1-هر چند راهبرد محاصره و سد نفوذ اتحاد شوروی که در سال 1946 توسط جورج کنان در وزارت خارجه امریکا مطرح شد نهایتا به صورتی موسع به محاصره و سد نفوذ کامل شوروی توسط دولتهای غربگرا از اروپای غربی تا ژاپن انجامید، اما راهبرد جورج کنان که در ابتدا در برابر زمینخواری و پیشروی نیروی زمینی شوروی در پایان جنگ دوم جهانی صرفا محدود به اروپا و بهطور ویژه اروپای غربی، همان بود که در12 آوریل 1949 موجب شکلگیری اتحاد دفاعی آتلانتیک شمالی مرکب از 12 کشور دو سو و میانه اقیانوس اطلس شمالی شد.
اما اتحادی که با حضور امریکا و کانادا در غرب اقیانوس اطلس، ایسلند بدون ارتش در وسط آن و بلژیک، نروژ، هلند، فرانسه، پرتغال، لوکزامبورگ، انگلستان، دانمارک و ایتالیا در شرق آن تاسیس شد؛ خیلی زود مجبور شد در جنگ شبه جزیره کره کشوری را با خود همراه کند که نه ارتباطی با اقیانوس اطلس داشت و نه چندان در بلوک غرب قابل تعریف بود؛ کشوری که گرچه اروپاییها خاطره چندان خوبی از آن در حافظه تاریخی خود نداشتند و هنوز چند دهه بیشتر از راحت شدن شان از شر امپراتوریاش نمیگذشت. کشوری که حزب حاکم بر آن تا سال 1950 حزبی علنا چپگرا بود و رهبر تاسیس جمهوریتاش نیز از ابراز عقاید چپگرایانهاش نه تنها ابایی نداشت بلکه در جنگ استقلال نیز بی هیچ پردهپوشی از کمکهای شایان شوروی به تمامی بهره برده بود. کشوری که نه تنها هزاران کیلومتر با اقیانوس اطلس فاصله داشت بلکه خارج از جهان غرب مسیحی نیز تعریف می شد، اما با این وجود توانسته بود خود را از جنگ دوم دور نگاه دارد، ارتش نسبتا بزرگ و چابک خود را حفظ کند و در شطرنج در حال شکلگیری شوروی-امریکا به مهرهای تبدیل شود که جذب آن توسط هر یک از طرفین بتواند معادلات و موازنه قوا را به نفع یکی و ضرر دیگری دیگری تغییر دهد.
بدین سان در 1952 در شرایطی که جنگ کره هنوز به آتشبس نرسیده بود ترکیه که ارتشاش در آن جنگ خوش درخشیده بود به عنوان نخستین کشور پس از 12 کشور موسس ناتو، همراه با یونان در 1952 وارد ناتو شد تا سد نفوذ جورج کنان را که تا آن زمان تا مرزهای اقمار شوروی رسیده بود اینبار تا آستانه قفقاز و مرزهای شوروی برساند.
حزب چپگرای جمهوری خلق نیز در انتخابات 1950 قدرت را به حزب جدیدالتاسیس و راستگرای حزب دموکرات واگذار کرد تا رهبران آن عدنان مندرس و جلال بایار بتوانند شیفت بلوک غرب را مدیریت کرده جمهوری که با سلاحهای لنین شکل گرفته بود را بر صدر مجلس ناتو بنشانند.
راهبرد سد نفوذ شوروی با ورود ترکیه به ناتو، فراتر از آنچه که جورج کنان گمان می کرد پیش رفت و با کودتای 28 مرداد در ایران و آنگاه انعقاد پیمان بغداد تا مرزهای شبه جزیره هند نیز گسترش یافت، اما بیش از 20 سال از ورود ترکیه به ناتو گذشت تا در دهه 1970 بار دیگر حزب چپگرای موسس جمهوری ترکیه – حزب جمهوری خلق – قدرت سیاسی را به دست گیرد و در دوره زمامداری بولنت اجویت در 20 جولای 1974 به گردنکشی در برابر امریکا و ناتو دست یازد و علیرغم اراده ناتو به جزیره قبرس حمله کند.
