مروری بر مفهوم عشق در نظریه انگیزش الهی لیندا زگزبسکی

نگارنده پیشتر در دو جستار مجزا  یکی با عنوان  «نظریه انگیزش الهی و مسئله شر»  و دیگری «زگربسکی، الگوگرایی و نظریه ارجاع مستقیم» به بخشی از اندیشه ها، آرا و نظرات این فیلسوف و دین شناس سرشناس امریکایی هم‌روزگار، آنچنان که در کتاب «نظریه انگیزش الهی»  (Divine Motivation Theory, Cambridge,2004) بیان شده، پرداخته است. در نوشتار پیش رو، به مفهوم «عشق» در ساختار نظریه اصلی و اساسی آن می پردازم و نکاتی را که بنظر مفید میآید با خوانندگان درمیان می گذارم.

هرچند پیشتر و در مطالب پیشین به تفضیل درباره نظریه وی سخن گفته شده است، اما لاجرم برای ایضاح مطلب، مختصری از کلیت نظریه وی در کتاب «نظریه انگیزش الهی» بیان می شود تا راه برای تبیین جایگاه عشق در این نظام فکری هموارتر گردد.

نظریهٴ انگیزش الهی در بنیاد خود نظریه‌ای است در ذیل اخلاق فضیلت با خوانشی نوارسطویی و عاطفه محور که در پی شالوده افکنی گونه‌ای پیوند نوین میان خدا و اخلاق است. زگزبسکی تلاش می‌کند در نظریه خود، ضمن پایبندی به اخلاق دینی، نوع جدیدی از پیوند میان خدا و اخلاق به دست دهد که اخلاق در ذیل آن، از خشکی و صلبی رها شود و مبتنی بر جذابیت و کشش باشد. بنا به نظر وی، سرچشمه اخلاق، انگیزه خداوند است و نه امر و نهی آن. بر اساس این برداشت، بهترین راه برای فهم اخلاق، پیروی از انگیزه‌های الهی است.

۱- خدا، عشق و آفرینش

اصلی ترین جایی که زگزبسکی به عشق می پردازد، بحث آفرینش از سوی خدا و انگیزه خدا برای این کار است. وی ضمن بدست دادن تاریخچه ایی از مبحث آفرینش در افلاطون (آفرینش، امر ضروری برای خوب محض است. ازینرو افلاطون را ضرورت گرا می داند)، ارسطو (خدا جهان را مبتنی بر اراده آزاد آفرید. ازینرو وی ارسطو را لیبرال می داند) و توماس آکویناس که درصدد تجمیع نظرات آندو با مفاهیم مسیحی بوده، به موضع مختار خود می رسد و با پذیرش تئوری دیوژن کلبی (Diogenes the Cynic) مبنی بر «خود سرریزشدگی» (seld-diffusive) خداوند، موضوع نیاز ذاتی خدا به آفرینش را حل می کند. اما در تکمله ایی که بر نظریه دیوژن می زند تا ذیل نظریه خود، آنرا سامان دهد، موضوع انگیزه «عشق» را بیان می کند. بنا به این نظر: «…خدا ما را بر اساس عشق آفرید، اما نه اینکه نتیجه و پیامدی را محقق سازد. ما در راه تقلید از خدا، تلاش می کنیم عشق بورزیم همانطور که وی عشق می ورزد، اما این عشق ورزی بخاطر و برای امر دیگری نیست، همچنین محضِ خودِ عشق هم نیست، بل تنها به این دلیل است که عشق الهی قدرت جذب همگی ما را دارد، قدرت این را دارد که همه را به تقلید از خدا وادار سازد. آموختن عشق ورزی به شیوه عشق ورزی الهی یعنی ما عشق می ورزیم به این دلیل که می خواهیم عشق بورزیم و این بدین معنی است که باید بیآموزیم چگونه انسانی شویم که عشق می ورزد تنها به این دلیل که می خواهد عشق بورزد.» (همان، ص ۲۲۰) در واقع موضع زگزبسکی این است که عشق ورزی الهی و اصیل، خالی از هرگونه نتیجه، وظیفه، سوژه و ابژه است و محض عشق ورزیدن، ماهیت و سرشت عشق است.

مبتنی بر الهیات مسیحی که وی بدان باور دارد، از نظر وی، عشق اصلی ترین انگیزه و الهی ترین آنهاست.  دیگر انگیزه ها مانند رحمانیت، بخشودگی، بخشندگی و وفاداری جملگی برآمده از انگیزه اصلی یعنی عشق هستند. ما با دوست داشتن اموری که خداوند آنها را دوست دارد، از خدا تقلید می کنیم و این تمام داستان است. (ص۲۲۰)

در تحلیل بیشتر موضوع عشقی چنین در خلا، وی می کوشد در پاسخ به این نقد یا پرسش که عشق هماره ناظر به منفعت معشوق است و عاشق می خواهد به معشوق منفعتی برساند و عشق تهی، یافتنی نیست، بگوید جهت گیری عشق به معشوق از عوارض عشق است و نه از ماهیت و سرشت عشق (ص ۲۲۱) برای این تحلیل مثال می زند کسی که عاشق فلسفه است با کسی که عاشق همسرش است در مفهوم «عشق» یکی هستند و سرشت و ماهیت عشقشان یکی است اما تفاوت در ابژه عشقشان است نه در عشق بودن یا نبودن. مبتنی بر موضع اصلی وی که می گوید: احساسات اعم یا فراتر از غایات نهادینشان هستند، عشق نیز چنین است و تعریف عشق مبتنی بر غایتش در نظر وی نادرست است.

