مقدمه: هرچند روابط ایران با عربستان سعودی پس از روی کارآمدن جمهوری اسلامی، با اختلافات جدی روبرو شد و به تدریج نیز رو به افزایش نهاد، اما نباید تصور کرد که روابط دو کشور پیش از انقلاب اسلامی با هیچ مشکلی روبرو نبوده است.

در سال های آخر قبل از انقلاب (بدون پرداختن به همه سوابق تاریخی)، و به‌ویژه در سال های میان ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹،‌ خروج بریتانیا از خلیج فارس هم‌زمان با استقرار مجدد حاکمیت ایران بر سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی مقارن با افزایش قیمت نفت، و نهایتا موافقت دولت نیکسون در آمریکا جهت فروش هر نوع سلاح غیر اتمی به ایران، عملا ایران را به ابر قدرتی در منطقه خاورمیانه تبدیل کرده بود که به‌خصوص حرف اول را در منطقه خلیج فارس می‌زد.انعقاد قرارداد الجزایر در سال ۱۹۷۵ ‌که به اختلافات دیرینه ایران و عراق بر سر حق حاکمیت دوکشور در شطّ العرب پایان داد، همراه با دخالت نظامی موفقیت آمیز ایران در حمایت از سلطان قابوس در عمان و درهم کوبیدن شورشیان تحت حمایت شوروی و چین کمونیست در ظفار (ماموریتی که هیچ کشور عربی در منطقه یا توانائی و یا تمایل اجرایش را نداشت)،‌ نشان‌دهنده تحول عظیمی در موقعیت منطقه ای ایران بود که انعکاس آن در سراسر جهان، به‌ویژه در همه کشورهای عربی خلیج فارس طنین افکند.
می‌توان از پیشینه ذهنی رهبران عربستان سعودی در خودداری ایران از شرکت در تحریم فروش نفت به کشورهای غربی یاد کرد که در سال ۱۹۷۳ به ابتکار ملک فیصل پادشاه عربستان سعودی شکل گرفت؛ ابتکاری که در پی آغاز جنگ معروف به «یوم کی پور»‌ میان اعراب و اسرائیل انجام شد و به بحران بی سابقه اقتصادی در جهان انجامید و صحنه هایی از صف های طولانی برای خرید بنزین در سراسر آمریکا پدید آورد و موقعیت ایران به عنوان شریک قابل اعتمادی را در افکار عمومی غربی ها تقویت کرده بود.
چنین پیشینه‌ای اکنون برای عربستان سعودی (و بیشتر شیخ نشین های خلیج فارس) که شاهد تغییرات چشمگیر تازه ای به سود ایران بودند نگران کننده بود و آنها را به واکنش های غیر مستقیم، با هدف مهار قدرت رو به افزایش ایران وا می داشت .
نمونه مهمی از واکنش های غیر مستقیم عربستان، پیروی مذبوحانه آنها از خواسته های ایالات متحده آمریکا برای پایین نگه داشتن بهای نفت و مخالفت با تلاش های پیگیر ایران در اوپک برای افزایش بهای نفت، متناسب با افزایش بهای یک سبد۲۰ قلمی از کالاهای تولید غرب (مانند لوازم یدکی جنگ افزارهای خریداری شده از آمریکا) بود.
موضع گیری عربستان علیه پیشنهادات ایران در این موضوع به جایی رسید که کنفرانس اوپک در سال ۱۹۷۶ در دوحه را ناچار به تصویب دو بهای مختلف برای هر بشکه نفت ایران و نفت عربستان سعودی کرد که با توجه به میزان بالاتر تولید عربستان و فشارهای متعدد آمریکا بر دیگر کشورهای تولید کننده نفت، شرایطی را فراهم ساخت که سرانجام ایران مجبور به عقب نشینی گردید. اما مهمتر از این، بهره برداری عربستان از پافشاری ایران برای افزایش بهای نفت بود که زیرکانه با کمک وزیر خزانه داری وقت آمریکا (ویلیام سیمون) روابط دوجانبه اش با آمریکا را بعنوان شریک اول «استراتژیک» آمریکا در منطقه (پس از اسرائیل)،‌ به جای دولت ایران، تغییر داد؛ رویدادی که به تضعیف موقعیت دولت وقت و در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی کمک نمود.

