24255_1283170761864_5852234_n

ویلیام شکسپیر که اتفاقا این روزها ۴۰۰ امین سالگشت مرگ اش است نظری نغز وپرمغز دارد آن جا که در نمایشی این سخن را به صحنه می برد :
” آن کس که توانایی چشم پوشی از خطا را ندارد، نه در زمین جا دارد و نه درآسمان . ” البته فرسنگ ها فرق است بین اندیشه شکسپیربه عنوان بزرگترین نویسنده انگلیسی زبان که دغدغه تفکرش برای آزادی انسان از قید و بندها بوده و بانیان و حافظان جمهوری اسلامی که اصولا با حربه دین آمدند تا مردم ما را به بند بکشند , بدیهی است که این تفاوت دیدگاه باعث شده تا متولیان نظام ارتجاعی ولایت فقیه به جای چشم پوشی از خطاهای احتمالی مردم اصولا در تکاپوی ایجاد پاپوش وگناه برای آنان باشند .
شاید درست به همین دلیل است که تفکر اندیشمندی چون شکسپیر با گذشت چهارقرن هم چنان می درخشد اما افکار ایدئولوژیک حافظان جمهوری اسلامی پس از نزدیک به چهار دهه چیزی جزناباوری و انزجار نسبت به آنان و مهم ترازآن بی اعتقادی و بی تفاوتی درباره امورمذهبی در جامعه ایران به ارمغان نیاورده است .
گشت ارشاد دیروز یا امروزنیروی انتظامی دراختفا هم از آن بازی هاست که به فراخور نیازهای نظام درمحدود کردن آزادی های حداقلی مردم در مقاطع مختلف ؛ نقش آن کم رنگ یا برعکس پررونق گشته است ، البته همیشه به بهانه تامین امنیت برای مردم یا در مقابله با ترویج فرهنگ غرب تحت انگ تهاجم فرهنگی یا مبارزه با بدحجابی در راستای حفظ ارزش های اسلامی و احترام به معیارهای ایمانی به زعم آنان امت شهیدپرور !
پلیس مخفی برای تامین امنیت اخلاق یا حفظ رژیم ؟
جمهموری اسلامی در سال جدید به بهانه پرده برداری از طرح پلیس مخفی یا نیروی انتظامی نامحسوس خویش اعلام داشته که مرکز پلیس امنیت اخلاقی را دایر کرده است و نقش این کانون مبارزه با پدیده هایی از قبیل بی حجابی ، بدحجابی و آلودگی های صوتی است ، معضل بی حجابی هم که تکلیفش مشخص است اما بدحجابی به زعم امامان جمعه و مساجد خود بعضا بدتر از بی حجابی است و البته اگرچه این مهم واقعیت دارد اما همین متولیان دینی درخدمت ولایت فقیه هیچ گاه شهامت ان را ندارند که به جای توصیف و مقایسه بدحجابی با فقدان پوشش اسلامی به انگیزه و علل گسترش آن بپردازند .
واقعا چه تعریفی کامل تر از این می توان به بدحجابی داد جز آن که جلوه حجاب اجباری خواندش ، بدیهی است که وقتی حفظ پوشش با اکراه و فشار باشد نتیجه آن چیزی جز این پدیده نخواهد بود ، جمهوری اسلامی هم به این دلیل ساده خوب واقف است اما ناچار است هم خودش را فریب دهد و هم مردم را که البته این خیمه شب بازی ها از نظرملت ایران سال هاست که دیگر رنگ و جایگاهی ندارد و در واقع نقشی است برآب .
اما نظام اسلامی چه هدفی را دنبال می کند که بعد از ۳۸ سال با افتخارازآغاز به کار ۷ هزار نیروی پلیس مخفی آن هم فقط در پایتخت یک کشورمدعی اسلامی سخن می گوید ؟
اولا : هرازگاهی لازم است تا نگاه مردم از مسائل اصلی که در جامعه رخ می دهد به پدیده های دیگری معطوف شود تا آنان آن گونه که باید مجال پرداخت به معضلات بنیادی یا حتی تفکر به انها را نداشته باشند ، در اسفند ماه سال گذشته اتفاق انتخاباتی که رژیم مفتخرانه از آن سخن می گفت دست کم در تهران چیزی جز یک افتضاح برایش به ارمغان نیاورد چراکه علیرغم محدودیت های همیشگی در تعیین صلاحیت ها بطورنسبی مردم نه بزرگی را به ولایت فقیه اعلام کردند و از این رو انتخابات اخیربیشتر نقش یک همه پرسی عمومی را در یک محدوده کوچک به عهده گرفت تا یک رای گیری واقعی آن گونه که نظام از آن انتظار می داشت اما حسب معمول آقای خامنه ای و حامیانش آن را به عنوان یک پیروزی درمقابله با دشمن یاد می کنند .
