سخن از سیطره رحمت و محبت، بر سیاست و قدرت در اسلام، در نوشتههای صاحب نظران دینیِ پیش و پس از انقلاب فراوان به چشم میخورد، اما عنوان «اسلام رحمانی» حداقل از دو دهه پیش، گویا توسط دکتر محسن کدیور، در واکنشی به اسلام دولتیِ متکی بر زر و زور و تزویر مطرح گردید که اینک بیش از چهار دهه است با تداوم و تقدسِ چپ گرایانه انقلاب و تداوم خشم و خشونت و تنگ نظری، برسیاست خارجی و داخلی کشورمان حاکم است.
عملکرد گروههای القاعده، طالبان، داعش و امثال آنان در سایر کشورهای اسلامی نیز که ظاهراً از اسلام انتقام محورِانقلاب ایران الگو گرفتند، ضرورت رویکرد جدیتر به اسلام رحمانی و تبیین تئوریک آن را از ابعاد مختلف نشان میدهد. نوشته مختصر زیر پژوهشی است در صفت «رحمن» در متن شریعت و کاربرد «رحمانیت » درارتباط با مخالفان، غیر مسلمانان و دشمنان.
جایگاه رحمانیت در قرآن
اگر کتاب فردوسی شاهنامه است، قرآن را میتوان خداینامه نامید که بیشترین کلمه آن با ۲۶۹۶ بار تکرار«الله» (یکتا معبود) میباشد. جمله «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» که حاوی مهمترین نام «الله» میباشد، به تعداد سورههای قرآن تکرار شده و هر سوره جلوهای از نامهای او را نشان میدهد و«الرَّحْمَٰن» اولین و شاید مهمترین صفتی باشد که برای «الله» تعریف شده است.
«الرَّحْمَٰنِ» اشاره به رحمت عام و گسترده خدا دارد که شامل همه چیز میشود؛ از جماد و گیاه و حیوان گرفته، تا انسان و فرشتگان.(۱) اما «الرَّحِيمِ» رحمت ویژه خدا بر انسان است، انسانی که به سوی آفریدگارش روی میآورد.(۲) در مثال، «الرَّحْمَٰنِ» همچون خورشیدِ رحمتی است که بر همه زمین میتابد و نور و گرما میبخشد، همانطور که دریا به دلیل استعداد جذب نور و گرمای بیشتراز سنگ و کوه، نور بیشتری جذب میکند (الرَّحِيمِ)، آدمیان نیزمیتوانند طیفی از سنگدل یا دریادل باشند!
به همین دلیل نام رحیم، که با رویکرد انسان به خدا جلوه میکند، همواره (به غیر از ۴ مورد) در ترکیب با صفات دیگری آمده است، مثل: غفورٌ رحیم (۷۳ مورد ۶۴٪)، پس از آن: عزیزالرّحیم، توّاب رحیم، رحیم ودود، رؤف رحیم، ربّ رحیم، بَرّ رحیم.
مهمترین صفتِ الله «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»، یعنی رحمت عام و خاص اوست. خدا را باید در سه جلوه شناخت و به او پناه برد: ۱ – ربوبیّت (مدیریت وسرپرستی)، ۲ – ملوکیّت (پادشاهی و فرماندهی)، ۳ – الوهیّت (عشق و پرستش)، آنگونه که اولین سوره قرآن (حمد)، که جنبه فهرست و خلاصه دارد، هم درآغاز، سخن از الوهیت، ربوبیت و ملوکیت به میان آمده، و هم درآخرین سوره قرآن، که جمع بندی و آخرین پیام است، به این مثلث اشاره شده: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَٰهِ النَّاسِ».
