۱- پس از اعتراضات سراسری آبان ۹۶ و طنین شعارهایی در دفاع از خاندان و سلطنت پهلوی در ایران، توجهات بیش از پیش به موضوع و موضع سلطنت‌طلبی و مطالبه بازگشت سلطنت جلب شد. بسامد و تناوب این شعارها در اعتراضات آبان ۹۸ نیز چونان خونی تازه در رگ‌های سلطنت‌طلبان ایرانی بود. بازخوانی اعتراضاتی که در آنها این شعارها سر داده شد نشان می‌دهد در میان طبقه فرودست و فقیر جامعه که مخاطبان اصلی شبکه «من و تو» هستند، و دانش سیاسی و اطلاعات تاریخی‌شان منحصر به تصویریست که در آن شبکه از گذشته ایران پیش از جمهوری اسلامی تبلیغ و ترویج می شود، این شعار و مطالبه، ایجاد و تقویت شده است. (رضاشاه روحت شاد؛ ای شاه ایران، برگرد به ایران؛ ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره و …)

اما در میان طبقه متوسط شهری که دانش تاریخی و تحلیل سیاسی فراتر و متفاوت از شبکه «من و تو» دارند شعارها حاکی از نفی هرگونه استبداد سکولار/ دینی، نفی همزمان و توآمان شاه و رهبر و فراروی از این دوگانه استبداد فردی است. (نه شاه میخواهییم نه رهبر، نه بد میخواهییم نه بدتر؛ مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر)

در واقع در تحلیلی طبقاتی از جایگاه سلطنت‌طلبی ایرانی، جدا از ارزش داوری درباره مطلوب بودن آن، و صرفاً نگاهی توصیفی به آن، تفاوت طبقاتی مشهود است و می توان گفت اگر هدف و قصد اصلی موسسان و بنیانگذاران شبکه «من و تو» جلب و جذب مخاطب از میان قشر متوسط بوده، شعارها، نشان می دهد تاکنون ناموفق بوده اند؛ اما اگر هدفشان جذب مخاطب در میان قشر فقیر و حاشیه نشین ها بوده، موفقیتشان انکارناشدنی است.

۲- سلطن‌ طلبان ایرانی، مانند هر نحله سیاسی و فکری، متشکل از سه گروه و فراکسیون تندرو، معتدل و محافظه کار هستند. رضا پهلوی به عنوان نماد و حاصل جمع هر سه این گرایشات، مواضعی در هر سه سطح داشته است.
اخیراً کودتای ۲۸ مرداد را استهزا نمود (مطلوب تندروهای جریان متبوعش)؛ اما بارها آرمان صرف سلطنت خود را ناکافی دانسته (در جهت تقویت سلطنت طلبان محافظه کار) و گاهی نیز دست همیاری و ائتلاف به سوی دیگران (در جهت تقویت اعتدال در میان سلطنت طلبان) حتی رهبران محصور جنبش سبز دراز کرده است. (در مصاحبه با سیامک دهقانپور در صدای آمریکا، روزی که میرحسین موسوی و مهدی کروبی محصور شدند).
در میان طیف وسیع طرفداران و پشتیبانان مطالبه بازگشت سلطنت، تنها سطحی که میتوان امید داشت در فضایی مدرن و محترم با آنها به گفتگو نشست و با نتیجه از آن برخاست، معتدلین و منصفینی هستند که نه تنها فهم و دانشی بهتر و معتدلتر از تحولات ایران دارند بل اسیر خوانش‌های فضایی و غیرواقعی از دوران سطلنت دو پادشاه پهلوی نیستند و نگاه حذفی به رقبای سیاسی ندارند. حال که روند تحولات سیاسی در ایران شتاب یافته و جمهوری اسلامی را می توان در سراشیب عمر خویش تصور و تحلیل کرد، این گفتگو بیش از پیش بایسته و در جهت امنیت ملی ایران است.

۳- پرسش مقدر و اصلی این نوشته مبتنی بر یک تجربه تاریخی است. بنا به حصر عقلی و تجربه تاریخی ملت‌های جهان به طور عام و ملت ایران به طور خاص، نظام سلطنتی دو صورت و فرم کلی دارد:
سلطنت مشروطه (مدل انگلیس، نروژ، هلند، ژاپن)
سلطنت مطلقه (مدل عربستان، قطر، امارات)

سابقه دو شاه پهلوی نیز نشان داده میان این دو مدل در آیند و روند بوده اند. مثلاً محمدرضا شاه پهلوی را می‌توان از شهریور ۲۰ تا مرداد ۳۲ شاهی مشروطه و سلطانی غیرمطلقه دانست و پس از مرداد ۳۲ تا پایان سلطنتش شاهی مطلقه. رضا شاه پهلوی را نیز می‌توان در ۴ سال نخست سلطنتش شاهی مشروطه قلمداد کرد و مابقی دوران ۱۶ ساله سلطنتش شاهی مطلقه و غیردموکرات.

