یادداشت

ایران در لبه پرتگاه؛ نخبگان بیدار شوند

بر آنچه در ایران امروز می گذرد نامی نمی توان نهاد جز ایستادن ایران و مردم آن بر لبه پرتگاه که سقوطی سهمگین را در تقدیر دارد؛ اگر سرکوب حکومت از حد فعلی بیشتر شود و حضور مردم خشونت بیشتری را در خیابانها منجر شود و رهبر جمهوری اسلامی از کینه ورزی و لجاجت دست برندارد و رضا پهلوی پای نتانیاهو و ترامپ را برای مداخله در امور داخلی ایران باز کند؛ سقوط ایران و ایرانی در افق دیده می شود و سرنوشتی دچار ایران می شود که راهی جز فروپاشی و تجزیه برای آن باقی نمی گذارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، و شهرها و اقوامی که سالهاست بوق تجزیه طلبی را نواخته اند دست به اقدام نهایی برای رهایی از هرج و مرج ناشی از بی دولتی در ایران فردای سقوط خشونت بار جمهوری اسلامی بزنند، بازگرداندن ایران به یکپارچگی خود بزرگترین بحران برای آینده آن است.

دو سوی این میدان یعنی علی خامنه ای و رضا پهلوی نشان داده اند که از سیاست ورزی خردمندانه و ایران محور و تعهد اخلاقی و سیاسی به ایران یکپارچه محروم و ناتوانند. تندروی بی پایان در دو سوی این میدان ایران را در وضعیتی بی بازگشت قرار داده است. نیروهای ملی، میهنی، دینی، نگران ایران و ایرانی باید از انفعال و نظاره گری دست بردارند و با حضور مدنی و فعالانه فضای حضور نیروی سوم را در این شرایط بحرانی و بغرنج مهیا کنند.

سرکوب خونین، دخالت خارجی و جنگ داخلی که ایران را در چرخه هرج و مرج و ناامنی طولانی و مآلاً فروپاشی و تجزیه قرار می دهد نتیجه انفعالی است که نیروهای ملی و میهنی دچار آنند. مردم متکثر ایران باید در سپهر آینده، جز جنگ و خشونت، انتخاب دیگری داشته باشند. انتخابی که مسیر امروز مبارزه را روشن و معین می کند. بدون چنین چشم انداز و انتخابی، چیزی از ایران باقی نخواهد ماند. خون ریزی و خشونت، بسترساز بحرانهای آینده است و این بحرانها با انفعال و نظاره گری درمان نمی گیرند.

راه سوم همان مسیری است که میرحسین موسوی نشان داد. مخالفت بنیادین همزمان با استبداد داخلی (در هردو صورت ولایی و سلطانی) و با دخالت خارجی ( چه آوردن حشدالشعبی به ایران برای سرکوب اعتراضات مردم و چه سفر به اسراییل و گرادادن مکانهای نظامی به ارتش اسراییل برای بمباران) تمام کسانی که دل در گروی ایران دارند و از دو استبداد سکولار و دینی گریزانند و ایران جمهوری را برای آینده آن می خواهند باید یکصدا این مسیر را فریاد بزنند تا صدایشان به مردم عاصی و خشمگین و در عین حال متین و مظلوم ایران برسد که تنها نیستند و سرنوشت آینده شان چیزی فراتر و بهتر از دو مطلق انگارانه ولایت و سلطنت است.

این راه سوم چند اصل دارد که عبارتند از نفی همزمان سه چیز: هر نوع استبداد، تجزیه و مداخله خارجی و حاوی و پاسدار دو التزام: التزام به رأی مردم و التزام به خشونت‌پرهیزی.

