یادداشت

راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد

در پیچیدن با «سلطان قلم» که تا کنون طومار بسیاری از صاحبان و طالبان قدرت را با واژگان منحصر به فرد خود در هم پیچیده، کار این قلم ناتوان نیست. اما با رعایت مثل «دراز کردن پا به اندازه گلیم خود» به طرح چند پرسش اکتفا می‌کنم.

روشنفکران ایران برای مردم بینوا در این «دامگه حادثه» چه توصیه‌ای جز همدردی، لعن و نفرین فرستادن و آرزوی خاک بر سر شدن دشمنان خود دارند؟

از آن روز که مردم در خیابان‌ «یاحسین، میرحسین» می‌گفتند و از پشت بام‌های خود «الله اکبر» سر می‌دادند؛ ۱۶ سال بیش نمی‌گذرد. چه شد که ناگهان مردم موسوی طلب، پهلوی طلب شدند؟ روشنفکران ما بویژه دین‌دارانشان چه پاسخی برای آن دارند؟ مگر کار روشنفکری گره گشایی و هدایت مردم نیست؟ پس بزرگواران در کدام فضا سیر کرده‌اند که امروز همه با نهیب «پهلوی بر می‌گرده» در خیابان‌های ایران از خواب خزیده و واویلا سر می‌دهند و دست به سوی خاتمی و روحانی و سایر بقایای اصلاح‌طلبانی دراز می‌کنند که پیراهنشان به خون این مردم آلوده اس؛ بلکه آنان از جای خود بجنبند و رهبری اعتراضات را از پهلوی بربایند و آب رفته را برجوی بازگردانند. حال آن‌که سال‌ها است دودی از کنده آنان بر نمی‌خیزد. براستی در این برهوت سیاست بوته خشکی یافت می‌شود که آن را گرفت و از پای برخواست؟

فرمودند با دشمنان مدارا اما نه با هر دشمنی. دشمن نیز گویا در روزگار ما خودی و غیرخودی دارد. کدام روشنفکر این سرزمین قادر است به پرسش فراخ پاسخ دهد که چرا ما ایرانیان غریبه‌پرستیم. غریبه پرستی فقط صفت پادشاهی‌خواهان نیست. بلکه از نیروهای چپ و خود جمهوری اسلامی دست کمی از پادشاهی‌خواهان ندارند. از عمق وابستگی کشور به روسیه و چین گرفته تا مسلح کردن مزدوران عراقی و لبنانی و افغانی و یمنی و اجیر کردن آنان برای سرکوب ایرانیان ننگی کمتر از پیوند با صهیونیسم نیست. چرا ما نمی‌توانیم میان دوستی با بیگانگان و بیگانه پرستی تمیز قائل شویم؟ چرا ما نمی‌توانیم در خانه همدیگر را تحمل کنیم در حالی که سال‌ها در کشورهایی زیسته‌ایم که از راست تا چپ افراطی در یک صحن دور هم می‌شنیدند، بحث و جدل می‌کنند، قانون می‌نویسند و دولت عزل و نصب می‌کنند و نهایتا با لبخندی یک نوشیدنی سرد می‌نوشند و از کنار هم می‌گذرند.

کم نیستند ایرانیانی که حافظ کتاب‌های فلسفی غرب شده‌اند و چه بسا بهتر از آن فیلسوف کتب و آثار او را تحلیل و تفسیر می‌کنند اما نه تنها پاسخی برای چنین سوالاتی ندارند بلکه جز آن که زبان همچون شمشیر صیقل دهند و بر هم بتازند، هنری نداشته‌اند. براستی در چنین اوضاعی چه خاکی باید بر سر کرد؟ چه قانونی می‌توان نوشت که همه ایرانیان را دور خود جمع کند و حقوق آنان را محترم شناسد؟ چرا دکان اندیشه سیاسی در ایران همچون دیگر کالاها کساد است و کسی حرف تازه‌ای عرضه‌ می‌کند؟ چرا تقاضایی برای شنیدن حرف تازه نیست؟ چرا میان روشنفکر و مردم این‌قدر فاصله افتاده است؟ این خرده را به چه کسانی باید گرفت؟

برای آنکه عقلانیت در این روزهای دشوار بر عشق و احساسات غلبه کند، روشنفکران و فیلسوفان باید گامی بردارند و طرحی نو دراندازند. بویژه آنان که در فضای آزاد نفس می‌کشند و می اندیشند.
شد رهزنِ سلامت زلفِ تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