زیتون– بیستمین همایش روز ملی بزرگداشت ملاصدرا با عنوان «جهان عاری از فلسفه» به همت بنیاد حکمت اسلامی صدرا  برگزار شد.

در این همایش  رضا داوری اردکانی،کریم مجتهدی، غلامحسین ابراهیمی دینانی، سید مصطفی محقق داماد ، غلامرضا اعوانی و قاسم پورحسن سخنرانی کردند.

خبرگزاری «مهر»  بخش هایی از این سخنرانی ها را به تفکیک گزارش کرده است که در ادامه  می آیند:

***

رضا داوری اردکانی در این همایش درباره موضوع «ایران و فلسفه» به سخنرانی پرداخت. وی با بیان اینکه بدون فلسفه، نظم و عقل و صلح و سلامت وجود ندارد، افزود: یعنی اگر بشر تفکر نداشت جامعه قوام پیدا نمی‌کرد. البته عقل را نباید با هوش اشتباه گرفت. ادبای ما وقتی از عقل شیطانی سخن می‌گفتند، منظور آنها هوش بوده است. نسبت بهره هوشی با خیر و شر و صلح و جنگ مساوی است. عقل در نظر ما امری شریف است. من عقل را به دو دسته رحمانی و شیطانی تقسیم نمی‌کنم. عقل، رحمانی است و با عقل است که جامعه قوام پیدا می‌کند و فلسفه باید مظهر عقل باشد. عقل که باشد، صلاح وجود دارد.
داوری افزود: حکیم طوس می‌گوید «از آن روز دشمن به ما چیره شد / که ما را روان و خرد، تیره شد». بخش دوم حرف‌های من که عنوان سخنرانی بنده هم در همین مورد است، نسبت ایران و فلسفه است. ایران به عنوان یک منطقه جغرافیایی یا هر منطقه دیگری با فلسفه نسبت ذاتی ندارد. وقتی می‌گوییم ایران، ایران یک جغرافیا نیست بلکه یک تاریخ و روح است. وقتی بحث از ایران و فلسفه می‌شود باید دید مراد ما از ایران چیست.
رییس فرهنگستان علوم ادامه داد: مراد ما ایران با مرزهای جغرافیایی معین نخواهد بود. ایران، یک تعین تاریخی است. نسبت ایران با فلسفه این است که هر دو یکدیگر را می‌سازند. تنها کشوری که بعد از تعطیلی مدارس فلسفه در یونان و آوارگی فلسفه، به فلسفه توجه کرد، ایران بود و هیچ کشور دیگری به فلسفه رو نکرد به جز ایران. فلسفه به جز ایران در هیچ جا قوام پیدا نکرد.
وی تصریح کرد: هانری کربن، نخستین کسی است که از فلسفه ایرانی سخن گفته است. امروز خیلی‌ها به فلسفه ایرانی- اسلامی قائلند.
وقتی هانری کربن از فلسفه ایران سخن می‌گوید نمی‌خواهد بگوید فلسفه برآمده از نژاد ایرانی یا اینکه یک ایدئولوژی در ایران بوده است. فلسفه ایرانی فلسفه‌ای است که عین فلسفه یونانی نیست اما ماده فلسفه یونان را دارد. به نظر هانری کربن این فلسفه فلسفه‌ای است که با سرعت مزدایی پیوند خورده و در نور مشکات نبوت محمدی پرورده شده است. در مقابل هانری کربن، محمدجابر العابدی معتقد است که سهروردی و ابن‌سینا، عنصر و ایدئولوژی ایرانی را وارد فلسفه کرده‌اند یا از فلسفه برای ساختن ایدئولوژی ایرانی استفاده کرده‌اند اما سوال اینجاست آیا واقعا ملاصدرا و قبل از او قصد داشتند فلسفه را ایرانی کنند؟
داوری پاسخ داد: پاسخ این است که اگر منظور تعلق به زبان و فرهنگ خودی است و ما با زبان خودمان فلسفه یونانی را فهمیده‌ایم این جای بحث ندارد. شاهد بودیم فلسفه یونانی به زبان رومی رفته و تغییر کرده است. مشخص است که حکم در یونانی، عربی و فارسی فرق می‌کند. جابرالعابدی می‌گوید که کربن می‌خواهد اروپا را نجات دهد. کربن در زمانی پرورش یافته که در آن بحران اروپا را شاهد هستیم. اینکه کربن به سمت ملاصدرا آمده و تمدن غربی را نجات دهد، جای تامل دارد. من فکر نمی‌کنم این جرم یا عیبی باشد که بتوانیم بر کربن بگیریم.
رییس فرهنگستان علوم در پایان گفت: آقای جابری که کربن را محکوم به ایدئولوژی می‌کند، می‌گوید که فلسفه باید به زبان عربی باشد. اینکه جابری، ابن رشد را پایان فلسفه اسلامی دانسته و او را فیلسوف می‌داند این خود یک ایدئولوژی است.