در مورد «الوهیّت» (عشق و پرستش)، نشان دادیم که مهمترین صفتِ «الله»، «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» است، یعنی معبود بینهایت مهربان و خیررسان به عام و خاص. مهمترین صفت «رَب» نیز«الرَّحْمَٰن» است، یعنی ارباب و صاحب اختیار جهان و انسان (ربّ العالمین)، برخلاف اربابان استثمارگر و ثروت اندوز دنیایی، مدیریتش برای رحمت رسانی به خلق میباشد.(۳)
او نه تنها «الرَّحْمَٰنُ» بلکه «أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»است! این مقام تنها از زبان پیامبران در قرآن ذکر شده است؛ موسی، ایّوب، یعقوب و یوسف.(۴) پیامبر اسلام نیز نماد رحمت الهی برای بشریت بود.(۵) قرآن هم از سرچشمه رحمت عام و خاص خدا «الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ» نازل شده است،(۶) فرشتگان هم «عِبَادُالرَّحْمَٰنِ»اند که شفاعتشان به او نسبت داده شده است.(۷)
جلوه دیگر «الله»، مَلَک بودن، یعنی پادشاهی و فرماندهی اوست که آن نیز پیوندی با رحمت دارد. اما چون پادشاه و فرمانروا مجبور است در برابر متجاوزین بجنگد، در ۵ موردی که نام ملک درباره خدا به کار رفته، به جای نام «رحمن» آثار رحمانیّت را که: قداست، سلامت، امنیت، محافظت، عزّت، کرامت، حکمت، حقانیّت و بزرگی میباشد ذکر کرده است.(۸)
اسلام رحمانی در ارتباط با مخالفین و دشمنان
اشارات زیر نمونههایی از جلوه رحمانیّت در ارتباط با دگراندیشانِ مخالف یا دشمن در قرآن است:
آزادی بیان و عمل دشمنان انبیاء
در مشیّت ربّ کریمی که اولین کلمه وحی شدهاش به پیامبر اِقرَأ (بخوان) است و درهمان آیه، نشانه کرامتِ ربّ به انسان را، آموختن کاربرد قلم شمرده است «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»، آزادی بیان، قلم و عمل دشمنان انبیاء تضمین شده و این از موهبت «اختیار» و آزادی انتخابی است که به انسان، نه فقط مومنین داده شده است، وگرنه چه فرقی است میان اختیار و اختناق!؟ آیه زیر از صریحترین آیات قرآن در این زمینه است که ملاحظه مینمایید:
انعام ۱۱۲ و ۱۱۳- «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ. وَلِتَصْغَىٰ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ»
و ما بدینسان (در مشیت خود) برای هر پیامبری دشمنانی قرار دادهایم؛ شیطان صفتانی آشنا و پنهان (منافق)! که سخنان (به ظاهر) آراسته فریبندهای را به یکدیگر میرسانند، و اگر پروردگارت میخواست (آزادی نداده بود) چنین نمیکردند، پس آنان و نیز آنچه به دروغ میبافند (محصولات فکریشان) را آزاد بگذار!
اگر بدون پیشداوریِ متأثر از نظریات پیشینیان به این آیه نگاه کنیم، خود به حد کافی گویاست؛ مشیّت خدا همان نظامات و قوانین تشریعی و تکوینی اوست، زُخْرُفَ الْقَوْلِ سخنان یا نوشتارهای مردم فریب است و «وحی» کردن آدمیان، انتقال مطلب بهگونه غیرمعمول برای پنهانکردن چهره منافقانه آنانست.
در مورد «فَذَرْهُمْ »، واژه « وَذَرَ» که ۴۴ بار در قرآن تکرار شده، کسی یا چیزی را به حال خود آزاد و رهاکردن میباشد. «وَمَا يَفْتَرُونَ» شامل هرآنچه دشمنان پیامبران از خود بافته و منتشر میکنند،از گفتار و نوشتار گرفته، تا تولیدات فکری امروزی مثل کارتون، فیلم وانواع رسانههای ارتباط جمعی میباشد، یعنی دشمنان دین در بیان عقایدشان، مادام که سلب آزادی از مومنان نکرده و علیه آنان به جنگ و تجاوز دست نزدهاند، در بُعد ابراز عقیده و تبلیغ عقاید خود آزاد هستند.
اما اسلام تاریخی که آبشخوری در۱۱ قرن فقاهتِ وابسته به خلفای بنیامیه، بنیمروان و بنیعباس در توجیه طغیان و ستمشان داشته، تمام تلاش و تبلیغاتش برای پوشاندن ضعف فکری خود در پاسخگویی به مخالفان، سانسور و سرکوب دگراندیشان میباشد. متولیان تنگنظر و تمامیتطلب تلاش میکنند مردم جز روایت و قرائت آنان از دین را نشنوند تا تزلزلی درکاخ پوشالی پندارهای قرون وسطایی آنان وارد نشود، اما در آیه فوق، تضارب آراء دشمنان را از مشیت خداوند حکیم برای رشد انسانها میشمارد.
پیامبر اسلام رحمانی
«پیامبرشناسی» قرآنی نیز فرسنگها با روایتهای سینه به سینه نقل شده بشری فاصله دارد و «سنّت» آن رسول را میتوان از قرآن و بسیار خالصتر از روایات تاریخی نامطمئن و بعضاً غلوآمیز به دست آورد.
