1- نظم اروپایی روابط بین الملل بعد از دوره ناپلئون بناپارت که در سال 1815 در کنگره وین بنیان نهاده و به کنسرت اروپا اشتهار یافت؛ اگرچه با انقلابهای 1848 و برکناری معمار این کنسرت – کلمنس فن مترنیخ صدراعظم امپراتوری اتریش- به پایان رسید، ولی در واقع این بیسمارک صدراعظم پروس بود که در تابستان 1870 با شکست لوئی بناپارت در جنگ سدان و پیشروی تا پاریس و تاجگذاری امپراتور ویلهلم اول به عنوان نخستین امپراتور آلمان متحد در کاخ ورسای، ضمن تصرف ایالتهای آلزاس و لورن و دریافت 5 میلیارد فرانک غرامت از فرانسه ضمن انعقاد قرارداد صلح فرانکفورت دوره ای جدید از نظم سیاسی در اروپا را بنیان گذارد.
دوره ایکه بر سیستم اتحاد مقدس با اتریش با هدف انزوای فرانسه استوار بود، رقابت با بریتانیا را از نظر دور نمیداشت و نهایتا با حواسی کاملا جمع به خطر ائتلاف روسیه-فرانسه علیه آلمان مینگریست و در نتیجه ضمن آنکه تلاش داشت روسیه را در جمع ائتلاف خود نگاه دارد اما به توسعهطلبی روسیه به طرف اروپای غربی نیز آگاه بود و از سوی دیگر تلاش میکرد با دور نگاه داشتن روسها از اروپا اراده توسعهطلبانه تزار را به سمت جنوب، جاییکه امپراتوری عثمانی در آن جای گرفته بود سوق دهد.
بیسمارک تنها یکسال پس از فتح پاریس در سال 1872 پیمان «اتحاد سه امپراتور» را بین آلمان، اتریش-مجارستان و روسیه بنیان نهاد. با این اتحاد نه تنها خطر ائتلاف روسیه با فرانسه از بین رفت بلکه خطر توسعهطلبی روسیه به سوی غرب نیز مهار شد. در چنین وضعیتی روسیه که هنوز داغ جنگ کریمه در 1953 با عثمانی را بر سینه داشت متوجه متصرفات اروپایی عثمانی در بالکان شد و با دمیدن بر شیپور سنتز پان اسلاویسم و مذهب ارتدوکس راهی بالکان شد تا با ائتلاف با بلغارها و صربها و بیرون راندن عثمانی از اروپا به سواحل مدیترانه و اژه برسد.
بیسمارک موفق شده بود تمایل تزار برای بلعیدن اراضی اروپا را با اتحاد سه امپراتور از اروپا و سرحدات شرقی خود و متحدش اتریش-مجارستان دور ساخته، متوجه جنوب شرقی اروپا یعنی جایی که مرد بیمار اروپا از 1871 با درگذشت علی پاشا دوره ای از بحران درونی و جنگ قدرت بین صدراعظم مدحت پاشا و پادشاه سلطان عبدالعزیز را پشت سر میگذاشت، سازد.
عبدالحمید دوم در 31 آگوست 1876 پس از آن بر تخت نشست که عمویش سلطان عبدالعزیز و برادرش مراد پنجم یکی پس از دیگری توسط مدحت پاشا از تخت پایین کشیده شدند تا عبدالحمید دوم با قول برقراری مشروطیت به مدحت پاشا بر تخت نشانده شود.
پادشاه جوان در شرایطی بر تخت نشست که شورش صربها و بلغارها به جنگی تمام عیار تبدیل شده بود و از دیگر سوی روسها نیز پس از سرکوب واپسین مقاومتها در قفقاز و نیز تصرف خاننشینهای ازبک و ترکمن در آسیای مرکزی فرصت این را یافته بودند که به جبران شکست جنگ کریمه روانه بالکان شوند و این در شرایطی بود که بر خلاف 1853 عثمانی نه از حمایت فرانسه نیرومند ناپلئون سوم برخوردار بود و نه دیگر نخست وزیری حامی عثمانی چون پالمرستون در بریتانیا بر سرکار بود.
