پدیده پیامبری؛ قرآن چه می‌گوید؟

عبدالعلی بازرگان

در بخش نخست این نوشته در ارتباط با پیام محوری کتاب «مسیر پیامبری»، نوشته بانوی اندیشمند و آزاده خانم صدیقه وسمقی، ملاحظاتی مطرح کردم. از آن‌جایی که محصول پیامبری برای آیندگان، هدایت و بیناتی است که بعضاً به صورت کتاب‌های آسمانی باقی مانده و قرآن نیز برای مسلمانان معیار و محک و میزان هدایت به شمار می‌رود، نظر به نقد کتاب مذکور به برخی آیات قرآن، در این بخش توضیحاتی، اکثراً با استفاده از خود متن، عرضه می‌شود. ترتیب عناوین به تناسب  سنخیت آن‌هاست.

تناقض باورِ اسطوره‌‌ای آفرینش انسان از خاک، با یافته‌های زیست/ باستان شناسی

شک نیست برداشت‌های عامیانهِ برگرفته از تفاسیر نخستین، که برای شرح قصص انبیاء تحت تاثیر بعضی اسرائیلیات بودند، تضاد آشکاری با یافته‌های علمی دارد، اما این یافته‌ها از قرن ۱۹ آغاز گردید و طبیعی است برداشت پیروان ادیان و قرائت آنان از تورات و انجیل و قرآن، با عینک اطلاعات و فرضیات باستانی خودشان بوده که الزاماً بیانگر دیدگاه قرآنی نیست، اما با رشد آگاهی‌های علمی دردوران اخیر، متفکرینی درعالم مسیحیت و نیزعالم اسلام نظریات نوینی در این زمینه ارائه داده‌اند که مؤید پیوستگی آفرینش انسان سلسله تکامل موجودات زنده در روی زمین می‌باشد، به خصوص در ایران، کتاب «قرآن مجید و تکامل و خلقت انسان» نوشته مرحوم دکتر یدالله سحابی استاد کرسی زمین شناسی دانشگاه تهران و نیز کتاب‌های مشابه ایشان در این زمینه، بسیار روشنگر می‌باشد.

بدیهی‌ست کتاب‌های آسمانی برای آموزش زیست‌شناسی نازل نشده‌اند، اما از اشارات قرآن در بیان خلقت موجودات زنده و خلقت انسان، می‌توان در این مختصر به چند نکته اشاره کرد:

در قرآن آمده است: «از خاک شما را آفریدیم، به آن نیز شما را برمی‌گردانیم، و بار دگر از همان خاک شما را خارج می‌کنیم» (طه۵۵)، این خاک را قرآن «تراب» نامیده است، اما خاک اولیه را که حیات از درون آن آغاز شد، با کلمات دیگری مثل: «طین»، «سلاله من طین» ( برگرفته وعصاره‌ای از طین – مؤمنون ۱۲)، «طین لازب» (گِل چسبنده – صافات۱۱)، «صلصال من حماء مسنون» (گل رُس از لجن سیاه بد بو – حجر ۲۶، ۲۸، ۳۳) و «صلصال کالفخار» (گِل رُس مشابه گِل ورز داده شده آجر وسرامیک‌ سازی – رحمن ۱۴) که هرکدام بیانگر دورانی از پیدایش حیات در کره زمین است شرح داده که در کتاب فوق‌الذکر با یافته‌های مسلم علمی هماهنگی دارد.

علاوه بر آن، تصریح کرده است که خدا آفرینش انسان (حلقه نهایی درسلسله تکامل موجودات زنده) را از طین «آغاز» کرده است (سجده ۷)، و پس از این آغاز، سرآمدی (میلیون‌ها سال) بر آن قرار داده است (انعام ۲)، و نیز توصیه کرده است: در زمین سیر کنید و بنگرید حیات چگونه آغاز شده است «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیفَ بَدَأَ الْخَلْقَ….» (عنکبوت ۲۰)، این همان کاری است که در تجسسات زمین شناسی و فسیل شناسی با بررسی عمر طبقات مختلف زمین در هر منطقه و فسیل‌های به دست آمده انجام می‌شود و اطلاعاتی در زمینه سیر تکاملی موجودات به دست می‌آورند

آفرینش جهان در شش یا هشت روز؟

در ۷ آیه قرآن از آفرینش آسمان‌ها و زمین در ۶ روز سخن گفته شده است، بدیهی است منظور از روز، دوران است، نه ۲۴ ساعت، در همان کتاب آمده است: «مسلما روز نزد خدا مانند ( نه معادل) هزار سال است از آن‌چه شما می شمارید (حج ۴۷). همچنان‌که گفته شده «روزگار دو روز است؛ روزی با تو و روزی برتو …» (امام علی).

اما در آیات ۹ تا ۱۲ سوره فصلت سخن از آفرینش زمین و جوّ آن در ۸ دوران است، نه از کل آسمان‌ها و زمین، یعنی زیر مجموعه‌ای کوچک از آن عالم بی‌کران، درست مثل آن‌که یک بار دوران تحصیلات را در۶ مرحله کلی: ابتدایی، راهنمایی، متوسطه، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا معرفی کنید، سپس دوران اختصاصی هرکدام را با سال‌های تحصیلی آن شرح دهید.

در آیات مورد نظر به طور ویژه از تحولات کره زمین با این تقسیمات سخن می‌گوید:

۱ – آفرینش زمین در دو مرحله (جدایی از خورشید، غلیانات و نا آرامی‌های اولیه و…).

۲ – شکل‌گیری کوه‌ها، به عنوان عامل آرام کننده پوسته جامد زمین، فعل و انفعالات ناشی از انقلابات جوّی و آتشفشان‌ها و آبفشان‌های داغ اولیه که تاثیرات شیمیایی آن منجر به حاصلخیزی خاک (…وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَهأَیامٍ…) برای حیات بعدی گردید ( در ۴ دوران).

۳ – سامان بخشیدن به فضای گازی شکل پیرامون زمین درارتباط با جاذبه مغناطیسی، پدیده فتوسنتز و سایر فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی فیمابین، تا شکل‌گیری نهائی جوّ به صورت ۶ لایه برای محافظت از حیات زمینی و زیبایی بخشیدن (رنگین ساختن) به فضای زندگی (در ۲ دوران، جمعا ۸ دوران).

 همه این مراحل در ۴/۶ میلیارد سال تحولات زمین از نظر علمی روشن است و در ۱۴ آیه قرآن نیز به شگفتی‌های آن اشاره شده است.

