۱– سازمان بهداشت جهانی بهه‌مراه گزارشی تحقیقی از اکونومیست حدود دو ماه پیش اعلام کردند تعداد واقعی کشته‌شدگان ویروس کرونا در سطح جهانی عددی بین ۸ تا ۱۰ میلیون نفر است. این اعداد هماره در حال افزایش است و اوضاع در ایران، هندوستان و برزیل رو به وخامت و یک فاجعه انسانی است. کشورهای مطرح اروپایی و امریکای شمالی نیز درصدد بازگرداندن بعضی از محدودیت‌ها هستند و روند واکسیناسیون در سطح جهانی به‌شدت کند، مخدوش و بی اثر است.
همان سازمان در گزارش دیگری اشاره کرده دولت‌ها در دو ماه نخست شیوع ویروس در چین، امکان و توان جلوگیری از فاجعه را داشته اند اما با دست‌کم گرفتن خطر و نگرانی از تبعات اجرای سیاست‌های جدی و تعطیلی های گسترده با اهمال کاری در رخ دادن این فاجعه شریک شدند.
این بحران جهانی، به‌شدت بر فاصله طبقاتی و شکاف فقیر و غنی در کشورهای جهان افزوده و اگر حداقل کمک‌های دولتی برای کسانی که بیکار شده اند نبود این شکاف به‌شدت عمیق‌تر و خطرخیزتر می شد. دولت‌های سرمایه دار، به‌جای پرداختن بودجه های لازم به نظام درمانی و بهداشتی، با تعطیل کردن های گسترده و پرداخت حداقل دستمزد به بیکاران، ضمن صرفه جویی رندانه در بودجه هایی که منبعشان جملگی مالیاتی است که از طبقه متوسط و فقیر دریافت کرده اند، ژست مبارزه با کرونا می گیرند. روند تورم در کشورهای جهان به دلیل بسته بودن مرزها و توقف توریسم و … رو به افزایش است و این فشاری است مضاعف بر طبقه متوسط و فقیر در سطح جهانی. اما هم‌زمان با این روندهای نگران کننده در کنار بحران‌های محیط‌زیستی که گویا آخرین مراحل از خطوط قرمز محیط زیستی را در حال درنوردیدن است، خبرها از ثروتمندتر شدن ابرثروتمندان جهان حکایت می کنند. در عصر و دوره ای که هزینه های هر بحران جهانی تنها و تنها بر طبقه متوسط و فقیر آوار می شود در حالی‌که دلایل و علل این بحران‌ها، ابرثروتمندان و سیاست‌ها و منافع آنهاست، پایان هر بحران همراه است با ثروت بیشتر ابرثروتمندان و فقیر و نازک تر شدن طبقه متوسط و ورود تعداد بیشتری از مردم جهان به زندگی با فقر. حاصل این نظام، افزایش خشم و عصبانیت در سطح جامعه جهانی است. حملات نژادپرستانه، اعتراضات و تظاهرات طرفداران و مخالفان واکسن و تعطیلی‌ها و یا دوپاره شدن جوامع درباره نقش دولت‌ها در کنترل اوضاع، نشانه کوه یخ مخالفت و اعتراض جهانی به سیاست‌گذاریهای جاری است و برای سیاستمداران و اندیشمندان طرفدار نظام سرمایه داری البته جای نگرانی است.