ظهور انقلاب اسلامی، در آغاز، باعث خشنودی و ایجاد نوعی آرامش برای خانواده سلطنتی در عربستان گردید؛ زیرا از یکسو سمبل اقتدار ایران از صحنه سیاسی منطقه خارج شده بود و از سوی دیگر، پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی دوران پهلوی که توانسته بود جامعه ایران را ظرف مدتی کمتر از ۶۰ سال بکلی متحول سازد ناگهان با ظهور «حکومتی همگن» که با تحمیل اجباری ارزش های پیشا مدرن و اعمال روش های تند و تحریک آمیز، متوقف می شد می توانست چهره عقب افتاده و واقعی عربستان که تا آن زمان از کوچکترین تحولات پیشرفته جامعه ایران، مانند داشتن قانون اساسی، نظام پارلمانی انتخابی، آزادی ادیان و حق رای بانوان و مشارکت آنان در زندگی اجتماعی و سیاسی کشور بهره ای نبرده بود، را تا سالها از هر چالشی در افکار عمومی جهان به دور نگاهدارد.
اما طی ۴۰ سال گذشته، چهره واقعی حاکمیت در عربستان که به عناوین گوناگون، پایه گذار، پشتیبان و مادرخرج نیروهای مختلف جنایتکار وهابی مانند طالبان،‌ القاعده و داعش، از افغانستان تا کرانه های شمال و مرکز آفریقا بوده اند، اکنون برای جهانیان به خوبی آشکار شده است. روی کار آمدن ملک سلمان و ولیعهد خام و بلندپرواز او که مسئول مرگ و فلاکت و بی خانمانی صدها هزار مردم بی پناه در یمن و لیبی هستند، پرده از چهره واقعی رهبران عربستان برانداخته است و حتی تبلیغات وسیعی که پیرامون «صدور یک سری فرامین ملوکانه صوری» مانند دادن حق رانندگی به بانوان، و کارهای عوام فریبانه مانند صدور اجازه افتتاح سینماها و یا برگزاری کنسرت های «پاپ» به راه انداخته اند نیز نتوانسته افکار عمومی جهان را از واقعیات حاکم در آن کشور و فجایعی مانند قتل فجیع جمال قاشقچی منحرف سازد.