حملهای که به ترکها ثابت کرد برای ناتو زائدهای از سر اجبار، بیش نیستند و کارکردشان فراتر از «خنجر ژئوپلتیک» در دل شوروی نیست.
اینگونه بود که ترکیه توسط ناتو تحریم شد تا برای تامین تسلیحات نظامی خود محتاج معمر قذافی شود تا فانتومهای امریکاییاش با بمب و موشکهایی که از لیبی تامین شد توان پرواز رزمی خود را بازیابند.
۲-راهبرد سد نفوذ پس از اشغال افغانستان توسط شوروی و انقلاب ایران، در دهه 80 میلادی در کشورهای مسلمان جای خود را به راهبرد تشویق اسلامگرایی داد و با پایان جنگ سرد و سپس فروپاشی اتحاد شوروی در 1991 موضوعیت خود را از دست داد.
پس از فروپاشی شوروی ناتو که در حال پیشروی به شرق و عضوگیری از میان کشورهای عضو پیمان ورشوی سابق بود و در 1999 سه کشور لهستان ، مجارستان و چک و در سال 2004 نیز 3 کشور بالتیک ، بلغارستان ، رومانی ، اسلواکی و اسلوونی را به عضویت خود درآورده بود، دیگر برای نفوذ ژئوپلتیک در حیات خلوت روسیه به عنوان جانشین شوروی نه تنها متکی به خنجر ژئوپلتیکی بنام ترکیه نبود بلکه دهها خنجر در دل بلوک شرق سابق را نیز در اختیار داشت؛ خنجرهای ژئوپلتیکی که تا دروازه های کییف نیز پیش رفت تا نهایتا در سال 2013 صبر ولادمیر پوتین را سر آورد و به اشغال کریمه و شرق اوکراین از سوی روسها انجامید!
حال دیگر دومین ارتش زمینی ناتو در نبود اتحاد شوروی فاقد موضوعیت شده بود و ترکیه اهمیت و نقشی خود را برای ناتو از دست داده بود.
از دیگر سوی از سال 2002 نیز با قدرتگیری حزب اسلامگرای عدالت و توسعه و رجب طیب اردوغان در ترکیه و بازتولید گفتمان نو عثمانیگرا-اسلامگرا از سوی این حزب از طرفی و رویکرد واگرایانه این کشور نسبت به اتحادیه اروپا و غرب از 2010 بدین طرف، بهنظر میرسد ملاحظات و علایق واگرایانه بین ناتو و ترکیه منحصر به شرکای غربی نبوده . یعنی نه تنها ترکیه برای ناتو ترکیه عصر جنگ سرد نیست، بلکه ناتو نیز برای ترکیه جذابیت پیشین را ندارد. این واگرایی در عصر عدالت و توسعه پنج نقطه عطف را نیز پشت سر نهاد:
نخست زمانی بود که در جریان بهار عربی و بهویژه درباره لیبی، ترکیه به عنوان عضو ناتو از هیچ کوششی برای سرنگونی قذافی فرونگذاشت و تا سال 2014 نیز بخش عمده بار ناتو برای سرنگونی بشار اسد را به دوش کشید و بیشترین هزینه اجتماعی و اقتصادی بحران سوریه را نیز پرداخت. در حالیکه احمد داود اوغلو توقع داشت ناتو با درک «عمق راهبردی» ترکیه خاورمیانه عربی را از لیبی و تونس تا سوریه تسلیم ترکیهای کند که خود صدها سال این سرزمینها را تحت سیطره امپراتوریاش داشته، اما ناتو نه تنها چنین کاری نکرد بلکه از تسلیم بهار عربی به برادران اخوانی حزب عدالت و توسعه نیز امتناع ورزید و نهایتا حکومت اخوان المسلمین و ریاست جمهوری محمد مرسی بر مصر بیش از یکسال تحمل نشد تا با کودتای ژنرال سیسی در سال 2013 همه چیز در مصر به روال پیشین باز گردد.