تناقض در بیان تقدّم و تاخّر پیدایش «زمین» نسبت به پیدایش آسمان‌ در قرآن؟

به اصطلاح متعارف: «آب که از سر گذشت، چه یک زرع چه صد زرع»، در زبان عربی به هرآنچه برفراز ما باشد، از جوّ زمین گرفته تا ستارگان و کهکشان‌هایی با فاصله میلیون‌ها سال نوری، «سماء» یا سماوات گفته می‌شود که بدون توجه به این تفاوت ممکن است تضادی را در قرآن تصوّر کنیم.

توضیح آن‌که آیات ۹ تا ۱۲سوره فصلت از آفرینش زمین سخن می‌گوید، سپس از آسمان‌های هفتگانه همان زمین (طبقات متعدد جوّ)، و آیات ۲۷ تا ۳۰ سوره نازعات از آفرینش اولیه آسمان (عالم بیکران کهکشان‌ها)، پیش از پیدایش تاریکی و نور و پیش از پیدایش زمین. این دو آیه از دو منظر به «سماء» (آسمان) می‌پردازد؛ اولی از منظر آسمانِ زمین، یعنی طبقات هفتگانه جوّ آن، دومی از منظر آسمان‌های دور (عالم ستارگان)، همین تناقض ظاهری را می‌توان میان بقره ۲۹ و انبیاء ۳۰ مشاهده کرد که در واقع دو مطلب جداگانه می‌باشد.

 آیا قرآن کار آفرینش را پایان یافته تلقی می‌کند؟

این برداشت از قرآن و تورات که چون از آفرینش جهان در شش دوران سخن گفته‌اند، ختم آفرینش را منظور داشته‌اند، در تعارض با تصریحات قرآن در این موضوع می‌باشد؛ در آیه ۲۹ سوره رحمن آمده است: «هر آن که در آسمان‌ها و زمین است، یکسره سائل اویند و او هر روز در شأنی است». درعالم کهکشان‌ها نیز کارآفرینش را ادامه دار و در حال توسعه و انبساط دائمی بیان کرده است؛ ذاریات ۴۷- «وَالسَّمَاءَ بَنَینَاهَا بِأَیدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ»(آسمان را به نیرویی برافراشتیم و مسلما ما توسعه دهنده هستیم). از صفات خدا نیز خلاق است که دلالت بر همیشگی بودن می‌کند.

سرنوشت ما دست خودمان است یا خدا؟
آیا ما نقشى درزندگى و سرنوشت و هدایت یا گمراهى خود داریم، یا هرچه هست به دست خداست!؟ خدا ناباوران انسان را همه کاره مى‌دانند! از معتقدان به خدا؛ عده‌ای اراده و عمل انسان را عامل تعیین سرنوشت مى‌دانند و عده‌‌ای هم با استناد به آیاتى از قرآن مى‌گویند خدا همهِ کارها را به خودش نسبت داده و ما هیچ کاره هستیم!
از ۲۳۶ موردى که مشتقات «مشیت» (خواسته) در قرآن تکرار شده، اکثریت مطلق آن‌ها بیانگرسیطره مشیت خدا بر همه چیز و همه کس است! از جمله: هدایت و ضلالت، آمرزش یا عذاب، نفع و ضرر، تنگی یا وسعت رزق، عزّت و ذلت، ایمان و کفر و…

ما در زبان فارسى واژه‌اى که بتواند معادل دقیق کلمه مشیت باشد نداریم و ناچاریم به معادل متعارف کلمه «خواسته» اکتفا کنیم. اما چون خواسته‌هاى ما، قاعده و قانون مشخصى ندارد و کاملا «دلبخواهى» و تابع تمایلات ماست، وقتى این کلمه را درباره خدا هم به کار مى‌بریم، تصوّر مى‌کنیم که خدا هم حساب شخصى روى اشخاص باز مى‌کند و به اراده خود، مستقل از عمل ما، کسانى را بالا مى‌برد یا پایین مى‌آورد!

اگربه کاربرد کلمه مشیت در کل قرآن نگاه کنیم، زمینه آن را در: وزش باد و نزول باران، آفرینش، جنسیت جنین در رحم و امثال آن‌ها مى‌بینیم که همگى دلالت برنظامات دقیقى مى‌کند که برجهان حاکم است.

آیاتى نیز وجود دارند که گویی میدانى از «مشیت» را به دلیل موهبت «اختیار» به انسان سپرده است. در این موارد به جاى «ولوشاء الله»، که اشاره به مشیت الهى است، جمله «فمن شاء» (هرکس بخواهد) به کار رفته که میدان عمل ما را نشان مى دهد.

از میدانى که به ما سپرده شده، نباید چندان مغرور شویم. درست است که برخوردار از موهبت اختیار هستیم و با آزادى مى‌توانیم انتخاب کنیم، اما میدان مانور و اختیارات ما محدود به استعداد‌، زمان و مکانى که زندگى مى‌کنیم، هوش و حواسى که داریم و هزاران جبر طبیعى مثل نیاز به آب و هوا و نور و غذا و… وجود دارد که میدان عمل ما را محدود مى‌سازد. به بیان دیگر، انسان به دلیل اختیاری که خدا به او داده، در چهارچوب حاکمیت الهی، در سرنوشت خویش نقش آفرین است، به قول شاعر:

من ماهی تندروم و در آب تیزرو     در عین اختیار مرا اختیار نیست

شعله‌ور شدن دریاها در آستانه قیامت؟

از اشاراتی که در قرآن به حوادث در آستانه قیامت شده، یکی هم مشتعل شدن دریاها می‌باشد «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» ( تکویر ۶) که به نظر، خلاف علم رسیده است. لغت نامه «المنجد» معنای «سجر» را طغیان و طوفانی شدن دریا و به هوا خاستن امواج ترجمه کرده است. معنای اصلی این کلمه پُر و لبریز شدن است، مثل بستر رودخانه از سیلاب، یا پُر شدن تنور از هیزم و افروخته شدن آن.

 ذکر این موضوع در آستانه قیامت، که به نشانه‌های آن در آیات قبل (از سوره تکویر) اشاره شده، به دنبال وقایع سهمگینی همچون: درهم پیچیده شدن خورشید، کدر شدن نورستارگان، به سیر درآمدن کوه‌ها و… آمده که به تاثیر این تحولات در دریاها اشاره می‌کند. بدیهی است با بروز این حادثه‌، دریاها از مواد مذاب آتش فشان‌ها لبریز شده و به غلیان و طغیان خواهد آمد.

برقراری رابطه ی جنسی با زن اسیر شوهردار!