***

موضوع سخنرانی سیدمصطفی محقق داماد استاد دانشگاه شهید بهشتی در این همایش تشریع بدون تعقل بود.
محقق داماد با بیان اینکه علم شریعت یا دانش فقه با متن زندگی افراد و حیات اجتماعی جامعه دینی رابطه‌ای ناگسستنی دارد و به هیچ‌وجه در حاشیه زندگی نیست، افزود: تاریخ نشان می‌دهد که در مقاطعی جامعه اسلامی دارای نشاط و شکوفایی و رشد بوده و وقتی بررسی دقیق‌تری می‌کنیم ریشه آن در یک تفکر فقهی عقلانی باز بوده است که قرن ۴ و ۵ شاهد ادعای بنده است. آثار به جا مانده نشان می‌دهد که عالمان شریعت در پیشرفت علوم مختلف نقش بسزایی داشتند.
ذبیح‌الله صفا می‌نویسد: مهم‌ترین عنصر از عناصر تمدن در قرن ۴ و ۵ علوم شرعی عقلی است. شخص دیگری گفته وجود آزادی دینی که ریشه در اندیشه شریعت آزاد داشته باعث پیشرفت این علوم شده است. درست نقطه مقابل در تاریخ می‌بینیم که به خاطر نوعی تفکر فقهی و سختگیری‌ها و جدایی از عقلانیت، جامعه دچار مشکلات بسیار زیادی می‌شود. شاهد آن تفکر سلفی‌گری است که یک نوع تفکر فقهی است و هنوز هم جنایات زیادی در چهره اسلام و به نام اسلام انجام می‌شود. در یک سال اخیر گروه بوکوحرام ۳۰۰ دختر ۱۶ تا ۱۸ ساله را ربوده است. بوکوحرام یعنی حرام بودن تحصیل به روش جدید. پایه گذار بوکوحرام خواستار تعطیلی همه علوم جدید شده بود اینها با تحصیل علوم جدید مخالفند و خود را پیرو ابن تیمیه می‌دانند. همه مکاتب مخرب سلفی نشات گرفته از تفکر فقهی ابن تیمیه است. محور فکری او مخالفت با هرگونه تعقل و خردگرایی است.
این استاد دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: در جهان اسلام دو مکتب وجود دارد که یکی نظام فقهی متن‌گرای بدون تعقل است که فقط به متن دلالت می‌کند و دیگری نظام عقلگراست که بر فهم تعقلی متون استوار بوده است. از قرآن استنباط می‌شود که این مساله تنها آفت جهان اسلام نبوده است و تفکر غیرعقلانی ریشه در یهود و دیگر ادیان داشته است آیات ۳۱ و ۳۲ سوره اعراف کاملا در مقابل روحانیون ضدتعقل موضع می‌گیرد. معنای این آیات این است که چه کسی حلال را بر مردم حرام می‌کند و خوبی‌ها را از مردم منع کرده است. معلوم می‌شود که عده‌ای در زینت ظاهری و مواد خوراکی مردم دخالت می‌کردند و به نام خدا آن را حرام می‌دانستند که در قرآن در موارد زیادی به حلال و حرام کردن بی‌مورد عده‌ای از یهودی‌ها اشاره دارد.
عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران اضافه کرد: زمانی در همین کشور ما تحصیل علوم جدید در مدارس را منع می‌کردند و مدرسه ملاحسن رشدیه را ۸ بار به فتوای علمای شهر خراب کردند اما درست در مقابل این مساله ملاصدرا اصطلاح استنباط در علوم را استعمال کرده است. ملاصدرا حدیثی را نقل می‌کند که می‌گوید یکی از مطالبی که خدا به آدم وحی کرده این است که افرادی که استنباط‌کنندگان در علوم هستند نزد من از آبادگران زمین افضلند. هر کس علمی را استنباط کند و در کتابی مدون نماید به منزله انسان برگزیده من است.
عضو هیات امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران در پایان گفت: استنباط از نبط است و معنای آب کشی از اعماق زمین را دارد که در قرآن هم آمده است. استنباط بالاتر از تفقه است. سوره نسا آیه ۸۳ می‌گوید که عده‌ای تا خبری را می‌شنوند سریع باور می‌کنند و آن را پخش می‌کنند در حالی که باید به اهل استنباط رجوع کرد. معنای خبر به عادل یا فاسق بودن فرد دلالت ندارد و به فردی اشاره دارد که مستنبط است و خبری را تحت بررسی قرار می‌دهد و با ذره بین عقل می‌سنجد. اگر ما علم شریعت را از عقلانیت جدا کنیم وضع ما از آنچه امروز در خاورمیانه شاهد هستیم بدتر خواهد شد. اگر در قرآن و روایات استنباط نکنیم و به ظاهر لفظ تمسک کنیم نتیجه آن تشرع بدون تعقل است.

