روزهایی از من میخواستند بگویم همسرم جاسوس است و خودم هم برای سازمانهای جاسوسی کار میکنم، اما من نمیپذیرفتم و وضعیتم بدتر میشد. یکبار آنقدر گریه کردم که غش کردم و از روی صندلی افتادم

روزهایی از من میخواستند بگویم همسرم جاسوس است و خودم هم برای سازمانهای جاسوسی کار میکنم، اما من نمیپذیرفتم و وضعیتم بدتر میشد. یکبار آنقدر گریه کردم که غش کردم و از روی صندلی افتادم






مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی آمرانه از «اجتنابناپذیر بودن جنگ» سخن میگوید و منتقدان را با این عبارت خطاب میکند که اگر جرأت دفاع از
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دورهای ظهور میکند که
مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه و فلسفی، یکی از مسائل












بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است. ۱۳۹۴-1401