۲– در این فضای ناروشن و پر از نگرانی و خشم و عصبانیت، تلاش متفکران، فیلسوفان، رسانه ها، اهالی قلم و اندیشه و مجموعه نظام تبلیغی راست و طرفدار سرمایه داری و نظم موجود برای توجیه اوضاع، البته قابل رصد است. در این مسیر، نوک پیکان تعیین مسئول بحران‌ها، سوی افراد جامعه تنظیم می شود تا نگاه‌ها را از نظام و ساختاری که برسازنده این بحران‌هاست منحرف سازد. یکی ازین روش‌ها و ترفندها، تمسک جستن به آموزه های‌ست که در آنها، افراد را بتوان، منعزل از نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکم، مسئول وضع فعلی یا کمینه ناتوان در مدیریت خشم و عصبانیت معرفی کرد.
یکی ازین نظام‌های معرفتی و فلسفی «رواقی گری» است که بر اساس آموزه های بنیادینش: «حکمت متضمن رضامندی و علاقه مندی به زندگی در جهان است و زندگی نیک موافق با حدوث وقایع است زیرا حکمت همچون جهان و طبیعت مبتنی بر عقل است» (فلسفه رواقی، ژان برن، ابوالقاسم پورحسینی ص ۶۳). یا «انسان باید جهان را آن گونه که هست بشناسد و در برابر امور تغییر ناپذیر با خرسندی تسلیم شود» (مکتب رواقی، درک بالتسلی،‌ حمزه موسوی)
تاکید رواقیون بر مفهوم سرنوشت و اینکه غیرقابل تغییر است و انسان باید آنرا بپذیرد تا در هماهنگی با آن به رضایت و رضامندی دست یابد، کارکرد سیاسی و اجتماعی خاصی را در خود مستتر دارد: «سرنوشت سلسله جنبان نظم و ترتیبی است که هرگز از حد تعادل خارج نمی شود نه در تنگنای فشار و محدودیت قرار میگیرد و نه عنان گسیختگی و تجاوز را می پذیرد.» (پلوتارخس رواقی. به نقل از فلسفه رواقی ژان برن، ص ۹۰) بنابراین در جهان رواقی چیزی به اسم «صدفه» وجود ندارد. همه چیز بنا به دلیلی رخ می دهد و این دلیل ریشه در مشیت و سرنوشت جهان دارد. خروسپیوس یکی از آبای رواقی درباره موضوع شر در جهان چنین می گوید: «نه فقط شر مضر نیست بلکه برای زیبای جهان مفید است…» (همان ص ۱۲۰) این نوع نگاه به نسبت انسان، طبیعت، سرنوشت و مشیتی که در دل آن است، وقتی در دنیای مدرن تبلیغ و ترویج شود نوعی تلاش برای از کار انداختن حس خشم مردم و تلاش برای بهبود وضع موجود و توجیه آن است. اگر انسانی در دنیای مدرن از سیاستهای دولتهای سرمایه دار خشمگین باشد، مشکل از اوست که نمی تواند با نظم طبیعت (بخوانید وضع موجود) هماهنگ و همدل شود و ازینرو تحت تأثیر «انفعالات» دچار خشم شده و لذا رضایت از زندگی را از دست داده است.
اپیکتتوس می گوید: «به خاطر داشته باش! مسبب و موجب رنج تو، نه کسی است که به تو فحش و ناسزا می دهد و نه کسی است که ترا می زند و نه کسی است که به تو توهین می کند بلکه سبب رنج تو، گمان و ظنی است که تو درباره گفتارها و کردارها داری! و تویی که این گمان‌ها را به صورت بدگو و دشمن و معارض در برابر خود مجسم می کنی!» (اندیشه های اپیکتتوس ص ۲۹)
این تاکید و پافشاری عجیب بر «تو» و اینکه ایراد و مشکل از توست که از دیگران دلگیر می شوی و تبرئه غیرمستقیم و عجیب ظلمی که از سوی ظالم به شخص مظلوم می شود، در دنیای مدرن جز پذیرش وضع موجود و تلاش برای خودکاوی و خودخوری بجای کوشش برای تغییر مناسبات، القای دیگری ندارد. ازینروست که از سوی فیلسوفان و متفکران راست و طرفدار سرمایه داری به نحوی فراگیر و جدی تفکری متعلق به دوران باستان برای دوران مدرن تبلیغ می شود.