***

کریم مجتهدی، استاد بازنشسته گروه فلسفه در دانشگاه تهران در همایش فلسفه و جهان عاری از فلسفه با موضوع «علم النفس و مدارج اخلاقی انسان» سخنرانی کرد.
وی با بیان اینکه من بیشتر متخصص فلسفه غرب هستم ولی مدافع فلسفه غرب نیستم، افزود: با تامل به فلسفه غرب امکانات بیشتری در فلسفه خودمان خواهیم یافت. فلسفه صدرا، سهروردی و میرداماد و… می‌توانند آینده فرهنگ ما را تضمین کنند اما نباید از فلسفه غرب بی‌اطلاع بود. علم‌النفس مورد نظر من با روانشناسی متفاوت است. واتسون یکی از بنیانگذاران روانشناسی و رفتارشناسی است. او برای ارتش امریکا مطالعه‌ای انجام داد که انسان را به مثابه حیوانی که صرفا راه می‌رود مورد بررسی قرار داد و کاربرد آن را اینگونه مشخص کرد.
مجتهدی افزود: علم‌النفس یکی از کهن‌ترین رشته‌های علمی جهان است. در علم‌النفس مطالبی مانند نفس لوامه، مطمئنه، اماره، راضیه و… وجود دارد. همین مطالب را می‌توان با مسامحه در جدیدترین نحله‌های فلسفه غرب دید. یکی از این مسائل، پدیدارشناسی روح هگل است. فرق آن با آنچه در سنت ماست این است در سنت ما بین انواع نفس تفاوت قایل شدند و گفتند که به یکدیگر مبدل نمی‌شود ولی از نظر هگل هر کدام از نفس‌ها می‌تواند به دیگری تبدیل شود. مثلا مطمئنه ممکن است به اماره تبدیل شود.
وی در ادامه افزود: انسان یک عالم درونی دارد و بعد از فهم درون پی به حضور جسمانی می‌کند. دکارت معتقد است شناخت نفس زودتر از شناخت‌های دیگر رخ می‌دهد. من علم النفس را به معنای عالم درون در نظر می‌گیرم. ما تعدادی از غریزه‌ها و انفعالات خود را می‌شناسیم چیز بیشتری نمی‌دانیم. عالم درون انسان که حضور واقعی انسان را تضمین می‌کند یک عالم بسیار ملموس است. این عالم درونی ما همان عالم کبیر است. واقعا معلوم نیست که ما انفس را بیشتر از آفاق بشناسیم.
انسان میان دو نوع متناهی آغاز و انجام قرار دارد. انسان در جایگاه خود نیست از این لحاظ من فکر می‌کنم آنچه صدرا درباره نفس انسانی بیان می‌کند نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است. در نهضت افلاطون نفس در بدن زندانی است اما چیزی که صدرا به آن معتقد است این است که اهمیت بدن در رشد نفس است. آنان که تصور می‌کنند با اضمحلال جسم، رشد معنوی می‌یابند اشتباه می‌کنند. تا جسم سالم نباشد روح نمی‌تواند رشد کند. ریاضت به معنای از بین بردن جسم معنایی ندارد. در اصل تطهیر جسم باید صورت گیرد تا نفس رشد کند. با توجه به حرکت جوهری ملاصدرا، نفس است که حرکت می‌کند. به عقیده بنده اگر جسم به مرور تروح پیدا می‌کند در عالم دیگر هم این نفس است که باید تجسد پیدا کند.
عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تصریح کرد: گاهی از این منظر با مسامحه می‌توان در گفته‌های صدرا درباره نفس نوعی انسان‌شناسی خاصی را بنیانگذاری کرد که آنها را می‌توان با بعضی از افکار خارجی‌ها مثلا فلسفه عملی کانت مقایسه کرد. در فلسفه اخلاقی کانت که با فلسفه نظری او فرق دارد نکاتی دیده می‌شود که فرد را با شخص جدا می‌کنند. فرد می‌تواند مصداق مبهمی از نوع باشد ولی شخص به معنایی که کانت می‌گوید دیگر یک مصداق مبهم نیست بلکه یک موجود مسوول است. وقتی انسان مسوول پذیر می‌شود به شخص تبدیل می‌شود.
مجتهدی در پایان گفت: آنچه در انسان قابل احترام است ظاهر نیست بلکه این است که این موجود خاکی کجا مسوول است و این مسوولیت ضرورت درونی او می‌شود. کانت در فلسفه اخلاق خود از این رهگذر یک کار مابعدالطبیعی می‌کند که می‌گوید این خداوند است که این حالت (مسوولیت) را در من به وجود می‌آورد و این را علت قطعی وجود خدا می‌داند و مسوولیت را در مقابل خداوند در می‌یابد. فیلسوف، یک دانشجو است و این دانشجویی است که شخص را فیلسوف می‌کند.

