یادداشت

از «نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن» تا بدترین جهانِ ممکن

وقتی می‌گوییم «اگر فلان اتفاق می‌افتاد، نتیجه چنین می‌شد»، در واقع داریم درباره‌ی چیزی حرف می‌زنیم که رخ نداده است. منطق برای مواجهه با این جمله‌ها یک ابزار مهم دارد: ایده‌ی «نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن». این مفهوم می‌پرسد اگر شرطِ فرضی واقعاً برقرار می‌شد، جهان تا چه حد با جهان فعلی تفاوت می‌کرد.

مثلاً وقتی می‌گوییم «اگر لیوان از روی میز می‌افتاد، می‌شکست»، به جهانی فکر می‌کنیم که همه‌چیز مثل حالاست، فقط لیوان کمی جابه‌جا می‌شود و می‌افتد. قوانین فیزیک همان است و تجربه‌ی روزمره نشان می‌دهد در اغلب این جهان‌های نزدیک، لیوان می‌شکند. به همین دلیل، این شرطی معتبر است.

در این نگاه، هر «جهان ممکن» یک نسخه‌ی فرضی از جهان ماست؛ با همان قوانین طبیعی، همان ساختارهای اجتماعی و همان بازیگران، فقط با یک تغییر محدود. معیار اعتبار یک شرطیِ خلافِ واقع این است که آیا نتیجه‌ی ادعاشده در نزدیک‌ترین این جهان‌ها رخ می‌دهد یا نه؛ و نه در دورترین و ترسناک‌ترین سناریوهای قابل تصور.

شرطی‌های خلافِ واقع از جنسِ «اگر فلان کار نمی‌شد، فاجعه می‌شد» ذاتاً مغالطه نیستند. اما در سیاست و اخلاق، اغلب به ابزاری برای توجیه تبدیل می‌شوند. مسئله ساده است: جمله‌هایی مانند «اگر حکومت شلیک نمی‌کرد، کشور دچار هرج‌ومرج/تجزیه می‌شد» به نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن نگاه نمی‌کنند، بلکه مستقیم به بدترین جهانِ ممکن یا ترسناک‌ترین شان می‌پرند؛ جهانی که در آن، با حذف یک کنش خشونت‌آمیز، ناگهان فاجعه‌ای عظیم رخ می‌دهد. در این میان، جهان‌های نزدیک‌تر عمداً نادیده گرفته می‌شوند: عدم شلیک و کنترل اوضاع، عقب‌نشینی، گفت‌وگو، یا حتی ادامه‌ی وضعیت بدون فروپاشی.

یک نمونه‌ی مغالطه‌آمیزِ دیگر از همین جنس این است:
«اگر رسانه‌ها این موضوع را بزرگ نمی‌کردند، جامعه ملتهب نمی‌شد.»
اینجا نیز به‌جای بررسی نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن ــ مثل جهانی که رسانه‌ها گزارش می‌دهند اما نهادهای قدرت مسئولانه‌تر رفتار می‌کنند ــ مستقیم بدترین سناریو انتخاب می‌شود. التهاب اجتماعی نه به تصمیم‌ها و ساختارهای واقعی، بلکه به یک عامل گفتاری نسبت داده می‌شود و زنجیره‌ی علّی ناقص می‌ماند.

دقیقاً همین‌جاست که شرطیِ خلافِ واقع از ابزار تحلیل به ابزار توجیه تبدیل می‌شود. به‌جای پرسش از محتمل‌ترین پیامد، ترسناک‌ترین سناریو انتخاب می‌شود. نتیجه، نه فهم واقعیت، بلکه معقول جلوه‌دادن تصمیمی است که قبلاً گرفته شده است.

قاعده روشن است: اگر برای درست‌بودن یک «اگر»، مجبورید بدترین جهانِ ممکن را تصور کنید، با استدلال طرف نیستید، با توجیه طرفید. شرطیِ خلافِ واقع وقتی معتبر است که محتمل‌ترین جهان را توضیح دهد، نه این‌که با کابوس، تصمیم‌های خشونت‌آمیز را معقول جلوه دهد.

راه تشخیص ساده است. هر وقت با جمله‌ای از جنس «اگر این کار را نمی‌کردیم، فاجعه می‌شد» روبه‌رو شدید، بپرسید: نزدیک‌ترین جهانی که این کار در آن انجام نشده، چه شکلی دارد؟ آیا واقعاً در آن جهان، فاجعه محتمل‌تر است؟ یا فقط بدترین تصویر ممکن به‌جای محتمل‌ترین گذاشته شده است؟

«نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن» یادآوری می‌کنند که تحلیل، با ترس فرق دارد. شرطیِ خلافِ واقع وقتی معتبر است که به جهان‌های نزدیک نگاه کند، نه به کابوس‌هایی که فقط برای توجیه ساخته می‌شوند.

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