اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟
زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا
***
پس از سرکوب خونین اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ و وقوع جنایت علیه بشریت توسط حکومت ایران، موجی از بیانیهها و نامههای سرگشاده در فضای سیاسی ایران منتشر شد. از میان این نوشتهها قصد دارم تا با نگاهی نقادانه سه سند را در آئینهی یکدیگر بررسی کنم و دال گفتمانی آنهارا به محک تحلیل بگیرم که به قول خواجه:
خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان
تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد
محل بحث من بیانیهی ۱۷ نفر (انتشار در ۱۲ دی ۱۴۰۴)، بیانیهی۱۴ نفره (انتشار در ۲۸ دی ۱۴۰۴)، و همچنین متنی است موسوم به «دادنامهی چهرههای ملی گذارطلب» (انتشار در ۳ بهمن ۱۴۰۴). این سه سند را بهصورت تطبیقی مرور کردهام و تلاش کردهام تا نشان دهم که چرا متن موسوم به «دادنامه» با وجود بهرهگیری از واژهی «گذارطلبی» نهتنهااز نظر زمانبندی و محتوا متناقض و ناکارآمد است، بلکه بیش از آنکه به سود جنبش اعتراضی مردم باشد، به تثبیت وضعیت موجود و کمهزینهسازی تغییر برای نخبگان منجر میشود، نه «گذار موفق برای مردم».
در ۱۲ دی ۱۴۰۴، همزمان با اوج اعتراضات سراسری، ۱۷ کنشگر مدنی و سیاسی بیانیهای صادر کردند که بهسرعت به قطبنمای گفتمان گذار بدل شد و مرز مخالفت با جمهوری اسلامی را بازتعریف کرد. کنش سیاسی امری زمانمند است و برای موفقیت نیاز دارد تا همتراز جامعهی پایهاشپویا و فعال باشد. حتی اگر گفتمانی این امکان را ندارد که از جامعه فراتررود به هیچ عنوان نباید از آن عقب بماند. در این صورت دچار مرگ گفتمانی میشود و مربوط به افق گذشته است. بیانهی ۱۷ نفر قطعا مناسب ترسیم برای افق آینده است. این متن با جملهی «ایران امروز در بزنگاهی سرنوشتساز ایستاده است» آغاز میشود و نظام حاکم را بدون تعارف مسئول «دههها اتلاف سرمایه ملی» و «تحقیر مردم» میداند. جمهوری اسلامی بهصراحت «نامشروع» خوانده شده و گذار از آن، خواست جنبش مدنی معرفی شده است. امضاکنندگان خود را در کنار مردم و در مطالبهی «آزادی، کرامت و حق حاکمیت» معرفی میکنند. بیانیه با هوشمندی نیروهای امنیتی را خطاب قرار میدهد و از آنان میخواهد صف خود را از سرکوبگران جدا کنند؛ سکوت را مشارکت در جنایت میداند. با قاطعیت مینویسد: «تنها راه نجات ایران، گذار از جمهوری اسلامی است؛ خواستهای که نه موقتی است و نه قابل سرکوب بلکه رادیکال است و انقلابی. آیندهی مطلوب را در نظمی دموکراتیک، متکی بر حاکمیت ملی و رابطهی عادی با جهان ترسیم میکند و این یعنی هم هدف دارد هم توان سازماندهی در خود میبیند و هم نگرانی از دحالت خارجی ندارد، چراکه تمرکزش بر هویت جمعی ایرانیان است. امضاکنندگان این بیانیه، از چهرههای معتبر و و شناسنامهدار سیاسی و فرهنگی درون و بیرون زندان بودند: نرگس محمدی، مصطفی تاجزاده، جعفر پناهی، محمد رسولاف، ابوالفضل قدیانی، مصطفی ملکیان و دیگران. نکتهی بسیار مهم مترقی دیگر زمان انتشار آن است که در گرمای میدان و نه پس از فرونشستن آنمنتشر شده که این بیانیه را از بیانیههای پسین و محتاطانهی مشابه متمایز و بسیار پیشرو میکند.
