به نام نامی بهار

حتی در این جا که هستم در این سرزمین برف، که هنوز می‌بارد، عطر سبز بهار شنیدنی است.

زیر پوست برف، راز سبزی است که آشکار خواهد شد. بهار در این حوالی قطب، به صبر می‌نشیند ، آرام آسمان را نگاه می‌کند و عاقبت در همدستی با خورشید که گرم و پر حوصله شده، روزی از همین روزها، بهار از در و دیوار می‌آید موی آشفته و خندان لب و مست.

اما و هزار اما که دلمان جای دیگر است. بنفشه اگر هست شیرازی و بهار ایرانی است. قدم‌گاه بهاران را آن‌ها می‌بینند که منتظرند. ارزیدن به انتظار است، به خواستن به شب زنده‌داری ، وگرنه سال این عزیزانِ غربی در یک شب سرد چهار ماهِ پیش آمد و رفت ، من حواسم نبود و ساعت 12 شد و هیاهو بلند.

برای من ایرانی که از دیار حبیب‌ام نه از بلاد غریب، هنوز بوی عیدی و دلِ دلِ اسفند و عطر خوش رازناکی که در لحظه‌ها می‌پیچید و غبار بی‌وزنش روی سبزه‌ها می‌نشیند، از سمت و هوایِ سرزمین مادری و خانه پدری است.

چه سخت است به موازات دل زندگی کردن ، دل جایی و تن جایی، در این سال‌ها که از ایران دوریم نه خاطره می‌سازیم و نه ریشه می‌دوانیم. بهار که می‌آید یعنی تو دور شدی و زمان ایرانی‌ات در خیابان‌های جوانی و کوچه‌های کوچکی و میان خانواده و دوستان که هر وقت عکس‌شان را می‌بینی سپیدی موشان بیش‌تر و قدشان خمیده‌تر می‌شود، بی تو می‌گذرد و گل بی‌رخ یار خوش نباشد.

به رسم نوروز و با ایمان شکسته و امیدِ به بهار آفرین، دعا و آرزو را بر هم آمیزیم.
ای کاش که این سال، استبداد ترک بر دارد، مثل همین یخ زمستانی که آرام می‌شکند و جوانه می‌دمد. زیر این پوست چروکیده نظام ، هزار رخسار پنهانِ جوان است و آرزو اینکه ظاهر و باطن ایران یکی شود.

چه خوب است دعا کنیم برای نازنین بزرگانی که سایه سارشانِ سال آتی و سال‌ها بر سرمان باشد از پدر و مادر و بزرگان و خویشان تا فرهیختگان و نوادر سیاست و اخلاق و دین و علم .
خدای حفظ کند میر حسین و رهنورد و کروبی را .

خدای طول عمر دهد به معلمان ما جناب عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری و محمد خاتمی و داریوش آشوری و شفیعی کدکنی و محمد علی موحد و بسیاری دیگر که در یاد هستند و نامشان زمزمه .

امید که امسال صداقت و راستگویی بدرخشد و زبان امثال صادقی، نماینده مجلس بی‌لکنت شود در بیان حق و جناب مطهری جسارتی بیشتر از این یابد و بلکه محمد رضا عارف هم به حرف آید.

امید اینکه که رشته عقلانیت و تدبیر در همین حد و قدر از هم نگسلد و دوباره کشور در پرتگاه نایستد.

خدای را بخوانیم که اگر عمری هست به کار نیک بگذرد و بی‌آزاری و اعتدال بهاری .

امید که باز ایران ، ایران شود و هزار امید که خسته دلان مهاجر نیز بتواند به خانه بازگردند و نه زندان باشد و نه زندانبان.

نوروز بر شما خواننده نازنین که این مدت حوصله و لطف کردی و خواندی و نظر پاک خطاپوش داشتی و گذشتی خجسته و فرخنده باد.

گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثنا خوان شما

Recent Posts

اعتبار فرآیندی محاکم؛ پاشنه آشیل انسجام داخلی و دیپلماسی بین‌المللی

  مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادی‌ترین کارکردهای نظام حقوقی در…

29 آگوست 2026

قدرت، دریا و ایران؛ کالبدشکافی یک روایت ژئوپلیتیک

نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در…

29 آگوست 2026

تجربه دینی و بحران درک واقعیت در جهان مدرن

تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…

29 آگوست 2026

نقدی بر «انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر»

اخیرا مقاله‌ ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…

29 آگوست 2026

فلسفه‌ی اخلاقِ باور در سیاست

یکی از شاخه‌های بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطه‌ی فکری است…

29 آگوست 2026

یادمانده‌هایی از آشنایی با زنده یاد ابراهیم یزدی

  به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…

29 آگوست 2026