دومین رخداد نیز زمانی اتفاق افتاد که وقتی در 2013 ترکیه تمام نیروهای جهادی-سلفی وابسته به خود در سوریه را در حداکثر توان و آمادگی رزمی داشت و دولت بشار اسد نیز در کمترین توان خود بود. در حالیکه رجب طیب اردوغان برای تمام کردن کار بشار سوریه و تصرف سوریه بهانه لازم استفاده دولت اسد از بمبهای شیمیایی را نیز به دست آورده بود، باراک اوباما رئیسجمهوری وقت امریکا نه تنها از وعده حمله نظامی به ارتش اسد در صورت استفاده او از بمبهای شیمیایی عدول کرد بلکه با طرح اردوغان برای ایجاد منطقه پرواز ممنوع تحت کنترل ترکیه – همانند عراق بعد از جنگ کویت- نیز موافقت نکرد تا اسدی که به گمان اردوغان کارش پایان یافته بود و سوریهای که آماده انضمام به ترکیه بود نه تنها سرنگون نشود بلکه با ورود روسیه به میدان جنگ از 2015 ، امروز این سلفیهای القاعده سوریه متشکل در قالب هیئت تحریرالشام و احرار الشام باشند که در استان ادلب به عنوان آخرین سنگر تحت محاصره بوده هر روز اراضی بیشتری را از دست بدهند.
سومین اتفاق بین ترکیه و امریکا از سال 2014 و اینبار با پیشروی ضربتی داعش در ژوئن آن سال (خرداد 93) در عراق و سوریه در حالی رخ داد که اردوغان جلوی چشمان افکار عمومی جهانیان در جریان محاصره کوبانی که پیشتر رژیم اسد بر آن نام عینالعرب داده بود، توسط داعش مرزهای ترکیه را به روی مردم بی دفاع این شهر بست و با این کار در واقع جز کمک به داعش در محاصره کوبانی اقدامی صورت نداد.
مردم کوبانی و یگانهای مدافع خلق با استفاده حداکثری از دیپلماسی عمومی و تصاویر زنان جنگجوی خود، در حالی که تصویر زن اسیر و کنیز گرفته شده سوری-عراقی در افکار عمومی جهانیان به دال غالب اسلامگرایی در خاورمیانه تبدیل شده بود، موفق شدند خود را در برابر شیطان سلفیگری به عنوان نمایندگان و حاملان ارزشهای جهان آزاد با چهرههایی زیبا و آرایش کرده، شجاع، سفید و نه چندان مسلمان مطرح سازند و به اینوسیله با وجود ایدئولوژی چپگرایانه آپوئیستیشان* خود را به عنوان شریکی قابل اعتماد و اتکا برای غرب و امریکا به منصه ظهور رسانند.
چهارمین رخداد بین ترکیه و امریکا در 15 جولای 2016 (تیر 95) و در جریان کودتای نافرجام منسوب به فتحالله گولن اتفاق افتاد. در حالیکه برجام از سویی و مسئله داعش از دیگر سوی رابطه ایران و امریکا را در نزدیکترین سطح پس از انقلاب ایران قرار داده و دولت اوباما به دنبال تغییر محور سیاستهای امنیتی خود در خاورمیانه از ترکیه و عربستان متهم به حمایت از داعش به سوی ایرانی بود که نه تنها مقابل موج سلفی-جهادی ایستاده بود بلکه با برجام به سوی تنش زدایی با غرب نیز گام برداشته بود و این نکته در کنار شکست در پروژه پر هزینه سوریه برای اردوغان کافی بود کاسه صبرش در مقابل اوباما لبریز شده باشد. در چنین شرایطی کودتای نافرجام نیز اتفاق افتاد.
