چرا تمام نمیشود؟
در وضعیتهای انقلابی، معترضان پیوسته به خود یادآوری میکنند که حکومت در سراشیبی سقوط است، یکی میگوید سرانجام این راه منتهی به پیروزی است، و دیگری میگوید از همین حالا «ناقوس انقلاب» به صدا در آمده است. بعضی «زمان موعود» را در همین چند سال آینده جستجو میکنند، و اغلب یقین دارند که سرانجام «خون» بیجواب نمیماند. همه در انتظار آن لحظة موعود نشستهاند، در حوالی لحظة مسیانیک همه برمیخیزند، یقین دارند که این بار «بار آخر» است، «انتظار» به سر رسیده است، لحظهشماری آغاز میشود، همگی به صحنه خیره میشوند تا مبادا لحظة شکوهمند فروپاشی را از دست بدهند، مراقبت میکنند تا مبادا کسی پلک بزند یا در این انتظار بیتابی کند، مبادا حرف دیگری گفته و شنیده شود، انتظار استقامت میخواهد، طولانی میشود و «انقلابیون» در برابر چشمان ملول معترضان رژه میروند تا مبادا کسی «آرمانهای» انقلاب را فراموش کند، اندکاندک همه -حتّی انقلابیون وفادار- باور میکنند که به صبر بیشتری نیاز دارند، ناگهان کسی میگوید انقلاب شکست خورده است و همه باور میکنند. چرا «تمام نمیشود؟» این پرسش بهتدریج به نیرویی خودویرانگر تبدیل میشود. چرا این چرخة تکراری اعتراض و شکست متوقف نمیشود؟
احضار زمان فرجامشناختی در انقلاب
انقلاب نه فقط یک تغییر سیاسی اجتماعی، بلکه تحولی رادیکال در فهم خود و شیوة برقراری ارتباط با جهان است. در لحظات اصیل انقلابی ناگهان این آگاهی پدیدار میشودکه اکنون لحظة تازهای است. نیروی انقلابی تقلا میکند خود را از زمان برهاند و پیوستگی حال و گذشته را نفی کند. بیایید به یک نمونه توجه کنیم:
در اولین هفتههای اعتراضات ۱۴۰۱ نوشتهای با عنوان «زنان در آینه تاریخ خود» از نویسندهای با عنوان L منتشر شد که آن را تلاشی برای «فهم شهود حاصل از قرارگیری در معرض گپی میان تماشای ویدیوها و عکسهای اعتراضات و حضور در خیابان» معرفی کرده بود.[1] L به فیگورهایی در لحظات انقلابی اشاره کرده بود که قلب تاریخ بهواسطة خلق آنها برای لحظاتی میایستد. فیگورهایی که پیوستگی تاریخ را نفی میکنند، «کرونولوژی دیگری» از گذشته میسازند و اکنون را به آن قطعات شگفت انگیز «سنکوپ تاریخی» متصل میکنند. در برداشتهای سیاسی، جنبشها را با اهداف و آرمانها و امیدشان معرفی میکنند، اما حقیقت شگفتانگیز این است که لحظة انقلابی لحظة فراموشی امید است. در موقعیتهایی که بهعنوان امضای لحظات انقلابی در حافظة عمومی بسیاری از ایرانیان نقش بستهاند، این ناامیدی رادیکال را میتوان جستجو کرد: فیگور میرحسین موسوی با دستانی که بهنشانة احترام در تظاهرات ۲۵ خرداد ۸۸ بالا گرفتهشده یا فیگور ویدا موحد که در دی ۹۶ بر جعبه برقی ایستاده امیدبخش برنامهای سیاسی یا حتی تصویری آرمانی از آینده نیست. لحظة انقلابی، لحظة دریدن نظم و پیوستگی تاریخ، لحظة بازیابی یک ناامیدی رادیکال نسبت به زمان خطی و همة ذینعفان و عاملان و آرمانش هم هست. آن لحظات همچنان در «اکنون» ما حاضرند و «امید» غایتشناسانة ما را نفی میکنند. در لحظة انقلابی کسی دربارة سیاستهای اقتصادی، احزاب سیاسی، یا برنامههای رفاهی سؤالی نمیپرسد. پرسش از «خواستة انقلابیون» غالباً با جملاتی ناقص و نگاههای مبهوت پاسخ داده میشود، زیرا انقلاب کلمات خود را فراموش میکند و تنها میخواهد از تاریخ «نجات» پیدا کند.