در هر دین و آیین همواره سوءاستفاده کنندگانی برای ارضای تمنیات نفسانی خود توجیهی می‌تراشند و هیچ مذهب و مسلکی از این آفت و انحراف مصون نمانده است، تاریخ جوامع بشری اعم از دیندار و بی‌دین، مشحون از چنین شواهدی است، همچنان‌که امروز شاهد عملکرد گرو‌ه‌های افراطی داعش، طالبان، بوکوحرام و امثالهم هستیم.

موضوع زنان اسیر (کنیزان) جمعاً ۱۵ بار در قرآن تکرار شده که در شرح مرحوم طالقانى چنین آمده است:

«جمله: «وَمَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ» با فعل ماضی آمده، نه وصف کنونی: «مملوککم»، و نه فعل استمراری: «تملک ایمانکم»، و خبر از گذشته را می‌رساند که از سنن و باقیمانده جاهلیت بوده… با آن‌که به‌ بردگی گرفتن اسیران جنگی روش همه جایی و همگانی و گاهی مصلحت بود، در سراسر جنگ‌های پیروز‌مندانه اسلام آن روز، از مشرکان مغلوب کسی به بردگی گرفته نشد. (در جنگ‌های) بدر، فتح مکه و حنین، در حدود شش هزار زن و کودک اسیر شدند. مهاجر و انصار به پیروی از رسول خدا(ص) همه اسیران خود را که جزء غنائم‌شان بود آزاد کردند… تا سال دهم هجرت رسول خدا، در هر جا که توحید پایه می‌گرفت بردگی و تبعیض از میان می‌رفت… تا پس از گسترش فتوحات و خلافت، ناخلف‌هایی به چهره اسلام درآمدند که از درون مشرک و از مرتجعان جاهلیت بودند، تبعیض‌های قومی و نژادی و آزادی از مسلمانان و موحدان سلب شد و قصور خلفا و وابستگان آنان از غلامان و کنیزان پر گردید» (تفسیر پرتوی از قرآن ذیل آیه ۳ سوره نساء، ج ۴ ص ۷۰ تا ۷۲).

برخی، عبارت «ما ملکت ایمانکم» را «آن‌چه با دست راستتان – در جنگ – مالک شده‌اید» گرفته‌اند حال آن‌که در ۴۱ موردی که کلمه «اَیمان» (نه اِیمان) در قرآن آمده است همواره مفهوم «پیمان و تعهّد خدایی» یا اخلاقی در آن قید شده که با «زورمحوری» مغایر است، اما این‌که چرا از کلمه اَیمان استفاده شده، باید دانست در گذشته چون اعراب سواد خواندن و نوشتن نداشتند، پیمان‌ها را با فشردن دست راست یکدیگر به رسمیّت می‌بخشیدند و از این رو به تعهدات خدایی اَیمان گفته شده است به این ترتیب جمله «ما ملکت ایمانکم» مفهوم قانون و قرارداد و توافق فی‌مابین دارد.

اما از این ۴۱ بار ۱۳ مورد آن عبارت «ما ملکت ایمانکم» آمده است که اغلب کلی بوده و تنها در دو آیه (که عیناً در نساء ۲۵ و نور ۳۳) ضوابط این کار به شرح زیر توضیح داده شده است:

۱ – کنیز مورد نظر باید مومن باشد (ازدواج با مشرک حرام است). «فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ»

۲ – ازدواج با کنیز باید با رضایت اهلش (خانواده) باشد. «فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ»

۳ – باید مهریه مطابق عُرف پرداخت گردد. «وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

۴ – این ارتباط باید به قصد تشکیل خانواده باشد، نه کامجویى موقت. «مُحْصَنَاتٍ غَیرَ مُسَافِحَاتٍ»

۵ – دوست دختر(اخدان) گرفتن از آنان مجاز نیست. «وَلا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ»

۶ – در صورت خیانت به شوهر، کیفرش نصف زنان آزاد است. «فَإِنْ أَتَینَ بِفَاحِشَهٍ فَعَلَیهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ»

۷ – مجوز ازدواج با کنیزان فقط به جوانانی داده می‌شود که توانایی پرداخت مهریه زنان آزاد را ندارند، آن‌ها نیز اگر صبر و تحمل کنند، بهتر از ازدواج با کنیزان ( با فرهنگی متفاوت) است. «ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِی الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَیرٌ لَکُمْ…»

۸ – اگر بردگان خواستار آزادی خود با قراردادی (خدماتی) شدند بپذیرید. «وَالَّذِینَ یبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ…»

۹ – حتی از حقوق شرعیه خود (مالیات دولتی- زکات) برای آزادی‌شان بپردازید. «وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللهِ الَّذِی آتَاکُمْ…»

۱۰ – و به فحشاء وادارشان نکنید، اگرمجبورشدند، خدا آن‌ها را خواهد بخشید. «وَلا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا…»

مستمسک دادن به مردان بد اندیش

آیه ۳۴ سوره نساء درباره قیمومیت مردان بر زنان در اداره امور خانواده و تعیین راه حل چند مرحله‌ای دراختلافات زناشویی، از جمله موضوعاتی است که مورد نقد قرار گرفته است که اجمالا توضیحی داده می‌شود:

اولا جمله: «الرجال قوامون علی النساء» نه یک حکم شرعی، بلکه وصف یک «واقعیت» اجتماعی همه جایی در زمان نزول آیات می‌باشد (صرف نظر ازاستثناها).

ثانیا، بداندیشان از هروسیله‌ای برای رسیدن به تمایلات خود سوء استفاده می کنند و قوانین شرعی و عرفی از این آفت مصون نیستند.

ثالثاً، احکام اجتماعی اسلام در ارتباط با مناسبات و مقتضیات زمان و مکان خود صادر شده است، بدیهی است در صورت تغییر یا تحول در موضوع و مسئله مورد نظر، چون هدف از صدوراحکام اجرای عدالت است، شکل حکم متناسب با روح قانون تغییر می‌کند. (نمونه‌اش نحوه اقامه نماز در نبرد – نساء ۱۰۲).

رابعاً، خانواده به عنوان اولین واحد اجتماعی، نیازمند مقرراتی برای تعیین حقوق متقابله زن و مرد می‌باشد. مسلّماً جز محبت و فداکاری راهی برای دوام خانواده متصور نیست، اما همه مردم درهمه مواقع حقوق یکدیگر را رعایت نمی‌کنند و ایده‌آل با واقعیت یکی نیست. قوانین کیفری برای پیشگیری از موارد استثنایی وضع می‌شوند و آیه مورد نظر منحصراً مربوط به زنانی است که در غیاب شوهر، درآن‌چه خداوند حفاظت از آن را بر زنان مقرّر کرده، یعنی حفظ ناموس، خیانت کرده باشند. متن آیه با صراحت بر این نکته که: «زنانِ شایسته در غیاب مرد، نگهدار چیزی هستند که خداوند آن را حفظ کرده» محترمانه و غیرمستقیم، نشان می‌دهد که مشکل در زمینه ناموس و حقوق متقابله زناشویی (نه مشاجرات روزمره زندگی) است.

