تیتر یک

خواست مداخله‌ی خارجی از رنج واقعی می‌آید، اما…

چرا مسیر گذار به اندازه‌ی خودِ تغییر اهمیت دارد؟

در شرایطی که یک حکومت به‌طور سیستماتیک شهروندان خود را سرکوب می‌کند، مسئله دیگر فقط «مشروعیت» نیست؛ مسئله به یک بحران وجودی برای جامعه تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، مطالبه‌ی مداخله‌ی خارجی یا حتی پذیرش فروپاشی کشور از سوی بخشی از جامعه، نه نشانه‌ی افراط، بلکه نشانه‌ی بن‌بست است.

اما تاریخ نشان می‌دهد که بن‌بست‌های سیاسی را می‌توان به شیوه‌های بسیار متفاوتی گشود و این تفاوت، سرنوشت ملت‌ها را تعیین می‌کند.

۱. دو الگوی خروج از دیکتاتوری

الگوی اول: گذار درون‌زا و نهادی: اسپانیا، شیلی، کره جنوبی، آفریقای جنوبی و بخش بزرگی از اروپای شرقی.

در این مسیر، تغییر از دل فشار اجتماعی، شکاف نخبگان و سازوکارهای نهادی (انتخابات، قانون اساسی، مذاکره) رخ می‌دهد. هزینه انسانی وجود دارد، اما دولت فرو نمی‌ریزد.

  • شیلی (۱۹۷۳–۱۹۹۰):
    گزارش‌های رسمی کمیسیون‌های حقیقت‌یاب نشان می‌دهد حدود ۳۲۰۰ نفر کشته یا ناپدید شدند و حدود ۲۸ هزار نفر شکنجه یا زندانی سیاسی بودند. این ارقام فاجعه‌اند، اما در مقیاس تاریخی، کشور به جنگ داخلی و فروپاشی نکشید و توانست وارد گذار نهادی شود.
  • آفریقای جنوبی (آپارتاید):
    دهه‌ها خشونت و سرکوب وجود داشت، اما گذار ۱۹۹۴ بدون جنگ داخلی سراسری انجام شد. تلفات دوره‌ی پایانی به هزاران نفر می‌رسید، نه صدها هزار؛ و کمیسیون حقیقت و آشتی چارچوبی برای مدیریت گذشته فراهم کرد.
  • کره جنوبی (تا ۱۹۸۷):
    سرکوب‌های دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ قربانیان جدی داشت (از جمله کشتار گوانگجو در ۱۹۸۰ با صدها تا هزاران کشته)، اما گذار نهایی از مسیر اصلاح قانون اساسی و انتخابات انجام شد.
  • اسپانیا و اروپای شرقی:
    علی‌رغم خشونت‌های پراکنده، گذارهای اواخر دهه‌ی ۷۰ و ۱۹۸۹ عموماً کم‌تلفات‌تر از سناریوهای جنگ و اشغال بودند، زیرا دولت‌ها اصلاح شدند نه متلاشی.

جمع‌بندی الگوی اول:

هزینه انسانی واقعی است، اما در مقیاس ده‌ها هزار باقی می‌ماند و کشور از چرخه‌ی جنگ و فروپاشی دور می‌ماند.

الگوی دوم: تغییر رژیم با مداخله‌ی خارجی: عراق، لیبی، افغانستان: در این مسیر، حکومت سریع سقوط می‌کند، اما دولت هم‌زمان فرو می‌پاشد. نتیجه، انفجار خشونت است.

  • عراق پس از ۲۰۰۳:
    برآوردهای مبتنی بر ثبت رویدادها نشان می‌دهد بیش از ۱۰۰ هزار غیرنظامی در سال‌های نخست پس از اشغال کشته شدند. برخی برآوردهای اپیدمیولوژیک کل تلفات (غیرنظامی و نظامی) را چندصد هزار تا بیش از یک میلیون نفر تخمین می‌زنند.
  • لیبی پس از ۲۰۱۱:
    در جنگ سرنگونی قذافی و درگیری‌های پس از آن، ده‌ها هزار نفر کشته شدند و کشور به میدان رقابت میلیشیاها و مداخله‌گران خارجی بدل شد.
  • افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱):
    در بیست سال جنگ و شورش، برآوردها از بیش از ۱۷۰ هزار کشته سخن می‌گویند (شامل غیرنظامیان، نیروهای دولتی و شورشیان). با خروج نیروهای خارجی، دولت فروپاشید.

جمع‌بندی الگوی دوم:

هزینه انسانی معمولاً در مقیاس صدها هزار است و با تخریب دولت، خشونت به وضعیت مزمن تبدیل می‌شود.

۲. تفاوت ساختاری کجاست؟

در گذارهای درون‌زا:

  • دولت می‌ماند و اصلاح می‌شود
  • انحصار خشونت حفظ یا بازسازی می‌شود
  • نهادها (دادگاه، مالیات، آموزش) ادامه می‌یابند

در مداخله خارجی:

  • دولت فرو می‌ریزد
  • گروه‌های مسلح تکثیر می‌شوند
  • سیاست به رقابت مسلحانه بدل می‌شود

همین تفاوت است که توضیح می‌دهد چرا ده‌ها هزار کشته در مسیرهای نهادی به بازسازی می‌انجامد، اما صدها هزار کشته در مسیرهای نظامی به فروپاشی.

۳. تجزیه و توهم توسعه

تجزیه‌ی خشونت‌بار تقریباً همیشه محصول همین فروپاشی است. تجربه‌ی یوگسلاوی، سودان، لیبی و سوریه نشان می‌دهد که:

  • دولت‌های کوچکِ پساتجزیه ضعیف و وابسته‌اند
  • اقتصادها فرو می‌ریزند
  • و جنگ‌های هویتی جای سیاست را می‌گیرد

هیچ مسیر شناخته‌شده‌ای وجود ندارد که از دل تجزیه‌ی جنگی، به توسعه‌ی پایدار برسد.

۴. منافع ملی ایران در این قاب

اگر «منافع ملی» را منافع ملت ایران بدانیم، سه اولویت بنیادین دارد:

  1. حفظ جان انسان‌ها
  2. حفظ انسجام اجتماعی
  3. حفظ ظرفیت بازسازی پس از تغییر

تجربه‌ی جهانی می‌گوید:

  • گذارهای درون‌زا، هرچند دردناک، معمولاً در محدوده‌ی ده‌ها هزار قربانی می‌مانند و کشور را حفظ می‌کنند.
  • مداخله و فروپاشی، معمولاً به صدها هزار قربانی و نابودی دولت می‌انجامد.

جمع‌بندی

خواست مداخله‌ی خارجی از رنج واقعی می‌آید. اما تاریخ با اعداد و خون می‌گوید که آزادی‌ای که از دل فروپاشی و جنگ بیرون بیاید، بهایش اغلب ویرانی یک ملت است.

تغییر از درون پرهزینه است، اما تنها مسیری است که پس از آن هنوز چیزی باقی می‌ماند که بتوان روی آن آزادی و توسعه ساخت.

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