در قرآن ۱۹ بار به پیامبراسلام توصیهِ به «صبر» و تحمل دربرابر مخالفین شده که ۴ مورد آن در تحمل سخنان شرکآمیز و کفرگوییهای آنان است.(۹) آیا این جز «آزادی بیان» است که بعد ازحدود ۱۴ قرن در سال ۱۹۴۸ میلادی در «اعلامیه جهانی حقوق بشرسازمان ملل متحد» مورد پذیرش رسمی دولتها قرار گرفت؟
در قرآن ۴ بار به پیامبر هشدار داده شده و خود آن رسول نیز تأکید کرده است وظیفه پاسداری و مراقبت از دینداری و ایمان مردم را ندارد.(۱۰) علاوه بر آن، ۷ بار به آن پیامبر هشدار داده است که وکیل خدا در برابر مردم نیست و چنین وظیفهای ندارد!(۱۱) شگفتا، خدا چنین ولایتی به پیامبر عظیمالشأنش نداده، اما متولیانی با توهّم وکالت و ولایت و پاسداری از عقاید و اعمال مردم، ادّعایِ «ولایت مطلقه فقیه» میکنند و ولایت خود را در امتداد ولایت رسولی میشمرند که توصیههای قرآنی فوق خطاب به اوست!!
خداوند به پیامبر میفرماید: ما خود بهتر میدانیم (منکران) چه میگویند و تو که بر آنها «جبار» نیستی، پس به وسیله قرآن به تذکر کسی که از من بیم دارد بسنده کن. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ» (ق ۴۵)
پیامبر به تصریح قرآن، در امور دین حق آمریت و دیکته کردن فرمان هم نداشته است.«مُصَيْطِر» از ریشه سَطَرَ (خط، نوشته، صف) مفهوم آمریت و دیکته کردن (دیکتاتور) دارد که مسلط و مراقب عملکرد دیگران است: پس (مردم را به حقایق) یادآوری کن که تو فقط یادآوری کننده هستی و بر آنها سیطره نداری. «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه ۲۲ و ۲۳)
پیامبر اهل سختگیری و تکلیف به مردم هم نبود و خود فرمود: من از تکلیف کنندگان (تحمیل کنندگان بیش از توان) نیستم، یعنی نمیخواهم چیزی را به زور بر شما تحمیل کنم: ص ۸۶ – «…مَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ». اصولا تحمیل و تکلیف با اصل «لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره ۲۵۶) مباینت دارد و پیامبر نیز مجاز نبود مردم را به اکراه به ایمان وادارد تا به اصطلاح برخی فقیهان حکومتی، « مردم را به زور هم شده به بهشت ببرد»! یونس ۹۹ – اگر پروردگارت میخواست همه اهل زمین (جبرا) ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی مردم را به اکراه واداری تا مومن باشند؟ «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
این حقیقت حتی از زبان نوح به صراحت اعلام شده است: هود ۲۸- «…أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ» (آیا درحالیکه کراهت دارید، ما شما را به هدایت وادارسازیم)؟ به طور خلاصه؛ اگر پیامبرِ رحمة لِلعالمین، حفیظ، وکیل، جبار، مسیطر، متکلف و مکرّه نسبت به بندگان خدا نبوده است، در اسلام رحمانی هم هیچ مقام دینی چنان حقوقی ندارد و ولایت فقیه ادّعایی خلاف اسلام قرآنی است. ناگفته نماند که شأن و اختیارات رهبرسیاسی جامعه توسط نمایندگان واقعی مردم و قوانین مصوبه تعریف و تعیین میگردد و اجرای برخی قوانین اجبارهایی را ایجاب میکند که حسابش از امور دینی به کلی جداست و کسی ولایتی فوق قانون بر ملت ندارد.
الگوی عدالت بودن در رفتار با دشمنان
معمولا برای بد رفتاری با دگراندیش و مخالف، بی توجه به حقوق اولیه هر انسان، صرف نظر ازتفاوتها، توجیه دینی میسازند و همین که خود را حق میپندارند، به نفع همخط و همفکرهای مذهبی و سیاسی، حقوقی از دیگران پایمال میکنند. دو آیه زیر خط بطلانی است بر هرگونه تبعیض درباره دگراندیشان و ملاک و معیاری است برای الگوی عدالت وخدا محوری:
مائده ۸ – «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»
ای كسانی كه ايمان آوردهايد، همواره ايستاده برای (دفاع از ارزشهای) خدا، شاهدانی (نمونه و الگوهايی) به عدالت ورزی باشيد و مبادا دشمنی با گروهی (از مخالفان)، شما را به ترك عدالت وادارد. عدالت كنيد كه به تقوا (تسلط بر نفس) نزد يكتر است و از خدا پروا كنيد كه مسلماً خدا بر آنچه میكنيد بس آگاه است.
مائده ۲ – «…وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ…»
…و مبادا دشمنی با گروهی كه (در گذشته) شما را از مسجدالحرام بازداشتند، (اينك كه مکه را فتح کردهاید) به تجاوز (و تلافی) وادارتان كند، و (يكديگر را) در نيكی و پروا داری (تسلط بر نفس) ياری كنيد، نه در گناه و تجاوز.