فیلسوف آلمانی والتر بنیامین لحظة انقلابی را با رخداد آخرالزمانی مقایسه میکند؛[2] گویی میرحسین موسوی و ویدا موحد تمام جنبش را -آنگونه که حقیقت دارد- احضار میکنند، چنانکه در لحظة آخرالزمانی تمام مردگان در برابر خدا همزمان از گور برمیخیزند. لحظة انقلابی خصلتی فرجامشناسانه دارد و عقلانیت سکولار تاریخی و آرمانها و برنامهها و امیدهایش را به سخره میگیرد. زمان انقلابی، زمان ناامیدی، نجات «از تاریخ» و جهش کیرکگوری به آن «قلمرو بهکلی دیگر» است. فراتر از این، الهیدان آلمانی فرانز رزنزوایگ «نجات» را یک «ضد اتوپیا» توصیف میکند. زمان جهتی دوگانه دارد: یکی بهسوی اتوپیا و دیگری به سوی نجات. اتوپیا اکنون را لحظهای از برنامة بزرگ «پیشرفت تاریخی» ترسیم و امید را در آینده جستجو میکند.[3] اما لحظة انقلاب در جستجوی اتوپیا نیست، بلکه «خصلت دینی زمان» یعنی آن زمان مسیحایی را احضار میکند. زمانهای انقلابی، آن «عکسهایی غرورآفرین» که نویسنده L به یاد ما میآورد، نمونه و مخلوق زمان مسیحایی هستند و امکان فهم «واقعیت بهمثابة تاریخ» را فراهم میکنند. انقلاب تنها میخواهد نجات پیدا کند و این نجات تنها در «آن لحظة متراکم» ممکن خواهد بود. تنها به یاری مقولات زمان قدسی است که میتوانیم تاریخ خطی قدرتمندان را متوقف کنیم و آن «کرونولوژی دیگر» را جستجو کنیم. انقلاب احضار و انعکاس رخداد آخرالزمان است.
شهادت از دانیال تا L
شریعتی میگوید «امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند».[4] این شاید صورتبندی دیگری باشد از همان «اتصال کوتاهی» که نویسنده L در لحظة انقلابی میان امر نمادین و واقعیت خیابان توصیف میکند و بعد برونداد شگفتانگیز آن را در تجربة عادی «مرگ در خیابان» بازمییابد. شهادت آن واقعهای است که از خلال بازیابی تاریخ قدسی محدودیتهای خطی زمان را انکار میکند و پیوندی تازه میان همة آنچه تا کنون گسسته بوده برقرار میکند: میان زندگان و مردگان، میان گذشتگان و آیندگان، و میان گذشته و آینده. متأله آلمانی یورگن مولتمان مینویسد زمان حال اتم ابدیت است، زیرا امیدهای آینده و لحظاتی از گذشته را در یک زمان متراکم احضار میکند و فضایی را میگشاید که میتوان در آن از چنگ «پروژة آینده» گریخت و گذشته را به گونهای دیگر روایت کرد.[5] تجربة زمان انقلابی-مسیحاییِ اکنون در لحظات تروماتیک ممکن میشود و روشن میکند که نه گذشته روایتگر پیشرفت دائمی بشر بوده و نه آینده امتداد آن بشارتهای آیندهنگر است. تجربة تروما در لحظهای رخ میدهد که «آنِ فرجامین متراکم» (eschaton) احضار میشود و حصار امن دور بستة تکرار تاریخ را در هم میشکند. تروما تجربهای فرجامشناسانه است و میتوان این را هم ذیل جملة مولتمان اضافه کرد که «شهادت اتم انقلاب است» یا به روایت شریعتی «خون چهرة انقلاب است». از نظر L رخداد تروماتیک برای ناظران دیدن مرگ انسانی در خیابان نیست، بلکه دیدن اوست در حالیکه «آماده است تا بمیرد».
شهید هستة سخت رخداد فرجامین است. تصادفی نیست که در کتب مقدس ظهور موتیف شهادت همواره با وعدة معاد و چشماندازهای فرجامشناسانه متقارن شده است. یکی از نخستین بارقههای ژانر شهادت را میتوان در کتاب دانیال (۳) یافت که تصویری از زندهشدن سه قربانی خشم نبوکد نصر پادشاه به دست میدهد. این تصویر در روایت انقلاب مکابیان (مکابیان دوم ۷) نمود روشنتری مییابد، چرا که شهادت با این امید مقارن میشود که «پادشاه عالم به ما حیات ابدی خواهد داد». در مکاشفة یوحنا (۱۸)، فاحشهای که از خون شهیدان مست شده است، «از هاویه بر خواهد آمد و به هلاکت خواهد رسید». قرآن شهید را از مردگان تفکیک میکند و آنان را در قلمرو الوهی تصویر میکند، و در ایمان شیعی قائم منتقم خون حسین است. در تمام این متون مقدس شهید از تاریخ و جهان و حتی مردگان فراروی میکند تا فضای جدیدی در برابر ما خلق کند. شهید باید زنده بماند، او نگاه خیرهای است که در تاریخ قدسی میماند و علیه واقعیت و ذینفعانش شهادت میدهد. او در فضا-زمان الوهی مستقر میشود و ابداً در گیر و دار قواعد تاریخ خطی ما نیست. شریعتی اسطورة «ثار» را بازسازی میکند که پرندهای است در جستجوی خونخواهی. شهید عاملی مزاحم علیه حرکت بدون توقف جامعه در امتداد زمان متعین تقویم قدرتمندان است، گواهی علیه توهم پیشرفت و طغیانی است که ندای انتقام سر میدهد. رخداد شهید، جهشی ایمانی است که خود را از زمان خطی منفک میکند و آن لحظة مسیحایی را احضار میکند که جز با انتقامی آخرالزمانی آرام نخواهد نشست.