از سوئی افتضاحی که دراصفهان بوجود می آید و باعث آن می شود تا جمهوری اسلامی ضغف و زبونی خود را بیشتر به مردم نمایش دهد خود داستانی است قابل تامل چرا که اگرپیش از ماجرای خانم مینو خالقی رد صلاحیت های چند دهه اخیر نظام در مورد کاندیداها مورد بحث بوده است اکنون با باطل شمردن آرا یک منتخب مردم انحصارگرائی رژیم و شورای نگهبانش گل زمینه و شرایط تعیین صلاحیت ها را به سبزه باطل کردن آرائ مردم نیز آراست .
اما این بارموضوع آن چنان مفتضح و شوربود که به درگیری استانداری اصفهان یعنی نماینده قوه مجریه ای که رئیس آن حسن روحانی سکوت پیشه و محتاط است ، با قوه قهار شورای نگهبان منجر می شود ، بدیهی است در چنین شرایطی دگربار امنیت اخلاقی و مبارزه با بدحجابی باید سوژه روز شود تا مردم کمتر مجال اندیشیدن به انتخابات اخیر و مسائلی از این دست را داشته باشند ازطرفی به نفع خود نظام هم خواهد بودکه حول محور اخیر کارکند تا افتضاح انتخاباتی جای خود را به شعار تامین امنیت برای مردم بدهد .
ثانیا : همان دلیل اصلی همیشگی باز رژیم و نیروهای امنیتی آنرا به تکاپو و نگرانی وامی دارد و آن عدم پذیرش این واقعیت است که با گذشت چند دهه واعمال فشارها مردم پذیرای حجاب اجباری نیستند و حتی نمی توانند دینی را که آخوند ها به آنان معرفی کردن بپذیرند ، جمهوری اسلامی هم خوب می داند که انگیزه اصلی جوانان در مورد مسئله پوشش همین مقاومت منفی ای است که آنان می توانند در قالب بد حجابی با حکومت داشته باشند ، وقتی رئیس پلیس تهران با برخی از مسئولین مربوطه از اصطلاح مضحک اما ظاهرا ادیبانه آلودگی صوتی در اتومبیل های در گردش سخن می گویند واقعا چه مقصودی را در سر می پروراند ؟ درست است که عده ای هم وجود دارند که به واسطه عدم آشنایی به قواعد دمکراسی و ازجمله احترام به حقوق سایر شهروندان دست به افراط وتفریط هایی می زنند اما مسبب همین رفتارها هم چیزی جز فشارها و اجبارهای رژیم دردوره بعد از انقلاب نبوده است که حال باید پذیرای منتجه طبیعی ان نیز باشد .
وقتی سلطان موسیقی کلاسیک و سنتی ما فردی چون محمدرضا شجریان باید مشمول قهرو غرض جمهوری اسلامی قرار بگیرد و مجوز اجرای کنسرت در داخل وطن خود برای هم میهنان خویش را نیز نداشته باشد ، طبیعی است که امروز باید به این نقطه برسیم که از سوی دیگر لذت بردن از موسیقی پاپ به تحمل آلودگی صوتی تعبیرشود .
اما همین جوانانی که به بدحجابی ، بداخلاقی و ترویج گری آلودگی صوتی متهم میشوند با تمام فشارها دیده شد که در مراسم به خا ک سپاری یکی ازبزرگترین الگوها و هنرمندان موسیقی مدرن امروزخویش مرتضی پاشایی با چه شوری به خیابان ها سرازیر شدند و بهت بزرگ و ناباورانه خود را آن چنان خودجوش به نمایش گذاشتند ، این ها همه حاوی پیامی است به حکومت ولایت فقیه که نه تنها حجاب و الگوهای اجباری تو را نمی خواهیم بلکه خواهان حیات و بقای بیش ازاینت نیز نیستیم .