***

غلامرضا اعوانی، چهره ماندگار فلسفه در این همایش با موضوع «تبعات علم بی‌فلسفه» سخنرانی کرد.
وی با بیان اینکه اگر علم را طوری که بعضی از اصحاب علم تفسیر می‌کنند، تفسیر کنیم، نه‌تنها در برابر فلسفه قرار می‌گیرد بلکه در برابر بسیاری از علومی که قدما آن را علم می‌پنداشتند، قرار می‌گیرد، افزود: ابن‌سینا و فارابی و… خیلی چیزها را علم شمرده‌اند و الان از حوزه علم خارج شده است.
علم اگر علم باشد، عقلی است و اگر معقول نباشد علم نیست. علم را به معنای بسیار محدودی برگردانده‌اند. تعریف علم شناخت حقیقت اشیا از طریق علل است که در مفهوم علم جدید نیست. هر علمی در حوزه و حیطه خود علل پدیده‌ها را جست‌وجو می‌کند. در تمام دیدگاه‌های قدیم علم موجب کمال نفس است.
وی ادامه داد: ارسطو می‌گوید که انسان همان است که می‌داند و دیگر هیچ! نفس انسان به علم حیات پیدا می‌کند. عالی‌ترین علم، علم الهی است که کثرت اشیا را به یک مبدا می‌رساند و تمام عالم را با آن مبدا اول توجیه می‌کند.
ابن‌سینا از ۴۹ علم یاد می‌کند از جمله این علوم کتب نوامیس الهی است که درباره وحی و نبوت است و در بخش الهیات شامل مباحثی چون عقل‌شناسی، سهم عقول و نفوس در تدبیر عالم و… است.
اعوانی گفت: دانش انسانی شامل علومی در مورد وحی، فرشته وحی، علم معاد و سعادت و شقاوت و… است که الان جز علم محسوب نمی‌شود. امروز منظور از علم Science است که پایین‌ترین مرحله علم است. Science، ریاضی، حکمت، حکمت الهی، طبقات علم است. به طور کلی علوم ار بریده از حکت باشد بسیار خطر ناک خواهد بود.
علم جدید ارتباط خود را با فلسفه از دست داده و با قدرت ارتباط پیدا کرده است. حکما و عرفا هم معتقد بودند که علم و حکمت تقدم دارد اما عده‌ای بودند که تقدم را با قدرت و اراده می‌دانستند. اینکه اراده بر علم یا علم بر اراده تقدم دارد از مسائل مورد تامل است. فلاسفه حکمت را به علم به حقایق اشیا تفسیر کرده‌اند. وی ادامه داد: اگر علم جدید را مطلق بدانیم اشکالاتی بر آن وارد است که یکی این است که علم جدید ادعای کلی و تام و تمام بودن را دارد که اشتباه است. همچنین علم جدید اقدام به اخذ نتایجی می‌کند که خارج از حیطه علوم است. علوم جدید عقل جزیی و تجربه را جایگزین عقل کلی و وحی می‌کند. اضافه بر اینکه علم جدید جوهر عالم را به ماده تقلیل می‌دهد. علوم جدید دقیق هستند اما این باعث نمی‌شود که خود را مستقل از حکمت بدانند. ادعای حق نامتناهی برای علوم جدید اعتباری ندارد.
اعوانی در پایان تاکید کرد: دخالت دادن علم جدید در علوم انسانی سبب پدید آمدن ایسم‌های مختلفی شده است. اگر کسی علم را صرفا به علم طبیعی تعبیر کند، موجب نفی حکمت و معنویت و حکمت وحیانی و الهی می‌شود.

