*به عباس معروفی، برای آن شبی که قصهی خانوادهی مغموم ما از ذهنش گذر کرد.
درست از فردای وقایع خونین ۱۸ و ۱۹ دیماه گذشته، اوپوزیسیون سلطنتطلب -که هیچگاه مردم را واجد عاملیت ندیدهاست- ترجیح داد بر تل جنازههای کشتگان آن سرکوب دهشتناک ایستاده، مداخلهی نظامی خارجی را یگانه راه ممکن برای عبور از بنبست استبداد دینی معرفی کند. این “یگانه راه نجات” از یکسو با اقداماتی نظیر سخنرانی رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ، تجمع گسترده سلطنتطلبان با همین خواسته و همزمان با این کنفرانس در مونیخ، لابیهای نهادی سعید قاسمینژاد و دیگر نزدیکان پهلوی در FDD و مذاکرات و لابیهای پیاپی شخص رضا پهلوی در دیدار با لیندزی گراهام، سناتور تندروی جمهوریخواه، قدم به قدم به وقوع نزدیکتر میشد و از سوی دیگر با پروپاگاندای گسترده تبلیغ میشد تا از طرف مردم از استبداد به تنگآمدهی ایران نیز پذیرفتنی باشد.
یکی از پرتکرارترین گزارههایی که از سوی هواداران پهلوی و درتبلیغ جنگ گفته میشد این بود که:”میدانی اگر جنگ نشود، حکومت مستقر چه تعداد از معترضان بازداشتی را به چوبهی دار خواهد سپرد؟” هر قدر در پاسخ به این پروپاگاندای تبلیغاتی گفته میشد که “در شرایط جنگی، اولین قربانیان، بازداشتیهای اعتراضات خواهند بود. چون، اولا ارتباطات قطع یا به شدت ضعیف خواهد شد و اطلاع رسانی وضعیت بازداشتیها نیز غیرممکن یا به شدت دشوار میشود . ثانیا مسئلهی جنگ تبدیل به خبر اصلی شده، و صدای بازداشتیها در میان صدای بلند انفجارها شنیده نخواهد شد. و هر دوی این موارد احتمال قتل حکومتی بازداشتیها با حکم اعدام را افزایش میدهد” تنها پاسخ از پیش و با داد و پرخاش آماده این بود که “طوری حرف میزنی که انگار الان نمیکشن!”
حالا و در میانهی جنگی خانمانسوز که از آثار ملی و باستانی تا زیرساختها را در برگرفته و چهلستون اصفهان تا انبارنفت تهران را زیر ضرب خود بردهاست. ادامهی پروپاگاندای سلطنتطلبان از این قرار است:”میدانی اگر جنگ همینجا تمام شود، حکومت زخمی چه انتقامی از مردم خواهد.” اما صلح، ترس ندارد. همانقدر وحشت القایی پیرامون آغاز جنگ وحشتی بیاساس بود، این وحشت نیز وحشتی صرفا برساختهی تبلیغات جنگطلبان است. جمهوری اسلامی فردای صلح به دلایل مختلف هیچ چیز ترسناکی ندارد:
۱-مرگ خامنهای: مرگ علی خامنهای، و جانشینی پسر نالایق و فاسدش تغییر مهمی در صحنهی سیاست ایران پدید آوردهاست. مهمترین مسئله اینجاست که از ۱۵ خرداد ۶۸ که خود خامنهای بر کرسی ولایت فقیه تکیه زد، یکی از مهمترین مسائلی که باید با آن دست به گریبان میبود کسب مشروعیت نزد حوزهی علمیهی قم و حواریون خمینی بود. پروژهی کسب مشروعیت البته هرگز پروژهی راحت و موفقی نبود. تا آنجا که حتی ۸ سال بعد از آغاز رهبریاش مرحوم آیتالله منتظری در سخنرانی آبان ۷۶ او را به باد طعنه و انتقاد گرفت که:”آقای خامنهای! شما که اصن مرجع نیستی، چه برسه به اینکه مرجع اعلم و افقه باشی”. پس از آن نیز خامنهای تا سالها حتی مشروعیت سیاسی نزد کسانی که حواریون خمینی به حساب میآمدند نداشت، تا آنجا که ارزشیها هنوز هم داغدار نامهی بیسلام و والسلام هاشمی رفسنجانی به او در خرداد ۸۸اند. و حتی بعد از آن در پاییز ۹۴ وقتی قوه قضاییهی تحت امرش، حکم به ممنوعالتصویری خاتمی داد، مرحوم دعایی که منصوب آیتالله خمینی در روزنامهی اطلاعات بود، فردای صدور حکم عکس خاتمی را در صفحهی اول روزنامه منتشر کرد. بدیهیست حتی اگر همین امروز صلح شود، خامنهای پسر باید سالها راه پدر در مسیر کسب مشروعیت را بدود. مسئلهی مهمتر این است که علی خامنهای در شرایطی به رهبری رسید که تشییع و بدرقهی رهبر قبلی، یک رکورد جهانی در تعداد شرکتکنندگان در مراسم تشییع را به ثبت رسانده بود، این سرمایهی اجتماعی، حکومت عملا تبدیل به عرصهی وسیعی برای تاخت و تاز رهبر دوم شد.
سومین رهبر جمهوری اسلامی اما وارث شرایطی شکننده است که در آن بخش بسیارقابل توجهی از مردم، مرگ رهبر قبلی را در خانه و کوچه و خیابان و میدان جشن گرفتهاند. روشن است که مجتبی خامنهای حتی اگر بخواهد هم در چنین شرایطی نمیتواند بر جامعه شمشیر بکشد.
۲- شرایط دولت: اگر همین فردا جنگ تمام شود، دولت بخواهد یا نخواهد باید همهی انرژیاش را صرف بازسازی زیرساختهای آسیبدیده در جنگ کند. دولتی که چنین سنگ بزرگی را بر سر راه دارد، چگونه میتواند ساز و برگ سرکوب بیاراد و به جنگ جامعه بیاید؟
۳- شرایط بینالمللی: دولتی که همین لحظه هم محکومیت شورای امنیت به دلیل حمله به کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس را در کارنامهی خود دارد. منطقا نمیتواند ریسک کند و با اعمال سرکوبی گسترده بر جامعه، برای ارضای احمقانهی عطش انتقام خود را از این که هست، نامشروعتر سازد.
نتیجه آنکه اگر جنگ در همین لحظه که هنوز دولت و حتی قوای سرکوب جمهوری اسلامی از بین نرفتهاست، پایان یابد اگر چه نمیتوان امکانی برای سرنگونی راحت جمهوری اسلامی متصور شد، اما در عین حال خطر هیچ موج سرکوب ناگهانی و انتقامجویانهای نیز جامعه را تهدید نمیکند.
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…