جنگی که در 24 آوریل 1877 با اعلان جنگ روسها به عثمانی به دلیل عدم پذیرش استقلال اسلاوهای بالکان شروع شد گرچه در شرق پیشروی ارتش روسیه از قفقاز تا ارزروم را در پی داشت اما در جبهه غربی شرایط برای عثمانی بدتراز جبهه شرقی بود. ارتش روسیه تا مارس 1878 موفق شد با اشغال بخش اعظم اراضی بالکان به دروازه های استانبول برسد. با توافق صلح آیاستفانوس در مارس 1878 و سپس توافقنامه برلین در ژوئن 1878 تقریبا تمامی متصرفات عثمانی در اروپا از دست رفته یا بصورت کشورهایی چون صربستان و مونته نگرو و رومانی درآمد و یا همانند بلغارستان و بوسنی به خودمختاری های تحت حمایت اتریش-مجارستان تبدیل شد. در شرق نیز شهرهایی چون قارص و آرداهان و باتومی به روسیه واگذار شد.
اما قیمتی که عثمانی برای نجات استانبول از اشغال توسط روسیه به بریتانیا پرداخت کرد نیز کم نبود: قبرس جزیره راهبردی شرق مدیترانه!
حال دیگر از عثمانی مانده بود آناتولی و متصرفات عربی اش در آسیا و شمال افریقا که از دست رفتن آن هم دیری نپایید. چرا که در 1881 تونس و الجزایر توسط فرانسه ، در 1882-84 نیز مصر و سومالی توسط بریتانیا و نهایتا در 1885 حبشه (اتیوپی) نیز توسط نیروهای ایتالیا اشغال و از سرزمین تحت کنترل عثمانی جدا شد.
کار بدانجا رسید که حتی کویت نیز در 1899 به خودمختاری دست یافت؛ جزیره کرت در ورودی دریای اژه ابتدا در 1898 خودمختار و سپس در 1908 به یونان ملحق گردید. همچنین بخش عمده ای از دهه 1890 با شورشهای مداوم ارامنه در شرق آناتولی گذشت.
در 1905 کار به شورش در یمن رسید و نهایتا در سال 1908 پس از اعلام استقلال بلغارستان و الحاق روملی شرقی به خود بود ، که عبدالحمید دوم با کودتا-شورش ترکان جوان که در قالب «فرقه اتحاد و ترقی» با آموزه های تجددخواهانه برای احیای دولت عثمانی دور هم جمع شده بودند از تخت پایین کشیده شد و مشروطیت دوم پس از وقفه ای 30 ساله به کشور بازگشت.
اما قدرت گیری اتحاد و ترقی و مشروطیت دوم در استانبول نیز نتوانست مرد بیمار اروپا را از احتضار نجات دهد؛ چرا که با حمله ایتالیا در 1911 به لیبی و سپس با جنگ اول بالکان (1912-1913) باقیمانده متصرفات عثمانی در افریقا و اروپا نیز از دست رفت. حتی مسلمانان آلبانی نیز اعلام استقلال کردند تا دست عثمانی برای همیشه از دریای آدریاتیک نیز کوتاه شود. مقدونیه نیز بین بلغارستان و یونان تقسیم شد و تمامی جزایر دریای اژه به یونان واگذار شد تا مرز اروپایی عثمانی به دروازه استانبول برسد.
۲-در چنین شرایطی بود که دولت «فرقه اتحاد و ترقی» که دیگر چیزی جز آناتولی و شبه جزیره عربستان و شامات برای از دست دادن نداشت ، به امید احیای خود علیرغم تمام وعده های جذاب بریتانیا بهجای آنکه همانند جنگ کریمه در کنار بریتانیا و فرانسه قرار گیرد و خاطرات واپسین پیروزی های شکوهمندش را تکرار کند؛ شاید از بغض روسهایی که حال متحد بریتانیا-فرانسه شده بودند و اینبار در کنار محور آلمان-اتریش-ایتالیا قرار گرفت و وارد جنگ جهانی اول شد. جنگی که بهای آن دیگر نه اروپا و نه آفریقا بلکه قمار بر سر سرزمین اصلی عثمانی در شبه جزیره عربستان و آناتولی بود!
ارتش عثمانی گرچه هم در عرب و در جنگ قالی پولی (چاناک قلعه) خوش درخشید و از فوریه 1915 تا ژانویه 1916 در مقابل نیروهای بریتانیا و فرانسه مقاومت نمود و هم در شرق با رشادت فراوان در مقابل نیروهای متحد روس-ارمنی ایستاد و حتی موفق به بازپس گیری قارص و سپس پیشروی در قفقاز جنوبی تا باکو شد اما از 1916 به بعد مشخص بود که دیگر بریتانیا و فرانسه باید برای تقسیم شبه جزیره و شامات بین خود آماده شوند!