اگرچه این صدای شفاف و شجاعانه جوانان را جمهوری اسلامی به کرات در چند دهه اخیرشنیده اما هر بار خود را به ناشنوایی زده و از سوئی با حربه و بهانه ای جدید چون این بار به نام برخورد با بدحجابی و تامین امنیت اخلاقی به میدان آمده ، اما نظام همچنان می خواهد به فشارها و اجرای اجباری احکام دینی ادامه دهد به این خیال باطل که خواهد توانست جامعه ای اسلامی آنگونه که تاکنون ساخته است را حفظ نماید !
ثالثا : امنیتی ساختن هرچه بیشتر فضا تا سیطره وتسلط کامل نیروهای نظامی واطلاعاتی بر جامعه در جهت بقای رژیم روزافزون گردد، از سوئی نفس حضور نیروی پلیس به شکل زیرزمینی و مخفی در هر اجتماعی که فاقد نظامی دمکراتیک و حزبی است که ایران نمونه بارز آن می باشد خود عاملی می شود تا از بخشی از نیروی مردمی به عنوان جاسوس عده دیگر بهره برداری شود .
توجه به این اظهار نظر رئیس پلیس تهران حسین ساجدی که می گوید :
” این ماموران حق برخورد مستقیم با شهروندان را ندارند و کارآنها تنها جمع آوری و گزارش اطلاعات است . ” خود در این باره حائز اهمیت می باشد .
ازسوئی این سخن خود باعث ارعاب جمعی نیزمی شود چراکه فردی که به عنوان مثال در اتومبیل خودش با صدای بلند موسیقی گوش می کند وبه تعبیرمسئول نیروی انتظامی آلودگی صوتی ایجاد کرده باید منتظر این بماند کا تا با این بهانه زمانی به سراغ او بیایند و تاوان خطایی را که چه بسا خودش فراموش کرده است برای چه بوده بعدا بپردازد . ضمن این که چه بسا گزارش هایی در مورد افراد به مرکز امنیت اخلاق ارسال شود که مغرضانه یا توام با اغراق برای تحت فشارقراردادن عده ای خاص باشد.
پیامد دیگر این نوع برخورد که احترامی برای حریم شخصی مردم قائل نمی شود ایجاد ارعاب بیشتر در جامعه است و گوئی این بخش از نیروی انتظامی اصولا می خواهد این پیام را به متن جامعه منتقل کند که همه چیز در تحت کنترل حاکمیت می باشد به عبارتی عامیانه موش های دیوارها گوش هایی تیز دارند .
حامیان و پشتیبانان امنیتی سازی فضای جامعه
از آنجائی که جناح های اصول گرا وافراطی وابسته به ولایت فقیه تنها با تحت فشار دادن قراردان مردم می توانند اهداف خود را دنبال کنند بنابراین بدیهی است که برای اجرای طرح هایی چون پلیس مخفی همواره به مسائلی که به قول خودشان بر خلاف شئونات اسلامی صورت می گیرد شکلی ایدئولوژیک و امنیتی می بخشند تا بدین گونه به راحتی مجوز تحت فشار بیشتر قردادن مردم را در دست داشته باشند .
از این رو امامان جمعه و جماعت در قالب نماینده ولی فقیه در اقصی نقاط کشور به این توهم دامن می زنند که بد حجابی هدف دشمنان برای ضربه زدن به نظام اسلامی و رواج فرهنگ غرب در جامعه است در نتیجه باز ماجرای همان دشمن خیالی تکرار می شود .
بطورمشخص بخشی از نیروی اطلاعات کشوربه ویژه درسپاه که تحت امرولی فقیه کارمی کند و از سوئی در بعد اقتصادی در اشکالی چون رانت خواری فساد اقتصادی را در کشور دامن می زند یکی از پشتوانه های بارزنظام درمحدود کردن هرچه بیشترآزادی های مردم تحت عنوان مبارزه با فساد و بد حجابی است .
