ملیگرایی وارونه زمانی پدیدار میشود که دفاع از وطن، به دفاع از عامل ویرانی آن تبدیل شود. جایی که نام ایران بر زبان میآید، اما آنچه در عمل حمایت میشود، ساختاری است که منافع ملی را سالها قربانی ایدئولوژی، سرکوب و ماجراجویی کرده است.
در بحبوحه جنگ میان اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی، بار دیگر نوعی از موضعگیری سیاسی در میان بخشی از اپوزیسیون برجسته شده است که میتوان آن را «ملیگرایی وارونه» نامید. جریانی که در ظاهر، خود را مدافع میهن و تمامیت ارضی معرفی میکند، اما در عمل، به حمایت از ساختاری میپردازد که طی دههها، بیشترین آسیبها را به همان میهن وارد کرده است.
مسئله اینجا دیگر صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه یک تناقض جدی در فهم «وطندوستی» است. چگونه میتوان در لباس دفاع از ایران، در کنار حکومتی ایستاد که خود، یکی از عوامل اصلی به خطر افتادن ایران بوده است؟ حکومتی که بر پایه ایدئولوژی بنا شده و در عمل، منافع ملی را در برابر اهداف خود قربانی کرده است؛ از سیاستهای جنگافروزانه و مداخلات پرهزینه در منطقه که کشور را در معرض درگیریهای خطرناک قرار داده، تا روندهایی که به انزوای بینالمللی، بنبست سیاسی و مهاجرت گسترده ایرانیان انجامیده است.
حکومتی که کارنامه آن مملو از سرکوب گسترده، کشتار معترضان، بازداشتهای وسیع و صدور و اجرای احکام سنگین، از جمله اعدام است؛ روندی که نهتنها امنیت جامعه را تقویت نکرده، بلکه آن را با بحرانهای عمیقتری روبهرو کرده است. در چنین شرایطی، دفاع از این ساختار به نام «وطن»، پرسشی جدی درباره معنای واقعی وطندوستی پیش میکشد.
واقعیت آن است که وضعیت کنونی که در آن تمامیت ارضی کشور در معرض تهدید قرار گرفته، زیرساختها و میراث تاریخی با خطر تخریب مواجهاند و جان شهروندان غیرنظامی در معرض آسیب مستقیم قرار دارد، پدیدهای ناگهانی یا صرفاً برآمده از یک حمله خارجی نیست. پیامدهایی از این دست، واقعیتهایی هستند که نمیتوان از کنار آنها عبور کرد یا آنها را بیاهمیت شمرد. اما باید توجه داشت این وضعیت، نتیجه روندی مستمر و جهتدار از سیاستگذاریها و جهتگیریهایی است که طی سالها، کشور را به سوی بنبست سیاسی، انزوای بینالمللی و تقابل مستمر با جهان سوق دادهاند.
جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه، با اولویت دادن به اهداف ایدئولوژیک بر منافع ملی و با پیشبرد سیاستهای تنشزا در منطقه، زمینهساز شرایطی شده است که امروز به شکل جنگ، ناامنی و فرسایش کشور خود را نشان میدهد. به بیان دیگر، وضعیت کنونی تا حد زیادی امتداد همان مسیری است که این سیاستها رقم زدهاند.
با این حال، بخشی از اپوزیسیون، خواسته یا ناخواسته، چشم خود را بر این پیوستگی علت و معلولی میبندد. نقطه آغاز بحران را صرفاً «حمله خارجی» تعریف میکند و از پرداختن به زمینههایی که چنین وضعیتی را ممکن کرده، پرهیز میکند. این چشمپوشی، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ بلکه به تداوم و تشدید همان مسیری دامن میزند که کشور را به این نقطه رسانده است.
در چنین وضعیتی، ملیگرایی وارونه خود را در جایی نشان میدهد که دفاع از «ایران» به دفاع از همان ساختاری تبدیل میشود که کشور را به این نقطه رسانده است.
بخشی از اپوزیسیون، با یکی دانستن سرنوشت کشور با بقای این حکومت، عملاً در همان چارچوبی حرکت میکند که خود مدعی نقد آن است.
اگر امروز کشور در معرض جنگ، ناامنی و تخریب قرار دارد، نمیتوان نقش سیاستهایی را که طی سالها این مسیر را شکل دادهاند نادیده گرفت. پاک کردن این واقعیت، نه از شدت بحران میکاهد و نه کمکی به حل آن میکند.
دفاع واقعی از وطن، مستلزم دیدن تمام واقعیت است، نه انتخاب گزینشی آن. وطندوستی آنجاست که به جای دفاع از وضع موجود، در جهت تغییر مسیری حرکت شود که ایران را به این نقطه رسانده است.
دفاع از چنین وضعیتی به نام وطن، نه تنها کمکی به نجات کشور نمیکند، بلکه به بازتولید همان بحرانی میانجامد که ایران را به این نقطه رسانده است.
امروز، مسئله انتخاب میان «وطن» و «دشمن» نیست؛ مسئله تشخیص این است که چه چیزی واقعاً در خدمت بقای ایران است و چه چیزی آن را به مرز فروپاشی رسانده است.
ملیگرایی، اگر به معنای واقعی آن فهم شود، باید در خدمت رهایی ایران از این چرخه بحران باشد، نه در خدمت تداوم آن.
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…