آزادی منافقان در مخالفت پنهانی با سخنان رسول هنگام جنگ
نساء ۸۰ و ۸۱ – «وَ مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ وَمَنْ تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا. وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ وَكَفَىٰ بِاللهِ وَكِيلاً»
هرکس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هرکه روی گرداند، پس (بدان که) تو را نفرستادهایم تا محافظ مردم باشی. و(در حضور تو) اظهار فرمانبرداری (برای مشاركت در جهاد) میكنند، با اين حال وقتی از نزد تو بيرون میآيند، گروهی از آنها خلاف آنچه (از ضرورت همبستگی عليه تجاوز دشمن) میگويی، نقشه شبانه (مخفیانه) میکشند. و خدا آنچه را شبانه توطئه میكنند ثبت میكند. پس (با وجود اين خيانتها) درگيرشان مشو و به خدا توكل كن كه خدا در وكالت (سپردن كارها به مشيّت او) كفايت میكند.
ترک موقت مجلس، تنها عکسالعمل مشروع به کفرگویی و استهزاء آیات خدا
نساء ۱۴۰ – «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ…»
(خطاب به مسلمانان) در این کتاب (این حکم) بر شما نازل شده که اگر (در مجلس و محفلی) شنیدید که آیات خدا مورد انکار و استهزاء قرار میگیرد، با آنان منشینید تا به سخنی دیگر درآیند، بیگمان در این صورت (با حضور رضایت آمیزتان) مانند آنان محسوب میشوید… (ترک موقت تا عوض شدن بحث، مفهوم عدم درگیری، قهر، ترک رابطه و حتی پاسخگویی به زور دارد).
انعام ۶۸ – «وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»
و(خطاب پیامبر) هرگاه دیدی کسانی در (تمسخر) آیات ما فرو رفتهاند، از آنان روی گردان (درگیرمشو) تا به سخنی دیگر فرو روند، و اگر شیطان ترا به فراموشی انداخت، پس از یاد آوردن، با مردم ستمگر منشین.
توصیه به تحمل و تسلط برنفس در برابر زخم زبانهای مخالفین
آلعمران ۱۸۶ – «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
بی تردید شما در اموال و نفس خويش آزموده خواهيد شد، و بیترديد از كسانی كه پيش ازشما به آنان کتاب داده شده (یهودیان و مسیحیان) و نیز از مشرکین زخم زبانهای زیادی خواهید شنید و اگر تحمل كنيد و تقوا پيشه سازيد (از عكسالعمل انتقامی خودداری کنید)، پس بیگمان اين (تسلّط بر نفس) نشانه اراده (شما) در كارهاست.
مائده ۱۳ – «وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»
پيوسته بر خيانتی از آنان (اهل کتاب عليه مسلمانان و تحريك مشركين علیه آنها) آگاه میشوی، مگر اندكی از آنان. با این حال از آنها در گذر و به روی خويش ميار كه مسلماً خدا نيكوكاران را دوست دارد.
برخورد رحمانی با منافقین مسلح
یکی از شدیدترین تهدیدات قرآن، آیات ۸۸ تا ۹۱ سوره نساء در ارتباط با منافقین محارب است که در نحوه برخورد با آنان اختلافی میان مسلمانان دوران مدینه در نرمش یا شدت عمل وجود داشته که قرآن به ظاهر شیوه دوم را توصیه کرده است، اما اگر کناره گیری کردند و دست از کشتن مسلمانان برداشتند و حاضر به صلح و آشتی شدند، سختگیری منتفی میشود. حتی با وجود عملکرد خونین گذشته، در دو حالت: ۱ – پیوستن و پناهنده شدن به قومی که میان آنان و مسلمانان پیمان صلح برقرار است، ۲ – خسته شدن و کنار کشیدن از مبارزه، خداوند رحمن انتقام را مجاز نشمرده و هیچ اقدامی علیه آنها را مجاز ندانسته است.
شرط اول به دلیل اولویت حُسن روابط با اقوام دیگر و احترام به قوانین آنان، و شرط دوم به دلیل غلبه عفو بر انتقام در اسلام و بستن پرونده گذشته میباشد، آنچنان که فرمود: اگر دست بردارند، گذشته نادیده گرفته میشود (انفال ۳۸). در ضمن آیه ۹۳ همین سوره شدیدترین تهدیدات قرآن علیه کسانی آمده است که به خاطر قدرت سیاسی مومنی را به عمد، با انگ شرعی به قتل برسانند.
