بارها و بارها در گوشه و کنار ایران شاهد هستیم که دگراندیشان و مخالفین را به انواع و انحاء مختلف می کشند و اطلاع رسانی چندانی هم در ارتباط با آن صورت نمی پذیرد. در بسیاری از این قتلها حاکمیت با تهدید خانواده مقتول، تلاش می کند تا از رسانه ای شدن آن جلوگیری کند و چه بسیار قتلهایی که فراموش شد و هرگز راز آن برملا نگردید. نمونه اخیر آن میتوان به قتل مهدی نیکبخت (بی تو) اشاره کرد علیرغم انکه دادستانی اصفهان اعلام نمود قاتل وی در کمتر از بیست و چهار ساعت بازداشت شده است هیچگونه اطلاع رسانی درخوری از سوی مسئولین امر صورت نپذیرفت و دادستان اصفهان در یک مصاحبه به کذب مدعی شد که خصومت شخصی دلیل قتل وی بوده است. در این ارتباط و برای روشن شدن بیشتر موضوع چند نکته مهم قابل ذکر است.

۱. اگر چه بیش از دو هفته از قتل مهدی نیکبخت( بی تو) گذشته و دادستان اصفهان اعلام کرده که در کمتر از بیست و چهارساعت قاتل وی دستگیر شده است اما از آن زمان تا کنون هیچ گونه اطلاع رسانی درخوری از طریق مسئولین امر صورت نپذیرفته است و در کمال تعجب حتی هویت قاتل نیز پنهان نگه داشته شده است. این تعلل سوالات زیادی را در نزد افکار عمومی ایجاد می کند. براستی چرا هویت قاتل هنوز افشا نشده است!؟ چرا دادستان اصفهان علت قتل را خصومت شخصی اعلام کرده در حالیکه اخبار معتبری وجود دارد که قاتل عنوان نموده به این دلیل بی تو را به قتل رسانده که مرتد و دجال بوده است. چگونه است که اگر چند دختر روی پشت بام منزلشان برقصند بلافاصله دستگیر و مصاحبه های آنها از صدا و سیما پخش می شود اما مسئولین در ارتباط با بی تو سکوت کرده اند. آیا قتل بی تو حتی به اندازه چهار تا عکس و پست سحر تبر؛ نیز اهمیت نداشت که به جرم ناکرده انقدر با آب وتاب در رسانه های مختلف و از جمله در صدا و سیما به آن پرداخته شد!؟ چگونه می توان انتظار داشت پرونده ای که نقطه ی آغاز ان فریب و تحریف افکار عمومی بوده نتیجه ای منصفانه در پی داشته باشد!؟ آیا مسئولین به دنبال سناریوسازی دیگری هستند!؟ کدام خط فکری منحط، واپسگرا و متحجرانه زمینه بروز چنین قتلی را فراهم کرده است!؟ اینها و صدها سوال دیگراست که مسئولین می بایست در اسرع وقت به آن پاسخ دهند!؟

۲. بر کسی پوشیده نیست اصفهان شهریست که در آن جریانات متعصب مذهبی، متحجر و واپسگرا ید طولانی دارند. این جریانات متحجر بعضا پیوندهای مستحکمی با بخشهایی از هسته ی قدرت داشته و چه بسا همدیگر را هم تغذیه می کنند. همین دو سال پیش بود که مهدی مقدری سخنگوی شورای شهر اصفهان در اعتراض به همین جریانات متحجر و واپسگرا با صدور بیانیه ای از سخنگویی شورای شهر اصفهان استعفا داد. هنوز فراموش نکرده ایم که چگونه عده ای با اشاره ی امام جمعه اصفهان بر سر و صورت دختران بی گناه اسید پاشیدند, رعب و وحشت آفریدند و در نهایت هم هیچ کس دراین ارتباط دستگیر نشد. از این روی تصور اینکه بتوان قتل بی تو را تصمیم شخصی یک نفر دانست دور از ذهن است خاصه آن که ردپای روزنامه کیهان را هم میتوان در ان مشاهده کرد. کیهان پس از انتشار گزارش گاردین از هیپی های جزیره هرمزکه عکس بی تو هم در آن منتشر شده بود با اشاره به این گزارش نوشت: “در این میان معلوم نیست سازمان ها و نهادهای انتظامی و امنیتی و فرهنگی کجا هستند و در قبال این گسترش علنی فساد و فحشا چه می کنند؟ آیا باید همواره منتظر نشست تا رسانه های خارجی ناگفته های فرهنگی و اجتماعی این مملکت را برایمان افشا کنند؟” لازم بذکر است که بی تو هیچ ارتباطی به هیپی ها نداشت. هر کسی را که موی بلند دارد و لباس گشاد و خاص می پوشد نمی توان هیپی نامید. (در ارتباط با اینکه بی تو که بود در زیر بیشتر خواهم نوشت.)