خامساً، آیه ۳۴ سوره نساء در ۱۴ قرن قبل، در جامعه‌ قبیله‌ای میان مردانی نازل شده‌ که بعضاً نوزاد دختر را در خاک می‌کردند، در چنین شرایطی آیه مذکور نه در توصیه و تجویزِ زدن، بلکه در پروا داشتن و پیش‌گرفتن شیوه بازداری تدریجی نازل شده است. تدبیر سه مرحله‌ای توصیه شده، برای خاموش کردن آتش فساد در خانواده بوده است، نه به نیّت تنبیه و مجازات شخص خاطی.

 مقررات شدید و سنگینی که در کشورهای پیشرفته برای تخلفات رانندگی، داد و ستد، تولیدات صنعتی، ساختمان و غیره قائل می‌شوند، عمدتاً جنبه پیشگیری داشته و عاری از نیّت آزار رسانی و توهین به خطاکاران است. اتفاقاً به نسبتی که نهادهای مدنی در جامعه بیشتر شکل گرفته و روابط اجتماعی گسترده‌تر باشد، ضرورت مقررات کیفری برای مجازات خطاکاران بیشتر می‌شود. مقایسه‌ کشورهای پیشرفته با عقب‌افتاده، از نظر اهمیت رشته حقوق در دانشگاه‌ها، تعداد دفاتر حقوقی، قطر کتاب‌های قانون، انواع بیمه‌ها (در پرداخت جریمه)، تعداد دعاوی حقوقی (Law Suit) و آمار مناسبات حقوقی شاهد این مدعا است.

تناقض در بیان تساوی حقوق زن و مرد درآیه ۲۲۸ بقره

آیه مذکور در متن آیات ۲۲۶ تا ۲۳۸ سوره نساء در ارتباط با حقوق زن و مرد پس از طلاق آمده است که ضمن تاکید بر تساوی حقوق طرفین، جمله: و برای مردان درجه‌ای است نسبت به زنان «…وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَهٌ وَاللهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» شائبهِ «نقض آشکار تساوی حقوق» در بخش اول آیه را به وجود آورده است.

این سوء برداشت از آنجایی پدید آمده که «درجه» از جمله حقوق محسوب شده است، حال آن‌که در اینجا منظور همان قوّام (مراقب و نگهبان) ‌بودن شوهر بر زن و عهده دار مخارج خانواده بودن است که درآیه ۳۴ همین سوره بر آن تصریح شده است. این موضوع یادآوری واقعیتی عام، همیشگی و همه‌جایی و درهمه زمینه‌ها درعلم و هنر و سیاست و اقصاد و… است که تنوع شغلی، استخدام، مدیریت، تبادل خدمات و گسترش همکاری را در جوامع انسانی موجب شده است. معنای«درجه» به این مفهوم را می‌توان در دو آیه زیر دید:

انعام ۱۶۵ – «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ…» (خدا درجه بعضی از شما را بر بعضی دیگر بالا برده تا شما را در آنچه داده بیازماید…)

زخرف ۳۲ – «…وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ (…و ما بعضی از شما را به درجاتی فوق بعض دیگر قرار دادیم تا یکدیگر را استخدام کنید و رحمت پروردگارت از آنچه جمع می‌کنید بهتر است)

تازیانه بر زِناکار

حکم تازیانه بر مرد و زن زناکار که تنها در آیات ۲ تا ۴ سوره نور آمده است، شامل کسانی است که:

۱ – زناکار باشند، اسم فاعل زانی و زانیه نشان از قصد و تکرار این عمل دارد.

۲ – حداقل چهار شاهد باشند، که نشان از انجام این کار در ملاء‌عام دارد.

۳ – کسانی که نتوانند چهار شاهد براتهام خود بیاورند، ۸۰ تازیانه خواهند خورد و تا ابد شهادتشان پذیرفته نشود.

۴ – این حکم برای دفاع ازحقوق اکثریتی است که نمی‌خواهند شاهد این کار درجامعه باشند.

۵ – در کشورهای غربی نیزانجام علنی این کار مجاز نیست و جریمه سنگین قانونی دارد.

۶ – هدف از ابلاغ این حکم، پیشگیری و هشدار به انجام آن است.

۷ – در صورت عدم شهادت ۴ نفر، هیچ فحشایی کیفر دنیایی ندارد و کار بندگان فقط با خدا در روز قیامت است.

۸- آیات ۸ و ۹ سوره نور راه سوگند خوردن به بیگناهی را برای رهایی زن از کیفرزنا پیش بینی کرده است.

با توجه به مراتب فوق، باید گفت حد زنا اصولا امکان اجرایی ندارد و هیچ زنی اگر دارای عقل سلیم باشد در انظار مردم چنین عملی که کیفر سختی دارد مرتکب نمی‌شود

قطع دست سارق

از جمله مواردی که مورد نقد واقع شده است، مسئله بریدن دست می‌باشد که عملی خشن و به دور از اخلاق تلقی می شود. گرچه با محدودیت‌های بسیار گسترده‌ای که فقیهان با اتکاء به روایات و احادیث برای اجرای آن حکم (در ۱۹ شرط) قائل شده‌اند، در طول تاریخ چهارده قرن گذشته به ندرت این حکم اجرا شده است، با این حال وجود چنین مجازاتی در قرآن، به خصوص اصرار برخی حاکمان شرع در ایران بعد از انقلاب، به رغم توصیه برخی مقامات قضایی، برای اجرای آن، مسئله آفرین‌تر شده است.

چگونه ممکن است خداوند مجازاتی چنین سنگین را، بدون آنکه مشخص کرده باشد قطع دست باید ازکدام قسمت: پنجه‌، مُچ، آرنج، و یا بازو باشد، به طورکلی وضع کرده باشد!؟ مسئله «قطع یَد» دو بار در داستان یوسف و زلیخا در قرآن آمده است، کلمه «قطع ید» در این مورد با فعل متعدی بیان شده است که شدت بیشتر را می‌رساند، آیا واقعا آنها دستان خود را به ناگهان قطع کردند! آیا نمی‌توان گفت نشانه و علامتی از جراحت بردستان آنان باقی ماند!؟

اصطلاح دست برداشتن یا مانع دست درازی کسی از تجاوزشدن اصطلاحی بسیار معمول و متعارف است، مثل «خلع ید» از کمپانی انگلیسی در قضیه ملی شدن صنعت نفت که دست تسلط بریتانیای کبیر را از صنایع نفت ایران کوتاه کرد. مرحوم دکتر مصدق بدون آن که دست کسی را ببُرد، دست قدرت انگلستان و دربار وابسته به آن را از طریق شیوه‌های مؤثر روزگار با بیدارساختن مردم ومراجعه به دادگاه‌های بین المللی قطع کرد.

