برای اینکه این گفتگو ها جدید و ماندنی باشند ما باید از تکرار مکررات خودداری و روش تازه تری پیش گیریم. تا آنجا که من میدانم و یا بیاد میاورم، بدلیلی از دلایل، شاید بدلیل مصلحت خواهی، همیشه در بحثهای سیاسی به توضیح چگونگی زندگی در مدینه فاضله میشتابیم و دوران حال تا دوران استقرار مدینه فاضله را نادیده می انگاریم و یا آنها را در زمره داده هائی که همه به انها آگاهند قلمداد میکنیم.

ما خوب و بد و آنچه باید بشود را میدانیم ولی ما چگونه از بد به خوب (به مدینه فاضله) خواهیم رسید را به تحولات و نا ملایمات سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی میسپاریم و امیدواریم که در دوران آن ناملایمات یک رهبر قابل قبولی ظهور خواهد نمود و سکان امور را بدست خواهد گرفت و ما را به مدینه فاضله خواهد برد. حتی شکل و شمایل امور در آن زمان هم ترسیم نمیشود و امید بر آن است که رهبر ظاهر شده آن شکل و شمایل قابل قبول مردم را ترسیم و تبلیغ خواهد کرد و راه سعادت همگی را مسطح خواهد کرد. شوربختانه در زمان این ظهور است که اتهامات همه جانبه، تسویه و تصفیه های خونین، مجددا آغاز خواهد شد و آنچه کاشته شده بودند را بباد خواهند داد و روز از نو روزی از نو.

بنظر من هر گروه پیشرو میتواند با توجه به نتیجه نهائی مورد نظر خود برنامه های میان دوره ای خود را در راه گذار به نتیجه نهائی برای بحث و در اختیار مردم و احتمالا دراحتیارهر دولت زمامدار و یا هر نامزد پست رهبری که بالقوه میتواند زمامدار شود قرار دهد تا آنها نیز بدانند که قرار نیست که یک شبه راه صد ساله را بپیمایند و از هم اکنون خود را در تهیه زیر بنای لازم برای شروع آینده موفق شریک کنند.

باید توجه کرد که در هر نظامی، چه چپ و چه راست، این مردم هستند که موفقیت یا شکست آنرا رقم خواهند زد. باید توجه کرد که مردمی که درانتظار یک ناجی زمینی و یا آسمانی هستند نه تنها عصای دست نیستند بلکه وبال گردنند و نمیتوان از آنها انتظار کمک و همراهی داشت. در ضمن برای همه واضح است که یک رژیم مارکسیستی احتیاج به توده مارکسیست دارد، یک دولت اسلامی احتیاج به توده مسلمان دارد، یک سیستم دموکرات احتیاج به افراد دموکرات دارد. بنابراین کشور مارکسیست بدون مارکسیست، کشور اسلامی بدون مسلمان، و جامعه دموکراتیک بدون دموکرات امکان ندارد. حال باید دید که چگونه کشوری که بر مبنای اصول شناخته شده انسانی قابل قبول ساخته شده است بنا بگذاریم.

این ما هستیم که باید توده ها را شریک وهمراه کنیم و این شراکت و همراهی ها را نباید با قول گنجشک های فراوان در هوا، وفور حلوای تنترانی، وحوریهای زیبا در دنیای دیگربدست آورد. مردم باید بفهمند که زندگی بهتر فقط و فقط از طریق کار و زحمت و ریختن عرق جبین خود آنها حاصل خواهد شد و دولت، هر دولتی، توانائی فراهم نمودن زندگی یهتر بطور مجانی برای همه را ندارد و هر کسی که چنین قولی بدهد همان شیادی است که در یک دست او در روز کتاب آسمانی است و در دست دیگرش پرچم ملی است و در جلوی او صندوق جمع آوری اعانه هاست و در شب بار و بندیل خود را خواهد بست از شهر خواهد رفت و مردم را انگشت بدهان پشت سر خود بجا خواهد گذاشت. همین چیزی که کشورهای در حال توسعه بطور اعم تجربه کرده و میکنند.
حال باید دید که چرا چنین است. ملت یا اخلاق کار، پس انداز، و سرمایه گذاری و در نتیجه انباشت و انبوه ثروت و توسعه را کلا فرا نگرفته اند و یا فراموش کرده وسعی میکنند که با دزدی، اختلاس، و ارتشاء سهم خود را بدست بیاورند و در نهایت نه تنها ثروت و توسعه اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی بوقوع نمی پیوندد بلکه، عوامل تولید محدود جامعه ضایع و صرف زد و بندها و افراط و تفریط های دست اند کاران زمانهای مختلف میشوند.

پیش قراولان، پیش کسوتان، و روشنفکران بجای آدرس غلط دادن به توده ها باید به آگاه نمودن عموم بپردازند و مردم را به اخلاق کار(اخلاق کار پروتستانی) ، پس انداز، سرمایه گذاری و انباشت سرمایه که زیر بنای توسعه هستند ترغیب و توفیق دهند. توسعه اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی بدون وجود یک سیستم حاکم سالم اتفاق نخواهد افتاد. همانطوریکه در بالا اشاره شد، در هر سییستمی توده ی توانا و کاردان خود را میخواهد که چرخهای اساسی آن سیستم بخصوص را در دست بگیرند و همگان را در تولید برای همگان مهیا سازند. بنابراین وظیفه همگی است که اصرار کنیم که چهار چوب یک سیستم سالم و پایدار چیست. در اینجا فقط به شمه ای از خوب و بد های سرمایه داری اشاره میکنم.

