Categories: یادداشت

شاعری و خنیاگری در محفل سکینه دختر حسین

 

سکینه (با نام اصلی آمنه یا امینه) در حدود سال ۴۷ هجری قمری در مدینه زاده شد. مادرش رباب، دختر امرءالقیس بن عدی از قبیله‌ی کلب، شاعر بود و قریحه و میراث شاعرانگی‌اش در جان سکینه ریشه دوانده بود. بر اساس گزارش ابن‌سعد، او در سال ۶۱ هجری (۶۸۰ میلادی)، دختری نوجوان (حدود ۱۴ ساله) بود که واقعه‌ی کربلا را تجربه کرد. این تجربه اما، با تمام سنگینی و جان‌فرسایی‌اش موجب نشد که او زندگی منحصربه‌فرد خود را نسازد.

پس از رهایی از زندان شام و بازگشت به مدینه، سکینه به‌جای کناره‌گیری و کنج عزلت گزیدن، عرصه‌ای تازه گشود. او خانه‌اش را به کانون نقد ادبی و محفل موسیقی و خنیاگری تبدیل کرد و در قلب حجاز، نهادی فرهنگی برپا ساخت که نامش را در تاریخ ادب و هنر عرب ماندگار کرد.
سکینه، در منابع تاریخی اولیه همچون الطبقات الکبری ابن سعد، بیشتر در چارچوب نسب و جایگاه خانوادگی معرفی می‌شود. اما در سنت ادبی عرب، به‌ویژه در کتاب الاغانی از ابوالفرج اصفهانی، تصویری متفاوت از او شکل گرفته است؛ تصویری که او را در پیوند با محافل شعر، موسیقی و نقد ادبی در مدینه‌ی سده‌ی نخست هجری قرار می‌دهد. در پژوهش‌های معاصر نیز، از جمله در مدخل «سکینه بنت الحسین» در دایرهالمعارف اسلام (Encyclopaedia of Islam)، این دوگانگی میان روایت تاریخی و بازنمایی ادبی مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.
در این زمینه، باید توجه داشت که منابع تاریخی اولیه مانند الطبقات الکبری، اساساً با هدف ثبت سیره‌ی سیاسی یا خانوادگی شخصیت‌ها تدوین شده‌اند و نه ارائه تصویری جامع از زندگی فرهنگی یا ذوق ادبی آنان. این محدودیت در مورد بسیاری از شخصیت‌های هم‌عصر او نیز صادق است؛ بدین معنا که نبودِ گزارش مستقیم، لزوماً به معنای عدم وجود فعالیت‌های ادبی نیست، بلکه می‌تواند بازتاب اولویت‌های روایی این منابع باشد. در مقابل، سنت ادبی عرب، تصویری گسترده‌تر ارائه می‌دهد که نه باید به‌عنوان روایت صرفاً تخیلی، بلکه باید در چارچوب تفاوت کارکردی منابع تاریخی و ادبی تحلیل شود.

خانه‌ای که به مجلس شعر و موسیقی تبدیل شد

در روایت‌های ابوالفرج اصفهانی، خانه‌ی سکینه در مدینه به یکی از مراکز رفت‌وآمد شاعران برجسته عصر اموی نظیر جریر، فرزدق، کثیر عزه و جمیل بثینه تبدیل شده بود. ابوالفرج سکینه را در جایگاهی ترسیم می‌کند که در آن، او تنها میزبان نیست، بلکه مخاطبی فعال در ارزیابی شعر و واکنش به آن است.
او در مقامِ یک منتقد، اشعارِ شاعران بزرگ زمانه را با نگاهی سخت‌گیرانه می‌سنجید. نقل شده است که وقتی در حضور او ابیاتی از سروده‌های عاشقانه خوانده می‌شد، سکینه با هوشیاریِ کلامی، گاه با ابیاتی بدیهه پاسخ می‌داد که نشان‌دهنده‌ی تسلط او بر «ایجاز» و «بلاغت» بود. از جمله در پیوند با تجربه‌ی رنج و عاطفه، به او چنین ابیاتی را نسبت داده‌اند که بازتاب‌دهنده‌ی روحِ پرسشگر و حساسِ اوست:
وَمَا کُنْتُ أَدْرِی قَبْلَ عَزَّهَ مَا الْبُکَا
وَلا مُوجِعَاتِ الْقَلْبِ حَتَّى تَوَلَّتِ
فَقُلْتُ لَهُ: مَا لِلْجَمَالِ وَدَمْعِهِ
إِذَا نَظَرَتْ عَیْنٌ إِلَى مَا تَوَلَّتِ
(ترجمه: پیش از [رویارویی با] معشوق، نمی‌دانستم گریه چیست و دردِ قلب چگونه است، تا آنکه او پشت کرد و رفت.
پس به او گفتم: زیبایی و اشک را چه نسبتی است، هنگامی که چشم به آنچه [از دست رفته] می‌نگرد؟)