ایران و عربستان در دوران پس از انقلاب اسلامی

چند سال پیش (ژانویه ۲۰۱۶) اعدام یک روحانی شیعه بنام «محمد نمر» از سوی مقامات سعودی در منطقه شرقی آن کشور، که اهالی آن اکثرا شیعه مذهب هستند،‌ بهانه حمله عواملی هدایت شده از سوی نیروهای متعصب و تندرو نزدیک به بیت رهبری در ایران به سفارت عربستان در تهران و آتش افکندن به ساختمان کنسولگری آن کشور در مشهد شد. در پی این اقدام بیخردانه، عربستان برای نخستین بار شمشیر دشمنی با جمهوری اسلامی را از رو بست و رابطه سیاسی اش را با ایران قطع کرد. چنین اقدام علنی از سوی عناصر وابسته به اهرم های اصلی قدرت در ایران و عکس العمل حاد و آشتی ناپذیر مقامات سعودی، کاملا در تضاد با روح برخوردهایی بود که مقامات هر دو کشور در دوران پیش از انقلاب از آن پیروی می کردند. به خاطر دارم که در یکی از سفرهایم به عربستان، دو سال پیش از انقلاب که برای تحقیق و بررسی در زمینه روابط میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس انجام شد،‌ شادروان جعفر رائد که یکی از برجسته ترین و شایسته ترین دیپلمات‌های «عرب شناس» ما با سالها تجربه و خدمت در کشورهای عربی بود، به من گفت که او توانسته است در دوره ماموریتش در عربستان،‌ ضمن قانع ساختن مقامات خودی،‌ مقامات محلی را نیز متقاعد سازد تا این اصل مهم را بپذیرند که روابط میان دو کشور هرگز نباید در پی هیچ اتفاق یا حادثه ای، فراتر از یک «سقف حساب شده» تنزل کند.
پس از روی کارآمدن حکومت اسلامی در ایران و آغاز تحریکات و تبلیغات ضد سعودی، به ویژه در زمانی که آیت الله خمینی در قید حیات بود و حتی بعد از مرگ او و انتشار وصیّتنامه ای که در آن دولت سعودی و خانواده آل سعود مورد حمله و نکوهش شدید قرار گرفته بود، مقامات ارشد در عربستان تا این اواخر (ظهور محمد بن سلمان)،‌ کم و بیش به همان سیاست و روش کج دار و مریز دربرابر ایران ادامه داده بودند.
حتی در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی و خاتمی پیشرفت هایی هم در روابط دو طرف از زمان ولیعهدی ملک عبدالله به دست آمده بود که ایران و عربستان توانسته بودند در حد قابل ملاحظه ای ضمن کاهش تنش های پیشین،‌ قدم های سازنده ای در راستای بهبود روابط سیاسی خود، و تلاش برای آغاز همکاری های اقتصادی بردارند .
این نوع روش انعطاف پذیر از سوی عربستان،‌ بر خلاف آنچه که در ۵ سال گذشته شاهدش بوده ایم،‌ به گفته جعفر رائد، توانسته بود عربستان سعودی را برای سالهای متمادی از گزند بحران ها و دشمنی های بسیار خطرناک، مانند دخالت های جمال عبدالناصر در اوج «ناصر گرایی» گرفته تا جنگ نیابتی که در یمن در دهه ۶۰ میلادی به راه انداخته بود و ایستادگی در مقابل بعثی های ضد سعودی در عراق و سوریه،‌ که موجودیت سعودی را با مخاطرات جدی روبرو ساخته بود، در امان نگه دارد.
به گفته این دیپلمات با تجربه ایرانی، سعودی ها مانند درختی که در مقابل طوفانی شدید خم می شود تا باد بگذرد و خطر ریشه کن شدن درخت از میان برود،‌ طوفان های متعددی را با اتخاذ چنین تدابیری پشت سر گذاشته بودند.
اما ظهور محمد بن سلمان که نماد آغاز روی کار آمدن نسل جدید و بی تجربه ای از خانواده سلطنتی در عربستان است ، همراه با عملکرد گستاخانه و غیر عرفی او، نشان دهنده بی اعتنایی به سنت هایی است که بارها امتحان شده و نتایج نسبتا خوبی به دست داده بودند. این عملکرد ناشیانه، تاکنون نتیجه ای جز شکست برنامه های نسنجیده در برابر کشورهایی چون قطر،‌ یمن و سوریه نداشته است.
اوج درگیری های عربستان با ایران در این دوران، همزمان با نگرانی های حاصل از ۵ سال سیاست های غلط و تحریک آمیز داخلی و خارجی محمد بن سلمان، که با سقوط بی مانند قیمت نفت ابعاد تازه و وسیعتری به خود گرفته است، می تواند به تغییرات اساسی در صدر حاکمیت عربستان سعودی بیانجامد.
نگرانی از اینگونه عواقب اجتناب ناپذیر،‌ به باور بسیاری از کارشناسان منطقه،‌ باعث شده است تا محمد بن سلمان که اینک علاوه بر مشکلات عظیم و روزافزون منطقه ای، به ناچار با دو مشکل بزرگ دیگر (شیوع ویروس کرونا و سقوط بی نظیر قیمت نفت که درآمد سالانه کشورش را به یک سوم درآمد سال قبلی تقلیل داده) روبرو است با اعلام آتش بس در یمن به بهانه مبارزه با کرونا، زمینه عقب نشینی آبرومندانه کشورش را از جنگ ویرانگر و بی حاصلی که خود آنرا پر و بال داده است، فراهم آورد.

علل درگیری کنونی میان ایران و عربستان

تاریخ ۴۰ سال اخیر در روابط میان ایران و عربستان، تا سال ۲۰۱۶ که عربستان دست به قطع رابطه سیاسی با ایران زد، شاهد ‌ناآرامی های بسیار بوده است که طرفین ضمن حفظ ظاهر، از انجام هر نوع اقدام تحریک آمیز و دشمنی علیه یکدیگر پرهیز نکرده اند.