قبل از هر چیز باید توجه کرد که سرمایه داری در بطن خود شرایط افراط گرائی اقتصادی را دارد. سیستم سرمایه داری لزوما همراه با مشکلات مفرط مخصوص خودش میباشد. در این سیستم تولید کنندگان اجبارا برای بقای خود باید همیشه راهها و تکنیکهای نوین و ارزانتر برای کاهش دادن هزینه های تولید، را جایگزین عوامل گرانتر کنند. این تقلای مستمر برای بقا و افزایش نرخ سود پی آمد های نا خوش آمد همراه دارد. اول، تخصص کارگران در جزئیات کالا ها و خدمات است که “ازخود بیگانگی” را باعث میشوند. کارگران نیروی کار خود را در تولیدات خود نمی بینند و در نتیجه با آنها مانوس نیستند و انها را دستکار خود نمیبینند و از کار و زحمت خود بیزار میشوند. دوم، تخصص که نتیجه آن افزایش کارآئی و کاهش هزینه تولید است یکی از دلایل افزایش بیکاری و احتمالا کاهش سطح دستمزد کارگران است. بنابراین سیستم سرمایه داری نه تنها عامل ایجاد از خود بیگانگی، افزایش سهم سرمایه دار از تولید، و بیکاری مزمن است، سوم، سرمایه داری لزوما مکانیزمی برای توزیع متعادل تولید بین عوامل تولید ندارد. در نتیجه در سیستم سرمایه داری، بدون قوانین مالیاتی مترقی، تقسیم تولیدات به نفع سرمایه گذار و بضرر کارگر امری قابل رویت و غیر قابل گریز است.

یکی دیگر از مشکلات سرمایه داری لجام گسیخته تورم است که لزوما علت و منشاء آن چاپ بی رویه پول است. علت ومنشاء این مسئله، کم و بیش، مورد قبول همگان است. مردم باید فرق بالا رفتن قیمتهای نسبی اجناس و بالا رفتن میانگین قیمت همه عوامل تولید، کالاها، و خدمات را ببینند. قیمتهای نسبی بعلت تغییرات عرضه و یا تقاضا و یا هردو اتفاق میافتد در حالیکه تورم باعث بالا رفتن میانگین تمام قیمتهاست. دولتها برای پرداخت هزینه های خود پول چاپ میکند و این پولها به بازار آمده و در نتیجه فشار تقاضا ها را در مقابل عرضه های ثابت زیاد میکند و همه قیمتها بالا میروند. مهم این است که بدانیم که تورم بدون ترزیق پول تازه به بازار امکان ندارد و هر گاه تزریق پول متوقف شود تورم نیز متوقف خواهد شد.

در اینجا مهم است که توجه کنیم نا موزونیهای سیستم سرمایه داری را میتوان با تدوین قانونهای مترقی در یک سیستم پایدار سرمایه داری (و اسلامی) بازارحاکم باید دور از تزویر و ریا و کاملا شفاف باشد. در اینجا باید مفهوم بازار آزاد را برای مردم کوچه و بازار روشن کرد. بازار تنها داوری است که اگر دستکاری نشده باشد تعصب راست و چپ ندارد. رنگ پوست و موی برایش معنی و مفهومی ندارند. آدرس های پستی افراد نیز متغیرهای تعیین کننده ای نیستند. تنها کار بازار تعیین قیمتها و در نتیجه تخصیص عوامل تولید، کالا ها، و خدمات از بهترین عرضه کننده به بهترین متقاضی است. اگر بازار صحت و سلامت باشد قیمتها برای همه و از طریق رقابت سالم تعیین میشوند. سلامت بازار یعنی رقابت آزاد. سلامت بازار یعنی عدم وجود موانع مصنوعی مانند انحصارات ودخالت دولتها در تعیین قیمتها وتعرض دولت در داد و ستدها و امثالهم است. رقابت آزاد در بازار آزاد به معنی پشت هم اندازی، توطئه، ارتشاء، و دسیسه گری برای پیش برد یک هدف و یا فروش یک سرویس، یک عقیده، و یا کالائی نیست بلکه منظور ارائه عوامل تولید و کالاها به بازار، جائی که مردم حق تشخیص و قدرت انتخاب دارند. این حق تشخیص و قدرت انتخاب در بازار عوامل و عقاید است که ما باید برای جامعه بخواهیم و اهمیت و اعتبار آنها را در اعماق جامعه تبلیغ کنیم تا توده ها کاملا بتوانند آنها را از حقوق حقه خود بدانند و تخطی از آنها را از خطا های مهم و اساسی بدانند و در نتیجه از آنها با کمال قدرت پاسداری کنند.

بازگشت به صفحه اول