ممنوعیت دشنام به مشرکان
انعام ۱۰۸ – «وَلا تَسُبُّواالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِاللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ، كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»
و هرگزکسانی (مشرکین) را که غیر از خدا را میخوانند دشنام مدهید، که (دراین صورت آنها نیز) از روی نادانی به خدا دشنام خواهند داد! ما این چنین کردار هر قومی را برای آنان خوب جلوه دادهایم، سپس بازگشت آنان به سوی پروردگارشان است و او آنان را به آنچه میکردند آگاه خواهد ساخت.
پاسخ صلح و سلامت به سخنان لغو جاهلان
قصص ۵۵ – «وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ»
و هر گاه ياوهای بشنوند، (بزرگوارانه) از آن روی برمیتابند (درگير نمیشوند) و میگويند: اعمال ما برای خودمان و اعمال شما برای خودتان است (بندگان آزاداند و حساب هر کس باخداست)، سلام بر شما (سلامتی و خيرتان را خواهانيم) ما در پی جاهلان نيستيم (قصد مشاجره و منازعه نداريم).
فرقان ۶۳ – «وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا»
و بندگان (خدای) رحمان (که از پرتو رحمت او مهربانی آموختهاند)، آنهایند که فروتنانه بر زمين گام مینهند (فخرفروشی به عالم و آدم نمیکنند) و چون جاهلان (با سخنی سخيف و زشت) خطابشان کنند، پاسخی به سلامت (با مهربانی و مدارا) میدهند.
آزادی انتخاب یا تغییر دین، و فقدان حکم ارتداد و الحاد و سنگسار
احکام مربوط به قتل مُرتد یا مُلحِد مطلقاً جایگاه قرآنی ندارد و مستند به روایات بیپایه دوران خلفای بنیامیه و بنیعباس میباشد. با وجود آن که مفهوم ارتداد در قرآن جنبه عملی یعنی پیوستن به جبهه دشمنان دارد و نه جنبه نظری و عقیدتی، با اینحال نه تنها هیچ کیفردنیایی برای آنان ذکر نکرده، بلکه آزاد گذاشتن آنان را توصیه کرده است.(۱۲)
حکم سنگسار نیز برساخته متولیان مصلحتاندیش مذهبی در قرون گذشته بوده و مبتنی به روایات مغایر با قرآن و رسوم حکومتهای ستمگر علیه پیامبران و مومنین بوده میباشد.(۱۳)
پناه دادن به مشرکان و رساندنشان به مکان امن
توبه ۶ – « وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ»
(ای پیامبر) اگر یکی ازمشرکین از تو پناه خواست، پس پناهش ده تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنها مردمی نا آگاهند.
شراب و قمار و قرعهکشی کیفر دنیایی ندارد!
آخرین آیه قرآن، که در آخرین سال رسالت نازل شده، عناوین فوق را کارهایی شیطانی شمرده که به دلیل مستی و بُرد و باخت موجب دشمنی و سلب دوستی میان مردم میشود. این آیه که در اوج اقتدار اسلام نازل شده، میتوانست از موضع قدرت حکم جریمه و تعزیز شرعی برای شرابخواری و قمار و امثالهم صادر کند، اما نه تنها چنین نکرده، بلکه در انتها به صراحت اعلام کرده که اگر به این توصیه پشت کردید، این را بدانید که تنها وظیفه رسول ما ابلاغ آشکار بود! یعنی هیچ کیفر دنیایی برای این امور در کتاب خدا وجود ندارد، هرچه هست مربوط به خدا و بندگان در قیامت است:
مائده ۹۰ تا ۹۲ – «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ… وَأَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ»
آیا جای این سئوال نیست که مگر کتاب راهنمای عمل قرآن ناقص بوده، یا پیامبر آنرا ناقص ابلاغ فرموده که فقیهان حکومتی از دوران بنیامیه، بنیمروان و بنیعباس تا صفویه و قاجار و امروز، فقیهان دهها حکم تعزیز شرعی به دین خدا افزودهاند؟ پاسخ کسانی را که به جرم شرابخواری، روزه خواری، بی حجابی یا بدحجابی شلاق خورده، جریمه شده یا جان باختهاند را فقیهان حکومتی چگونه میدهند؟
مجازاتهای وضع شده تماماً جنبه مصلحت اندیشی بشری برای مراقبت از شریعت و حفظ ظاهر، از قبیل رعایت حجاب، داشته است که در عمل کار را به پستو و پنهان کشانده و نفاق و نادرستی و ضدیتی با شریعت را موجب شده است که آسیب آن برای جامعه به مراتب بیش از ارتکاب آن امور میباشد. اصلا در قرآن به غیر از چهار کیفر دنیایی برای: سرقت، قصاص، زنای علنی و سلب امنیت مردم (محاربه و افساد)، که تماما در ارتباط با مناسبات میان خود مردم میباشد، هیچ مجازاتی در دنیا در ارتباط میان فرد با خالق خود مقرر نشده است.