در متنی که توسط مارک سایکس از طرف بریتانیا و جورج پیکو از سوی فرانسه در فوریه 1916 آماده و یکماه بعد به موافقت روسیه تزاری نیز رسید مقرر شد:
1-ترابوزان ، ارزروم ، وان و بیتلیس در جنوب شرقی آناتولی به روسیه واگذار شود و دریای سیاه بطور مطلق تحت اداره روسها قرار گیرد.
2-تمام شرق مدیترانه تا خط آدانا- دیاربکر همچنین تمام سوریه و ایالت موصل به فرانسه واگذار شود.
3-بنادر عکا و حیفا در مدیترانه همچنین جنوب بین النهرین از بغداد تا بصره به بریتانیا واگذار شود.
4-مابقی سرزمینهای عربی (شبه جزیره تا خلیج فارس) بصورت کشور عربی تحت قیمومیت فرانسه-بریتانیا درآید.
5-بندر اسکندرون بندر آزاد بوده تحت حاکمیت مشترک قرار گیرد.
6-سرزمینهای مقدس در فلسطین تحت اداره بین المللی قرار گیرد.
بدین سان در طول جنگ، بریتانیا با بسیج ناسیونالیسم عرب تحت رهبری شریف حسین که خود در ارتباط نزدیک با ژنرال مک ماهون سرفرماندهی نیروهای بریتانیا در مصر قرار داشت، موفق شد عثمانی را از متصرفات عربیاش نیز بیرون کند. حال زمان تقسیم اراضی طبق متنی بود که مارک سایکس و جورج پیکو دو سال قبل آماده کرده به امضای طرفین رسانده بودند. روسیه نیز یکسال قبل با انقلاب بلشویکی از صحنه جنگ کنار رفته و عملا توافقنامه تنها دو طرف پیدا کرده بود. اینجا بود که خانم گرترود بل مادر خاورمیانه عربی پای به صحنه گذاشت.
شبه جزیره به متحدان متاخر بریتانیا که موفق به شکست شریف حسین مکه شده بودند یعنی خاندان عبدالعزیز رسید. در عکا و حیفا نیز نیروهای بریتانیا پیاده شدند. سوریه با خط عکا-کرکوک و به شکلی استادانه و هندسی از عراق-اردن جدا شد و به فرانسه رسید و البته گرترود بل بریتانیایی برای قدردانی از زحمات شریف حسین دو کشور عراق و اردن را نیز ساخت و با آنچنان خط مستقیمی جدایشان کرد که احتمالا چرخ خیاطی خانم بل نیز نمیتوانست لباسی بدان دقت بدوزد؛ تا به فرزندان شریف حسین واگذار نماید!
نهایتا سرنوشت موصل نیز علیرغم توافق برای واگذاری به فرانسه و قرارداشتن در شمال خط عکا-کرکوک اما الحاق به عراق بود.
در 6 اوت 1920 صدراعظم داماد فرید در استانبولِ تحت اشغال به قراردادی تن داد که به عهدنامه سور اشتهار دارد. بر مبنای آن استانبول پایتخت میماند اما تحت اداره قوای متفق قرار میگرفت. ازمیر و سواحل اژه تا دو سوی مرمره و منطقه تراکیا به یونان و سواحل مدیترانه از آنتالیا تا مرسین به ایتالیا و از مرسین به سوی شرق تا آدانا و اسکندرون به فرانسه واگذار میشد. در شرق آناتولی نیز کشور ارمنستان شامل یک ایالت خودمختار در جنوب برای کردها شکل میگرفت. باقی مانده اراضی آناتولی در آناتولی مرکزی و سواحل دریای سیاه نیز برای تداوم حیات دولت عثمانی در نظر گرفته شده بود.
۳- گرچه با جنگ های استقلال تحت رهبری غازی مصطفی کمال ظرف 2 سال تمامی اراضی آناتولی آزاد شد و در 30 اوت 1922 تنها دو سال بعد از سور ازمیر نیز از یونان پس گرفته شد تا نهایتا با عهدنامه لوزان کشور جمهوری ترکیه به رسمیت شناخته شده و سور فسخ گردد، اما خارج از آناتولی دیگر خاورمیانه جدیدی برمبنای سایکس-پیکوشکل گرفته با خط عکا-کرکوک بین فرانسه و بریتانیا تقسیم شده بود.