۳- نقد هگل بر رواقیون:
هگل میان دو مفهوم از آزادی تفکیک قائل می شود: «آزادی درونی» و «آزادی واقعی» (wirklich). بنا به نظر دقی او، آنچه مدنظر رواقیون است، آزادی درونی است و این آزادی، ناکافی است. آزادی درونی، از مقدرات بیرونی انسان، تأثیر ناگرفته است. ازینرو آزادی درونی، یک آرزو و شبح است. اما آزادی واقعی، « باید به یک صورتِ زندگی بیان شده باشد» (هگل و جامعه مدرن، چارلز تیلور، ترجمه حقیقی راد ص ۱۰۱) این صورت نیز، صورت جمعی است چون انسان به صرف خود نمی تواند زندگی کند.
مبتنی بر این نقد، هگل تناقضی (سرگیجه یا آشفتگی) را در نوع نگاه رواقی به زندگی تشخیص می دهد. این تناقض ناشی از نوسانی است که در فلسفه رواقی درباره آگاهی وجود دارد. نوسان میان خودیابی و خودسازی و واقعیت خشن بیرونی- که خارج از کنترل و اختیار بشر- است (نجف دریابندری، درد بی خویشتنی، ص ۲۸۳-۲۸۲)
ایده شناسی هگلی که به قول والتر استیس «داروین فلسفه» بود، و روندهای انتولوژیک تکامل و تحول ایده را نشان داده، راه را برای پافشاری یکسویه بر اندیشه هایی مانند رواقی گری در دنیای مدرن سد می کند و کسانیکه را قصد دارند با عنایت به این نوع نگاه به زندگی، در دنیای جدید، توجیه گر وضع موجود باشند، با معضلات فلسفی جدی روبرو می سازد.

۴- درسهای رواقیون در دنیای جدید:
اما ممکن است کسی بپرسد آیا فلسفه رواقی یکسره منقضی شده است و هیچ نکته ای برای آموختن ندارد؟ قطعاً پاسخ به این پرسش مثبت نیست اما آن آموزه هایی که از فلسفه رواقی برای تقویت درون و مدیریت احساسات و پذیرش واقعیت‌های بیرونی خارج از اختیار بشر است، اموری است مبتنی بر عقل و فهم همگان و امری اختصاصی برای فلسفه رواقی نیست. آنچه فلسفه رواقی را برای دوران ما مفید می کند، عقلانیت فراتاریخی و فرامکتبی است که در تمام اندیشه ها و مکاتب کم و بیش دیده می شود و اختصاصی به مکتب رواقی ندارد. به دیگر سخن، آنچه رواقیون می گویند، از آن جهت که گفته و تشخیص اختصاصی آنهاست، مفید تلقی نمی شود بل از آن‌جهت که مبتنی بر فهم همگان است مورد تایید رواقیون نیز بوده است. همگان می دانیم مدیریت خشم و عصبانیت، رضایت به امور جبری و تلاش برای تقویت آرامش درون اموری پسندیده اند و هر مکتب فلسفی و اخلاقی که جز اینها بگوید از نظر عموم مردم ناپذیرفتنی است. می توان ازین امور سراغ گرفت بدون اینکه لزوماً رواقی بود. تأکید بر اموری منطقی و کلی به اسم یک مکتب فلسفی، نادرست و نوعی انحصارگرایی است.

خلاصه اینکه در پی بحران کرونا و اعتراضات جهانی به مناسبات سیاسی و اقتصادی حاکم بر جهان که راه را برای پیشتازی این بحران فراهم و ممکن کردند، تلاشی فکری و فلسفی در جریان است تا با نشان دادن جایی جز نظم موجود، ریشه مشکلات را پنهان سازد. این تلاشِ  خواسته یا ناخواسته نیازمند مکتبی فلسفی/اخلاقیست که بتواند برای این هدف بکار رود و کدام مکتب بهتر از مکتب رواقی که با تمرکز بر دورن انسان‌ها، آنها را نه معلول و نتیجه یک ساختار، بل منعزل از آن و ناتوان از مدیریت حس، انفعالات و خشم خود، مقصر عصبانیت جاری معرفی سازد.

بازگشت به صفحه اول