***

ابراهیمی دینانی، دیگر سخنران این همایش سخنان خود را با قرائت این شعر: آنکه نشناسد به عالم محرم و بیگانه کیست/ در درون خود چه می‌داند که صاحبخانه کیست؟» آغاز کرد و گفت: شاعر فیلسوف نیست اما خیلی از شعرها فلسفه است از جمله شعری که قرائت کردم. در مصرع اول بحث از محرم بیگانه است، خودی و غیرخودی.
خیلی از مردم اجناس دل خود را می‌شناسند اما صاحبخانه را نمی‌شناسند. لذا شناخت صاحبخانه مهم است اگر بتوان نامحرم را از محرم شناخت صاحبخانه را نیز می‌توان شناخت تا کسی خود و متاع دل خود را نشناسد جهان را نیز نمی‌شناسد و اگر جهان را نشناسد محرم بیگانه را نمی‌شناسد. اینکه انسان با عالم محرم است یا بیگانه یا اینکه انسان با جز خود محرم است یا بیگانه مساله مهمی است.
آیا عالم معقول با انسان مانوس و محرم است یا عالم نامعقول. امر نامعقول با انسان بیگانه است تنها چیزی با انسان مانوس است که عقلانی باشد. ذات انسان عقلانی و تنها چیزی که با انسان مانوس است امر عقلانی است. عالم معقول محرم و عالم نامعقول بیگانه است.
ابراهیمی دینانی سخنان خود را با تفسیر دو کلمه استنباط و تدبر ادامه داد و افزود: استنباط از نظر لغوی یعنی از اعماق زمین آب را به بالا بکشیم و آب به زمین برسد و گیاهان برویند و تدبر یعنی پشتوانه. هر موجودی در عالم پشتوانه دارد. این دو لغت استنباط و تدبر که در قرآن آمده اعماق فلسفه را نشان می‌دهد. قرآن به ما با این دو کلمه درس فلسفه می‌دهد این دو کلمه ما را به تدبر و تعمق هرچه بیشتر وامی‌دارد که عالم را معقول بشناسیم نه محسوس.
فلسفه معقول کردن عالم هستی است. عالم با انسان بیگانه نیست. اگر عالم در حد محسوس مطرح شود و حکمت به عنوان متاع معرفی شود آن جامعه شر خواهد بود. دینانی در پایان تصریح کرد: منشأ شرور در عالم هستی جهل است و اگر جهل نبود شری نیز در عالم هستی نبود. نرسیدن به حکمت به نوعی از جهل است ایران کهن‌ترین تاریخ تمدنی جهان را دارد یا در ردیف مهم‌ترین تمدن‌ها قرار می‌گیرد. فرهنگ تمدنی در ملت ایران وجود دارد و بوکوحرام از ایران بیرون نمی‌آید. خیلی خوب است که امروز فلسفه رایج شده اما مشکل این است که دقیق خوانده نمی‌شود. فلسفه هیچگاه به این اندازه عام و همگانی نبوده است.