نقشه راهی که مبتنی بر این اصول ۵ گانه طراحی می شود شامل: نافرمانی مدنی سازمان‌یافته، پیوسته و هدفمند؛ با شکل دهی به هسته‌های کوچک مدنی؛ شبکه‌های صنفی، فرهنگی، دانشگاهی، محلی یعنی اصل قرار دادنِ ارتباط افقی، نه سلسله‌مراتبی و بدون رهبر واحد کاریزماتیک و مبتنی بر رهبری جمعی، شبکه ایی و غیرمتمرکز که در هر صورتی ساختار تشکیلاتی را بتوان حفظ کرد. بر اساس این ساختارها، تولید زبان مشترک بدون تحقیر مذهبی‌ها، حذف قومیت‌ها، حذف سکولارهاو حذف سنت‌گرایان، کارویژه حرکت رو به جلوی راه سوم است. در یک کلام: نه به سرکوب، نه به خشونت و نه به دخالت خارجی نشانه و شناسه این جریان سوم است.

هم جمهوری اسلامی در این لحظه از دورانش و هم سلطنت پهلوی در سالهای پیش از انقلاب، مبتنی بر حذف و تحقیر «دیگری» روندهای سیاسی را دچار اختلال و انهدام کرده اند و این اختلالات کار را برای کنشگران دشوار و طولانی کرده است. برساختن راهی نو در میان این دو کارزار پرقدرت که کسب و حفظ قدرت را به هر قیمتی در دستورکار خود دارند، البته به همان میزان که دشوار است حیاتی نیز هست.

امروز مسئلهٔ ایران نه انتخاب میان دو قدرت، که انتخاب میان بقا یا فروپاشی است. تاریخ به ما آموخته است که ملت‌ها نه فقط با استبداد، که با خطاهای لحظه‌های سرنوشت‌ساز نابود می‌شوند. اگر اکنون، در این بزنگاه خطرناک، نیرویی آگاه، مدنی و ایران‌محور به میدان نیاید، فردا دیگر میدانی برای کنش باقی نخواهد ماند. خطر تبدیل بنیادگرایی دینی جمهوری اسلامی به فاشیسمی ویرانگر در افق دیده می شود.

راه سوم نه تعویق تصمیم است و نه رؤیای اخلاقی؛ آخرین فرصت عقلانیت تاریخی برای نجات ایران است. آنان که دل در گرو این سرزمین دارند باید بدانند سکوت امروز، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر از کنش مسئولانه دارد. آیندهٔ ایران نه در سقوط خونین، نه در مداخلهٔ بیگانه و نه در بازتولید استبداد رقم می‌خورد، بلکه در ایستادن شجاعانهٔ جامعه (مردم و نخبگان) بر پای خود و گفتن یک «نه» بزرگ و همگانی به سرکوب، خشونت و دخالت خارجی شکل می‌گیرد. اکنون زمان آن است که ایران، پیش از آنکه دیر شود، خود را نجات دهد

Recent Posts

ذکر خیری از دو فعال سیاسی چپ ملی

اخیرا خبر رسید که بابک امیرخسروی (1306-1405 خورشیدی) در پاریس درگذشت و امروز نیز اطلاع…

۲۹ مهر ۱۴۰۵

تفکر نقاد در دوران گذار از اقتدارگرایی

در دوران گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی، بخصوص در جوامعی که به علل تاریخی، سیاسی،…

۲۷ مهر ۱۴۰۵

بازخوانی سه آموزه اخلاقی و دموکراتیک عرفان عملی ابوالحسن خرقانی

عرفان یکی از میراث های مهم فرهنگی‌جوامع‌ بشری و از جمله‌ جامعه‌ ما‌ بشمار می…

۲۷ مهر ۱۴۰۵

مسئولیت و اختیار انسان در برابر جهنم و مجازات

زیتون-احمد فعال: یادداشتی را یکی از دوستان لطف کردند و از کانال نقدآگین با عنوان…

۱۰ مهر ۱۴۰۵

انسان دشواری وظیفه است

اگر به ایران برگردم چه خواهم گفت

۱۰ مهر ۱۴۰۵

اعتبار فرآیندی محاکم؛ پاشنه آشیل انسجام داخلی و دیپلماسی بین‌المللی

  مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادی‌ترین کارکردهای نظام حقوقی در…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