زیتون-طاها پارسا: در این روزنوشتها، مفاهیم و مقدمات علمی جنبشهای اجتماعی معرفی میشوند و جنبشهای معاصر و نزدیک از جمله جنبش تنباکو، جنبش ۵۷، جنبش دوم خرداد، جنبش اصلاحات، جنبش سبز و… در مقام مثال و نمونه به صورت موردی مطالعه خواهند شد. رویکرد این نوشتهها به جنبشهای اجتماعی جامعهشناسانه است، عنوان اصلی این مجموعه «زندگی در خیابان» است اما عنوان فرعی هر بخش متفاوت خواهد بود. زبان و مفاهیم پایه در قسمت اول و دوم آمدهاند. در قسمت سوم جنبش اجتماعی به مثابه «رفتار جمعی» و در قسمت چهارم جنبش اجتماعی بهمثابه «بسیج منابع» معرفی شدهاند. این قسمت به رویکرد سوم به جنبشهای اجتماعی میپردازد.
***
زندگی در خیابان | قسمت پنجم
جنبش اجتماعی به مثابه «ساختار فرصت سیاسی»
رويكرد سوم بر این باور است که جنبشهای اجتماعی ميتوانند يك قالب براي فعاليت سياسي باشند. اين رويكرد جنبش را به شكل «ساختار فرصت سياسي» مي بيند كه امكان تعاملات سياسي و دسترسي به متحدان بالقوه را فراهم ميكند. نگرش سياسي در اين رويكرد غالب است و به ماهیت سیاسی جنبش ها نظر دارد و ناظر به متغييرهايي است كه ميزان مشاركت سياسي افراد و آستانه تحمل نظام سياسي را بالا ميبرند. در اين نگاه جنبشها فقط واكنشهاي حاشيهاي و ضدِ نهادي نيستند و محصول ناتواني و ضعف هنجارهاي يك نظام/نهاد محسوب نميشوند، بلکه ساختاری برای استفادهی حداکثری از فرصتهای سیاسی به شمار میروند. بيثباتيهاي انتخاباتي، اختلافات و رقابت نخبگان ، و حوادث و بزنگاههای سیاسی نمونههايي از ويژگيهاي منعطف و تغييرپذير نظام سياسي هستند كه امكان ظهور و حضور جنبشهاي اجتماعي را فراهم مي كنند. در چنین وضعیتهایی است که جنبشهای اجتماعی (فراتر از جبههبندی سیاسی) در حین به چالشکشیدن نظم سیاسی با بازيگران نهادی و رسمی به تعامل ميپردازند.
نمونه:«جنبش اصلاحات» که در ۲۵ سال اخیر منجر به هویتیابی بخشی از فعالیتها و فعالان سیاسی شده است، با رویکرد «ساختار فرصت سیاسی» قابل مطالعه است:
در دوره دوم ریاستجمهوری اکبر هاشمیرفسنجانی اختلاف میان او و دومین رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای ظهور و بروز بیشتری یافت. رقیب مشترک، جناح چپ سیاسی، در انتخابات مجلس چهارم حذف شده بود و مدل توسعه اقتصادی و رویکرد هاشمیرفسنجانی به عدالت اجتماعی چندان مورد پسند خامنهای نبود. تمایل هاشمی برای تمدید دوران ریاستجمهوری با مخالفت رهبری مواجه شد. از یکسو علیاکبر ناطق نوری، نامزد جناح راست برای ریاستجمهوری بود و علی خامنهای نیز بر او نظر داشت. در سوی دیگر یاران و کارگزاران هاشمیرفسنجانی در یک ائتلاف شکننده به مخالفان اقتصادی هاشمی پیوستند. این ائتلاف چپ مدرن را پایهگذاری کرد؛ که برخلاف چپ سنتی، هم از توان رقابت با راست برخوردار بود و هم نگرش افکار عمومی را به چپ سنتی و رادیکال تغییر میداد. در ماههای منتهی به انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶، شکافهای کهنه و قدیم میان نخبگان سر باز کرد و موازنهی نسبی قوا، فضای باز سیاسی و بدیعی را برای شکلگیری یک ساختار جدید فراهم کرد. بدنهی این ساختار با گفتمان اصلاحات و قرائتهای جدید از دین و ارزشهای دموکراتیک تقویت شد. انتخابات هفتمین دورهی ریاستجمهوری فرصتی را در اختیار «جنبش اصلاحات» گذاشت تا با شعار جامعهی مدنی و به شکل یک جنبش اصلاحطلبانه با «ساختار فرصت سیاسی» ظاهر شود. این جنبش روز دوم خرداد هفتاد و شش به یک پیروزی گوارا رسید و دو سال بعد در انتخابات مجلس ششم دومین موفقیت خود را جشن گرفت.
اصلاحطلبان (فعالان جنبش اصلاحات) که با یک پیروزی غیر منتظره مواجهه شده بودند، به سرعت به نهادهای حکومتی رفتند و کوشیدند تا جامعهی مدنی را بر ارزشها و هنجارهای مطلوبِ جنبش بنا نهند. اما تلاش آنان برای ایجاد جامعهی مدنی از بالا، با چند مانع جدی مواجهه شد. ساختار چندگانهی حکومت، مقاومت و کارشکنی و بحرانسازی نهادهای اقتدارگرا و نظامی و سرانجام ورود عجولانهی فعالان جنبش به حاکمیت و دورشدن از ساختاری که آنها را به پیروزی رسانده بود، -و به تعبیر کلیتر ضعف استراتژیها- سبب شد که جنبش اصلاحات در حین نهادینهشدن به کُما برود و به قول یکی از بزرگان در یک بیمارستان با تجهیزات کامل بستری شود. چند شکست پیاپی لازم بود تا اصلاحطلبان دریابند که رویکرد سیاسی و بیتوجهی به ریشههای اجتماعیِ جنبشها، چه آثاری در پی دارد.
***
در سه قسمت اخیر، از سه رویکرد به جنبشهای اجتماعی یاد شد. هر کدام از این سه رویکرد از مزایای بسیاری در مطالعهی ریشهها و علل پیدایش جنبشها برخوردارند و توانستهاند رفتار جنبشهای بسیاری را تشریح کنند، اما در کنار این مزایا، هیچکدام بیعیب هم نیستند. در باب نمونه:
✓ رویکرد اول (جنبش اجتماعی به مثابه رفتار جمعی) ، جنبش را به صورت افراطی در رفتار جمعی خلاصه میکند و کمتر به سازوکار شکلگیری و تداوم و موفقیت آن توجه دارد.
✓ رویکرد دوم (جنبش اجتماعی به مثابه بسیج منابع) بیش از همه به منابع و بسیج منابع حول محور منازعه پرداخته است و به غفلت از ساختار منازعه و افراط در عقلانیت متهم است.
✓ و رویکرد سوم (جنبش اجتماعی به مثابه ساختار فرصت سیاسی) یک رویکرد سیاسی، محدود و فرصتطلبانه به جنبشها محسوب میشود و به كاركرد اجتماعي جنبشها و ریشههای اجتماعی آن توجه چندانی ندارد .
اما افزون بر این سه رویکردِ نسبتاً کلاسیک، رویکرد جدیدی به جنبشهای اجتماعی هم وجود دارد که امکان مطالعهی جنبشهای مدرن را بهتر فراهم میکند. این رویکردِ٪ هویتمحور، در قسمتهای بعد با تفصیل بیشتری میآید و در خلال آن «جنبش سبز ایران» هم مطالعه میشود.
پایان قسمت پنجم
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…