رییس بنیاد صدرا نیز در ابتدای این همایش با بیان اینکه جهان عاری از فلسفه یک دنیای کور و ظلمانی است، افزود: کسی که علم دارد راه خود را می‌بیند و کسی که کور باشد زندگی او ظلمت است. آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای ادامه داد: باید بدانیم بشر از روز اول برای خیر و شر آفریده شده است بنابراین عاقبت این جهان باید با سعادت، رفاه و راحتی و لذت معنوی بشر همراه باشد. دو جریان عمومی در این عالم وجود داشت و هنوز هم وجود دارد. بنا بر این بوده است که بشر خوشبخت شود اما چرا نشده است؟
وی افزود: آنجا که بشر به سرمایه پربهای عقل پرداخته و از نفس لوامه استفاده کرده حتی از جهت مادی هم خوشبخت بوده است. رییس بنیاد صدرا افزود: ولی هر وقت این سرمایه را کنار گذاشته و به تمایلات حیوانی روی آورده و نفس اماره را رهبر خود قرار داده به ذلالت افتاده است. سراسر زندگی بشر پر از سعی و کوشش است اما قران می‌فرماید همه سعی‌ها به نتیجه نمی‌رسد آن تلاشی به جایی می‌رسد که بر مبنای عقل و فطرت سالم و به تعبیری قلب سلیم باشد. اگر بنا باشد انسان راه را گم کند و خط را از دست بدهد نتیجه آن ذلالت است.
وی در پایان تصریح کرد: ملاصدرا می‌گوید که برهان یعنی چیزی که عقل حکم می‌کند، الهی است اما سفسطه شیطانی است چون استنتاج آن غلط است. دنیای عاری از فلسفه را الان در جهان شاهد هستیم که صهیونیست‌ها سعی می‌کنند بر بشر حکومت کنند و برای این کار مردم را از عقلانیت دور می‌کنند و به هوا پرستی وا می‌دارند. اگر کسی مقابل آنها قد علم کند شیاطینی را می‌سازد و آنها را با نام‌های مختلف در دنیا پراکنده می‌کند که منبع شرند و عالم را به آتش می‌کشند. دین اسلام از همان ابتدا پایه عقلانیت را بنا نهاد تا انسان بتواند با شرافت و امنیت زندگی کند.