رقابت بر سر رهبری جهان اسلام، همراه با تحریکات و تبلیغات شدید ایران علیه خاندان آل سعود، به ویژه در ایام حج و زیر سوال بردن مشروعیت پادشاه عربستان به عنوان متولی و قیم اماکن متبرکه در مکه و مدینه، خشم و کینه مقامات سعودی را برانگیخت، چنان که در مراسم حج سال ۱۹۸۷ منجر به درگیری شدیدی میان نیروهای آموزش دیده ایرانی و نیروهای امنیتی سعودی گردید و به کشته شدن بیش از ۴۰۰ زائر ایرانی که شعار برائت از مشرکین می دادند انجامید.
عربستان در مقابله با نیّات واقعی آیت الله خمینی، و ‌برای جلوگیری از صدور انقلاب اسلامی به جهان عرب و بویژه به کشورهای عربی خلیج فارس که دارای جمعیت قابل ملاحظه ای از پیروان مذهب شیعه بودند، دست به کار شد، و نه تنها با پرداخت علنی میلیاردها دلار از صدام حسین در جنگ ۸ ساله اش با ایران آشکارا حمایت می کرد،‌ بلکه پشت پرده از همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی (‌تجزیه طلب و برانداز) در خارج از کشور نیز پشتیبانی مالی می نمود. اما با افول اقبال این نیروها در اجرای نقشی موثر،‌ این بار عربستان جنگ تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی را در اولویت خود قرار داد و به تغذیه فعالیت هائی پرداخت که اینک ۲۴ ساعته از سوی چند شبکه ماهواره ای فارسی زبان مشغول به کار است.
ولی آنچه که بیشتر از هر مورد دیگری باعث حاد شدن روابط میان عربستان و جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته شده است،‌ به هم خوردن توازن قدرت به سود ایران در پی سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ و خروج نیروهای اشغالگر آمریکا از عراق در سال ۲۰۱۱ است. نباید فراموش نمود که یکی از دلایل عمده عدم پایان دادن به حکومت صدام در انتهای جنگ اول خاورمیانه که کویت را به اشغال عراق درآورد،‌ حفاظت از همان توازن قدرت در منطقه بود که دولت اوباما در سال ۲۰۱۱ آن را بر هم زد و باعث شد تا خلاء ایجاد شده از سوی آمریکا در عراق، توسط ایران بدون پرداختن بهای سنگین پر شود. در واقع این تکرار همان سناریویی بود که قبلا با خروج نیروهای آمریکایی از لبنان در سال ۱۹۸۳ در پی یک حمله تروریستی به سفارت آمریکا در بیروت پیش آمده بود که منجر به کشته شدن بیش از دویست تفنگدار آمریکائی گردید. در آن زمان هم ایران با پر کردن خلاء به وجود آمده، دست به تاسیس سازمان حزب الله، با تبعیت کامل از ایران زد که امروز حرف اول را در لبنان می زند. ماجرای افزایش نفوذ ایران در سوریه گرچه قدری متفاوت است، ولی در آن کشور نیز آمریکا با برخی از متحدین غربی و منطقه ای اش (به ویژه عربستان) در سال ۲۰۱۱ خواستار کنار زدن دولت بشار اسد شدند ولی از آنجا که آمادگی پرداختن هزینه نهائی خواسته های اولیه خود را نداشتند،‌ لاجرم زمینه ای فراهم آمد تا ایران یکبار دیگر از محاسبات غلط آمریکایی ها استفاده نماید و به حضور پر نفودش در آن کشور نیز بیافزاید و دیرتر با کمک روسیه نقشه های همه مخالفین بشار اسد را برهم زند .