در کانون مخالف آنچه تاکنون آمد بیانیهی ۱۴ نفره در ۲۸ دی ۱۴۰۴ است که توسط گروهی موسوم به روشنفکران دینی و ملی–مذهبی منتشر شد. این متن که در ۸ بند خطاب به حاکمان تنظیم شده است. با استناد به قرآن خواستار توقف کشتار میشود و به وظیفهی دینیاش تا حدی عمل میکند هرچند که گفتگویی با مراجع دینی مستقر و معروف و دارای نفوذ ندارد و از این لحاظ دچار رخوت و کم کاریست. اما مشکل بزرگ این متن بازتولید گفتمان استبداد است. این بیانیه همزمان با محکوم کردن سرکوب معترضان، دانسته یا نادانسته مهر تاییدی خونبار میزند بر مداخلهی خارجی و نقش اسرائیل و آمریکا در تظاهرات ملی ایرانیان. این نسبت دادن حرکت ملی ایرانیان به بیگانگان توسط این اشخاص نتیجه بسیار تلخو ناگواری دارد و این دوگانهی «نه به استبداد، نه به سلطهی خارجی» عملاً به نفع روایت رسمی حکومت تمام شد و این بیانه را در نقطه مقابل بیانه ۱۷ نفر قرار داد.
در ۳ بهمن ۱۴۰۴، گروهی از چهرههای ملی-مذهبی که خود را گذارطلب میدانند، «دادنامهای» خطاب به مردم ایران منتشر کردند؛ بعد از تاخیر سه هفتهای و پس از سرکوب خونین اعتراضات و زمانی که فضایی امنیتیبر سراسر کشور حکم فرما شد. متنی با لحنی شاعرانه، نوشتند که خواستار استعفای علی خامنهای و گذار به حکومتی سکولار میشود. اما هیچ برنامه عملی برای چگونگی گذار ارایه نمیدهند. نویسندگان با ابراز همدلی اخلاقی، کشتار و بازداشتهای اخیر را محکوم کردهاند که امر نیکویی است هرچند با تاخیر فراوان همراه است و بدون هیچ ابتکاری از «آزادگان جهان» میخواهند تا در مقابل این سبعیت واکنش نشان دهند. آنها بر حاکمیت مردمی بدون دخالت خارجی تأکید دارند. ۱۸ نفر از جمله عبدالعلی بازرگان، اشکوری، دباغ و علیجانی امضاکنندگان آناند؛ برخی از آنها پیشتر بیانیه ۱۴ نفر را نیز امضا کرده بودند و اکثرا خارج از ایران و در کشورهای امن غربی ساکن هستند.
بیانیهی ۱۷ نفر درست در لحظهی اوج خیزش خیابانی منتشر شد؛ صدایی بود از درون میدان که بسیار از آنها داخل کشور و حتی داخل زندان های نظام سرکوبگر اسلامی هستند. این بیانیه با زبانی بیپرده و لحنی مبتنی بر کنش نوشته شد. مردم در این بیانیه قربانیان مظلوم نیستند، بلکه عاملان تغییر و حاکمان سرنوشت خود هستند. متن، نیروهای سرکوبگر را با جسارت و شهامت به انتخاب میان ملت و نظام فرا میخواند، و از گذار نه بهعنوان تعویض رأس هرم، بلکه بهمثابه فروپاشی بنیادهای استبداد سخن میگوید. رادیکالیسم این بیانیه در زمانهاش ریشه دارد و فرزند زمانهاش است.
در نقطهی مقابل، دادنامهی چهرههای ملیِ به اصطلاح گذارطلب پس از پایان موج اصلی سرکوب و در سکوت کامل میدان منتشر شده است. لحنی مرعوب و محتاط دارد و با پیشنهاداتی مبهم برای رساندن صدا به گوش «آزادگان جهان» همراه است که مشخص نیست چه ساز و کار عملی برای به سرانجام رساندن این کار وجود دارد و یا نمایندگان گروه آزادگان جهاندر کدام کشور و یا نهاد حضور جدی دارند. مردم در این متن بیشتر سوگوارانی خاموش و مظلوماند که مخاطب بیواکنش سخنانند و رعیتوار محکوم ظلم والیاند؛ نه دعوتی به اقدام وجود دارد، نه برنامهای برای سازماندهی، نه تحلیلی از مناسبات قدرت. دادنامه امیدش را نه به مردم که به «آزادگان جهان» بسته است؛ ترکیبی نامشخص و بیرونمرزی که از آن خواسته میشود خشونت را محکوم کنند. گویی نقش اصلی در این گذار، به جای مردم ایران، بر دوش مخاطبان فرضی فرامرزی نهاده شده است حال آنکه نویسندگانش اصرار میورزند که هیچ دخالت خارجی را نمیپذیرند. نویسندگان این بیانیه توضیح نمیدهند چگونه است که بسیاری از آنان در کشورهای امن اروپایی یا آمریکایی به سر میبرند تا از تیغ حکومت در امان بمانند، اما همزمان هرگونه «دخالت خارجی» را یکسره مردود میشمارند. اگر پناه بردن به این کشورها امری نکوهیده است، چگونه جان خود را در پناه آنها حفظ کردهاند؟ و اگر این پناهندگی مشروع و انسانی است، چرا برای مردمی که درون مرزها گرفتارند و امکان گریز فرهمندانه و پناه بردن به اروپا و آمریکا را ندارند و عملاً هیچ پناهی ندارند، همان حق به رسمیت شناخته نمیشود؟
این تناقض در موضعگیری، عملاً به این معناست که برای نویسندگان، دخالت خارجی تا جایی که به نجات خودشان مربوط باشد پذیرفتنی است، اما برای مردم داخل کشور نه. اگر پناه یافتن نزد کشورهای خارجی ناپسند است، شایسته است که امضاکنندگان بیانیه به همان سرزمینی بازگردند که مردم را دعوت به مقاومت در آن میکنند و مبارزه را از دل میدان ادامه دهند؛ نه از ورای مرزهای امن.
