اشک‌ها و لبخندها!

شیرین عبادی

امروز و امشب مهم‌ترین و جالب‌ترین حادثه‌ها برایم اتفاق افتاد.

در ارمنستان هستم. عضو هیات داوران جایزه ائورا. همانی که جورج کلونی هم عضو آن است. به یاد‌بود نسل‌کشی ارامنه هر سال به یک فعال حقوق بشر جایزه می‌دهیم به ارزش یک میلیون یورو.
از سال قبل یک وکیل دادگستری در میانمار که از حقوق مردم مظلوم روهینجا دفاع می‌کرد و به همین دلیل سال‌ها در زندان بود را کاندید کرده بودم. سایر کاندیدها هم البته حائز شرایط بودند اما این وکیل نگون‌بخت در بدترین شرایط ممکن برای عدالت جنگیده بود.
طی سال دو جلسه داوری داشتیم و جلسه آخر امروز صبح بود. بسیار تلاش کردم و خوشبختانه همه موافق بودند که جایزه را به او بدهند. فردا سه صبح هنگام طلوع خورشید طی مراسمی رسما نامش اعلام می‌شود و جشن را هم ساعت هفت شب به افتخار برنده امسال بر گزار می‌کنیم. آن‌گاه من هم که وظیفه‌ام تمام می‌شود ساعت  چهار و نیم صبح به مقصد بعدی پرواز می کنم.

شیرین عبادی و کیاو هالا اونگ برنده جایزه

***

سال ۲۰۱۰ من همراه با فدراسیون حقوق بشر برای سخنرانی به ایروان آمدم. در آن سال حدود ده نفر از آزادی‌خواهان ارمنی در زندان بودند. به همین خاطر خانواده‌های آن‌ها تظاهرات مفصلی را ترتیب داده بودند که باعث جلب توجه من شد. با خانواده‌های زندانیان سیاسی ملاقات کردم و چون به دعوت رئیس‌جمهوری وقت ارمنستان به آنجا رفته بودم، در ملاقاتی که با وی داشتم از او خواستم اجازه دهد در زندان به دیدار زندانیان سیاسی بروم . رئیس‌جمهوری هم نتوانست درخواست منطقی و قانونی من را رد کند.

روز بعد یک سبد گل سرخ خریدم و به اتفاق مترجم به دیدار زندانیان رفتم و به آنها گل دادم و گفتم که روزی آزاد می‌شوند…
روزگار گشت و گشت تا دو ماه قبل که مردم ارمنستان قیام کردند و بعد از ۱۴ روز پیروز شدند. نخست وزیر که قدرت اصلی را دارد تغییر کرد و کابینه جدید تشکیل شد.

امشب نخست وزیر جدید هیات داوران و برنده را برای شام در ساعت هشت شب دعوت کرده بود. من کمی دیر رسیدم چون با روزنامه گاردین مصاحبه داشتم. وقتی وارد شدم متوجه شدم همه ساکت من را نگاه می‌کنند. نخست‌وزیر تا ما را دید جلو آمد و گفت یادت می‌آید در زندان به دیدن من آمدی. گل رز آورده بودی!

هر دو از یادآوری آن روز منقلب شدیم. به‌هر حال بسیار محبت کرد. و امشب این دیدار را با توجه به ملاقات اولش در فیس‌بوکش گذاشت و گفت می‌خواهم همه هموطنانم به یاد بیاورند که مدافع حقوق بشر یعنی چه!؟

شیرین عبادی و نیکول پاشی نیان نخست‌وزیر در حال صرف شام

توضیح: تاریخ نگارش این خاطرات خانم عبادی به حدود یک ماه قبل بر می‌گردد که برای انتشار در اختیار زیتون قرار گرفته است.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

6 پاسخ

  1. با عرض سلام. خانم عبادی چهره شناخته شده بین المللی در زمینه دفاع از حقوق بشر هستند و قابل احترام . ولی در مبارزه برای احقاق این حق در ایران و رسیدن به حکومتی سکولار و دمکرات تاکنون نقشی مهمی ندارند.

    1. الان کلیپ سخن رانی اخیر ایشان را دیدم که، گر چه کمی‌ دیر، ولی‌ خیلی‌ خوب بود، شیرین عبادی: سقوط جمهوری‌اسلامی به معنی سقوط ایران نیست

  2. چرا علیرغم آن همه مساعی خیر و تلاش های خطیر ایشان که برای حراست از حقوق هموطنان خود داشتند امروز کمتر مورد اقبال بسیاری از هم میهنانم هستند؟ یعنی تمام کوشش ها و جانفشانی هایی که می شود با گذر زمان بی رنگ و بی ارزش می گردند؟ یعنی حافظه ملت ما اینقدر ضعیف است؟
    این در حالیست که فلان مدل یا مدیرعامل یا سرمایه گذار ایرانی مقیم خارج که بدلیل دور افتادن هیچ اقدامی هم برای بهبود وضع ملتش نکرده بسیار بیشتر مورد توجه و محبت است تا یکی مثل این خانم محترم. ما ایرانی ها از جان هم دقیقاً چه می خواهیم؟
    ایشان به مخاطبین لطف نمودند و ما را در یک تجربه شیرین و منحصر به فردی که داشتند شریک کردند. دیگر این همه تلخی و تلخکی برای چیست؟

  3. قرابت این خانم در دفاع از حقوق مردم ایران همین بس که پس از تشنجات خیابانی در سال گزشته، رهنمودی صادر کردند مبنی بر این‌که برای ضربه زدن به حکومت، پول‌های خود را از بانک‌ها خارج کنید(نقل به مضمون)
    .

  4. مساعی هر انسان مدافع مظلومی پردوام و مشکور باد۰
    و خداوند ما را از سوء ظن و نیز خودستایی مصون بدارد۰

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

اخیرا به اتفاق جمعی از نواندیشان دینی، بیانیه‌ای دربارۀ انتخابات پیش رو و چراییِ عدم شرکتِ در آن را منتشر کردیم؛ که معتقدیم «با  توجه به همه‌ی شواهد موجود… “انتخابات” پیش رو فاقد حداقل ارزش‌های

ادامه »

حالا درست در همان میدانی که مخوف‌ترین نیروهای‌شان را برای سرکوب مخالفان، به صف کرده بودند تا بتوانند به هر طریقِ ممکن، زهرچشم مخالفان

ادامه »

اشاره: پس از برگزاری انتخابات مجلس دوم، در سلسله یادداشت های روزانه ام، مطلب زیر را نوشته ام. می پندارم

ادامه »