اهداف خداوند برای بندگان و آفرینندگانش، اگرچه خوب است اما این خوب بودگی، دلیل آن اهداف نیست. به دیگر سخن، خوب خواستن خدا برای ما، فقط بخاطر خوب بودن آن اهداف و خواستهای الهی نیست. (ص۲۲۲) این امور، خوب هستند تنها به این دلیل که موجودی عاشق و عشق ورز آنها را برای ما که دوستمان می دارد، آرزو کرده است.

در زبان فارسی و میراث گرانسنگش، حافظ شیرازی غزل مشهوری دارد که مطلعش، نسبتی تام با مدخلیت مفهوم عشق در آفرینش دارد:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری«»

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب نباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری

ریشه این خوانش از عشق و مدخلیتش در آفرینش در تصوف اسلامی حدیث مشهوری است از پیامبر اسلام که از زبان خداوند چنین می گوید: «کنت کنزاً مخفیاً، احبتت ان اعرف، فخلقت الخلق لکی اعرف» (من گنج پنهانی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس مردمان را آفریدم تا مرا بشناسند.)

۲- عشق و مسیح

در بحث الگوهای اخلاقی، وی به سراغ مفهوم «تجسد» (incarnation) می رود و با تفسیری متفاوت از نظریه الهیات مسیحی درباره تجسد خدا در عیسی مسیحی، نتیجه ایی اخلاقی از این واقعه یا اسطوره می گیرد. ( شرحش در مطلب نخست آمده است). اما درباره عشق و مسیح، وی به سراغ متکلمی مسیحی آلمانی بنام دیتریچ بنهوفر (Dietrich Bonhoeffer) می رود و از رهگذر تأیید خوانش وی از داستان تجسد به عشق مسیح می پردازد.

«تنها در عیسی مسیح است که ما می توانیم بفهمیم عشق چیست، خاصتاً در کردارش برای ما. آنجاست که ما عشق خداوند را درک می کنیم، چه، زندگی اش را برای ما فدا کرد. اینجا، تعریفی کلی و فراگیر از عشق وجود ندارد، به این معنا که مثلاً عشق عبارت است از فداکردن زندگی خود برای زندگی دیگران. چیزی که اینجا عشق نامیده میشود، این اصل کلی نیست، بل رخداد مطلقاً یگانه فدا شدن زندگی عیسی مسیح برای ماست. عشق به نحو جداناشدنی ایی، با نام عیسی مسیح، به مثابه وحی الهی، عجین شده است. عهد جدید به پرسشِ عشق چیست؟ بدون کمترین ابهامی از رهگذر اشاره تام و تمام به عیسی مسیح پاسخ می دهد. این تنها تعریف از عشق است. اما تکرار نوعی بدفهمی است اگر ما بخواهیم تعریف کلی عشق را از دیدگاهمان از عیسی مسیح و کردارش و رنجهایش بدست دهیم. عشق آن چیزی نیست که او انجام داد و آنچه او رنج کشید، بل آن چیزیست که او انجام داد و چیزیکه او رنج کشید. عشق هماره وحی خداست در عیسی مسیح» (ص ۲۴۶)

او در واقع تاکید داستان فداشدن عیسی مسیح را از آنچه بر مسیح گذشت به خود مسیح تغییر می دهد تا بتواند عنصر عشق مسیح به رهروانش را نشان دهد.

۳- پایان

خوانش لیندا زگزبسکی به عنوان فیلسوف و متلکم مسیحی که در فلسفه اخلاق صاحب نظریه ایست با عنوان «انگیزه الهی» از مفهوم عشق، متفاوت و فلسفی و وجودشناسیک است و با نسبت دادن آن به خدا بعنوان اصلی ترین انگیزه برای آفرینش موجودات، رنگ و بویی غیرارتدوکس اما همچنان در دل سنت مسیحی مدرسی کلیسای کاتولیک دارد. همچنین در سطحی دیگر، با پرداختن به محوریت عیسی مسیح در دین مسیحی، تمرکز بخشش گناه نخستین از رهگذر فداشدن مسیح و تحمل رنج برای شفاعت آن گناه به شخصیت عاشق و عشق محض او برای یاران و پیروانش از یک سو و از سوی دیگر برای رسیدن به خدا تغییر میآبد که در نوع خود بدیع و نو است.

بازگشت به صفحه اول