اکنون نظم سایکس-پیکویی خاورمیانه با مرزهای مستقیمی که گرترود بل برایش ترسیم کرد تقریبا 100 ساله است . این نظم کم و بیش معطوف است بر ایجاد محیط ژئوپلتیک تنش زا و به یک معنا کار گذاشتن مین های ژئو پلتیکی که هر از چندی سر باز میکند و جنگی جدید را رقم میزند.
در این نظم تلاش شده هیچ کشور همگونی شکل نگیرد و تمامی مرزبندی ها معطوف به ایجاد اقلیت های مذهبی و قومی بوده و حتی در صورت امکان حاکمیت اقلیت بر اکثریت را نیز رقم زند.عراق با اکثریت شیعه توسط سنی ها اداره شود، سوریه سنی توسط علوی ها، اقلیت شیعه شرق عربستان نه مستقل شوند و نه سهمی از قدرت سیاسی داشته باشند، بحرین شیعه توسط سنیها اداره شود و نهایتا کردها علیرغم پیش بینی کشوری مستقل و یا دستکم خودمختار هم در سور و هم در لوزان در 3 کشور ترکیه ، عراق و سوریه پخش شوند؛ لبنان نیز بر روی بشکه ای از باروت بنا شود که هر لحظه با کوچکترین اثر پروانه ای و بهم خوردن تعادل بین شیعه-سنی و مارونی-مسیحی به آتش جنگ گرفتار آید.
ویژگی دیگر این نظم «ژئوپلیتیک بحران»است. یعنی جغرافیای منطقه آنچنان رقم خورده که نه تنها اقلیت-اکثریت ها در درون یک کشور بلکه کشورها نیز به دلایل جغرافیایی همواره در تخاصم و تنش قرار داشته باشند.
به عنوان مثال بر خلاف روایت غالب که جنگ های اول و دوم خلیج فارس را صرفا حاصل جنگ طلبی صدام حسین میداند، نگارنده دلایل آن را بیشتر در عرصه جغرافیای سیاسی عراق جستجو کرده کانون توجه خود را معطوف به این نکته میکند که کشور برساخته عراق در جنوب خود برای راهیابی به خلیج فارس و دریای آزاد با آنچنان تنگنای ژئوپلتیک و محدودیت اتصال به خلیج فارس صرفا در بصره و ام القصر مواجه است که یکبار برای گشایش در تنگنای ژئوپلتیکی اش به ایران حمله کرد تا با تصرف خوزستان دسترسی اش به آبهای آزاد را گسترش دهد و وقتی با ناکامی مجبور به عقب نشینی شد این بار کویت را آماج حمله خود قرار داد. اما در هر دو حمله منطق یکسانی حکمرانی میکرد: جبران تنگنای ژئوپلتیکی عراق در منتهی الیه جنوبی و دسترسی به آبهای آزاد!
۴- ملت های خاورمیانه یکصد سال اخیر را با مرارت ناشی از نظم مصنوع سایکس-پیکو پشت سر نهاده، اقلیت کرد ضمن تحمل مرارت بیشتر در میان اکثریت عرب با توجه به خلف وعده موجدین این نظم در حق خود، همواره نیروی تحول خواه این نظم را تشکیل داده از نخستین سالهای استقرار این نظم منطقه ای با قیامهای شیخ محمود برزنجی در عراق و شیخ سعید پیران در عراق تا ترکیه خطی تاریخی از مقاومت را در برابر این نظم حاصل از فروپاشی عثمانی بویژه در عراق رقم زده است. خطی که بعدها توسط ملامصطفی بارزانی و جلال طالبانی دنبال شده، رنج هایی بزرگ چون حلبچه و انفال را برای این مقاومت در پی داشته است.
حال کردهای عراق قریب به 3 دهه است بعد از تحمل چندین دهه مرارت و رنج ناشی از نظمی که خود تقریبا هیچ نقشی در استقرار آن نداشته اند، پس از ایجاد منطقه مدار 36 درجه پرواز ممنوع در پی جنگ دوم خلیج فارس و بویژه پس از صلح اتحادیه میهنی و حزب دموکرات پس از جنگ برادرکشی در 1998 با میانجیگری ایران و امریکا، توانسته اند نفسی به راحتی بکشند، توسعه اقتصادی پیدا کنند و با استفاده از منابع انرژی منطقه خود به رفاه عمومی مناسبی دست یابند. پس از سال 2003 و سرنگونی حکومت صدام حسین با قانون اساسی 2005 به حاکمیت حقوقی خودمختاری کامل که تنه به تنه حاکمیت ملی مستقل میزند نیز دست یافته اند. مجلس و نخست وزیر و رییس جمهور اقلیم کردستان دارند، روزانه قریب به 700 هزار بشکه نفت از طریق خط لوله جیهان میفروشند و حتی موفق به ایجاد نمایندگی های دیپلماتیک در کشورهای دیگر شده اند؛ امری که هر چه هست بسیار فراتر از مرزهای حقوقی خودمختاری است که تاکنون جهان به خود دیده است.
