جنگ علیه ایران: آخرین نفس‌های یک امپراتوری در حال زوال

عرفان نوربخش

بیش از یک قرن پیش، اسوالد اشپنگلر، فیلسوف آلمانی، نگارش اثر دوران‌ساز خود، «انحطاط غرب» را آغاز کرد. تز اشپنگلر انقلابی و در عین حال تامل‌برانگیز بود؛ او نگاه خطی به تاریخ را رد کرد و در عوض استدلال کرد که هر فرهنگ بزرگی یک موجودیت ارگانیک است که چرخه فصلی پیش‌بینی‌بپذیری را طی می‌کند. او چهار مرحله را شناسایی کرد: بهار، تولد یک ایده مذهبی یا اجتماعی راهنما؛ تابستان، اوج شکوفایی خلاقیت و فرهنگ؛ پاییز، گذار از «فرهنگ» به «تمدن»، جایی که انرژی معنوی جای خود را به عقلانیت سرد و مادی‌گرایی می‌دهد؛ و در نهایت، زمستان. این مرحله پایانی با «سزاریسم» (ظهور فرقه‌های شخصیت‌محور مستبد)، شهرنشینی انبوه در «مگالوپلیس‌ها» و در نهایت انجماد یا فروپاشی بافت اجتماعی شناخته می‌شود (اشپنگلر، ۱۹۱۸).

در حالی که در فضای پرتلاطم ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶ حرکت می‌کنیم، «زمستان» اشپنگلر دیگر نه یک تئوری تاریخی، بلکه شبیه به تیتر روزانه اخبار به نظر می‌رسد. ما در حال حاضر شاهد موج عظیمی از «انحطاط‌گرایی» هستیم؛ رشته‌ای آکادمیک و سیاسی که بر فرسایش هژمونی آمریکا تمرکز دارد. از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ و انتخابات دوقطبی ۲۰۱۶، حجم گفتگوها در این باره به اوج خود رسیده است. برآوردهای داده‌محور نشان می‌دهد که تنها در دهه گذشته، بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ عنوان کتاب غیرداستانی برجسته و بیش از ۲۵۰۰۰ مقاله علمی به موضوع زوال آمریکا اختصاص یافته است. نشریات معتبری مانند فارن افرز تمرکز خود را از «حفظ نظم» به «مدیریت عقب‌نشینی» تغییر داده‌اند.

با این حال، پرسش حیاتی سال ۲۰۲۶ این است که آیا درگیری نظامی با ایران به عنوان کاتالیزور نهایی این فروپاشی عمل می‌کند؟ برای درک این موضوع، باید به درون نگریست. همان‌طور که ویل دورانت، مورخ شهیر، در کتاب «قیصر و مسیح» به درستی اشاره کرده است: «یک تمدن بزرگ از بیرون تسخیر نمی‌شود، مگر آنکه پیش‌تر خود را از درون نابود کرده باشد» (دورانت، ۱۹۴۴). جنگ علیه ایران ممکن است ضربه بیرونی باشد، اما پوسیدگی از مدت‌ها پیش آغاز شده است.

عامل داخلی: شکاف تحصیلی

نابودی داخلی که دورانت از آن سخن می‌گفت، امروز در تغییر شکل رادیکال فضای سیاسی آمریکا مشهود است. من گفتگویی با یک استاد دانشگاه آمریکایی در دوران اوباما را به خاطر دارم — مدت‌ها قبل از ظهور جنبش پوپولیستی دونالد ترامپ — که پیش‌بینی کرد سقوط آمریکا نه توسط چین، بلکه به دلیل فروپاشی داخلی حزب جمهوری‌خواه رقم خواهد خورد.

امروز، آن فروپاشی در قالب «شکاف تحصیلی» متجلی شده است. در ۳۰ سال گذشته، سطح تحصیلات به دقیق‌ترین شاخص پیش‌بینی وابستگی سیاسی تبدیل شده است. در دهه ۲۰۲۰، عبارت «بدون تحصیلات دانشگاهی» مترادف با بدنه اصلی حزب جمهوری‌خواه شده، در حالی که حزب دموکرات به قلمرو نخبگان «دارای مدرک» تبدیل شده است. این صرفاً تفاوت در میزان تحصیلات نیست؛ بلکه یک بازآرایی کامل در طبقه کارگر است.

از نظر تاریخی، حزب دموکرات نماینده کارگران بود. امروز، این وضعیت برعکس شده است. رای‌دهندگان بدون تحصیلات دانشگاهی در مشاغل فنی، تولیدی و کشاورزی احساس می‌کنند توسط سیاست‌های «جهانی‌سازی» که نخبگان فکری هر دو حزب از آن حمایت می‌کنند، رها شده‌اند. شعارهای جمهوری‌خواهان با تمرکز بر «افراد فراموش‌شده»، با موفقیت توانسته‌اند این توده را علیه طبقه‌ای که خود را برتر می‌بیند، بسیج کنند. این شکاف با یک «گسست اعتماد نهادی» عمیق‌تر می‌شود. در حالی که رای‌دهندگان تحصیل‌کرده به «کارشناسان» و رسانه‌های جریان اصلی اعتماد دارند، بدنه غیردانشگاهی این نهادها را به عنوان پایگاه‌های نخبگان برج‌عاج‌نشین می‌بیند.