مضافا آنکه مخاطب اصلی دادنامه، نیروهای حاکمیتی چون سپاه نیست که با کمک مداخله خارجی (به کمک شبکههای سرکوبگر نیابتی مانند گروههای عراقی حشدالشعبی و کتائب اهل حق و گروههای نظامی افغانستانی، یعنی لشگر فاطمیون و یا گروههای سرکوبگر پاکستانی، یعنی لشگر زینبیون و یا عربهای لبنانی حزبالله نیستند) اقدام به کشتن مردم بی پناه میکنند، بلکه تنها شخص رهبر است؛ گویی برکناری او کافی است و سایر ارکان قدرت میتوانند خود به خود تغییر کنند. آنان توضیح نمیدهند که چرا علی خامنهای بعد از پرداخت هزینهای چنین گزاف برای حفظ پادشاهی فقیه، باید تخت خود را واگذار کند. این دیدگاه، با آنچه در بیانیه ۱۷ نفر شاهدیم که گذار را به معنای عبور از کل نظام تعریف میکردفاصلهای معنادار دارد.
دادنامهی موسوم به چهرههای ملی گذارطلب نهتنها فاقد انسجام عملی، شجاعت زمانی، و صراحت تحلیلی است، بلکه در نسبت با جنبش واقعی مردم، سندی محافظهکارانه، تأخیری و بیاثر جلوه میکند. این متن، بیشتر تلاشی است برای حفظ وجهه نخبگان و صدور موضعگیری کمهزینه پس از فرونشستن بحران، نه همراهی واقعی با مردم در لحظهی نیاز.
نقد تطبیقی سه بیانیهی یادشده نشان میدهد دادنامهی «چهرههای ملی گذارطلب اصلاحطلب» علیرغم شعارهای زیبا، دارای تناقضهای بنیادی است. این متن نه ملی است، زیرا بخش عمدهی ملت را نمایندگی نمیکند؛ نه مذهبی است، زیرا با وجود حضور روشنفکران دینی هیچ بهرهای از ظرفیتهای مذهبی نمیگیرد؛ نه کنشگرانه است، زیرا هیچ فراخوان عملی به مردم نمیدهد و نقشی برایشان قائل نیست؛ و نه گذارطلبانه است، زیرا جز برکناری خودخواستهی رهبر، بدون مخاطب قراردادن مستقیم رهبری، وسخن گفتن با «مردم» از موضعی بیرونی هیچ راه حل عملی برای نافرمانی و یا فراخوان ملی ندارد. دادنامه تلاش میکند خود را از بیانیهی ۱۴ نفر، که از سوی بسیاری به همصدایی با روایت حکومتی متهم شد، جدا کند، اما به دلیل امضاکنندگان مشترک و تکرار همان ادبیات، در این مرزبندی ناکام است. همچنین، در مقایسه با بیانیهی ۱۷ نفر، سندی که بهموقع و با هزینهی بالا منتشر شد و مردم و نیروهای حکومتی را مخاطب کنشهای مشخص قرار داد، دادنامهی دیرهنگام، محتاط و بیشتر شعارگونه و درون ماندگار و اصلاحطلبانه به نظر میرسد.















