به یاد می آورم که در پاییز سال ۱۳۴۱، از طریق نوار کاست معمول، یک سخنرانی از شیخ محمدتقی فلسفی (واعظ مشهور) شنیدم که در آن بارها خطاب به اسدالله علم (نخست وزیر وقت) می گفت: آقای علم! بر سرنیزه می توان تکیه کرد اما بر سرنیزه نمی توان نشست! در آن زمان مجلس احتمالا به عمد از سوی محمدرضا شاه تعطیل شده بود و علم نخست وزیر بود و به ادعای مکرر خود «غلام خانه زاد»، در نتیجه تمامی مصوبات اجرایی و حکومتی در هیئت دولت به تصویب می رسید و به اجرا در می آمد. از جمله آن ها مقررات مربوط به سوگند خوردن به کتاب آسمانی (به جای کتاب قرآن) و نیز اعطای حق رأی به زنان و در نهایت تصویب اصول شش گانه «انقلاب سفید شاه و ملت» بود. در مورد مصوبه نخست باید گفت که در آن زمان چنین تفسیر شده بود که تبدیل سوگند به «کتاب مقدس» به جای سوگند «به قرآن» زمینه سازی برای به رسمیت شناختن مذهب بهاییت بوده و این موجب خشم و اعتراض عموم علمای مذهبی در ایران و عراق شده بود. آغاز نهضت معروف روحانیت بود که بعدها عنوان «نهضت دو ماهه روحانیت» پیدا کرد و کتابی نیز با همین عنوان با همت علی دوانی (از روحانیون قم) تنظیم و منتشر شد.
بیش از شصت سال از آن زمان گذشته است. به هر تقدیر، رژیم حاکم آن روز در حدود ۴۷ سال قبل زوال یافت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷، اما رژیم انقلابی بعدی، به هر دلیل، از همان آغاز به سرنیزه تکیه کرد. مسئولان از رهبری ولایت فقیه گرفته تا اغلب حاکمان، ابایی نداشتند که برای پیروزی بر انواع مخالفان و منتقدان از مشت آهنین استفاده کنند.
این روند در دهه شصت با تمامی فراز و فرودها ادامه یافت. زندان بود و شکنجه و اعدام. اوج آن اسیرکشی هولناک سال ۶۷ در زندان های ایران بود که فکر نمی کنم چنین کشتاری در چهارچوب های نظام های رسمی و حقوقی و قانونی و حاکم در روزگار ما نمونه و سابقه داشته باشد. هنوز این زخم کهنه چرکین است و خونین!
در دهه هفتاد و هشتاد تا حدودی، به دلایلی، این سنت تکیه بر سرنیزه فروکش کرد اما از اواخر دهه هشتاد استفاده از مشت آهنین پرکاربرد شد و ادامه پیدا کرد. جنبش سبز در سال ۸۸، سرکوبی خونین سال های ۹۶ و در ادامه ۹۸ و در تداوم چنین سنت خونینی خیزش پاییز سال ۱۴۰۱ رخ داد. باز هم تکیه به سرنیزه بود و تشدید سرکوبی خونین.
واقعا نمی دانم سرکوبی های گذشته را می توان تحت عنوان «تکیه بر سرنیزه» توصیف کرد یا نه، اما قطعی می نماید که کشتار عظیم و بی سابقه دی ماه ۱۴۰۴ ایران را ذیل عنوان «نشستن بر سرنیزه» وصف کرد. اکنون دیگر تردیدی وجود ندارد نظام جمهوری با فرماندهی نظامی – سیاسی و مذهبی شخص سید علی خامنه ای از مرحله قبلی عبور کرده و اکنون بدون هیچ ابهامی بر سرنیزه نشسته است. سرنیزه ای خونین و هولناک!
به هرحال این روزها بارها و بارها همان تکیه کلام شصت سال پیش فلسفی واعظ را به یاد می آورم که وی به حکومت وقت به درستی هشدار می داد که می توان بر سرنیزه تکیه کرد اما بر سرنیزه نمی توان نشست! اقدامی که اکنون با شدت بیشتر حاکم شده است. در شگفتم که خامنه ای و دیگرانی که یا در آن زمان بوده اند و یا تاریخ این دوره را مرور کرده و یا حداقل از دیگران شنیده اند، چرا همه چیز را از یاد برده و خود به مراتب خونین تر و شدیدتر و حتی عیان تر سیاست نشستن بر سرنیزه را انتخاب کرده اند؟! آیا فراموشی است یا مقتضای حفظ قدرت و تأمین منافع اقتصادی و سیاسی و حراست از منزلت های اجتماعی ولو توهمی؟!
متأسفانه وضعیت به گونه ای خطیر و خطرناک است که حتی رفتن جمهوری اسلامی نیز و پیروزی «انقلاب ملّی ایرانیان» واقعا موجود نوید آینده ای روشن و حتی بهتر را نمی دهد و حداقل آینده پرابهام است و نمی توان به بهبود اوضاع مردم و کشور چندان امیدوار بود. البته آنقدر خام نیستم که بگویم بگذار این ها به هر قیمت بروند و آینده هرچه باشد، از این وضعیت بهتر است! شاید هزار باده ناخورده در دل تاک باشد!
فقط می توانم برای آینده بهتر دعا کنم و در حد درک و توان ناچیز خود نیز تلاش کنم؛ کاری بیش از این از چون منی بر نمی آید. از تغییر مثبت حاکمان بسی ناامیدم. خداوند مردم و کشور را از تجاوز و ویرانی و حداقل بدتر شدن وضعیت رهایی بخشد!
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…