واکنش سرد و توام با شک و تردید دولت اوباما به این کودتا، اجتناب از اعاده فتح الله گولن به ترکیه، اظهارنظرهای برخی مقامهای نظامی امریکا دال بر ارتباط و دوستی با تعدادی از افسران بلند پایه کودتاچی و نهایتا پرونده متین توپوز کارمند محلی کنسولگری امریکا در استانبول و شواهد قطعی از ارتباط مداوم او با عادل اوکسوز متهم شماره دو کودتا همه و همه برای واگرایی ترکیه از ناتو در پس کودتای نافرجام کافی بود.
این واگرایی برای نو تزار روسیه، ولادمیر پوتین فرصتی مغتنم فراهم آورد تا در آگوست 2016 تنها 3 هفته پس از کودتای نافرجام هم اردوغان را برای عذرخواهی از ساقط کردن هواپیمای روسیه در بایربوجاک سوریه به سوچی بکشاند، هم ترکیه را وارد پیمان شانگهای کند و هم سیستم ضد موشک اس-400 به این کشور بفروشد.
پنجمین رخداد واگرا اما در واپسین ماههای 2017 زمانی اتفاق افتاد که در مانور ناتو در نروژ تصاویر رجب طیب اردوغان به عنوان هدف دشمن فرضی بکار گرفته شد و همزمان خود آقای اردوغان و وزرای سابق دولتش نیز در دادگاه پولشویی هالک بانک ترکیه در دادگاه جنوب نیویورک در امریکا هدف اعترافات رضا ضراب قرار گرفت.
اعترافاتی که نه یادداشتهای مداوم مولود چاوش اوغلو به وزارت خارجه امریکا در جلوگیری از آن موثر افتاد و نه سفر توام با تحقیر و خویشتنداری بنعلی ییلدیریم به واشنگتن!
۳-ضربه نهایی به رویای سوری اردوغان اما ده روز پیش زمانی فرود آمد که مقامات پنتاگون اعلام کردند نیرویی را مرکب از 30 هزار رزمنده سوریه دموکراتیک که بخش اعظم شاکله آن را یگانهای مدافع خلق( ی پ گ) تشکیل میدهند؛ سازماندهی خواهند کرد تا از مرزهای سوریه در شرق فرات با عراق و ترکیه محافظت کنند.
ترکیه تشکیل این نیرو و نقش مرزبانی آن را مترادف با شکلگیری یک حاکمیت ملی جدید در شرق فرات و کانتوننشینهای کرد در غرب این رودخانه تلقی کرد؛ حاکمیتی که به میادین نفتی شرق دیرالزور نیز مجهز بوده، سلاح و تعلیمات نظامی امریکا را نیز در اختیار دارد و رقه را نیز بدون آنکه به ترکیه اجازه مداخله دهد آزاد کرده تا عمر خلافت اسلامی داعش را به پایان رسانده باشد!
حال دیگر اردوغان که روزی سقوط اسد به دست شبه نظامیان اسلامگرای طرفدار خود در سوریه و الحاق و یا دستکم بر سرکار آمدن یک «برادر کوچکتر اخوانی» در این کشور را هدفگذاری کرده بود با شرایطی مواجه بود که نه تنها اسد سقوط نکرده و بخش عمده قلمرو سرزمینی سوریه را نیز تحت سیطره خود درآورده است، بلکه نتیجه 8 سال جنگ داخلی در سوریه و پذیرایی از 3.5 میلیون آواره جنگ زده سوری در ترکیه که کل ساختار اجتماعی ترکیه را با بحران مواجه ساخته و هزینه دهها میلیارد دلاری تجهیز، آموزش و سازماندهی جنگجویان سلفی نهایتا به تشکیل یک شبه کریدور کردی که تنها کمتر از 100 کیلومتر تا رسیدن به دریای مدیترانه فاصله دارد انجامیده است.