***

قاسم پورحسن، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی یکی دیگر از سخنرانان این همایش بود و با بیان اینکه عنوان سخنرانی من انس کمتری با جهان عاری از فلسفه دارد، افزود: اولویت عدالت ممکن است یک رویکرد اخلاقی داشته باشد ولی من چنین منظوری ندارم. ما در فلسفه اسلامی مدعیات زیادی برای نیرومندی این فلسفه داریم ولی اگر سوال شود که اگر فلسفه را حذف کنیم چه خواهد شد پاسخ این است که حذف فلسفه به مرگ حیات بشر می‌انجامد. این مرگ می‌تواند اضلاع مختلفی داشته باشد که یکی عدالت است.
پورحسن ادامه داد: سه رویکرد نسبت به عدالت وجود دارد. ١- یک رویکرد فضیلت‌گرایانه است که تلقی من این است که اخلاق و فلسفه تابع قدرت فهمیده می‌شود و قدرت اجازه نمی‌دهد که عدالت به مفهوم فلسفی در میان بشر شکل بگیرد. این دیدگاه وجه وظیفه‌گرایانه را از عرصه عمومی گرفته است. ٢- نگاه دوم عدالت به مثابه انصاف است. من این عدالت را سود همگانی می‌یابم ولی اگر سود همگانی حاصل شود در حالی که گروهی زیان ببینند عدالت می‌تواند پاسخگوی این امر باشد. ٣- نگاه سوم، عدالت به مثابه ساختار بنیادین اجتماعی است. در این ساختار، عدالت اصل است و این گونه نیست که جامعه در وضعیت خرسندی قرار داشته باشد. فلسفه چگونه می‌تواند به ما تلنگری بزند که اکنون می‌بینیم عدالت رایج در چیرگی قدرت تعریف می‌شود.
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی اضافه کرد: برای فیلسوفان اراده معطوف به قدرت از امر فلسفی مهم‌تر است. اگر عدالت رایج و مسلطی داشته باشیم ولی نتواند در اموری که در او چیرگی پیدا می‌کند، غلبه کند باید آن را اصلاح کنیم. حیات جمعی بشر بدون فلسفه نمی‌تواند درک عمیقی از عدالت و آزادی و صلح داشته باشد.
غلبه تفکر جامعه شناسانه بر تفکر فلسفی وضعیت امروز ما را شکل داده است. به همین دلیل وقتی از عدالت صحبت می‌کنم آن را به مثابه بنیاد می‌گیریم که این با فلسفه ممکن است. اگر عدالت انصاف جمعی خردمندانه تعریف شود توافق توضیعی در جامعه شکل می‌گیرد که همه از آن خرسند هستند ولی این عدالت به معنای فلسفی نیست. حدیثی داریم که می‌گوید: حال مردم نیکو نگردد جز آنکه حاکمان نیکورفتار باشند.
پورحسن در پایان تاکید کرد: جهانی عاری از فلسفه یعنی عقل هرگز در اندیشه هیچ کس وجود نداشته باشد.حسن بلخاری از دیگر سخنرانان این همایش بود که درباره موضوع «جهان معاصر نیازمند فلسفه یا فلسفه ها» سخنرانی کرد. وی گفت: عنوان بحث ما رویکردی به اهمیت فوق‌العاده فلسفه‌های مضاف و ضرورت پدری کردن فلسفه محض بر این فرزندان تنی یا به تعبیر برخی ناتنی است تا هم فلسفه فربه بشود و هم فلسفه‌های مضاف مشروعیت پیدا کرده و نسبت آنها با فلسفه روشن شود.
وی افزود: جهان عاری از فلسفه عنوانی به‌شدت ایهام برانگیز است. در سال ۱۹۲۶ رنه ماگریت اثری را خلق کرد که به عنوان مشهورترین آثار قرن بیستم مطرح است. تحت تاثیر این اثر، فلسفه وارد گود شد و میشل فوکو کتابی تحت عنوان همان اثر رنه ماگریت نوشت. اثر ماگریت ساده بود و شرحی در زیر آن نوشته شده بود. او تصویر چشم نوازی از یک پیپ را کشیده بود و زیر آن نوشت این یک پیپ نیست. در تمدن ما تصویر به استخدام کلمه درآمد ولی در غرب کلمه در خدمت تصویر درآمد و فرهنگ ما و غرب نسبت کلمه و تصویر نسبت هم افزایانه بود. اینجا کلمه ضد تصویر عمل می‌کرد لذا این آغاز نوعی حیرت است که خیلی مهم است.
عضو هیات علمی دانشگاه تهران ادامه داد: ظاهرا عنوان همایش به این خاطر انتخاب شد که تلنگری باشد چرا که جهان میل ضد فلسفی یافته است. گاه شما نمی‌توانید کلام خود را مستقیم عنوان کنید و برای غلبه بر عادت باید عکس‌العملی کرد که حیرانی به وجود بیاورد. «رب زدنی فیک تحیرا» گاهی در جامعه‌ای که اندیشیدن را به عادت گرفته است وجود چنین تلنگرهایی لازم است. جهان عاری از فلسفه می‌خواهد بگوید که جهان بدون فلسفه را نمی‌توان متصور بود. فلسفه گره‌ای از گره‌های بشر می‌تواند باز کند. فلسفه اندیشه‌ورزی است. اگر بنیاد فلسفه بر عقل باشد جهان عاری از فلسفه در مخیله هیچ انسانی معنا نخواهد داشت. تصور جهانی عاری از فلسفه یعنی عقل هرگز در اندیشه هیچ کس وجود نداشته باشد. عقل و اندیشه جایگاه ویژه‌ای دارد به شرط اینکه مراتب آن را بشناسیم.

بازگشت به صفحه اول