این که ما با تامل حوادث ایران را دنبال میکنیم، این شبهه را پیش نیاورد که کمترین همدلیای با این حکومت نامشروع شرور داریم. این احتیاط در مواجهه با اتفاقات ایران تعبیر نشود به این که در تشخیص قربانی از جنایتکار ابهام داریم. فکر نکنند خاکستری هستیم و بین سیاهی مطلق و سرخی خون کوررنگی گرفتهایم. وسواس ما از سر این نیست که برای هر دو طرف سهمی مساوی از حقیقت قایلیم. تقارنی در کار نیست وقتی نیرو و اسلحه و رسانه و ثروت رانتی و ارتش سایبری و شبکهای از دوربین های مداربسته یک طرف است و طرف دیگر مشتی است گره کرده و دلی سوخته و جیبی خالی و تلفنی که قطع شده.
خیالی نشوند که چون اسراییل جنایتکار است، آمریکا غیرقابل اعتماد، در مذاکرات بدعهدی کردند، کشور زیر تحریم بوده، تروریست وارد کشور شده، اسلحه قاچاق شده، فلان بخش اپوزیسیون حذفگراست، بهمان رهبر خودخوانده بدسابقه است، طرفدارانش بددهنند؛ ما برای ادا و اطوار حق به جانبشان اعتباری قائلیم. فکر نکنند چون جاهای دیگر دنیا فساد و سرکوب و ستم و استعمار و نسلکشی رخ میدهد ما جنایاتشان را بخشی از منطق قهری زمامداری قلمداد میکنیم.
اتقاقا این دشمنی آمریکا، این جولان رسانههای ایرانستیز فارسیزبان، این توزیع هدفدار گفتمان خشونت، این مصرف فلهای اخبار جعلی و محتوای زرد، این برجستگی بیمایهترین بخش اپوزیسیون، چشم دوختن به شفقت خارجی، گدایی مداخله نظامی، زمزمههای تجزیهطلبانه، نوستالژیهای رجعتطلبانه، کلافگی، خشم، استیصال مردم، همه را اتفاقاً محصول سیاستهای حکومت میدانیم، و قابل پیشگیری.
نه! این که دست و دلمان میلرزد، علتش نگرانی از وخیمتر شدن چرخه خشونت است و هراس از تکه پاره شدن کشور؛ دلهره کلنگی شدن ایران را داریم. این فلات تفتیده با اقوام دلاورش، خلیج درخشانش، جزایر دلربایش، مردمان و گیاهان و حیات وحش گوناگونش، امانتی است چندین هزارساله که به فرزندانمان باید بسپاریم، بیکموکاست.
وگرنه مثل روز تموز روشن است جنایت از کدام سمت رخ میدهد، گلوله از کدام سو میرگبارد، انگشتِ که روی ماشه است، یونیفرم تن کیست، و که بابت خشونتش حقوق میگیرد و مزایا؛ و که با دست خالی به میدان آمده و با دل پردرد. که با خشاب سبکتر برمیگردد و که با چشم ساچمهدیده و تن سرد برادرزادهاش.
این که از آنسوی گود مردم را تهییج نمیکنیم که سرازیر خیابان بشوند از سر تردید در شرافت معترضین نیست. نمیخواهیم خونی به عبث تباه بشود بدون این که حقی احقاق گردد. دستمان میلرزد که از پشت امن کیبورد نوید حمایتی را بدهیم که پشتوانهای ندارد. مبادا جان نوجوانی را به وعدهای تلف کنیم که توان تضمینش را نداریم. جان و مال و سلامت و آرامش دیگران را قمار آرزوهای خودمان نمیکنیم.
وگرنه، خیالتان را راحت کنم: ما تا ته با مردمیم. به نجابتشان و بردباریشان و به همراهی و انعطافشان در تمامی این سالها افتخار میکنیم. شرمنده جیب خالی آرزوهاشان هستیم. عصبانیتشان را درک می کنیم. با مصیبتهاشان زار میزنیم. اعتراضشان با دست خالی برایمان مقدس است. مقاومتشان و بیباکیشان مایه غرورماست. استیصالشان را میفهمیم و برایشان بیگفتوگو هم حق تجمع قائلیم و هم حق دفاع.
توضیح: نام نویسنده یادداشت نزد زیتون محفوظ است. ضمن عذرخواهی از ایشان و خوانندگان، اسم مستعاری که همراه یادداشت درج شده بود به سبب تشابه اسمی با یک فرد واقعی حذف شد.
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…