اگر در زمان نزول قرآن، در جامعه قبیلگی مدینه، با فقدان دولت ونیروی انتظامی و قضایی و نداشتن زندان مجبور بودند برای جلوگیری از تکرار دزدی دست سارقان را ببرند تا برای دیگران شناخته شوند، امروز که کارها از شکل «یدی» خارج شده و سرقت‌های میلیاردی توسط کمپانی‌های عظیم با هزاران کارمند از طریق کامپیوتر انجام می‌شود، بدون آن که نیازی به بریدن دست‌ها باشد، عملا روح و محتوای حکم الهی با قطع کردن امکانات قانونی و ارجاع کار به خطاکاران تأمین شده و آن‌ها را پس از محکمه و مجازات از ادامه سوء استفاده باز می‌دارند.

کلمه «قطع» که با مشتقاتش ۳۶ بار در قرآن تکرارشده است، به استثنای مواردی اندک، که دلالت بر بریدن فیزیکی و پاره شدن ظاهری می‌کند، عموماً بر انواع دیگری از جدایی‌ها و تفرقه‌ها دلالت می‌کند. مثل:

  • قطع ارتباط خویشاوندی (بقره ۲۷ و محمد۲۲)
  • قطع ارتباط طبیعی با جنس مخالف (عنکبوت ۲۹)
  • قطع ارتباطات اجتماعی و پارتی‌ها در قیامت (بقره۱۳۶، انعام۹۴، اعراف۷۲)
  • قطعه قطعه کردن وحدت جامعه (اعراف ۱۶۰ و ۱۶۸، انبیاء۹۳، مؤمنون۵۳)
  • قطعه قطعه کردن یک‌پارچگی دشمن (آل‌عمران۱۲۷)
  • قطع مسافت با طی طریق (توبه ۱۲۱)
  • قاطع بودن در تصمیم گیری و بریدن کار (نمل ۳۲)
  • قطعه‌ای، پاره‌ای از شب (یونس ۲۷، هود ۸۱، حجر ۶۵)
  • قطع دنباله یک قوم، هلاکت یک نسل (اعراف ۷۲)
  • قطعات مجاور زمین (رعد ۴)
  • قطع شدن میوه درخت (واقعه ۳۳)
    وغیره…

اما معنای «یَد»؛ درست است که به دست در زبان عربی «ید» می‌گویند، اما از آنجایی‌که معمولا اِعمال قدرت انسان با دست انجام می‌شود، این کلمه معنای «قدرت» یافته است. به همین دلیل کلمه «ید» به‌طور استعاره به خداوند هم، با این که دستی ندارد، نسبت داده شده است. مثل: «یدالله فوق ایدیهم، بیدک الخیر، بیده الملک»

قرآن حضرت ابراهیم و فرزندانش را «دارندگان دست‌ها و بصیرت‌ها» (اولی الایدی والابصار) معرفی کرده که نیروی اراده و بینش آنان را نشان می‌دهد. علاوه بر قدرت، مفهوم «اختیار» و تصمیم در کلمه «ید» نهفته است، تصمیم‌ واختیار برای اعمال قدرت.

نگاه کنید به:

بقره ۲۳۷ – «…الذی بیده عقده النکاح» (کسی که عقد ازدواج به دست اوست)

بقره ۱۹۵ – «…ولاتلقوابایدیکم الی التهلکه» (خودتان را به دست خود به هلاکت نیندازید).

آیا ادیان نسخه‌ای برای حل معضلات اجتماعی در این زمانه دارند؟

باید پرسید کدام مشکل و معضل اجتماعی؟ اگر منظور سیاست، اقتصاد، توسعه، آبادانی و ده‌ها مشکل مشابه باشد، خیر! ارسال انبیاء و نزول کتاب‌های هدایت برای اموری که خود انسان‌ می‌تواند و موظف به انجام عادلانه آن است نبوده و نیست، اما اگر معضلات اجتماعی ناشی از بحران اخلاقی و ظلم و ستم و جهانخواری باشد، بلی پیام اصلی دین، دعوت بندگان به سوی صفات نیکوی خدای رحمان و رحیم و نیز یادآوری ابدیتی است که با ایمان و عمل صالح امروز تدارک دیده می‌شود.

متأسفانه نسخه‌ای که امروز توسط دستگاه‌های رسمی دینی و متولیان آلوده به قدرت و ثروت تجویز می‌شود، از هر دین و مذهبی، اکثراً نمی‌تواند معضلات اجتماعی این زمانه را درمان کند، راه درمان، تفکیک نهاد دین از نهاد دولت و اصلاح آموزش‌های دینی از رسوبات انباشته شده تاریخی و جبران عقب‌افتادگی از دنیای علم و معرفت و واقعیت‌های بیرون از حوزه مدارس دینی است، تنها با پیشتازی در زمینه‌های متنوع دین و دانش می‌توان نسل جوان را جذب کرد.

به اشتراک گذاری بر روی telegram
تلگرام
به اشتراک گذاری بر روی twitter
توییتر
به اشتراک گذاری بر روی facebook
فیس بوک
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
واتزاپ