در همان روایت‌ها، حضور موسیقی‌دانانی مانند ابن سریج نیز در مجالس سکینه گزارش شده است؛ فضایی که در آن، شعر نه فقط خوانده می‌شد، بلکه با موسیقی همراه و اجرا می‌گردید.
سکینه نیز در این مجالس گاهی در رثای فقدانِ عزیزان و پدرش، اشعاری فصیح می‌سرود که با موسیقی و مقام‌های موسیقایی حزین و غمناک مزین می‌شد. اشعاری که بعضاً در کتب مقاتل و ادبیات عرب ثبت شده است:
«أَیْنَ الحُسَیْنُ وَمَنْ یُعِینُ بَکَائِی؟
أَوْ مَنْ یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ دُعَائِی؟
لا تَحْسَبُونی بَعْدَهُ فِی رَاحَهٍ
فَلَقَدْ رَحَلْتُ مَعَ الأَسَى وَعَنَائِی»
(ترجمه: حسین کجاست تا در گریستن یاری‌ام کند؟ یا آن‌گاه که او را می‌خوانم، چه کسی پاسخگویِ دعای من است؟ پس از او، مرا در آسایش مپندارید؛ چرا که من همراه با اندوه و رنج‌های خویش کوچ کرده‌ام.)

این ابیات، فارغ از مباحثِ سندشناسی، گویای جایگاه او به‌عنوان زنی است که کلام را به ابزاری برای بیانِ وجود و نقدِ جهانِ پیرامون تبدیل کرده بود. ابن عساکر در تاریخ مدینه الدمشق نیز به حضور اجتماعی و گفت‌وگوی آزادانه‌‌ی سکینه اشاره می‌کند که با گزارش‌های خشک تاریخیِ بلاذری و ابن سعد تفاوت ساختاری دارد.
در منابع تاریخی متأخر و پژوهش‌های مدرن، حضورِ سکینه در محافل ادبیِ مدینه دیگر به عنوان یک حاشیه یا حکایتی پراکنده نگریسته نمی‌شود؛ بلکه به مثابه نمونه‌ای برجسته از «عاملیتِ فرهنگی» (Cultural Agency) زنان اشرافی در صدر اسلام بازخوانی می‌گردد. در این میان، فاطمه مرنیسی، جامعه‌شناسِ مراکشی، در کتاب «زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن‌دار» با رویکردی انتقادی به بازخوانی منابع کلاسیک (مانند الاغانی)، حضور فعال سکینه در مجالسِ شعر و موسیقی را نه یک انحراف از هنجارهای دینی، بلکه تداوم کنشگری زنان مقتدر عرب در فضای عمومی و فرهنگی مدینه تبیین می‌کند. در کنار او، لیلا احمد، پژوهشگر مصری-آمریکایی، در اثر شاخص خود «زنان و جنسیت در اسلام»، با تحلیل ساختارهای اجتماعی مدینه‌ی عصر اموی، جایگاه سکینه را به عنوان یکی از بانیان جریان‌های هنری و ادبی آن عصر تحلیل کرده است. همچنین، محقق عراقی-آمریکایی، نبیه ابوت نیز در پژوهش‌های خود از «زنان پیشگام در اسلام»، به نقش تعیین‌کننده‌ی سکینه به عنوان یک داور ذوقی و ادیب تاثیرگذار اشاره دارد که مسیر فرهنگی نخبگان مدینه را جهت می‌داد. این خوانش‌های مدرن، مجموعاً تصویری از سکینه ارائه می‌دهند که با روایت‌های صرفاً سنتی یا نسب‌محورِ مورخان اولیه، فاصله‌ی معناداری دارد و او را از یک شخصیت منفعل، به یک کنشگر آگاه در فضای عمومی و ادبی آن دوره ارتقا می‌دهد.