سزاریسم و کیش آماتوریسم

پیش‌بینی اشپنگلر درباره «سزاریسم» به وضوح در دولت کنونی دیده می‌شود. ما شاهد تغییری از «مردان خردمند» گذشته هستیم — حتی چهره‌های جنجالی نئومحافظه‌کار مانند دیک چنی یا دونالد رامسفلد که با وجود تمام ایراداتشان، در چارچوب تخصص نهادی عمل می‌کردند. امروز، چهره‌هایی مانند ترامپ و پیت هگست را می‌بینیم که اغلب وفاداری و «عقل سلیم»را بر تخصص سنتی دیپلماتیک یا نظامی ترجیح می‌دهند.

با وجود آنکه ترامپ پیشینیان خود را «جنگ‌طلب» می‌نامید، جنبش پوپولیستی کنونی، ایالات متحده را به سوی یک تقابل ویرانگر با ایران سوق داده است. نکته قابل توجه این است که بدنه ماگا همچنان وفادار مانده است. این وفاداری ریشه در این باور دارد که یک «مرد قدرتمند» برای مبارزه با دشمنان «روشنفکر» داخلی که کشور را فروخته‌اند، ضروری است. در این فضا، جنگ علیه ایران از سوی این بدنه به عنوان یک اشتباه استراتژیک دیده نمی‌شود، بلکه به عنوان اثبات جسورانه قدرت آمریکا در جهانی است که دیگر از آن نمی‌هراسد.

تله ژئوپلیتیک: روسیه و چین

در حالی که امپراتوری آمریکا تلاش می‌کند یک بار دیگر خاورمیانه را بازطراحی کند، رقبای اصلی او با صبوری نظاره‌گر هستند. ولادیمیر پوتین بدون شک از دیدن اینکه مهمات و سرمایه‌های دیپلماتیکی که می‌توانست ارتش او را در اوکراین نابود کند، اکنون در جبهه ایران هزینه می‌شود، خرسند است.

مهم‌تر از آن، چین با آرامش نشسته و حلقه محاصره را به دور تایوان تنگ‌تر می‌کند. «شکاف آموزشی» پس‌زمینه این انتقال قدرت را فراهم می‌کند. در حالی که ایالات متحده با « سطح نازل تحصیلات ابتدایی» روبروست و نمرات درسی در مدارس آن به پایین‌ترین سطح ۲۰ سال اخیر رسیده، سیستم آموزشی چین نسل جدیدی از تکنسین‌های منضبط را تربیت کرده است. اگر جنگ داخلی علیه «روشنفکران» و خارجی‌ها در داخل آمریکا ادامه یابد، این کشور مزیت بزرگ خود یعنی «آهن‌ربای مغزها» بودن را از دست خواهد داد.

تمدنی که نسبت به طبقه تحصیل‌کرده خود متخاصم شود و نسبت به «مغزهای خارجی» که هژمونی تکنولوژیک آن را ساخته‌اند مشکوک گردد، تمدنی است که در مرحله «زمستان» خود قرار دارد. جنگ علیه ایران ممکن است منجر به یک پیروزی نظامی تاکتیکی شود، اما یک فاجعه استراتژیک است. این جنگ تخلیه منابع آمریکا را تسریع می‌کند، در حالی که بافت اجتماعی داخلی آن همچنان در حال از هم گسیختن است.

همان‌طور که امپراتوری آخرین نفس‌های خود را در صحراهای خاورمیانه می‌کشد، «سزارها» وارد صحنه می‌شوند. آمریکا ممکن است در نبرد تهران پیروز شود، اما در حال باختن جنگ برای آینده خود است. سقوط نه تنها آغاز شده، بلکه شتاب آن شدیدتر میشود.

References
• Durant, W. (1944). The Story of Civilization: Caesar and Christ. New York: Simon & Schuster.
• Ferguson, N. (2011). Civilization: The West and the Rest. London: Penguin Books.
• Kennedy, P. (1987). The Rise and Fall of the Great Powers. New York: Random House.
• OECD. (2025). PISA 2025 Results: Comparative Student Performance in Mathematics and Science.
• Spengler, O. (1918). The Decline of the West (Der Untergang des Abendlandes). Munich: C.H. Beck.
• White House Report. (2025). The National Crisis in STEM Education and Global Competitiveness. Washington D.C

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی آمرانه از «اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ» سخن می‌گوید و منتقدان را با این عبارت خطاب می‌کند که اگر جرأت دفاع از

ادامه »

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دوره‌ای ظهور می‌کند که

ادامه »

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه و فلسفی، یکی از مسائل

ادامه »