متاسفانه برخورد آقای روحانی هم به عنوان رئیس جمهورمعمولا در چنین مواردی نیزاز نوع خنثی است و یا سیاستمدارانه به عبارتی فاقد شفافیت ، ازاینرو وی بعد ازاعلام آغاز به کار ۷ هزار نیروی پلیس مخفی در واکنشی دو پهلو این گونه زبان می گشاید :
” دولت به وعده های خود از جمله در این زمینه پایبند است و هرجا لازم بوده برای ایجاد احساس امنیت در مردم، از توان خودش استفاده کرده است . . . اولین وظیفه ما در قبال مردم، احترام به شخصیت و جایگاه و کرامت مردم است. کرامت انسانی را خدا به انسان داده واین کرامت مقدم بر دین است؛ کرامت همه باید حفظ شود. ”
رئیس جمهوربا این کلی گوئی نهایتا مشخص نمی کند که اولا منظور از احساس امنیت در مردم چیست و چگونه می توان در مبارزه با بدحجابی در مردم حس امنیت ایجادکرد ؟! این در حالی است که روحانی در برخورد با قوه قضائیه تا کنون در مقام رئیس قوه مجریه نتوانسته یا نخواسته حتی در یک مورد مقاومت جدی داشته باشد نمونه بارز آن سرنوشت دردناک یک فیزیک دان نابغه چون دکتر امید کوکبی است . در چنین شرایطی چگونه ایشان می تواند از شعار زیبای کرامت انسانی سخن گوید ؟
ثانیا در کدام مقطع از نظام جمهوری اسلامی شاهد آن بوده ایم که برای کرامت انسانی ارزش قایل شده باشند که این بار دومش باشد به ویژه آنکه روحانی مدعی می شود که در چنین نظامی کرامت انسانی بر دین مقدم است منظور کدام دین است همان اسلام ولی فقیه که از بدو تولدش درزمان آقای خمینی تا کنون محورش نابودی ارزش های یک انسان آزاد بوده تا در پناه آن اختناق فقیهانه همواره فربه تر شود ؟
رئیس جمهوردرادامه همان گفتگو اضافه می کند که :
” آزادی مردم به غیر از قانون با هیچ چیز دیگری محدود نمی شود و حتی دولت و قوه قضاییه هم نمی توانند مردم را محدود کنند و فقط قانون می تواند چارچوب هایی در این زمینه داشته باشد . ”
بازهم شعار دادن وکلی گوئی آن گونه که به عادتی برای محمد خاتمی اصلاح طلب نیز درزمان ریاست جمهوری اش شده بود ، چراکه اولا روحانی باید مشخص کند که منظور از قانون چیست همان چیزی که سرنوشت کروبی و موسوی را به بیش از شش سال بازداشت خانگی گره می زند ؟ یا ان قانونی که باعث می شود نماینده منتخب مردم مینو خالقی آرایش باطل شود و از راهیابی به مجلسی که خود تحت کنترل همان قواعد ولایت فقیه نفس می کشد بازماند ؟
آیا اصولا قوه قضائیه تاکنون برای قانون ارزشی قائل شده است تا اکنون به زعم روحانی با تمسک به آن نتواند آزادی مردم را محدود کند ؟
واپسین پرسش از رئیس جمهور که مدتی مدیدی ریاست شورای امنیت ملی کشور را نیز به عهده داشته اینکه اصلا در قاموس حکومت ولی فقیه تعریف قانون چیست و یا کدام فصول همان قانون اساسی مصوب جمهوری اسلامی برغم کاستی ها و محدودیت هایش تا کنون اجرا شده یا محترم شمرده شده تا احترام به مردم براساس قانون مفهومی داشته باشد ؟
ترویج تزویرودروغ به نام مبارزه با مفاسد اخلاقی
از همان بدو انقلاب اسلامی به نام اسلام و حفظ امنیت امت مسلمان پدیده ضد فرهنگی جاسوس پروری و تزویر و دروغ متولد شده است . آیت الله خمینی که اصولا تا پیش از پیروزی انقلاب وعده داده بود که روحانیت باید نظاره گرباشد و نه اهل حکومت از همان آغازبرپایی ولایت فقیه به بهانه حفظ امنیت مردم و مقابله با گروهک منافقین به تعبیر خودش ، جاده جاسوسی مردم از خودشان را تاسیس کرد بطوریکه این گونه به صراحت و بی پروایانه و رسما اعلام می کند که :