۳. اما براستی دجال کیست؟ چرا قاتل مدعیست که بی تو دجال بوده است؟ ریشه ی واژه دجال در روایات اسلامی کجاست؟ نشانه های دجال کدامند؟ چه کسانی امروز به این نوع اندیشه متحجرانه دامن می زنند؟ پرداختن به این موضوع مقال دیگری را می طلبد. اما نباید به سادگی از این موضوع گذشت. باید توجه داشت که کدام اندیشه های کهنه، متحجر و واپسگرا با دجال نامیدن مخالفان مجوز صدور چنین قتل هایی را صادر می کنند. دیدگاههای متحجرانه ای در این خصوص چه در تشیع و چه در تسنن وجود دارد که پرداختن به آن در این مقال نمی گنجد برای نمونه می توانید به سخنان علی اکبر رائفی پور از افراطیون شیعه مذهب و همچنین شیخ محمدصالح پردل از افراطیون سنی مذهب اهل بندرعباس در باب دجال اشاره نمود.

۴. مهدی نیکبخت متخلص به بی تو که بود؟ بی تو انسانی اخلاق مدار، وارسته، عارف و خداجوی بود که به هیچ گروه و فرقه ای تعلق نداشت. از او کتابی با عنوان ولایت فیلسوف منتشر گردیده است که حاوی اشعار وی میباشد. به قول دوستی بی تو مولا گونه زیست و شمس گونه رفت. بیتو معلم مهر و مهربانی بود. او می گفت: “هر چه هستی همان باش ، انسان با خودت مهربان باش.” بی تو با تمام وجود به عقاید دیگران احترام می گذاشت و خود می گفت:
“من اگر چه گبر و ترسا و بد و گناهکارم
منم و خدای عشقی که همیشه هست یارم
من و شعرهای حافظ، تو و قیل و قال واعظ
به کسی چه ربط دارد به چه اعتقاد دارم”

بی تو شعر می گفت. دف میزد. سماع می رقصید. از خود بیخود میشد و در خدا غرق می گشت.او خود می گفت:
جامه بر خویش می درم از عشق / با دفم من شهید خواهم شد

بی تو به معنای واقعی کلمه بی ازار بود او خود به نقل از حافظ می گفت:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست.

۵. دوستان بی تو چه می گویند؟ اگر میخواهیم کسی را بشناسیم بهترین راه پس از مطالعه آثار وی شاید پرس و جو ازنزدیکانش باشد از این روی با تنی چند از دوستانش به گفتگو نشستم و یا نظرات آنها را گردآوری کردم که درزیر خلاصه ای از آن را می خوانید.