7 پاسخ

  1. محقق گرامی آقای بهرنگ
    قسمت ذوم …نکند گمان برند چون مسیح علیه سلام آخر زمان ظهور می کنند وعصر او طبق تعریف سوپر مدرن خواهد بود پس خداوند از طریق اسمارت فون با او ارتباط بر قرار خواهد کرد !به نظر می آید کسانی ،گاه ازروی سادگی و معصومیت ، چنین تصوراتی از پیامبران پیش خود دارند .خانم وسمقی نوشته اند (( باید بتوانیم در تمام حیات بشری رد پای پیامبران الهی را بیابیم ….))اینجا کلمه پیامبر فارسی رهزن منظور قرآن است .در قرآن دو کلمه متفاوت نبی و رسول با دو معنی اصطلاحی کاملا روشن و متمایز آمده که چون در فارسی برای هردو کلمه یک کلمه پیامبر را بکار می بریم از تفاوتشان غافل می شویم .قران حکیم نبی را کسی معرفی می کند که صاحب کتاب و حکمت است و رسول را کسی عنوان می کند که به اقتضای ضرورت ، زمان به زمان وتا آخرزمان برای توضیح ، تشریح و تفسیر کتابهای الهی وزدودن غبارکج فهمی ها از مذهب راستین الهی مبتنی بر قسط و عدل وباطل کردن سحر ساحران مذاهب دروغین مبتنی بر جور وظلم ، لا ینقطع آمده اند و خواهند آمد .یعنی هر نبی به ضرورت رسول است اما هر رسولی لزوما نبی نیست .آمدن وظهور زسولان الهی ، البته در وقت تاریخی مقتضی ،چنان طبیعی و چنان ضروری جلوه می یابد که غالبا اذهان معصوم وساده متوجه سازوکار نمادین آن نمی شوند .چنین اذهانی نمی توانند باور کنند افرادی از جنس خودشان ِاز میان قوم و قبیله یا شهر و دیار خودشان ممکن است در صدد کاری سترگ و خارج از عادات معمول وروزمره خودشان برآمده باشند ! همان کسی که کوچه فلان زندگی می گرد حالا چطور وچظور شده یا حرفهای غیر معمول می زند ؟ مگر می شود یک آدم معمولی شبیه همه مثلا رسول خداوند بشود ! عجیب است تذکر آقای بهرنگ چقدر ملموس و صحیج می نماید ِانگار خانم وسمقی مدتها از قرآن دور بوده که کتاب مسیر پیامبری را نوشته ! قرآن جکیم چقدر تکرار و تصریح کرده که خداوند از میان خودتان ُ ،از بین او ،شما و آنها کسی را بر می گزیند تا مذهب و راه راستین قسط و عدالت را توضیج دهند ، تبیین کرده و با ایثار داروندار خویش ، مسیر پیامبری را نشان دهند ! آیا چنین بر گزیدگان و رسولانی در طول تاریخ از کسی چیزی خواسته یا توقعی داشته ؟ بر دیگران تحمیلی کرده اند ؟ الا اینکه مثل آقای سروش به روایاتی جعلی یا حداقل ضعیف تمسک جسته و بر خلاف سفسطه کنیم !رسولان خداوند مثل ملاءکه بال و پر ندارند و اهل دیارو کاشانه خود ما هستند .احساس پشت چشم و گوش و عواطف درون قلب و افکار درون مخیله ماست که مارا قادر به دیدن آنها یا مانع دیدن آنها می کنند .به گفته امام علیه سلام پیغمبران می آیند تا دفینه های پنهان درون آدمهارا استخراج کنند و آنهارا در اختیار شان درآورند .
    همین تطور و تکامل تاریخی انسان چنان سیر کرده و به مرحله ای رسیده است که دیگر دوران کارها وامور محیرالعقول سپری گشته است .مسیح علیه سلام آن نشانه و سمبل معجزه هم که ذخیره آخر زمان خداوند است وتا آنزمان باید منتظر ماند .شاید درک حضور ایشان شک و تردید دانش پژوهانی چون خانم وسمقی را نسبت به امر پیامبری و ارتباط عالم غیب و شهاده بر طرف سازد .اما به تعبیر علامه اقبال با آمدن حجت قرآنی انسان وارد عصر عقل و کتاب و جکمت شده است .یعنی انسان پس از نزول قرآن دیگر به کمک عقل و حکمت و به مدد عواطف قلبی و الهامات روحی خود می تواند از عالم شهادت به عالم غیب نقب بزند .هر رسول واقعی ، چنانکه سنت دیرینه همه آنها بوده است جز خیرخواهی و تلاش برای برقراری قسط و عدالت و نزدیک کردن قلوب مردم به یکدیگر وظیفه دیگری برای خود نمی شناسند و به قدر ارزنی هم توقع ندارند کسی آنها را پیامبر خدا بداند یا نداند.مخاطبان آنها ، امثال ما و کساتی چون خانم وسمقی ها هستیم که در می یابیم چه کسانی براستی رسالتی راستین و الهی دارند و چه کسانی جاعل و فریبکارند .در مثل من و مای نوعی هستیم که ایمان داریم کسانی چون علامه اقبال ، طالقانی و شریعتی بسان رسولان الهی در توضیح و تفسیر راستین اسلام تلاش کردند .
    آقای بهرنگ به آیه ۸۱ سوره آل عمران اشاره کردند که خداوند در آن تاکید می کند که از پیامبران میثاق ( پیمان ) گرفت که به شما کتاب و حکمت دادم وسپس هرگاه از جانب من رسولانی بیایند که از کتابها و حکمت نزد شما پاسداری کنند شما باید آنهارا حمایت کنید و آنها پیمان داده و خداوند از آنها شهادت گرفت و خود را هم براین پیمان شاهد خواند !
    وخداوند در آیه شگفت آوردیگری ( شگفت آور از لحاظ تکانی که بالقوه به بعض اعتقادات غیر قرآنی ما وارد می کند )، مشخصا آیه ۷ سوره احزاب همین موضوع میثاق پیامبران را پیش می کشد وتاکید میکند از همه پیامبران پیمان گرفتیم ودر این آیه مشخصا ذکر می کند از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و از تو ای محمد و چه میثاق غلیظی ! ) واذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهم و موسی و عیسی بن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا .همان میثاق که وقتی رسولانی فرستادم تا کتابها و جکمت نازله به شما را حمایت کرده و پاسداری کنند و به درستی توضیح داده و تفسیر نمایند شما هم باید از آنها حمایت کنید ! تاکید و تصریح از این غلیظ تر و شدید تر ممکن نیست آنهم باذکر نام تمام انبیائ اوللاعزم .از این آیه صریح تر که بعداز پیامبر گرامی ما هم مثل بقیه پیامبران گذشته خداوند رسول خواهد فرستاد ! و در آیه ۳۵ سوره اعراف تکلیف اول و آخر تاریخ را از جهت ارسال رسولان بروشنی هر چه تمام معلوم نموده است ++ یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ++ ای بنی آدم ( از فرزندان بلافصل حضرت آدم تا آخر زمانی که ذریه او در عالم باقی باشند )رسولان من که از میان خودتان بر انگیخته می شوند به سوی شما خواهند آمد و نشانه ها و پیامهای مرا برایتان نقل خواهند کرد هرکدام تقوی پیشه کردید و کار نیک و صالح انجام دادید رستگار خواهید شد و نگران نباشین !بلی قصه تا قیامت ادامه خواهد داشت و لطف و مهرش پایان نخواهد یافت .از کجا می دانی شاید خودت هم رسول پیام و گفت خاصی باشی ولی سالهاست که فراموشش کرده ای ! و الله اعلم بالصواب !

