینترنشنال اگر هیچ تخصصی نداشته باشد، یک تخصص مهم دارد. تخصص در تولید کینه و نفرت. همین جا به عنوان کسی که از همان ابتدای نوجوانی اپوزسیون قدرت بودم و بعدها هم اگر حکومت به دست پدر و هفت جد آبادم بیافتد اپوزسیون آن باقی خواهم ماند، وقتی همه میدانیم که حکمرانان تا مغز استخوان فاسد هستند، و از هر لحاظ در فساد، در ناکارآمدی و در هر چه بدی و پلشتی هست سرآمد هستند، و این چیزی است که همه میدانند، و بر هیچ کسی تا یک روستایی که پشت کوههای گمنام زندگی میکند پوشیده نیست، چه لزومی دارد که مدام صبح تا شب بخواهیم با چنگ انداختن از این سوراخ به آن سوراخ، به افشاء کردن فسادها بپردازیم؟ به نظر من شنیدن این حجم از فسادها تنها کاری که میکند، عادیسازی و بیتفاوت شدن وجدان عمومی در برابر فسادهاست. به جای خون گریستن پای این همه فساد سیستماتیک، در کوچه و بازار به اسباب شوخی تبدیل شده است. قبلا هم توضیح داده بودم که اگر در هر کجای دنیا بود یک به هزار این حجم از فسادهای مالی صورت میگرفت، ده دولت را زیر و رو میکرد و چندین بار منجر به زیر رو کردن نظام سیاسی میشد، اما در ایران به قول آن خانم عزیز خبرنگار، عشق و تشنگی مسئولان برای خدمت آنها را هرگز سیراب نمیکند.
گاهی وقتی روی این شبکه میروم به خودم میگویم، خسته نشدید از این همه علیه رهبر، علیه جمهوری اسلامی، علیه فلانی و بهمانی صحبت میکنید؟ صبح تا شب لعن و نفرین کردن جزایجاد نفرت و کینه بیشتر چه سود؟ نمیگویم کار یک رسانه نباید نقد و تحلیل باشد، به عکس کار یک رسانه علاوه بر اطلاع رسانی، نقد و تحلیل است، لیکن باید مواظب باشیم، نه درباره اختلاس و حتی دربرابر شکنجه و مرگ میرها عادیسازی کنیم و نه تولید کینه. عادیسازی دو کار همزمان در دستگاه روانی جامعه می کند، یکی ایجاد کینه و نفرت پنهان و دوم بیتفاوت شدن در برابر فساد. کینه و بیتفاوتی دو روی پنهان و آشکار دستگاه روانی جامعه است. در ظاهر جامعه تا مدتها بیتفاوت میماند، لیکن کینه در پنهان مانند زلزله و آتشفشان میماند، به محض اینکه به یک لایه نازک برخورد کرد، طوفان به پا خواهد کرد. حاصل آن همین جامعه امروز و جوانان امروز میشود، آش را با جاش از جا میکنند و ویران میکنند.
ب) یک سری به شبکههای اجتماعی بزنید. اینجانب به خاطر نویسندگی و داشتن کانال تلگرامی، با امواجی از پیامهایی مواجه میشوم که با جماعتی مواجه هستیم که زمین و زمان را تخطئه میکنند، تا جریانی که به نفع اوست اثبات شود. کمر به قتل همه بستهاند. به خودشان هم رحم نمیکنند. تئوری “یا با ما یا علیه ما” را به خوبی به یک معرکه جنگ تمام عیار تبدیل کردهاند. از دید آنها مهم نیست که ۱۰ سال ۱۵ سال و ۲۰ سال توسط همین رژیم جمهوری اسلامی در دخمههای تاریک زندانی کشیدهای، مهم این است با آنها نیستی، اگر نبودید، در کنار جمهوری اسلامی هستید و مستحق قتل و مرگ. شادروان دکتر کریم سلیمان دوست عزیز و مورخ من در جنبش مهسا میگفت، خدا را شکر که این جنبش به پیروزی نرسید و الا ده تا خلخالی از آن بیرون میآمد، امروز متاسفانه دکتر سلیمانی در میان ما نیست که ببیند و بگوید، خدا را شکر که جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ پیروز نشد، و الا صدها خلخالی از آن بیرون میآمد.
۳- اما مبرمترین دلیلی که بر بیکفایتی رضا پهلوی میآورم و به موجب آن او را مسئول ثانوی کشتار مردم ایران میدانم، این بود که روز دوم اعلام کردند مردم بروند نهادهای حکومت را تصرف کنند. اگر یک رهبر انقلابی بخواهد یک حکومت فرضی را به کمک مردم و انقلاب و خیزش سرنگون کند، این اتفاق باید در ماهها پنجم و ششم صورت گیرد، وقتی که:
الف) در یک مبارزه غیرخشونتآمیز و آرام مردم بیشتری به صفوف جنبش بپیوندند. دامنه جنبش آنقدر فراگیر و عمومی شود که دیگر از سوی حاکمیت قابل کنترل نباشد
ب) از آن طرف نیروهای سرکوبگر و ضدشورش پس از چند ماه به شدت خسته و فرسوده و برای ادامه سرکوب بیانگیزه شوند
ج) در میان حکمرانان به شدت ریزش صورت گیرد. بخش بزرگی از نظامیان و فرماندهان نظامی اعلام بیطرفی کنند، بسیاری از کارگزاران نظام استعفا دهند و یا دستکم معترض به وضع موجود باشند
این اتفاق نه تنها صورت نگرفت، بلکه در همان روز دوم که نیروهای ضدشورش تازه نفس هستند و به دلیل پیوند دادن حرکت اعتراضی به یک رهبری به شدت نامشروع که دست در دست دو دشمن کینهتوز خارجی دارد، وحدت میان نیروهای درون حکومت تشدید شد. به خاطر بیاورید که در جنبش ۱۴۰۴ وقتی سه ماه طول کشید، تمام سران نظام به جز رهبری معتقد بودند و اظهار کردند که نظام باید به طرف یک تغییرات اساسی، بنیادی و ساختاری گام بردارد. شما بروید اظهارنظرهای بسیاری از سران نظام از جمله اظهارنظر رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و حتی رئیس جمهور را در آن زمان بخوانید. خوب در حادثه دی ماه ۱۴۰۴ چه اتفاقی افتاد؟ به جز جنگ ۱۲ روزه شاید هیچ دورانی و در هیچ حادثهای اینجور نیروهای حکومت بهم نزدیک نشدند، نه تنها این، بلکه بخشی از اصلاحطلبان درجه چندم هم که میانهای با حاکمیت نداشتند، به سمت حکومت متمایل شدند و خواهان پایان اعتراضات بودند.