محمدرضا عالی پیام متخلص به هالو برنامه ای که به مناسبت بزرگداشت بی تو در اصفهان برگزار شد چنین می گوید: «بی تو یک دگراندیش بود. بی تو بر خلاف مسیر حرکت می کرد. حرفهایی میزد که خیلی ها دوست نداشتند بشنوند و همین حرفها سرش را به باد داد. بی تو چیزهایی می گفت که خیلی ها بر نمی تابیدند. سالهاست به ما میگویند اگر در سوریه با داعش نجنگیم داعش به ایران میاید. داعش قرار است بیاید در ایران که چکار کند؟ حجاب به زور سر زنان بکند!؟ شما که بهتر از داعش دارید انجام میدهید. نماز را اجباری کند که در تمام مدارس و ادارات نماز اجباریست. داعش می اید که روزه را اجباری کند که شما روزه خوارها را شلاق می زنید. داعش می آید که سر مخالفین را ببرد شما هم رگ می زنید. شما هم حنجره می برید. رگ و حنجره بی تو برای چه بریده شد؟ برای حرفهایی که نباید میزد ولی خیلی کور خواندید همه ما حنجره ی بی تو هستیم. هالو در ادامه شعری از بی تو را می خواند که برخی معتقدند همین شعر باعث شد تا به قتل برسد.
پیش دیوانگان جهان شوخی ست
این زمین طنز و آسمان شوخی ست
رنگ و ریشه، توهمی ذهنی ست
نسب و اصل و خاندان شوخی ست
ترس و خشمی که در نهاد شماست
پیش دیوانه بی گمان شوخی ست
فکر دنیا و آخرت پوچ است
بازی دوزخ و جنان شوخی ست
عاقلان جاهلان پرحرفند
هرچه گویند داستان شوخی ست
باش تا صبح دولتت بدمد
وعده ی آخرالزمان شوخی ست
جز خدا هیچ چیز جدی نیست
جز خدا ، بود این و ان شوخی ست

فرزین معصوم زاده نوازنده و خواننده مقیم اصفهان در توصیف بی تو می گوید: در یک کلام بی تو برای من تعریف شدنی نیست چون انقدر بزرگ بود که نمیشود تعریفش کرد.

مه زاد رازی، شاعر که پیشتر از او دو مجموعه شعر به‌نام‌هاب «نقاب» و «نشانی شعر» منتشر شده است می گوید: بی تو هیچ وقت از کسی کینه به دل نمی گرفت و از قضاوت کردن و غیبت بدش می آمد. او همیشه از موفقیت دیگران خوشحال میشد. چنین آدمی قابل باور نیست کسی را به جایی رسانده باشد که تصمیم به قتلش بگیرد.مه زاد می افزاید: من فکر می کنم فقط تیغ آن آدم نیست که گلوی بی تو را بریده بلکه بی تو قربانی قضاوتها و تفکرات مسموم شد. مه زاد از خاطرات خود با بی تو چنین یاد می کند:یادمه باهاش می رفتیم تو میدان نقش جهان اصفهان. آنجا معرکه می گرفت. شروع میکرد به شعر خواندن و دف زدن. مردم به دورش جمع میشدند و توریستها ازش فیلم می گرفتند.

فرشاد از دیگر نزدیکانش بی تو را اینگونه توصیف می کند. بی تو از معدود آدم هایی بود که واقعا در لحظه زندگی میکرد و اصلا به آینده فکر نمی کرد.آدمی بود که ذرات برایش در کمال بودند .سیبی بود که به کمال رسید و از درخت زندگی افتاد.از سال هشتادو چهار تا امروز بی تو خیلی تغییر کرد. رفته رفته عارف شد، عاشق شد، سماع کرد، چرخید و چرخید تا مرگ توانست جلوی چرخیدنش را در زمین بگیرد. من با دیدنش این اواخر احساس میکردم مولانا را می بینم. با مرگش یاد این شعر مولانا می افتم که گفت: بمیرید بمیرید وزین مرگ نترسید کزین خاک برآیید سماوات بگیرید

بی تو آنطور که دوست داشت زندگی کرد و من دلم برای خودمان می سوزد که چنین دوستی را از دست دادیم. آدمی که امن بود. رزیتا کریمی شاعر و متخلص به ابجی می گوید: یازده سال بود که بی تو بهترین رفیق یا بهتر بگم برادر معنویم بود.من فقط یاد گریه های پدرش می افتم که می گفت برایم دعا کنید خون پسرم پایمال نشه.

فائزه الماسی شاعر، بی تو را انسانی رها، ازاد، شاد ، پاک و بی آلایش توصیف می کند . او در وصف بی تو به لحاظ ویژگیهای روحی و صداقت و یکرنگی او می گوید: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد.

شهناز خیاطی که از دوستان خیلی نزدیک بی تو بود، می گوید: قضاوت کردن را منع می کرد.او قدیس نبود ولی بی گناه و عاری از هر گونه کینه بود.تمام وجودش عشق بود و خیلی بی رحمانه به قتل رسید.

بازگشت به صفحه اول