  2. محقق گرامی آقای بهرنگ
    ۱—نظر به اهمیت مطالب روشنگر شما کاش می نوشتید که بالاخره زیتون نقد شما به آقای عبدلعلی بازرگان را تماما نوشته یا نه ! چون گلایه شمارا که نقدا نوشته است خواننده متحیر می ماند شما از عدم درج چه نکته ای از نقد خود شاکی هستید .
    ۲—واما به طور کلی و ظاهرا جز آقای اشکوری و خانم وسمقی نویسندگانی که مطالبشان در زیتون چاپ می شوند به خوانندگان مطالبشان اهمیتی نمی دهند وحاضر نیستند هر چند اندک برای ناقدان و پرسشگران نوشته های خود صرف وقت کنند و مختصر چیزی بنویسند .گستاخی نباشد خود شما هم کم و بیش همین طور عمل کرده اید .آقای بازرگان هم از همین سنت حسنه پیروی می کنند چون تحت تاثیر همنشینی دکتر سروش از کمال بی اعتنایی به خوانندگان ناقد هم بهره ای برده اند .به هر حال نویسندگان محترم توجه به این نکته بد نیست که چاپ مطلب در سایتهای اینترنتی فرق دارد با چاپ مطلب به شکل کتاب یا رساله دانشگاهی ! فضای نوشتاری اینترنتی عمدتا دیالوگی و مبتنی بر گفتگو مبادله فکر و نظر است .
    ۳—به گمان این جانب مشکل اصلی متفکران اسلامی ما ، چه نو اندیش و چه کهنه اندیش ، این است که خدای آ نها همراه و همزمان با مرگ پیابرمبر اکرم فوت کرده است !!!!عمده و بلکه تمام کجروی ها و اشتباهات و…… از همین مشکل سرچشمه می گیرند.هزار بارهم خداوند گفته باشد که او حی و قیوم است
    و همواره بر همه چیز وهمه کس احاطه دارد وبنا بر این مثل همیشه و مانند روایات و قصه های قرآن و بر وفق ( کل یوم فی شان ) هر لحظه در کار جهان و خلق جهان است .هر لحظه در حال ارسال وحی و الهام و لطف و کمک به رهروان سبیل و صراط مستقیم او برای تسهیل عمران جهان و خلق جهان است تا در نهایت
    ما مردمان دریابیم چرا و چه گونه ساحت قدسی و بهشت این عالم را به جهنم امروز تبدیل کرده ایم و چگونه می توانیم ساحت قدسی و بهشت موعود را بسازیم ! حتی به قلب مخلو قی چون مارکس که به قول علامه اقبال عقل کافری دارد برات می کند که باید جهان منحرف شده از نظام عدل را باز ساخت . اما کسانیکه خدایشان ۱۴۰۰ سال است که وفات کرده حتی انتظارهم ندارند که از غیب دستی به کمک از آستین کسی بدر آید ؟!
    ۴— آقای بازرگان حداقل یکبار حدود سه یا چهار سال پیش به درستی در معنی آیه محکم تنزل ملائکه و الروح اشاره به صیغه مضارع فعل نموده و بر تداوم نزول روح در حال و آینده تاکید کرده است .( در سمینار نو اندیشی دینی در آمریکا با شرکت دکتر سروش ، آرش نراقی ، کدیور و یکی دو تن دیگر ).البته چون ایشان عادتا خیلی محافظه کارند توضیح بیشتر ندادند که روح علی الاصول وحی نازل می کند و تفاوت نمی کند اگر بگوئیم الهام نازل می کند! البته پیامبر اکرم آخرین نبی خداوند است ولی با وفات ایشان دریچه وحی و الهام خداوند بسته نشده است .هر عاقل متعارفی قهرا اذعان خواهد داشت که وحی و الهام حتی به کمترین مقدار و مثقال برترین و بزرگترین نعمت خداوند است .مگر ممکن است خداوند انسان را تا قیام قیامت از بهترین نعم خود محروم نگهدارد ؟ پیامبر ما در سلسله پیامبران آخرین آنها بودند ولی کجای قرآن آمده است که پیامبر آخرین دریافت کننده وحی خداوند هم بودند ؟.طبق روایات معتبر در آخر زمان حضرت عیسی بن مریم ظهور خواهند کرد.معلوم است که ایشان در سلسله پیامبران آخرین نبوده ولی به جکمت خداوند حکیم تا آخر زمان زنده هستند و دو باره ماموریتی خواهند داشت .در جمع مدعیان ختم وحی و الهام خداوندی هستند کسانی که به ظهور مجدد عیسی بن مریم هم ایمان دارند .فکر نمی کنند پس از ظهور مجدد ایشان خداوند به او وحی خواهد کرد ؟ پایان قسمت اول …ادامه دارد..

  3. یعنی ایشان خود شان از این نوشته شان قانع شده اند؟
    اگر هیچ کلمه ی عربی معنای خودش را ندهد، میتوان از اسلام همان تسلیم شدن در برابر هر صاحب زوری را اراده کرد

  4. اعراب سواد نداشتن پس آیه ۲۸۲ بقره چرا نازل شده است
    آقای بازرگان هنوز در علم و باستان‌شناسی قدیم سیر می کند

  5. با سلام

    شما چندین بار به خود حق داده اید که کامنت مرا کنار بگذارید. شما چون حق این کار را ندارید من این نوشته را به شما می نویسم. اگر امکان دارد نوشته مرا به دست آقای عبدالعلی بازرگان برسانید تا همگی بدانید که کار خلاف دین می کنید. این را من این جا در دو بخش توضیح می دهم.
    بخش اول:
    اول مستندات قرآنی گفتارم را می آورم:
    ۱/ قرآن می گوید:
    خدا از همۀ پیامبران از پیش پیمان می گیرد که اگر در روزگارشان با پیامبری رویارو گشتند که گفتارش همخوان با گفتار آنان بود دعوی اش را بپذیرند و یاری اش کنند. (آل عمران ۸۱)
    ۲/ قرآن می گوید: محمد فک و فامیل کسی نیست؛ او آخرین پیامبر خداست. (احزاب آیۀ ۴۰)
    ۳/ قرآن می گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً» (نساء ۵۹)
    توضیح بدهم که “اطیعوا” معنی اش شنیداری است و رفتاری نیست. “اطیعوا” معنی اش این است که “سخت شنیده بگیرید!” آیه می گوید: آیات وحی را که پیامبر از سوی خدا با شما در میان می نهد سخت شنیده بگیرید. معنی اش این نیست که «بکوشید تا رفتارتان همچون خدا یا پیامبر خدا باشد!»
    می خواهم بگویم که اسلام هیچ مرجعی بیرون از قرآن ندارد. [گفتار پیامبر و رفتارش را ما بهر تبیین لحاظ می کنیم. قرآن به پیامبر و دیگران می گوید: آمنوا بما اُنزل الیکَ! و پیامبر را وحی پیامبر می کند و بر عکس نیست!