در چنین شرایطی مسعود بارزانی در سال 2014 با این تصور که داعش پس از تصرف موصل به سوی اربیل نخواهد آمد در سختترین روزهای کشور عراق اعلام رفراندوم استقلال میکند و چون با روی گرداندن دیو داعش به سوی اربیل همه چیز را از دست رفته میبیند و تنها با حمایت ایران است که میتواند حکومت اقلیم و جان صدها هزار شهروند کرد اربیل را نجات دهد ؛ نهایتا از صرافت رفراندوم می افتد تا پایان کار داعش در موصل که دوباره در ابتدای تابستان امسال اعلام رفراندوم میکند. برای چه؟ برای تغییر نظمی یکصد ساله که رنج بسیاری را بر مردمان خاورمیانه تحمیل کرده است. چگونه؟ با استقلال سیاسی اقلیم!
اقلیم کجاست؟ سرزمینی بسته که در ادبیات روابط بین الملل بدان لندلاکد (محصور در خشکی) گفته میشود و محاط در میان ایران و ترکیه و عراق بدون دسترسی به هیچیک از آبهای آزاد که برای تامین حداقلی ترین نیازهایش به همسایگان محیطی اش نیازمند است. لندلاکدی که به ادعای رجب طیب اردوغان اگر ترکیه شیر نفت و مرزش را ببندد نه غذایی برای خوردن و نه پوشاکی برای پوشیدن خواهد داشت! لندلاکدی با سیستم اداری و سیاسی آنچنان ناکارآمد در درون که جنبش گوران مرحوم نوشیروان مصطفی در آن میتواند صرفا با شعار مبارزه با فساد به دومین حزب پارلمان تبدیل شود ؛لندلاکدی با نظم سیاسی عشیره ای-فرقه ای که هر شهرش در اختیار یکی از احزاب است؛ یکی از احزاب میتواند پارلمان را با زور اسلحه تعطیل کند و رئیس اقلیم نیز با وجود اتمام دوره زمامداری اش به کار خود ادامه دهد!
حال پرسش این است که چنین لندلاکدی برای فائق آمدن بر تنگناهای ژئوپلتیکی خود ناچار از توسعه طلبی سرزمینی به سوی دریاهای آزاد – چنانکه نقشه های منتشر شده درباره آینده جغرافیایی اقلیم نیز حکایت از آن دارد – و جنگ با همسایگانش نخواهد بود؟!
آیا در غیر اینصورت –گسترش طلبی سرزمینی- چنین سرزمین بسته ای اساسا بدون اتکای راهبردی به یکی از دو همسایه اش –ایران و یا ترکیه- بسیار بیش از وابستگی که به دولت مرکزی عراق داشت، خواهد توانست به حیات خود ادامه دهد؟
و باز اینکه اگر قرار است لندلاکدی شکل بگیرد که سرنوشت محتومش اگر جنگ و گسترش طلبی و ابزار قدرتهای فرامنطقه ای بودن و ایجاد دردسر برای همسایگان و تکثیر مرارت ناشی از نظم یکصدساله سایکس-پیکو برای مردمان خاورمیانه نباشد، قطعا وابستگی به یکی از دو همسایه اش است. پس اساسا چنین استقلالی چه ضرورت عقلانی دارد؟
عقلانیت در سیاست معطوف است به تکثیر منفعت برای بیشینه جمعیت و یا دستکم تقلیل مرارت و یا به عبارت دیگر تامین منافع و امنیت. نظم یکصد ساله خاورمیانه به اندازه کافی رنج آور و مرارت آفرین بوده و هست که شاهد آن بروز بیشترین و طولانی ترین جنگ های قرن بیستم در این منطقه بوده باشد. خاورمیانه و شانه های خسته مردمانش از بار یکصدساله، نحیف تر از آن است که بتوان مرارتی دیگر و باری افزون بر آنچه بر دوش دارد بر گردنش افکند.
کاش همگان کمک کنیم تا گذار از سایکس-پیکو برای برساخت وضعیتی بهتر باشد؛ نه خاور میانه ای که یمن امروز می تواند انعکاس آینده فردای آن باشد.
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…