عرض تسلیت خدمت مردم ایران و بازماندگان و خانوادههای جانباختگان و قربانیان جنایت حکوت اسلامی.
انقلاب پدیدهای ذاتاً دینامیک، چندبعدی و برگشتناپذیر است. مسیری است که با شتابهای ناهمگون، فراز و فرودهای پیشبینیناپذیر و هزینههای انسانی ناعادلانه همراه میشود. پیشبرد چنین مسیری نیازمند فداکاری، بینش تاریخی، شفقت انسانی و بیش از هر چیز، همافزایی نیروهای اجتماعی و سیاسی متکثر است. بدون همگرایی و همکاری میان جریانهای مختلف، از گذارطلبان و جمهوریخواهان تا پادشاهیخواهان، عبور از وضع موجود به بنبست میرسد چراکه در وضع کنونی ایران، هیچ دسته یا گروهی اساساً در اکثریت مطلق نیست و حرف آخر را نمیزند.
در شرایط کنونی فضا بسیار سیال است و معناها دائماً در حال بازتعریفاند. شعارها در چنین فضایی بازتاب خواستهای نسبی گروهها در یک مقطع مشخصاند و نباید آنها را بهمنزله تعیین نهایی سرنوشت یک جامعه تلقی کرد. فروکاستن آینده یک جنبش به چند دال شعاری، نادیده گرفتن منطق پیچیده تحولات اجتماعی است.
از همین منظر حتی مداخله خارجی با هدف حمایت از جان مردم بیدفاع در چارچوب اصول انسانی و حقوق بشری را قابل دفاع میدانم. این موضع با دیدگاهی که پیشتر درباره ضرورت مداخله بینالمللی برای حفاظت از مردم غزه داشتهام همراستاست. به همین قیاس، همصدایی و همراهی با هر گروه یا شخصیتی که بتواند به تشریک مساعی و کاهش خشونت کمک کند، از جمله آقای پهلوی و حامیان او، برای من موضوعی قابل بررسی است.
این نگاه به معنای چشمپوشی از اختلافات نظری عمیق من با جریان پادشاهیخواهی نیست. من بهعنوان یک گذارطلب جمهوریخواه، پیشتر نسبت به نفوذ نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی در این جریان، همانند سایر جریانهای سیاسی، هشدار دادهام. تحلیل من بر این اساس بوده که ساختارهای امنیتی نظام از طیفهای مختلف سیاسی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند؛ از جمله برای مدیریت نوسانهای اجتماعی، پیشبینیپذیر کردن اعتراضات و سرکوب آنها.
واقعیت میدانی نشان داد که حتی همان محافل امنیتی نیز برآورد دقیقی از میزان استقبال اجتماعی از آقای پهلوی نداشتند. اعتراضات اخیر مردم، که تا سهشنبه ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ وارد شانزدهمین روز خود شدهاست، با خشونتی عریان، سازمانیافته و بیسابقه از سوی حکومت جمهوری اسلامی مواجه شده است. خشونتی سبعانه که هیچ توجیه انسانی، اخلاقی یا حقوقی برای آن وجود ندارد. گزارشها از شلیک تیر خلاص به سر معترضان مجروح یا افتاده بر زمین حکایت دارد؛ شهروندانی بیدفاع که با مطالبات اقتصادی، معیشتی و مدنی به خیابان آمدند و پاسخشان سرکوب مرگبار بوده. پیامد این وضعیت، فروپاشی کامل مشروعیت ساختار قدرت در تمامی سطوح آن است؛ از نهادهای رسمی و انتصابی تا نیروهای نظامی، انتظامی و گروههای شبهنظامی.
در هر جنبش سیاسی ـ اجتماعی، نقشها متکثر و کارکردها متفاوتاند. عبور از یک نظام سرکوبگر بدون شکاف و ریزش در بدنه حامیان و مجریان آن ممکن نیست. نادیده گرفتن این واقعیت، مسیر تحولات را به سمت فرسایش، خشونت گسترده و در نهایت جنگ داخلی سوق میدهد.
در این چارچوب، آقای پهلوی و جریان پادشاهیخواهی در این مقطع توانستهاند یک کارکرد مشخص را به خوبی ایفا کنند؛ «ایجاد فراخوان»هایی که با استقبال بخشی از جامعه مواجه شده است. این نقش، بخشی از پازل تحول است و جایگزین سایر وظایف سیاسی و اجتماعی نمیشود.
گفتوگو، شکافافکنی در درون ساختار قدرت و جذب نیروهایی که از تداوم وضع موجود دلسرد شدهاند، میتواند توسط دیگر جریانها دنبال شود. افرادی که از درون حاکمیت جدا شدهاند یا ادامه این مسیر را برای آینده ایران زیانبار میدانند، در این زمینه ظرفیتهای مهمی دارند.
در این میان، چهرههایی مانند میرحسین موسوی، با توجه به سرمایه نمادین و تأثیرگذاری تاریخی خود بر بخشی از نیروهای نظامی و امنیتی، میتوانند در کاهش هزینههای گذار و جلوگیری از خشونت افسارگسیخته نقشآفرین باشند. همچنین روشنفکران و کنشگران مدنی میتوانند با برگزاری نشستها و کنشهای مشترک سیاسی، و با دعوت از چهرههای اثرگذار از جمله فعالان قومی و صنفی، آقای پهلوی و دیگر گروهها، به شکلگیری یک جبهه منسجم سیاسی کمک کنند و افکار عمومی جهانی را علیه این حاکمیت خونریز همسو سازند.
امروز زمان فداکاری توسط همهاست. با بهکارگیری تفکر انتقادی و حفظ حساسیت اخلاقی، امکان شکلدادن به یک جبهه مشترک برای توقف چرخه خونریزی وجود دارد. هدف را باید بر مهار خشونت، جلوگیری از تداوم کشتار و ممانعت از فروغلتیدن کشور به یک جنگ داخلی فرسایشی قرارداد.
امروز زمان شفقت است. زمان عبور از کینهها، تعصبات تاریخی و محاسبات فردی. آنچه در این لحظه اهمیت دارد، اتحاد برای حفظ جان انسانها و آینده ایران است.
امید که شنیده شود.
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه…
مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه…
در این نوشتار کوتاه تلاش میشود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…
قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…