” من به حسب تکلیف شرعی به همه ملت عرض می کنم که هر منزلی، این دو- سه تا منزلی که در اطراف خانه خودش است، نظر بکند ببیند چه جور می گذرد در سرتاسر ملت . . . خوب ، شما باید جمعیت اطلاعاتی و گروه اطلاعاتی باشید. خوب، هرانسانی می تواند که بفهمد این منزل همسایه، کی ها هستند، چه می کنند، آن منزل آن طرفیش هم چه می کند. این دو- سه تا منزلی که اطراف است، شما آن را تحت نظر بگیرید، شما هم او را تحت نظر بگیرید . ” ( صحیفه امام )
آقای خمینی حتی وقتی با اعتراض شجاعانه و برخورد صریح مهندس بازرگان مواجه می شود که به درستی این توصیه وی را در مقام رهبر انقلاب جز ترویج جاسوسی مآبی در بین مردم نمی دانست باز هم کوتاه نمی آید و اگرچه تا پیش از اعتراضات عده ای به ویژه مهدی بازرگان توصیه به این موضوع را تکلیف شرعی می دانست اما در مواجهه با آنان ضمن بیچاره خواندن انسان هایی چون مهندس بازرگان برغلظت نظر فتواگونه خود افزوده و اضافه می نماید که :
” حفظ جان مسلمان بالاتر از سایر چیزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالاتر است. این حرف های احمقانهای است که از همین گروه ها القا می شود که خوب، جاسوسی که خوب نیست! جاسوسی، جاسوسی فاسد خوب نیست، اما برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمین واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است ”
به این ترتیب آقای خمینی بنیان گذار جاسوسی از نوع مثبت آن می شود ! به همین دلیل دروغ گفتن هم به ویژه از نوع مصلحت آمیز آن وظیفه ای مهم می شود برای حفظ همان اسلام فقاهتی که تاکنون چیزی جز دیکتاتوری را برای مردم ما به ارمغان نیاورده است .
حال چنین نظامی که پای بست خانه اش بر ویرانه دروغ ، تزویر و بد اخلاقی بنا شده بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه هم چنان خود را مدعی مبارزه با فساد اخلاقی می داند ، بودجه های کلانی مصروف می کند تا عده ای که خود مظهر منکرند ناهی منکرشوند و با بدحجابی مبارزه کنند ، یک روز در قالب گشت محسوس ارشاد و امروز در لباس پلیس نامحسوس ، در جامعه ای که ارزش های اخلاقی به واسطه هستی همین جمهوری اسلامی سال ها در نیستی فروغلتیده است .
کوروش کبیردر وصیت نامه اش از خداوند می خواهد که ملت ایران را از سه بلای دروغ ، دشمن و خشکسالی یا قحطی مصون بدارد اما سرانجام جمهوری اسلامی به این موفقیت دست یافت که در یک مقطع معین تاریخ ملت ما را به هر سه بلای فوق مبتلا نماید ، دروغ گویی که اصولا در جامعه ما دیگر بلایی محسوب نمی شود که کسی دعای دفعش را در سر بپروراند ، دشمن هم که از توهمی تا حقیقی اش را از بدو انقلاب داشته ایم از آنجائی که حکومت اسلامی متخصص دشمن تراشی است چراکه یکی از راه های بقای آن بوده است و البته تحقق توهمی به واقعی اش را هم درهیبت دیکتاتوری به نام صدام حسین مردم ما تجربه کردند با قربانی و معلول شدن یک میلیون انسان بی گناه .
از خشکسالی هم بی نصیب نمانده ایم به برکت مدیریت سالم و متخصصانه نظام ولی فقیه آن چه سونوشت مرداب ها ؛ برخی رودخانه ها و دریاچه های مارا رقم زد ، بازر است و البته چه شبه قحطی ای بالاتر ازتبعات فاصله طبقاتی و تورم اقتصادی نجومی که خود منشا بسیاری از نگون بختی ها برای مردم ما گشته است .
بنابراین درست به همین دلایل درچنین شرایطی جامعه امروز ما بیش از هرزمان فقط به حضور محسوس گشت نا محسوس نیازمند است تا آرزوی سه گانه کوروش کبیر بیش از پیش تحقق یابد !

بازگشت به صفحه اول