سلطنت مشروطه با نگاه به نمونه‌های تاریخی و حاضرش دارای این ویژگی‌هاست:
استقلال قوای سه گانه (چه ریاستی چه پارلمانی) از نهاد سلطنت
منع کامل دخالت نهاد سلطنت در انتخابات و احزاب و سیاستگذاری های اداره کشور
استقلال نهاد مذهب و نهاد ارتش از سلطنت (سلطان به نحو نمادین فرمانده کل ارتش و رییس نهاد مذهب است)
شفافیت مالی نهاد سلطنت که وابسته به مالیات مالیات دهندگان است
مدیریت دربار توسط وزیر دربار دولت منتخب مردم یا پارلمان

سلطنت مطلقه اما در روندی معکوس با سلطنت مشروطه، ضمن دخالت در تمام امور کشور، مانند پادشاه عربستان و ولیعهدش، حتی رییس هیات دولت نیز هست و هیچ نهادی مستقل از نهاد سلطنت وجود ندارد. چهار نهاد مهم کشور که عبارتند از ارتش، مذهب، قضا و اجرا و تقنین جملگی در اختیار شاه مطلقه قرار دارند و مفهوم استقلال موضوعیت ندارد.

حال پرسش از سلطنت طلبان منصف و معتدل ایرانی این است (شخصیت‌هایی مانند رضا پیرزاد و نازیلا گلستان)

آیا مدل مطلوب شما سلطنت نمادین و مشروطه است یا مطلقه و خودکامه؟ اگر مطلوب، اولیست چرا در درون یک ساختار جمهوری دموکرات سکولار، ضمن تاسیس حزبی به نام «سلطنت طلبان» درصدد کسب آرای مردم و حضور در پارلمان و سپس تغییر قانون اساسی بر اساس رفراندوم برنمی‌آیید؟ چرا پیش از سقوط جمهوری اسلامی برای تحقق سلطنت تلاش می کنید سلطنتی که تماماً نمادین و سمبولیک است؟ آیا بهتر نیست برای تحقق جمهوری پارلمانی کوشید و در چارچوب حزب مانند دیگر کشورها حزب سلطنت طلب نیز در رقابتی آزاد و دموکراتیک حضور داشته باشد؟

در بریتانیا حزب جمهوری‌خواه ضد سلطنت در نظام سلطنت مشروطه تلاش می کند تا رای مردم را جلب کند و آرمان جمهوری شدن بریتانیا و حذف سلطنت را محقق سازد. می توان تصور کرد در نظامی جمهوری نیز کسانی به دنبال احیای سلطنت باشند و این مطالبه مشروع خود را در فرآیندی دموکراتیک دنبال کنند. در روسیه حزب تزار وجود دارد و سالانه تجمعاتی برگزار می کنند و هدفشان الغای جمهوری و بازگشت حکومت سلطنتی تزاری است. در ایران فردا نیز می توان چنین آرمانی را ذیل یک نظام جمهوری پیگیری کرد.
جدا از این،‌ آیا بهتر نیست در نظامی جمهوری، رضاپهلوی به عنوان نامزد ریاست جمهوری (مدل فرانسه) یا نخست وزیری (مدل انگلیس)، هدایت سکان اداره کشور را برعهده گیرد و با تاسیس حزبی از افراد نزدیک به دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادیش، در جهت خدمت به کشورش اقدام نماید؟ چه لزومی است وی تنها شاهی مشروطه و دست بسته و نمادین باشد و توانایی ها و تجارب احتمالی‌اش در چارچوب تشریفاتی دست و پاگیر و بی حاصل هدر شود؟

اما اگر مراد سلطنت طلبان، برقراری نظامی مطلقه از نوع عربستان و کویت و قطر، مبتنی بر خواست و مطالبه اقلیتی از جامعه است، و مشکلشان تنها ناکارآمدی حکومت جمهوری اسلامیست و نه مشروعیت و مردمی بودنش، با چه برهان و استدلالی قصد ایجاد بیشترین طرفدار و جنبش وسیع اجتماعی و مردمی دارند؟ تفاوت نگاهشان با طرفداران تندروی رهبر جمهوری اسلامی در چیست که میل بی پایان وی را به استبداد فردی و دیکتاتوری قانونی توجیه می کنند؟ اگر هدفشان تاسیس نظام سلطنت مطلقه و غیرانتخابی و دخالت در تمام شئون تقنین، اجرا، قضا، دفاع و … است، سیدعلی خامنه ای و تئوری ولایت مطلقه فقیه چه تفاوتی با مطلوب سیاسی آنها دارد؟ آیا در کشوری نفت خیز و وسیع و در خاورمیانه اساساً کارآمدی و فسادزدایی با وجود شاهی مطلقه و قدرت محصور در دستان او، ممکن و متصور است؟ آیا خود استبداد اولین نشانه ناکارآمدی نیست؟ چه اینکه با توجه به ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی ایران، حتی سلطنتهای مشروطه نیز به مطلقه میل کرده اند و خواهند کرد.

امیدوارم این پرسشها که دغدغه بخشی از مردم و رصد کنندگان عرصه سیاست ایران است، پاسخ‌های درخور یابد تا کمینه مواضع فعالان سیاسی روشن شود و پرده پوشی های مصلحتی به دچار شدن دوباره به چرخه استبداد این بار سکولار نگردد.

بازگشت به صفحه اول