تیتر یک

تفکر انتقادی ۱۲| «ردِ خون» را پاک نکنیم، مغالطه «علت جعلی»

 


هر بار که معترضان در ایران کشته می‌شوند، معمولا بلافاصله روایت‌هایی ساخته می‌شود که می‌خواهند یک چیز را از مرکز تصویر بیرون بکشند:
مسئولیت حکومت در شلیک به مردم. به‌جای آن، فهرستی از مقصرهای جایگزین ردیف می‌شود: معترضان، فعالان، رسانه‌ها، یا قدرت‌های خارجی. این جابه‌جایی، یک خطای ساده نیست؛ یک تکنیک قدیمی است به نام «مغالطه‌ی علت جعلی».

مغالطه‌ی علت جعلی یعنی نسبت دادن یک فاجعه به چیزی که علت واقعی آن نیست. یعنی به‌جای کسی که ماشه را کشیده، بهانه‌ای را به‌عنوان عامل معرفی کنی. در سیاست، این مغالطه ابزاری است برای پاک‌کردن ردِ قدرت، ردِ خون!

اولین روایت می‌گوید: «اگر مردم به خیابان نمی‌آمدند، کشته نمی‌شدند.» این جمله ظاهراً بدیهی است، اما از نظر اخلاقی و منطقی معیوب. (مانند آن است که بگوییم «اگر ازدواجی صورت نگیرد طلاقی هم صورت نمی‌گیرد»). اعتراض، حتی اگر پرتنش باشد، گلوله نیست. حضور در خیابان، ماشه نیست. هیچ انسانی با شعار دادن کشته نمی‌شود؛ با شلیک کشته می‌شود. وقتی مرگ به گردن اعتراض انداخته می‌شود، در واقع قربانی جای قاتل نشانده شده است.

روایت دوم تقصیر را به گردن کسانی می‌اندازد که صدا دارند: خبرنگاران، فعالان، یا کسانی که فراخوان داده‌اند. گفته می‌شود آن‌ها مردم را «تحریک» کردند و پس مسئول خون‌ریزی‌اند. این منطق یعنی نوشتن و گفتن از اسلحه خطرناک‌تر است. یعنی پیام از گلوله مجرم‌تر است. این همان جابه‌جایی علت است: به‌جای تمرکز بر کسی که اختیار سلاح دارد، انگشت اتهام به سمت کسی می‌رود که فقط اطلاع داده یا دعوت کرده است.

روایت سوم پای دشمن خارجی را وسط می‌کشد: آمریکا، اسرائیل، یا هر نام آشنای دیگری. حتی اگر قدرت‌های خارجی بخواهند از ناآرامی‌ها بهره‌برداری کنند، باز هم یک حقیقت تغییر نمی‌کند: آن‌ها گلوله را شلیک نکرده‌اند. آن‌ها فرمانده نیروهای امنیتی ایران را منصوب نکرده‌اند. آن‌ها دستور آتش نداده‌اند. روایت «دشمن خارجی» بیش از آن‌که توضیح علت باشد، تلاشی است برای مشروع جلوه‌دادن خشونت.

علت واقعی اما ساده و سنگین است: حکومتی که تصمیم می‌گیرد برای حفظ قدرت، جان شهروندانش را بگیرد. اعتراض فقط لحظه‌ای است که این تصمیم آشکار می‌شود. اگر اعتراض نبود، شاید بهانه‌ای دیگر پیدا می‌شد؛ مسئله خودِ اعتراض نیست، مسئله ساختاری است که خشونت را ابزار بقا می‌داند.

نزاع بر سر «علت» نزاعی نظری نیست، خطایی منطقی است. اگر علت را اشتباه بگیریم، عدالت ناممکن می‌شود. اگر بپذیریم که مردم، فعالان یا دشمنان خارجی باعث کشتار شده‌اند، آنگاه قاتل واقعی از قاب بیرون می‌رود و راه برای تکرار جنایت باز می‌ماند.

در سیاست، خطرناک‌ترین دروغ این نیست که بگویی خون ریخته نشد؛ این است که بگویی خون به‌خاطر چیز دیگری ریخته شد.

اگر علت را گم کنیم، قربانی‌ها دوباره قربانی می‌شوند؛ این‌بار در روایت!

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