    آیه در ادامه می گوید: گاه کسانی [که اولی الامرند یا خود را اولی الامر می دانند] در بارۀ قرآن توضیحاتی به شما می دهند. پذیرش گفتار آنان برای شما الزامی نیست. آن را پس از پیامبر خدا اگر چنانچه همخوان با قرآن است شنیده بگیرید و در بارۀ آن بیندیشید.

    ۴/ در قرآن گفته می شود که کسی حق ندارد درب مسجدی را که به نام خدا بنا شده به روی کسی ببندد.
    «… وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» (مائده ۲)
    «هُمُ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّوکُمْ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ» (فتح ۲۵)

    بخش دوم:
    من و شما پس از محمدبن عبدالله در روزگاری به سر می بریم که دعوی نبوت منتفی است؛ ولی هر کس مجاز است اگر دانش آن را دارد سخن از دین چنان که همخوان با قرآن است در میان آرد. « فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ »

    حال حرف من به استناد قرآن این است که هیچ کس حق ندارد شرحی یا تفسیری یا تأویلی در بارۀ قرآن در میان نهاد بی آن که در پایان آن بنویسد: «تمنا دارم اگر کسی حرفی در باره کم و زیاد گفتار من دارد آن را این جا با من در میان نهد.»
    من بی آن که گفتار شما را نقد کنم یا گستاخ بنویسم که حرف هایی که شما به اسم قرآن در میان می نهید نامربوط است حرف های تشریحی خودم را در کامنت ذیل آن می آورم و شما به کرّات آن را حذف می کنید. به چه حقی؟ درست مثل این است که کافر شبه جزیره به من بگوید: برو برای خودت مسجد دیگری دایر کن! شما در بارۀ قرآنی سخن به میان می آورید که کتاب دین همه مسلمانان است.
    تکرار می کنم شما حق ندارید گفته ای را به قرآن نسبت دهید و ذیل آن ننویسید: «تمنا دارم اگر کسی حرفی در باره کم و زیاد گفتار من دارد آن را این جا با من در میان نهد.»
    فیلم سینمایی نیست که بگویی خودم ساخته ام. تهیه کننده اش خودم هستم.
    کار دولتی نیست که بگویی من وزیرم و مسئولیت این کار بر عهدۀ من است.
    مقاله در بارۀ فلان موضوع نیست که بگویی خودم در باره اش تحقیق کرده ام.

    شما چه حقی دارید که شرح و تفسیر و تأویل قرآن را حق انحصاری خود بدانید و راه را بر دیگران ببندید یا دیگران را به دایر کردن دکان جداگانه فرا بخوانید؟
    راه حل این است که حرف از قرآن به میان نیاورید. کار خودتان را بکنید. اما اگر روزی به فکرتان رسید که حرف از قرآن به میان بیاورید حتماً یادتان باشد که بایست در آخر گفتارتان بنویسید: «تمنا دارم اگر کسی حرفی در باره کم و زیاد گفتار من دارد آن را این جا با من در میان نهد.»

    با احترام
    داود بهرنگ

  6. (۲)
    نکتۀ دوم:
    آقای عبدالعلی بازگان این جا در نوشته شان به راستی از سه مورد که کتاب های آسمانی برای آن “نیست” سخن به میان آورده اند. می نویسند:
    «کتاب‌های آسمانی برای آموزش زیست‌شناسی [و امثال آن] نیست که نازل شده‌اند.»
    و می نویسند:
    مشیت که در قرآن از آن زیاد سخن به میان آمده پاک بی رابطه با «نظامات دقیقى که برجهان حاکم است» نیست.
    و در جمع بست خود می نویسند:
    «کتاب‌های هدایت برای اموری که خود انسان‌ می‌تواند [ازعهدۀ انجامش برآید] نبوده و نیست.»
    [ایضاً برای کشف مکانیزم فقیهانه و فنی امور مربوط به طهارت و خورد و خوراک و پوشاک هم نیست.]

    من این جا در نکتۀ دوم به سه مورد “است” که در قرآن در سورۀ رعد آمده و سخت هم شایان اعتناست می پردازم:
    مورد اول: در سورۀ رعد گفته می شود:
    مراد از این که قرآن می گوید خدا زمین و آسمان و هر چه در آن است را چنین و چنان آفرید این است که به آدمی گفته شود: خدایی که چنان توانمند است که می تواند این کائنات را در وجود آرد با شما می گوید که کار و کردار آدمی در زندگی دنیوی اش هرگز بی دستاورد نیست. آنچه که دستاورد دنیوی اش برای جامعۀ بشری نیک است دستاورد اُخروی اش برای به وجود آورنده آن به مراتب نیک تر است. آنچه که دستاورد دنیوی اش برای جامعۀ بشری رنجبار است دستاورد اُخروی اش برای به وجود آورنده آن به مراتب رنجبارتر است. «یُفَصِّلُ الآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ» (آیۀ ۲)

    مود دوم: همچنین در سورۀ رعد گفته می شود:
    چگونگی زندگی شما را نه خداوند تعیین کرده و نه خداوند تغییر می دهد. خداوند از پیش چنین خواسته که چگونگی زندگی شما و نتایج مترتب بر آن تابع چگونگی بود و باش خودتان باشد. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ.» (آیۀ ۱۱)

    مورد سوم: و نیز در سورۀ رعد گفته می شود:
    قاعده بر این است که آنچه در جامعۀ بشری باطل و غیر موجه است در گذر جامعه از گردنه های دشوار چون حباب بترکد و از بین برود.
    نگاه کنید به باران آنگاه که سیلابی می کند و رودها خروشان می گردند.
    کف ها را ببینید! همه از بین رفتنی اند!
    نگاه کنید به سنگ قیمتی آنگاه که آن را در کوره آتش می اندازند.
    کوره لبالب از کف می شود؛ ولی
    کسی
    در پی کف نیست.
    اصل آری این است؛
    آنچه که ماندنی است و آدمی را سودمند است می ماند!
    آنچه که؛
    زینت چشم است؛
    جام زرین یا سیمین است!
    کف ها همه هیچند؛ که می روند و باید بروند!
    چه کس را مگر چه سودی دارند؟ ( رعد آیۀ ۱۷)
    «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ .»

    با احترام
    داود بهرنگ

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

یادداشت روز

اندیشه

آخرین مطالب