رحمانیت خط بطلانی بر تمایز طلبی میان بندگان خدا!
سرسلسله «خود برتربینی» ابلیس است که از سجده به آدم سر باز زد و برآفریننده خود طغیان کرد. در طول تاریخ نیز قدرت طلبانی برای توجیهِ برتری خود نسبت به ملت، ادعای روابط ویژهای میان خود و خدا کردهاند. از قبیل: فرّه ایزدی، سایه خدا (السطان ظلّالله)، ولایت مطلقه، خلیفهِ رسولالله و… از۵۴ تن خلفای بنیعباس که نزدیک به ۹ قرن به نام اسلام حکومت کردند، ۵۰ نفر از آنان پیشوندی پر طمطراق بر نام خود دراتصال با خدا قرار داده بودند تا ممتاز از بقیه مردم جلوه کنند. همچون: الواثقبالله، المتوکلبالله، المعتصمبالله، المنتصربالله، المستعینبالله، المعتزبالله، المهتدیبالله… تا ۴۳ عنوان دیگر!!(۱۴)
تودههای مردم نیز که به غلو درباره شخصیتهای دینی و انتساب ویژهگی خاصی میان آنان و خدا خو کرده بودند، ناخودآگاه همان عناوین را باور میکردند و سلطه جبارانه آنان را میپذیرفتند. حال آن که در قرآن تأکید شده هیچکس در آسمانها و زمین نیست (اعم از فرشتگان وانسانها)، جزآن که سر بر آستان عبودیت خدا گذارد.(۱۵)
نام رحمن در قرآن نماد رحمت عام خداوند بر همه عالم است و واسطهای میان خالق و مخلوق جز خود او نیست و آدمیان، همچون فرشتگان، باید در صراط مستقیم فقط به او متوسل شوند، اما مشرکین معاصر پیامبر اسلام، با آن که خدا را خالق آسمانها و زمین، و نیزخالق و رازق خود میدانستند و او را به صفت «عزیزالعلیم» وصف میکردند،(۱۶) امکان ارتباط مستقیم با خدا را محال دانسته و به بُتها، که آنان را نماد فرشتگان میشمردند متوسل میشدند.
مشرکین فرشتگان را دختران خدا و واسطه حاجات خود (در دفع ضرر و جلب منفعت) میپنداشتند و میگفتند اینها شفیعان ما نزد خدایند،(۱۷) آنها را تنها به این خاطر که ما را به خدا نزدیک کنند عبادت میکنیم.(۱۸)
به این ترتیب مشرکین نام «رحمن» و صفت رحمانیت را که نماد توحید دربندگی است منکر میشدند، از آن روی برمیتافتند و با آن ضدّیت میکردند.(۱۹) حتی امتناعشان از خوردن گوشتی که به نام خدا ذبح شده بود، غیرممکن شمردن ارتباط مستقیم با خدا، جز از طریق واسطهها، یعنی بتهایی بود که آنها را نماد فرشتگان در زمین می پنداشتند!(۲۰)
دعوت یهودیان و مسیحیان به وحدت حول محورهای مشترک
آلعمران ۶۴ – «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»
(ای پیامبر) بگو: ای اهل كتاب (از لجاجت و جدايی و جفا) به حقيقت مشتركی ميان ما و خودتان (برای تفاهم و تقريب) برتر آييد (كه) جز خدا بندگی نكنيم و با او چیزی را شريك نسازيم و بعضی از ما بعض ديگر را به جای خدا ارباب (صاحب اختيار) نگيريم. پس اگر (به اين پيشنهادات وحدتبخش) پُشت كردند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما (به حكم خدا در پيوند توحيدی با شما) تسليم شدهايم.
بقره ۱۳۶ – «قُولُوا آمَنَّا بِاللهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»
(به اهل کتاب) بگوييد: ما به خدا، به آنچه بر ما و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و اسباط (۱۲ تيره بنیاسرائيل) نازل شده، و به آنچه به موسی و عيسی داده شده و به آنچه به (ساير) پيامبران از سوی پروردگارشان فرستاده شده، ايمان آوردهايم، ما ميان هيچيك از آنان فرق نمیگذاريم و (تنها) تسليم او (خدا) هستيم.
شوری ۱۵ – «…وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ»
…و (با تکيه بر مشترکات) بگو: من به همه کتابهايی که خدا نازل کرده ايمان دارم و فرمان يافتهام ميان شما به عدالت رفتار کنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست، اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما است، جدالی (برای برتری طلبی) ميان ما و شما نيست، خدا همه ما را (در رستاخيز برای داوری) گِرد خواهد آورد و سرانجام (همه امور) به سوی اوست.