شهادت همة قربانیان و مظلومان تاریخ را در فضا-زمان آخرالزمانی احضار میکند و این تنها به یاری تاریخ قدسی ممکن میشود. در این قاب، انقلاب تکرار جزئی (Wiederholung) آن هستة گنگ مسیحایی است که به اشارة شهید ظاهر شده است. این منظر، افق جدیدی به فهم این ایدة شریعتی میگشاید که ثوره و ثار در فرهنگ اسلامی عمیقاً در هم تنیدهاند.[6]لحظة انقلابی با خون شهید ظاهر میشود، خون شهید تاریخ قدسی نجات را فرامیخواند، و نجات همان لحظة انقلابی است. شهید و انقلاب حلقههای بههمپیوستهای از یک مبارزة فرجامشناسانه علیه زمان خطی هستند. L مینویسد «ما از فکر کردن به مرگ رها شدهایم، ما مرگ را پشت سر گذاشتهایم». انقلاب پیش از هر چیز بصیرتی فرجامشناسانه دربارة معنای دینی زمان است که علیه مرگ، زمانمندی و اتوپیا شهادت میدهد.
زمان به سر نیامده است
رخداد انقلابی جز در لحظة فرجامین (eschaton) ممکن نیست. بنابر حدیثی شیعی از جاى بركندن كوهها آسانتر است تا از جاى برکندن حکومتی پايدار که «زمانش به سر نیامده است».[7] تخیل فرجامشناختی به زمان انقلاب لحن میبخشد و گذشته-آیندة قدرتمندان را مختل میکند. اگر ماهیت فرجامشناختی را از انقلاب بگیریم، چیزی از آن باقی نمیماند جز ادغام توده در نظریههای غایتشناسانة قدرتمندان و غرق شدن در همان «هیستریای جمعی» که غلامحسین ساعدی از روزهای پیروزی انقلاب ۵۷ روایت میکند. آنچه ظرفیت خلاق انقلاب را خنثی و آن را به نیرویی تودهای تبدیل میکند، همان تفکر مکانیکی مدرنی است که الهیات انقلاب را در پروژة عقلانیت نظری و اخلاق و اصلاح اجتماعی منحل کرده و آن را وادار کرده خود را از مازاد امر قدسی تهی کند. برای سیاستمداران، هنرمندان، ورزشکاران، دانشگاهیان، کارگران، زنان و مردان، قومیتها و پیروان ادیان وظایف و مسئولیتهایی به دقت مشخص شدهاست تا همه از فانتزی انقلاب سکولار سرخوش باشند. اما خیزشی که زمان دینی خود را از دست دهد، سرانجام در پروژة آیندة این طبقه و آن سازمان منحل خواهد شد و نیروی تحول اجتماعی رادیکال را از دست خواهد داد. حاکمان، نمایندگان اپوزیسیون، محافظهکاران، سرمایهداران، کاربران محبوب شبکههای اجتماعی و رسانهها همگی در این دگما به توافق رسیدهاند که انقلاب باید «زمان رهاییبخش فرجامشناختی-انقلابی-قدسی» را انکار کند یا دستکم به تعویق بیاندازد تا بتواند هویت یکپارچة سیاسی-سازمانی خود را به شیوهای عقلانی تعریف کند. برنامهریزی تنها بهشرط تعلیق رخداد غیرمنتظره ممکن میشود و گشودگی در برابر آیندة نو آیندهنگری را منتفی میکند. کاریکاتوری از انقلاب پدیدار میشود که در حقیقت سازماندهی بوروکراتیک برنامهای عقلانی برای تغییر حکومت است و اعضای آن وظیفهای جز تبعیت از سلسلهمراتب انقلاب نخواهند داشت. زمان گرفتار ملال است و لحظة مسیحایی انقلاب به وقت دیگری موکول شده است. زمان به سر نیامده است.
منابع و پانوشتها
[1] https://harasswatch.com/news/2049/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%88%D8%AF
[2] Walter Benjamin, Illuminations: Essays and Reflections.
[3] Franz Rosenzweig, The Star of Redemption.
[4] علی شریعتی، پیام شهیدان به همه نسلها.
[5] Jürgen Moltmann, The Coming of God: Christian Eschatology.
[6] علی شریعتی، ثار.
[7] يا عَلىُّ، انَّ ازالَةَ الجِبالِ الرَّواسي أهوَنُ مِن ازالَةِ مُلكٍ مُؤجَّلٍ لَم تَنقَض ايّامُهُ. (بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۴)
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…