سقوط صدام و جانشینی او با اولین دولت شیعه در جهان عرب، همراه با افزایش حضور و نفوذ زنجیره ای ایران در عراق، سوریه و لبنان توازن قدرت در منطقه میان ایران و عربستان و کشورهای متحدش در خلیج فارس را بطور چشمگیر و بی سابقه ای تغییر داده است؛ امری که رهبران نگران در خاورمیانه از قبیل پادشاه اردن تحت لوای گسترش «هلال شیعی» آن را به نوعی اختلال در امنیت سیاسی در کل خاورمیانه توصیف می کنند.
فاکتور جنبی دیگری که به اختلافات میان ایران و عربستان دامن زده است،‌ تبانی مصرّانه عربستان با آمریکا (و پشت پرده با اسرائیل همراه با امیدهای واهی که این دو کشور احتمالا با حملات نظامی خود، کار ایران را یکسره خواهند کرد!) به منظور محاصره نظامی و اقتصادی ایران است.
عکس العمل جمهوری اسلامی به اینگونه فشارها، ایجاد نوعی توازن در مقابل اقدامات هدایت شده از سوی آمریکا با توسعه و گسترش بی نظیر نفوذ خود در منطقه بوده است. گرچه تحریم های مختلف توانسته ایران را (برخلاف همه همسایگانش در خلیج فارس) از دستیابی به سلاح های مدرن و پیشرفته محروم سازد، ولی این موانع موفق به جلوگیری از پیشرفت مقاصد‌ ایران که مبتکرانه از طریق جنگ های نا متقارن به دست آمده، نشده است. بنابراین تاکنون با توجه به صدمات زیادی که بر منافع عربستان در لبنان،‌سوریه، یمن و میان نیروهای متحدش در لیبی (به ویژه ژنرال حفتر) وارد آمده است،‌ این واقعیت نگران کننده برای سعودی ها شکل گرفته است که برخلاف تمام محاسبات قبلی، اینک خود عربستان است که امروز به گونه ای در محاصره ایران و نیروهای وابسته به آن در منطقه قرار گرفته است!
همچنین نکته قابل ملاحظه دیگر این که برخلاف ایران که امروز بیش از ۴۰ سال است به تنهائی تجربه سر پا ایستادن و مقاومت در شرایط سخت و خصمانه را به دست آورده است، حاکمیت در عربستان هرگز با چنین مجموعه ای از فشارهای متعدد، از اقدامات پر هزینه و شکست خورده اش در یمن، سوریه و قطر گرفته تا صدمات دیگر مانند لغو اجباری پروژه های عظیم اقتصادی همراه با تمام عواقب آسیب زننده ناشی از آن به علت سقوط قیمت نفت و بهم خوردن مراسم حج برای پرهیز از شیوع ویروس کرونا که بی شک به موقعیت و مشروعیتش در جهان اسلام لطمه وارد خواهد ساخت، روبرو نبوده است.