تاریخ و روایت ادبی؛ گسستِ یک تصویر

تفاوت میان منابع تاریخی و ادبی در مورد سکینه قابل‌توجه است. این تفاوت باعث شده تا در مطالعات مدرن، سکینه در مرز میان شخصیت تاریخی و چهره‌ی ادبیِ بازنمایی‌شده تحلیل شود. سکینه را نمی‌توان صرفاً در چارچوب روایت‌های سیاسی یا مذهبی اولیه فهم کرد؛ او یکی از نقاط تلاقی مهم میان حافظه‌ی تاریخی و تخیل ادبی در فرهنگ عربِ سده‌ی نخست هجری است.
واقعیتی که در تاریخ تشیع کمترین اثری از آن وجود ندارد و نواندیشان دینی نیز به آن بی‌توجه بوده‌اند. دراین‌میان، از علی شریعتی، به‌عنوان نواندیشی که ادبیات خوانده و مدتی نیز معلم ادبیات بوده است، انتظار می‌رود که به سکینه‌ی نقاد شعر و بنیانگذار محفلی ادبی و موسیقایی در مدینه‌ی سده‌ی اول هجری بپردازد. اما نقطه عزیمت شریعتی و درگاه ورود او به تحلیل اسلام و تشیع، محدودیتی برای وی ایجاد کرد که موجب شد این وجه از شخصیت سکینه نادیده گرفته شود. سکینه‌ی اشرافی و ادیبی که میزبان شاعران و هنرمندان است به کار اسلام انقلابی و ایدئولوژیکی که هدفش برانداختن نظم موجود و درانداختن نظمی نوین است، نمی‌آید.
برای دیگر نواندیشان دینی ایرانی نیز، شعر و موسیقی، و به‌طور کلی هنر، کمترین جایگاه را دارد و پرداختن به آن در شأن مقام عارفان و فیلسوفان نیست که بدان بپردازند، مگر آنکه شعر و هنر هم در خدمت عرفان باشد. ازاین‌روست که سکینه در عالم تشیع محدود به دختری نوجوان و مظلوم و محزون می‌شود که در سایه‌ی عمه‌اش زینب، راوی مرگ پدر و تصویرساز تراژدی کربلاست. اما عاملیتی که او را در تاریخ فرهنگی عرب متمایز کرده، همان «شاعرانگی» و «نقادی» است که از دید بسیاری مورخان و شارحان مذهبی پنهان یا توجیه‌اش کرده‌اند. او نه تنها یک شاهد تاریخی، بلکه صدای زنی است که در جهانی مردانه، اقتدار زیبایی‌شناختی خویش را با قدرت کلام و ذوق هنری به کرسی نشانده است

Recent Posts

تأملی بر فرصت نهفته در ایده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در گرو آشتی با خویشتن

پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحده‌ی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

تحلیل حقوقی تفکیک مصلحت و مسئولیت در معاهدات بین‌المللی ایران

مقدمهطرح مسئله : تصمیم گیری در خصوص کلان‌مسائل سیاست خارجی که واجد ابعاد پیچیده بین‌المللی…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

پروژه سلطنت‌طلبی معاصر و نقش رضا پهلوی در آن

  تحلیلی ساختاری، انتقادی و دموکراتیک از منظر مطالعات گذار و اخلاق سیاسی ۱. مقدمه:…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

از بزرگیِ شاندل تا کوچکیِ رقبا!

این نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبه‌ی جنجالیِ موسی غنی‌نژاد با میلاد…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

وقتی نقد به برچسب تبدیل می‌شود

واکاوی روش‌شناختی خوانش موسی غنی‌نژاد از علی شریعتی

۰۳ مرداد ۱۴۰۵

مسئولیت رضا پهلوی در کشتار دی ماه ۱۴۰۴

توضیح: این مقاله در 15 بهمن 1404 نوشته شد، در آن زمان هنوز واقعیت آنچنان…

۰۳ مرداد ۱۴۰۵