احترام و اعتبار قائل شدن برای تورات و انجیل و علمای دینی آنان
مائده ۶۶ – «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ»
اگر آنها تورات و انجيل و آنچه را كه از جانب پروردگارشان بر آنها نازل شده به پا میداشتند، از بالا و زير پاهاشان (آسمان و زمین، روزی) میخوردند.
مائده ۶۸ – «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَيْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ…»
بگو: ای اهل كتاب! شما بر هيچ (حقانيّتی استوار) نيستيد، مگر تورات و انجيل و آنچه (قرآن) را كه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده به پا داريد (عمل كنيد).
مائده ۸۲ – «وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»
و بیشك از آنان (اهل کتاب) كسانی را در دوستی نسبت به مؤمنين، نزديكتر مییابی كه گويند: ما نصاری (ياران خدا) هستيم. زيرا برخی از آنان كشيش و راهباند و (مهمتر اين كه) تكبّر نمیورزند.
امداد دنیاطلبان و توفیق دادنشان به اهداف دنیایی
هود ۱۵ – «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ»
هر که همواره خواستار زندگی دنيا و زينتهای آن باشد، (چنين کسانی، نتيجه) اعمالشان را در همين دنيا به طور کامل به آنها میدهيم (مانع پيشرفتشان در مسير مادّی که برگزيدهاند نمیشويم) و در دنيا حقشان (محصول تلاششان) کاسته نمیگردد.
اسراء ۱۸ – «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ…»
هر که همواره شتابان (زندگی زودگذر دنيا) را بخواهد، ما نيز برای او آنچه خواهيم، برای آنکه اراده کنيم (طبق مشيت و نظامات خود)، شتاب میکنيم، سپس دوزخ را (در بازتاب اسیر شدن به دنیا) برای او قرار میدهيم که نکوهيده و طرد شده به آن درآيد.
شوری ۲۰ – «مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ»
هرکه همواره کشت آخرت خواهد، کِشتش افزون سازیم (برکت دهیم) و هرکه همواره کشت دنیا خواهد، از آن به او میدهیم و در آخرت نصیبی او را نیست.
آلعمران ۱۴۵ – «…وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ»
هركه خواهان بهره (نتيجه ومحصول) دنيا باشد (و برای آن بكوشد) از آن به او میدهيم، و هركه بهره آخرت خواهد، به او (نيز) از آن میدهيم و به زودی(در آخرت) شاكران را پاداش ميبخشيم.
جاثیه ۳۳ – «وَلَوْلا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ. وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِئُونَ. وَزُخْرُفًا وَإِنْ كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ»
و اگرنبود که (در صورت فراگیری جلوههای مادی) همه مردم همسو میشدند، بی گمان برای کسانی که منکر خدای رحمانند، خانههایی با سقفهای از نقره وپلکانی که (در طبقات مختلف) برآن بالا روند، قرار میدادیم. و(همچنین) برای خانههاشان درهایی (اطاقهایی متعدد) و تختهایی (مبلمانی) که برآن تکیه زنند و (علاوی برآن، دکوراسیون) و تزئیناتی! ولی همه اینها جز برخورداری دنیایی نیست و آخرت نزد پروردگارت ویژه پرهیزکاران است.
حُسن روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای غیر مسلمان و نیکی به آنان
ممتحنه ۸ و ۹ – «لَا يَنْهَاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ. انَّمَا يَنْهَاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»
خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزی به کسانی که در دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان آواره نکردهاند نهی نمیکند، مسلماً خدا عدالتگران را دوست دارد. بلکه تنها از دوستیِ سلطه آور با کسانی که در دین باشما جنگیدند و از اخراج و آواره کردنتان پشتیبانی کردند نهی میکند، و هرکس به ولایتِ سلطهآور آنان درآید، چنین کسانی ستمگرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و پانوشتها
۱ – اعراف ۱۵۶ و غافر۷.
۲ – نساء ۲۹، اسراء ۶۶، یاسین ۵۸، احزاب ۴۳.
۳ – نبأ ۳۷ – …ربِ (گرداننده) آسمانها و زمین و آنچه میان آندو، همان «الرَّحْمَٰن»است (….رَبِّالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَٰنِ).
انبیاء ۱۱۲ – …ربِ ما، رّحْمَٰن مرجع یاوری است در آنچه مشرکین وصف میکنند (…رَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ).
طه ۹۰ – مسلما ربِ شما همان «الرَّحْمَٰن» است (وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَٰنُ…).