گزینه‌های پیش رو

با توجه به همه این تجربیات،‌ بی شک ادامه درگیری میان ایران و عربستان نه تنها مساله ای را برای هر دو طرف حل نمی کند بلکه صرفا باعث افزایش مداخله بیشتر کشورهای خارجی،‌ در امور مربوط به منطقه می شود. این واقعیتی است که علاوه بر کشورهای غربی که سالهاست حضور نظامی در خلیج فارس دارند، بازیکنان تازه ای چون روسیه،‌ چین و هند نیز هرکدام به دنبال تامین منافع خاص خود، از هم اکنون طرح هایی را بررسی می کنند تا با حضور نیروی دریایی شان در خلیج فارس، منافع آینده شان را دنبال کنند. بدیهی است که اگر نوعی هماهنگی نزدیک میان ایران و عربستان سعودی به وجود نیاید، این امکان وجود دارد که استقلال و حاکمیت همه کشورهای حاشیه خلیج فارس در آینده ای نه چندان دور با خطراتی جدی و پیش بینی نشده مواجه شود.
به این ترتیب،‌ رسیدن به نوعی توافق و همزیستی مسالمت آمیز میان ایران و عربستان می تواند به تدریج و به مرور زمان، به ایجاد اعتماد و آینده بهتری برای حاکمان و مردم این منطقه کمک کند.
در واقع، طی ۴۱ سال گذشته هم ایران و هم عربستان در جهت ایجاد اختلال و سرنگونی نظام یکدیگر دست به اقداماتی زده اند که عملا بی نتیجه بوده است. این در حالی است که اقدامات ایران بیشتر به سال های اول بعد از انقلاب باز میگردد، اما اقدامات علنی و جدی تر عربستان علیه ایران و پاسخ منفی دادن به درخواست های مکرر ایران برای مذاکرات دوجانبه در سال های اخیر صورت گرفته است.
برای عربستان،‌ تحولات آینده در ایران و بویژه در دوران بعد از خامنه ای، می تواند به احتمال زیاد نوید تغییرات بهتری در سیاست خارجی ایران و بخصوص در راستای ایجاد زمینه های سازش و نوعی همزیستی با همه همسایگان در منطقه را به همراه داشته باشد. برای ایران نیز از سوی دیگر، کوچکترین علائمی برای این فرضیه به چشم نمی خورد که مشکلات کلان ایران با عربستان الزاما با سقوط نظام موجود در عربستان، حل شدنی باشد.
علیرغم همه تجربیات تلخ سال های اخیر، واقعیت این است که در اوضاع و احوال کنونی، برای ایران ظهور گزینه ای، مانند یک «قذافیِ وهابی» در ریاض بجای حاکمان فعلی، و یا تجزیه عربستان و برقراری حکومت های قبیله ای در مناطق سنی نشین، که بی شک دست نشانده کشورهای عمده و پرجمعیت عربی خواهند بود، ‌نمی تواند گزینه بهتری در راستای تامین منافع ملی ایران باشد؛ بویژه اینکه خاطرات یاوه گویی ها و تحریکات ضد ایرانی صدام حسین و جمال عبدالناصر هنوز از خاطره ایرانیان محو نشده است.
حتی در مناطق شیعه نشین شرق عربستان نیز‌ این تصور که رهبرانی شیعی و جهادی در سرزمینی که ثروت سرشار نفت عربستان درآن نهفته است به قدرت برسند و از آن پس نیازی به پشتیبانی مالی ایران نداشته باشند، بخودی خود سناریوی وحشتناکی برای هر حکومتی،‌ مذهبی یا سکولار، در تهران خواهد بود.

جان کلام

در دراز مدت،‌ کشورهای منطقه خلیج فارس و در راس آنان ایران و عربستان سعودی، در صورت عدم اعتماد سازی و ایجاد روابط مشترک و سازمان یافته اقتصادی (مانند اتحادیه اروپا) و امنیتی (مانند ناتو) میان خود،‌ سرنوشت منطقه را به نوعی برای مداخله از سوی ابر قدرت های سنتی (مانند آمریکا و اروپا) و یا قدرت های نوپا (مانند چین و هند) که از هم اکنون سودای ایفای نقش پررنگی در آینده در سر می پرورانند، باز خواهد گذاشت.
به این ترتیب، با توجه به شرایط نامعلوم و غیر قابل محاسبه ای که می تواند نه تنها به ضرر منافع ملی ایران بلکه به ضرر ثبات و امنیت برای هر دو کشور، منطقه و جهان باشد،‌ عقل سلیم ایجاب می کند که تلاش برای تنش زدایی و بازگشتن به میز مذاکرات برای رسیدن به یک راه حل قابل قبول و دوام پذیر باید در صدر اولویت های هر دو کشور قرار گیرد. مطمئنا با تشکیل کمیته های اختصاصی و با «مدیریت درست روابط» همراه مجهز بودن به آخرین امکانات فنی برای ایجاد تماس های سریع و مستقیم میان رهبران دو کشور در شرایط بحرانی (هات لاین) طرفین قادر به حل هر اختلافی پیش از اینکه از کنترل خارج شود،‌ خواهند بود.
به عبارت دیگر، همانطور که آینده ملت ایران در گرو آشتی ملی برای ایجاد تحولاتی است که بتواند بدون خشونت و با به حساب آوردن همه نیروهای پویا در جامعه، مطالبات مردم را تامین سازد،‌ آینده و منافع ایران و عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز در گروی یک «آشتی منطقه ای» است تا بتواند از منافع یکایک کشورها با حفظ استقلال همراه با خصوصیات فرهنگی و اجتماعی تک تک شان در مقابل فشارهای هر نیروی خارجی و غیر خودی محافظت کند.

____________________________________________________
*مهردادخوانساری، دیپلمات پیشین و مشاور ارشد مرکز ایرانی برای مطالعات سیاسی در لندن

بازگشت به صفحه اول