رهبری خودخوانده روز دوم اعلام کرد مردم بریزند و نهادهای حکومت را تسخیر کنند. ایشان هیچ درک درستی از موازنه قوا و موازنه خشونت در میدان نداشت. هیچ درک درستی از مرحلهبندی کردن زمان جنبش تا سرنگونی که ایشان در مخیله میگنجاند نداشت. خیلی روشن میگویم، رضا پهلوی نه سواد این کار را داشت و نه مرد میدان نبرد است. تنها در آن زمان وقتی دید که مردم با فراخوانی اول به خیابان یورش بردند، فقط و فقط جوگیر شد. بدون هیچ شناختی از رژیم و بدون هیچ شناختی از جامعه دستور داد که نهادها را تسخیر کنید، و از او بدتر ترامپ بود که معلوم نیست با کدام مشاورانِ از خود نادانتر مشورت کرد و گفت، نهادها را تسخیر کنید، کمک دارد میرسد. خوب این یعنی چی؟ آیا غیر از این است که مردم را گوشت جلوی توپ نیروهای ضدشورش بگردانند؟؟ بیکفایتی و بیلیاقتی رهبری هم حدی دارد.
به علاوه رهبری خودخوانده در اوج کشتارها و زدوخوردها با این حرف که اعلام کردند، ما با رژیم جمهوری اسلامی در جنگ هستیم، خود به خود اعلام یک وضعیت جنگی، مشروعیت مقابله و کشتار همه عواملی که در جنگ مقابل او ایستادهاند را به رژیم میدهد. آیا متوجه این سخن خود بود؟
از حالا به بعد هم اعلام میکنم و هشدار میدهم، اگر در یک جنبش دیگر رضا پهلوی بخواهد فراخوانی بدهد و از آن طرف مردم بخواهند شعار جاوید شاه سر بدهند، هم زود به پایان میرسد و هم آنکه شاهد یک کشتار سراسری دیگر خواهیم بود. می فرمائید نه، بسم الله. الا اینکه منتظر بمباران آمریکا واسرائیل بنشیند. ممکن است بخشی از مردم از فرط کینه با شما همراه شوند، اما تاریخ این همراهی با دشمن را با هدف حمله به کشور نخواهند بخشید.
تنها راهحل موفقیت و تداوم یک جنبش مستقل و آزدیخواه، و به نتیجه رسیدن آن در یک تحول اساسی، این است که هم رضا پهلوی از صحنه سیاست و رهبری دوری کند، و هم آنکه در جنبشهای بعدی به پهلویزدایی از شعارها پرداخته شود. ممکن است با این حرف مرا به پهلویستیزی متهم کنند. اولاً خصوصیات طبعی اینجانب ستیزهجویی نیست، با هیچ احدی. اما آنچه در این یادداشت آوردم، تا آنجا که در آگاهی و اطلاع اینجانب است، استدلالهایی است که اگر یک به یک خلاف آن آورده نشود، همین نتیجه انتهایی درست است و ربطی به پهلویستیزی و دیگرستیزی ندارد. دوم اینکه در جاهای دیگر اینجانب نه شخص پهلوی، بلکه با هر ایدهای و هر شخصی و لو اینکه پیامبر اکرم باشد، اگر خود را تافته جدابافته بپندارد و به لحاظ حقوقی وارد یک رابطه برابر نشود، نه در باور و نه در طبع در کنار او نخواهم ایستاد. و پیشنهاد من این است که هر ایرانی آزادهای که برای شخصیت خود حرمت قائل است، کنار هیچ احدی که خود را از راه “ژن برتر” تافته جدابافته دیگران میپندارد نایستد. الا اینکه به تجربه حتم دارم هزاران هزار افرادی یافت میشوند، به طور تربیتی چنین حرمتی برای خود قائل نیستند، نه تنها این، بلکه به شدت مستعد دنبالهروی، اطاعتپذیری و مجیزهگویی هستند. در ملل مشرق زمین، تمام رژیمها در حلقه همین جماعت است که به استبداد میگرایند.
پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحدهی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ…
مقدمهطرح مسئله : تصمیم گیری در خصوص کلانمسائل سیاست خارجی که واجد ابعاد پیچیده بینالمللی…
تحلیلی ساختاری، انتقادی و دموکراتیک از منظر مطالعات گذار و اخلاق سیاسی ۱. مقدمه:…
این نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبهی جنجالیِ موسی غنینژاد با میلاد…
المنقذ منالضلال را که «اعترافات غزالی» هم ترجمه کردهاند، از دیگر کتابهای پخته و ژرف…