طه ۵ – این رحمن است که بر عرش- نظام مدریتی جهان- استیلا دارد (الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ).
فرقان ۵۹ – همان- خدایی- که آسمانها و زمین و آنچه میان آندوست را در شش دوران آفرید، سپس برادارهاش پرداخت؛ همان الرَّحْمَٰنُ! پس از او، که از همه چیز خبر دارد، بخواه (الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا).
۴ – اعراف ۱۵۱، انبیاء ۸۳، یعقوب ۶۴ و یوسف ۹۲.
۵ – ما تو را جز (به عنوان) رحمتی برای جهانيان نفرستاديم (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ – انبیاء ۱۰۷)
آلعمران ۱۵۹ – پس به خاطر رحمت ویژه خدایی بود که تو برآنها چنان نرم شدی و اگر خشن و بد زبان بودی از پیرامونت پراکنده میشدند (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ….).
توبه ۱۲۸ – همانا رسولي از خودتان (براي هدايت شما) آمده که (تحمّل) رنجهاي شما بر او گران ميآيد (درد مردمي دارد)، بر (هدايت) شما حريص و بر مؤمنان رئوف و رحيم است. (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ).
۶ – قرآن نازل شده از سوره رحمن رحیم است (تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ – فصلت ۲).
رحمن قرآن را آموخت (الرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ… – الرحمن ۱).
پيامی از رحمان بر آنها نيامد، مگر از آن رويگرداندند. (وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ – شعراء ۵).
۷ – مریم ۸۷، طه ۱۰۹، انبیاء ۲۶ تا ۲۸، یاسین ۲۳، زخرف ۸ و ۱۹.
۸ – حشر ۲۲ و ۲۳- او خدایی است که معبودی جز او نیست، همان دانای نهان و آشکار، اوست رحمت گستر بر عام و خاص. او معبود یکتایی است که معبودی جز او نیست، همان پادشاه مطلقا پاک، کانون سلامت و امنیت، محافظت کننده و جبران کنندهِ بزرگیجوی ( برترین ترمیم کننده شکستها)، منزه است خدا از آنچه شرک میورزند (هُوَ اللهُ الَّذِي لا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ .هُوَ اللهُ الَّذِي لا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ).
مومنون ۱۱۶ – پس برتر است آن خدای پادشاهِ برحق که معبوی غیراو که گرداننده نظام حکومتی کریمانه است وجود ندارد. (فَتَعَالَى اللهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ).
جمعه ۱- برای خدا هرآنچه در آسمانها و زمین است تسبیح میکنند، همان پادشاه بی نهایت پاکِ ابرقدرت فرزانه. (يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ).
۹ – لقمان ۱۷، طه ۱۳۰، ص ۱۷، ق ۳۹، مزمل ۱۰.
۱۰ – انعام ۱۰۴ و ۱۰۷، نساء ۸۰ و شوری ۴۸.
۱۱ – انعام ۶۵ و ۱۰۷، یونس ۱۰۸، زمر۴۱، شوری ۶، اسراء ۵۴، فرقان ۴۳.
۱۲ – در مورد الحاد و ارتداد رجوع کنید به: اعراف ۱۸۰، فصلت ۴۰، مائده ۴۵، بقره ۲۱۷، نساء ۱۳۷ و آلعمران ۹۱.
۱۳ – رک به: هود ۹۱، کهف۲۰، مریم ۴۶، شعراء ۱۱۶، یس ۱۸ و دخان ۲۰.
۱۴ – المعتمدعلی الله، المکتفی بالله، المقتدربالله، المرتضی، القاهربالله، الراضیبالله، المتقیبالله، المستکفیبالله، المطیعلله، الطائعلله، القائم بامرالله، المقتدی بامرالله، المستظهربالله، المسترشد بالله، المقتفی بالله، المستنجد بالله، المستضیء بامرالله، الناصر لدینالله، الظاهربامرالله، المستنصربالله، المستعصم بالله، الحاکم بامرالله، الحاکم بامرالله، المستمسک بالله. امین، مامون، منصور، معتصم، واثق و بقیه با کم آوردن اسم، اول و ثانی و ثالث به آن اضافه میکردند!
۱۵ – مریم ۹۳.
۱۶ – عنکبوت ۶۱ و ۶۳، لقمان ۳۵، زمر ۳۸، زخرف ۹ و ۸۷.
۱۷ – یونس ۱۸.
۱۸ – زمر ۲ و ۳.
۱۹ – رعد ۳۰، انبیاء ۳۶، مریم ۶۹، فرقان ۶۰، زخرف ۳۳ و۳۶.
۲۰ – انبیاء ۲۶، زخرف ۱۹، ۲۰ و ۸۱.
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…