دیگر جای صبوری بیش از این برای ترکیه نبود. باید عملیاتی انجام می شد و به حلقه ضعیفتر کانتونها حملهای صورت می گرفت؛ و کجا بهتر از کانتون تکافتاده و تحت محاصرهای چون عفرین؟
۴– عفرین برای ترکیه هم سهل است و هم ممتنع. ممتنع از جهت دشواری ژئوپلتیک عفرین برای رزم زمینی ارتش ترکیه با توجه به الگوی ژئوپلتیکی کوهستانی ال شکل آن در غرب و شمال کانتون یعنی خط کوهستانی روبروی ختای و همچنین کیلیس ترکیه که دو محور اصلی حمله را تشکیل میدهند و نیز مواضع دفاعی نسبتا مستحکمی که یپگ از پیش برای دفاع در برابر چنین حملهای تدارک دیده است. سهل از آن جهت که عفرین تقریبا بهطور کامل منهای گوشه جنوب شرقی آن که راهش به سوی حلب باز است تحت محاصره ترکیه و شبه نظامیان موسوم به ارتش آزاد که وابسته به ترکیه هستند و تنها نام ارتش آزاد سالهای نخست جنگ داخلی سوریه را غصب کردهاند، قرار دارد.
عفرین از شمال و غرب با استانهای کیلیس، عنتب و ختای ترکیه هم مرز است. در شرق با منطقه اشغالی اعزاز- الباب همجوار است و در جنوب همسایه استان ادلب است که آنجا را هم ترکیه با توافق روسیه و ایران در نشست سوچی تحت کنترل خود درآورده است.
بنابراین بهلحاظ راهبرد جنگی ورود به عفرین دست کم از اعزاز کار راحتی خواهد بود، اگر ترکیه بتواند خط لجستیکی و جاده حلب به تل رفعت در جنوب شرق این کانتون را منهدم ساخته و یا غیرقابل استفاده کند.
همچنین بهلحاظ تقسیمبندیهای ائتلاف بین المللی ضد داعش تحت رهبری امریکا از سویی و روسیه-ایران-دولت سوریه از دیگر سوی، عفرین در منطقه نفوذ امریکا قرار ندارد و منطقه نفوذ امریکا در سوریه به شرق فرات محدود میشود، لذا ترکیه برای تصرف عفرین نیازی به مذاکره با امریکاییها نیز ندارد و توافق با روسیه برای این اقدام کافی است؛ توافقی که ظاهرا پیش از آغاز عملیات «شاخه زیتون» در جریان سفر شتاب زده خاقان فیدان رئیس تشکیلات ملی استخبارات – میت- و ژنرال خلوصی آخار فرمانده ستاد مشترک ارتش به روسیه حاصل شده و اجازه بمباران سنگین عفرین در بعد از ظهر روز شنبه و انهدام 108 هدف در این منطقه از نتایج آن محسوب میشود و از سوی کردها به «خیانت روسیه به کردهای سوریه» تعبیر شده است.
حال پرسش این است که تنها یک هفته مانده به مذاکرات جامع مخالفان، دولت سوریه و سه کشور کفیل در پایان ماه میلادی جاری در سوچی، ترکیه با فرض پیروزی و تصرف عفرین با آن چه خواهد کرد و چه میتواند بکند؟
آیا منطقه اشغالی بزرگی متشکل از ادلب، عفرین، جرابلس تشکیل خواهد داد و هدف بعدیاش را حلب قرار خواهد داد؟ در این صورت با مخالفت روسیه ،ایران و دولت سوریه چه خواهد کرد؟ آیا در صورت موفقیت مذاکرات به سرعت به سوی عادی سازی رابطهاش با دولت بشار اسد خواهد رفت و عفرین را تسلیم دولت سوریه خواهد کرد؟ در اینصورت پاسخ امریکا و ناتو را چه خواهد داد که همین اکنون نیز منتقد سیاستش در سوریه و در قبال روسیه و ایران هستند؟آیا عملیات خود را به سوی منبیج ادامه خواهد داد؟ در اینصورت با درگیری ناگزیر با نیروهای امریکایی چه خواهد کرد؟آیا پوتین زمین بازی را برای یک درگیری درونی ناتو در سوریه آماده نمیکند؟
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…